سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

عاشورای ۸۸ و سکوت هفت ساله

چکیده : تمسّک حکومتِ وقت به اتهام فتنه، چنان فضایی را مهیا کرد که قتل خانواده‌ی پیامبر و هتک حرمت به زنان و کودکانِ او نیز نه تنها مباح، بلکه مستحب به شمار رفت و هر گونه مماشات و لاپوشانی در روایتِ آن تجربه، می‌تواند امکان وقوع و بازآفرینیِ آن را مهیا کند. مخاطب در چنین شرایطی به کمتر از تفصیل و تصریح، قانع نیست. ...


کلمه – محمدجواد اکبرین:

در سال‌های نه چندان دور در محافل برخی از بزرگان شیعه مشهور بود که به طعنه و گلایه، سخنی را به «ابوبکر ابن‌عربی» از بزرگانِ أشاعره‌ی اهل سنت، نسبت می‌دادند که واقعه‌ی کربلا را به سود یزیدبن‌معاویه توجیه کرده و گفته است: «حسین‌بن‌علی با شمشیر جدش کشته شد و یزید بر همان شرعی که پیامبر آورده بود حکم به قتل حسین داد».

این نقل قول البته از غلط‌های مشهور بود و مبدأ آن هر که بوده سخن ابن‌عربی را درست نفهمیده و درنیافته است.

نخست بخوانید از «ابوبکر ابن‌عربی»؛ او از شاگردان امام محمد غزالی بوده و با «محی‌الدین ابن‌عربیِ» صوفی و عارف نسبتی ندارد. در میانه‌ی قرن یازدهم و دوازدهم میلادی می‌زیسته و یکی از مشهورترین آثارِ عمر هفتاد و دوساله‌اش، کتابی‌ست با نام «العواصمُ مِن القواصم» که در آن از صحابه‌ی پیامبر و خلفای پس از او دفاع می‌کند و می‌کوشد تا به شبهاتی که پیرامون شخصیت آنها وجود دارد پاسخ دهد. اما به یزید که می‌رسد ادبیات او سوءتفاهم‌برانگیز می‌شود. او در بخشی از کلام می‌گوید: مردم با حسین نجنگیدند جز به خاطر آنچه از پیامبر شنیده بودند که آنها را از درآمدن در فتنه هشدار می‌داد (ولاقاتَلوه إلا بما سمعوا من جدّه… المحذّر من الدخول فی الفتَن؛ العواصمُ من القواصم/ج ١/ ص ٢٣٢/چاپ عربستان سعودى)

دیدن اصل متن و قبل و بعد از این جمله نشان می‌دهد که اگرچه مُجمل نوشته و گویا بنا بر ملاحظاتی خلاصه‌گویی کرده اما در مقامِ توجیه واقعه نبوده بلکه در مقام تفسیر آن بوده است؛ به عبارت دیگر، ابن‌عربی در صدد تایید ظلم ولیّ امر مسلمین و لشکر او نیست و تنها انگیزه‌ی مسلمانانی را روایت می‌کند که چون باور کرده بودند ناسازگاریِ حسین‌بن‌علی با ظلم و تجاوزِ حکومت، مصداق «فتنه»ای‌ست که پیامبر می‌گفت به کشتنِ او و همراهانش رفتند و چنان فاجعه‌ای آفریدند. این توضیح را شارحانِ آثار ابن‌عربی از اهل سنّت نیز نوشته‌اند تا به برخی جنجال‌ها خاتمه دهند. اما چرا ادبیات ابن‌عربی که حدود شش‌قرن بعد از واقعه‌ی کربلا به تفسیر آن می‌پردازد چنین سوءتفاهم‌برانگیز شده است؟ به نظر می‌رسد مخاطب وقتی در روایتِ یک ظلم و فاجعه‌ی آشکار، جملاتی را می‌خواند که در توصیف ظلم چندان صریح و آشکار نیست و گویی نویسنده، خلاصه و مُجمل از آن گذشته، کم‌تحمل می‌شود و راوی و مفسر را به توجیهِ فاجعه متهم می‌کند.

تمسّک حکومتِ وقت به اتهام فتنه، چنان فضایی را مهیا کرد که قتل خانواده‌ی پیامبر و هتک حرمت به زنان و کودکانِ او نیز نه تنها مباح، بلکه مستحب به شمار رفت و هر گونه مماشات و لاپوشانی در روایتِ آن تجربه، می‌تواند امکان وقوع و بازآفرینیِ آن را مهیا کند. مخاطب در چنین شرایطی به کمتر از تفصیل و تصریح، قانع نیست.

این تجربه‌ی تاریخی پیرامون اثر ابن‌عربی را آورده‌ام تا به تجربه‌ی مشابهی در تاریخ امروزمان اشاره کنم.

از عاشورای هشتادوهشت، نه قرن‌ها بلکه تنها هفت سال گذشته است. داغ و خاک و خاطره‌ی شهدای آن سال هنوز تازه است و خانواده‌های آنان و شاهدان آن روز و ماه‌های قبل و بعد از آن هنوز زنده‌اند.

