مقدمه فرشاد مومنی برای کتاب «میر نامیرا»
چکیده :این کتاب درباره یکی از مردان بزرگ تاریخ معاصر ایران است؛ فردی که در میان ما بود، با ما زیست و طرز سلوک او میتواند الهامبخش هر ایرانی آزاده و پایبند به تعلقات دینی و جستجوگر عزت، عظمت و توسعه ایران باشد....
فرشاد مومنی در مقدمه کتاب «میر نامیرا» نوشته است:
این کتاب درباره یکی از مردان بزرگ تاریخ معاصر ایران است؛ فردی که در میان ما بود، با ما زیست و طرز سلوک او میتواند الهامبخش هر ایرانی آزاده و پایبند به تعلقات دینی و جستجوگر عزت، عظمت و توسعه ایران باشد.
انجام این نوع مطالعات و معرفی شخصیتهای ممتاز و اثرگذار تاریخ معاصر، برای امروز ایران از چند زاویه حائز اهمیت است:
اول آنکه امکان قرار گرفتن بر شانههای بزرگان نسل قبل را فراهم میکند، از انقطاع بین نسلی جلوگیری میکند و برخورداری از ذخیره دانایی پیشینیان را ممکن میسازد؛ چنین تلاشهایی در واقع نوعی وفاداری به یکی از رموز مهم توسعه محسوب میشود.
دوم آنکه هر یک از ما نیازمند الگوهایی هستیم که نه چندان دستنیافتنی باشند که انگیزه «بهسازی» را سلب کنند، نه آنقدر معمولی که تمایل به یادگیری را حداقل سازند. استاد فقید میرمصطفی عالینسب به اعتبار تجربه زیسته خود، گرچه از زاویه کسب برخی صلاحیتها و کیفیتها گامهای بسیار بزرگی برداشته بود، اما سیره عملی ایشان به وضوح نشان میدهد که علاقهمندی و تعهد و مسئولیتشناسی و تلاش بایسته در کنار عنایات خداوندی، میتواند دستیابی به بسیاری از آن ویژگیها را برای نسلهای آتی امکانپذیر سازد.
واقعیت آن است که غلبه ساختار نهادی مشوق رانت و ربا و فساد، در کنار همه عارضههای کوتاهمدت و بلندمدت خود در عرصه اقتصاد، سوء کارکردهای شخصی و جمعی دیگری نیز با خود به همراه میآورد. در این شرایط، عدم آشنایی با اسوههایی که در برابر آن امواج ایستادگی کرده و کارنامههای درخشان رقم زدهاند، خطر سرخوردگی و یأس و توجیه بیمسئولیتیها را به همراه آورد، پدیدهای که در صورت گسترش آن، امید نجاتی برای ایرانیان و ایران باقی نمیماند.
در تحلیلهای نظری درباره تغییرات اجتماعی توسعهگرا، معمولاً این نکته با تاکید مورد توجه قرار میگیرد که یکی از مهمترین مولفههای حرکت به سمت توسعه، وجود افرادی است که در سطح بالایی از احساس مسئولیت اجتماعی قرار دارند، وظایف فردی و اجتماعی خود را با کیفیت عالی دنبال میکنند و با برجسته ساختن کاستیهایی که کیفیت زندگی مردم را متنزل ساخته و توان رقابت اقتصاد ملی را محدود میسازد، ظرفیتهای انگیزشی جامعه را به کمک میطلبند و حرکت به سمت تغییرات مبتنی بر بالندگی و نوآوریهای فناورانه را در دستور کار قرار میدهند.
استاد فقید عالینسب از جنبه فردی، به اعتبار تلاشهای بیتوقف برای خودسازی فردی در عرصههای علمی، فنی و معنوی، کارهای سترگی در تبدیل کردن خود به یک شخصیت استثنائی تاثیرگذار در کشور انجام دادهاند. از جنبه علمی و پژوهشی، اشتهای سیریناپذیر ایشان برای دانستن بیشتر و به کار بستن آن دانستهها در راه اعتلای کشور تا واپسین روزهای عمر پربرکتشان ادامه داشت و دوستان و همنشینان و شاگردانشان بارها و بارها از ایشان شنیدهاند که میفرمودند: «با وجود آنکه بسیار پیر شدهام، اما هرگز از دانستن سیر نشدهام.»
وجود همیشگی چندین کتاب و مجله و روزنامه در کنار رختخواب ایشان در دوران کهولت و در روزهای پایانی آن عمر طولانی و پربرکت، گواهی بر این تلاش بیوقفه و مستمر برای افزایش و ارتقای کمیت و کیفیت دانستههای علمی و پژوهشی استاد فقید است.