عاشورای هشتادوهشت، تقابلِ دو منطق بود که تا امروز هم پرونده‌ی هر دو منطق گشوده است! منطقی که می‌گوید با فتوی و فتنه‌خوانی نه می‌شود آدم کشت و نه می‌توان آدم‌کشی را توجیه کرد.

منطق دیگر اما هر صدایی غیر از صدای حکومت و خلافت را فتنه می‌خواند و می‌گوید در مهارِ فتنه، هر جنایتی نه تنها قابل تحمل، بلکه قابل دفاع است.

دو فرازِ پیش رو، مصداق روشنِ این دو منطق است؛ میرحسین موسوى در بیانیه‌ى سالگرد عاشوراى هشتادوهشت، نوشت:

«به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل‌ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی‌دفاع آنان گذشتند، سینه‌ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بی‌شرمانه عکس‌العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه‌هایشان، شورش دست‌نشانده‌های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند!» او از «مُفتیان مزدبگیر» را نیز ملامت کرد که شغل‌شان متهم کردن معترضانی چون حسین‌بن‌علی «به خروج از دین و ایجاد فتنه» است.

منطق دیگر اما منطق آیت‌الله خامنه‌ای است که گفت: «عده‌ای ظلم بزرگی را که پس از انتخابات به مردم و نظام اسلامی شد و هتک آبروی نظام در مقابل ملت‌ها را نادیده می‌گیرند و مسئله کهریزک یا کوی دانشگاه را قضیه‌ی اصلی قلمداد می‌کنند، اما این یک ظلم آشکار است.» (۴شهریور۸۸) بنابر منطق رهبر جمهوری اسلامی: «البته در حاشیه و گوشه و کنار یک حادثه ی بزرگ، ممکن است مسائلی روی داده باشد که گاه یک نفر مظلوم یا ظالم واقع شود اما در هر حال نباید مسئله اصلی بخاطر این مسائل گم شود». (۷مرداد۹۲) درست در مقابل منطق اول که جنایت و ظلم را به هیچ‌وجه «حاشیه و گوشه و کنار» نمی‌خواند؛ بلکه متن ماجرا می‌داند و ساده کردن صورت مسئله با ادبیاتى منبرى که مثلا «گاه یک نفر مظلوم یا ظالم واقع شود» را برای کاستن از حجم عظیم آن فاجعه‌ی اخلاقى، حقوق بشرى، سیاسى و دینى تحمل نمی‌کند.

اینک اما صاحبان منطقِ اول در حصرند و صاحبان منطق دوم با سلب حق پاسخ‌گویی از آنها همچنان خطبه و خطابه می‌خوانند. در این میان، از دستگاه تبلیغاتِ رسمی حکومت، هیچ توقعی نیست و آوازه‌ی صداقتِ نداشته‌اش در اخبارِ ریز و درشت، شُهره و رُسواست. اما دیگران در کدام سوی این منطق ایستاده‌اند؟ مخاطبان این پرسش حتی اصولگرایانِ منصفی هستند که هنوز شرم و وجدانِ خود را نفروخته‌اند؛ پاسخ آنها در سکوت و مماشاتِ هفت‌ساله در برابر این واقعه چیست؟

سخن این نیست که در برابر حکومت بایستند و حتی گیرم که مخالف مدعای تقلب در آن انتخابات باشند و یا گیرم که موافق تظاهرات معترضان نبوده‌اند اما چگونه می‌توانند سکوت کنند در برابر قربانیانی که خانواده‌های‌شان علیرغم فشارهای امنیتی بر خون بیش از هفتاد تن از فرزندان و همسران‌شان گواهی داده و نام و نشان‌شان را منتشر کرده‌اند؟ حتی گیرم که برخی معتقدند باید از آن سال عبور کرد و فصل تازه‌ای را به سود مردم و جامعه گشود اما مگر عبور، راهی جز تحریف فاجعه و نادیده‌گرفتن «حقّ‌الناس» و خون شهدای آن سال ندارد؟

به نظر می‌رسد دستِ کم تجربه‌ی کسانی مثل «علی مطهری» حجت را بر آن‌ها تمام کرده که بدون رویارویی با حکومتِ مقبول‌شان در برابر جنایت سال هشتادوهشت بایستند و از مکافاتِ خدا و تاریخ بترسند. این روزها می‌گذرد و آیندگان با آنها بدتر از آن می‌کنند که خوانندگانِ ابن‌عربی با او کردند.

از عاشورای سال شصت‌ویکم هجری مکتوباتِ موثقی به جامانده اما عاشورای هشتادوهشت و روزهای مشابه را انبوهی از فیلم‌ها و تصویرها نیز روایت می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند خود را در برابر آنها به ندیدن بزند و با سکوت یا إجمال از آنها بگذرد و خود را در تایید و توجیه یا امکان وقوع و بازآفرینیِ آن فاجعه، نزد خدا و خلق مسئول و مقصر نداند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.