از جنبه فنی نیز ثبت بالغ بر شش اختراع به نام میرمصطفی عالینسب، حکایت از درهمتنیدگی تمامعیار علم و عمل در سیره این انسان وارسته و والامقام است.
از جنبه معنوی، ایشان همواره بر نقش تربیتی مادر گرامیاش در حک شدن شعار «همنشین تو از تو به باید، تا تو را عقل و دین بیفزاید» در ذهن خود تاکید داشت؛ ثمره این تربیت ارزشمند آن بوده است که شخصاً بارها از استاد فقید مرحوم علامه محمدتقی جعفری شنیدم که میفرمودند: «بالغ بر ۵۰ سال است که با استاد عالینسب قرار گذاشتهایم که من یافتههای پژوهشی خود در حیطه اسلامشناسی را به ایشان آموزش دهم و ایشان نیز یافتههای پژوهشی خود در قلمروی اقتصاد را با من در میان بگذارند.» با چنین پشتوانهای از مطالعات اقتصادی و اسلامی، ایشان توفیق داشتهاند که در طول حیات خود، حداقل به شش نفر از برجستهترین مراجع تقلید عالم تشیع مشاوره دهند که البته در میان آنها، مرحوم آیتاللهالعظمی بروجردی جایگاه بسیار ممتازی داشتهاند. استاد فقید تصریح میفرمودند که جلسه منظم هفتگیشان تا پایان عمر آن مرجع عالیقدر، همچنان پابرجا بوده است. ضمن آنکه انس و الفت ناشی از این همنشینی مستمر و طولانی برای مرحوم عالینسب منشأ برکات معنوی قابل اعتنایی نیز شده بود.
از جنبه اجتماعی، ایشان چه در دوران پرشور نهضت ملی شدن نفت در مقام یکی از اعضای شورای مشاوران اقتصادی دکتر محمد مصدق و چه در سالهای پرتب و تاب پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه در دوره حماسی دفاع مقدس، همواره بدون مزد و منت یاور مردم ایران و نیروی محرکه بزرگی برای ایجاد انگیزشها و شوق توسعهیافتگی در میان همه ارکان نظم تصمیمگیری کشور بودند. تعبیر استاد فقید از ایفای این نقش موثر و حیاتی اجتماعی خود به غایت خاضعانه بود. ایشان به کرات میفرمودند که اگر میبینید در این سن و سال سر از پا نشناخته، از صبح تا شام در نخستوزیری حاضر میشوم و از تمام توش و توان خود برای ارتقای کیفیت زندگی مردم ایران و افزایش توان رقابت اقتصاد ملی استفاده میکنم، میتوانید تصور کنید که این سرباز مردم، چگونه و با چه کیفیتی در دوران نهضت ملیشدن نفت نیز مانند دوران اخیر به کلی کار و زندگی شخصی خود را کنار گذاشتم و به تلاش خستگیناپذیر در راه ملت و آرمانهای ایشان ادامه میدادم.
شاهدان متعدد، خاطرهای دلپذیر و معنیدار از مرحوم شهید رجائی، رجل استثنایی تاریخ معاصر ایران ذکر میکنند که در این رابطه به اندازه کافی گویاست؛ نقل است که هر بار چشمان شهید رجائی به قامت خمیده و دستان لرزان استاد عالینسب میافتاد، اشک در چشمانش حلقه میزد و میگفت کاش انقلاب ما زودتر به ثمر میرسید تا میتوانستیم استفادههای هر چه موثرتری از دانش کاربردی و راهگشای آقای عالینسب داشته باشیم.
در دهه اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وجود موثر ایشان در همه شوراهای عالی سرنوشتساز، منشاء ارتقای کیفیت سیاستگذاریها و بهبود شیوه حکمرانی در ایران بوده است. ایشان در شورای عالی اقتصاد، شورای پول و اعتبار، شورای عالی کشاورزی، شورای عالی صنعت، شورای عالی صادرات غیرنفتی و انبوه جلسات کوچک و بزرگی که در سطح سران قوا، هیأت وزیران، نمایندگان مجلس و… شرکت میکردند و بیدریغ دانستههای علمی و تجربهها منحصربهفرد خود را در اختیار جمع میگذاشتند.
اصرار مقامات مختلف کشور به حضور ایشان در جلسات گوناگون مشورت یا تصمیمگیری، گواهی بر نقش بیبدیل ایشان در دوران حیاتی و سرنوشتساز استقرار نظام جمهوری اسلامی بوده است. حضور موثر این مرد بزرگ الهی و بیادعا، بارها و بارها کشورمان را از ورطههای مهلک نجات داد.
گرچه بسیاری از افراد، در آن زمان قادر به درک جایگاه و منزلت ایشان و نقشی که به واسطه اقدامات هوشمندانه و منتفیکننده بحرانها در جلوگیری از سقوط کشور به پرتگاههای هولناک ایفا کرد، نمیشدند اما هنگامی که در غیاب ایشان و در دوران صلح، اشتباهات فاحش سیاستگذاری، منشاء بروز شورشهای شهری کوچک و بزرگ در همان سالهای اولیه دهه ۱۳۷۰ شد، به خوبی مشخص شد که در غیاب افراد روشنبین، ملیگرا و هوشمند، خطاهای راهبردی در عرصه سیاستگذاری اقتصادی، چگونه میتواند کار را به جایی برساند که مردمی که همواره با جان و مال خود و با پوست و گوشت و استخوان خود از جمهوری اسلامی دفاع میکردند، با شرایطی روبهرو شوند که کارد به استخوانشان برسد، لب به اعتراض بگشایند و حتی تا مرز اقدامات اعتراضی تخریبی نیز پیش بروند. هنگامی که گزارشهای تحقیقی نهادهای مسئول در زمینه ریشههای این اعتراضات ارائه شد و نشان داد که آن اعتراضات به هیچوجه مضمون سیاسی نداشته است یا به عبارت دیگر، مردم با جمهوری اسلامی مشکل سیاسی نداشتند، بلکه برنامه تعدیل ساختاری کار را به جایی رسانده بود که آنها سر به عصیان بردارند، قدر استاد فقید عالینسب بهتر شناخته شد.
هنگامیکه به ویژگیهای فردی ایشان نگاه میکنیم، بر اساس ارزیابیهای بلاواسطهای که استاد فقید برای شاگردان، همراهان و نزدیکان خود مطرح کرده بودند، بیش از هر چیز نقش تربیتی والده گرامیشان و اهتمام تا پایان عمر در زمینه انتخاب همنشینان خوب، برجسته میشود. اغلب ما از توفیق اول کم و بیش برخوردار بودهایم و برای دستیابی به توفیق دوم نیازمند دقت، حساسیت، تلاش و جستجوگری هستیم. ضمن آنکه انگیزه کمنظیر استاد فقید در باب حسابکشی از خود، قبل از آنکه نوبت به دیگری برسد نیز به راستی الهامبخش است.
ایشان بر اساس تجربههای شخصی، اقداماتی را در دستور کار خود قرار دادهاند که برای هر کس، در هر موقعیتی که باشد، آموزنده است؛ اینکه حتی اگر دقایقی چند فرصتی اضافه داشتند، حساس بودند که آن را به بطالت نگذرانند و از فرصت موجود برای خلق یک خیر اجتماعی بهره ببرند. این چیزی است که برای همه ما میتواند نیرودهنده و الهامبخش باشد. ایشان میفرمودند که این حس را نیز از ناحیه تعالیم مادر گرامیشان دریافت کردهاند بهطوری که در دوران کودکی حتی اگر دقایقی چند را در مسجد میگذراندند، بلافاصله پس از انجام فرایض از اوقات فراغت برای پاکسازی و بهسازی محیط استفاده میکردند. بر اساس همین تعالیم بود که در دوره بزرگسالی، با هدف تنظیم قواعد کار در ماه مبارک رمضان، ابتدا خود به پیشواز روزه میرفتند و قبل از آغاز ماه مبارک با زبان روزه سختترین کارهای کارخانه را انجام میدادند و بر اساس تجربه به دست آمده، برای فعالیتهای آن ماه و میزان انتظارات مدیریت از کارکنان و کارگران، قاعدهگذاری میکردند.
آموزههایی از این دست در زندگی شخصی استاد فقید بیشمار بود و توجه به هر کدام از آنها میتواند برای ارتقاء منزلت انسانی در میان تکتک ما آموزنده و راهگشا باشد اما آنچه که وجود ایشان را بسیار گرامی و فهم دقایق تجربیات زیسته او را بسیار ارزشمند میسازد، دغدغههای ترکیبشده انساندوستانه و جامعهخواهانه استاد فقید است.
آقای عالینسب برای این جنبه از دغدغههای خود از تعبیر «سرباز وطن» بهره میبردند؛ بارها تعریف میکردند که با توجه به زمان تولدشان، در جریان انقلاب مشروطیت حضوری موثر نداشتهاند اما با دقت و وسواس، تلاش کرده بودند که هر آنچه از آن تجربه شگرف ملی آموختنی است را از کسانی که آن دوران را به صورت فعال درک کردهاند، بیاموزند و از آنجا که تعدادی از بستگان نزدیک ایشان در زمره صمیمی ترین و وفادارترین یاران «ستارخان» بودند، علاوه بر آموزش شفاهی و بلاواسطه از این افراد، یک مجموعه کمنظیر از اسناد و مدارک مربوطه به مشروطه نیز در کتابخانه شخصی خود جمعآوری کرده بودند که گاه و بیگاه به مناسبتهای مختلف به آنها مراجعه کرده و یافتههای خود را با ما در میان میگذاشتند. اصطلاح سرباز وطن را ایشان در توصیف تلاشهایی به کار میبردند که در جریان نهضت ملی شدن نفت و دوران ده ساله پس از پیروزی انقلاب اسلامی صورت داده بودند. به این معنا که در هر دو تجربه و در راستای وقف تمام تواناییهای خود برای اعتلای کشور و افزایش دستاوردهای ملی، کار و زندگی شخصی را رها کرده و وقت و انرژی خود را یکسره در خدمت پیشبرد اهداف جامعه قرار داده بودند.
در ماجرای نهضت ملی شدن نفت، مجموعه نخستوزیری در کاخ گلستان استقرار داشت و استاد عالینسب گاه روزانه بیش از ۱۶ ساعت وقت خود را در آنجا سپری میکردند، بدون آنکه دیناری مقرری دریافت کنند. این تجربه در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همچنان استمرار یافت و اینجانب بهویژه در سالهای پس از ۱۳۶۵، که بیسابقهترین شوکهای برونزا پرفشارترین ایام را برای دولت دفاع مقدس و مردم ایران ایجاد کرده بود، به خاطر دارم که گاه استاد فقید علیرغم کهولت سن و لرزش دستها و دشواری تنفس، تا پاسی از شب در نخستوزیری میماندند و به سیاستگذاری و روحیهبخشی و اقدامات اثرگذار و ساماندهنده خود ادامه میدادند.
در این میان اما به نظر میرسد که میراث اندیشهای این استاد فقید بسیار ارزشمندتر و نجاتبخشتر است و بهویژه در شرایط کنونی که اقتصاد ایران یکی از سختترین ایام خود را سپری میکند، واکاوی یادگارهای نرمافزاری این مرد بزرگ میتواند همچنان نجاتبخش و اعتلادهنده باشد.
بر اساس توفیق همنشینی و همراهی با استاد فقید، کانونهای راهبردی تمرکز و تاکید ایشان برای اداره اقتصاد جنگی را میتوانم در قالب ۷ محور زیر توضیح دهم:
۱٫ شعار محوری ایشان این بود که انسان ایرانی باید نسبت به معاش خود احساس امنیت کند و مطمئن باشد که حداقلهایی برایش وجود دارد. مقیاسی که برای این اطمینانبخشی طراحی کرده بودند و از آن برای ارزیابی هر نوع بسته سیاستی بهره میبردند، این بود که در جمهوری اسلامی انسانها باید بتوانند با یک شیفت کار شرافتمندانه، زندگی شرافتمندانهای برای خود و خانواده سامان دهند. استناد ایشان در این زمینه به اصول اقتصادی و اجتماعی قانون اساسی بازمیگشت که در آن اقتصاد را وسیله و نه هدف در نظر گرفته و مقرر داشته بود که معیشت ایرانیان باید بهگونهای سامان یابد که در کنار کار روزانه، بتوانند فرصت کافی برای خودسازی روحی و معنوی و نیز مشارکت فعال در راهبری کشور داشته باشند.
همه دستاوردهایی که در این کتاب مستنداتی برای آن ارائه شده و همچنین احساس امنیت و رفاه نسبی که برای اکثریت قاطع ایرانیان در دوران جنگ حاصل شده بود، به این اصل بنیادی بازمیگردد؛ چه آنکه برای اولین بار در طول تاریخ ایران، در حالی که کشور با یکی از طولانیترین جنگهای خود درگیر بود، حتی یک مورد مرگومیر ناشی از قحطی یا اپیدمی اتفاق نیفتاد و این یک دستاورد خیرهکننده و منحصربهفرد است که بیش از همه مرهون ژرفاندیشیها و دردآشنایی و پایمردی این مرد بزرگ است. اگر ملاحظه میشود که درباره این دستاورد شگرف و نقش بیبدیل ایشان کمتر سخن حقی در تبلیغات رسمی شنیده میشود، بیش از هر چیز انعکاسی از ویژگیهای روحانی و عرفانی استاد فقید است که حاضر نبودند درباره چنین اموری سخن به میان آورده شود.
ایشان از منظر اولویتگذاری و پیگیریهای عملی بر این باور بودند که تامین معیشت شرافتمندانه برای آحاد جامعه، پیوندی حیاتی با پشتیبانی مردمی از دفاع مقدس خواهد داشت. همین تضمین حداقل معاش برای عامه مردم، آنچنان اطمینانی پدید آورده بود که رزمندگان ما بدون هرگونه هراس یا دلنگرانی میتوانستند ماهها در جبهه جنگ حضور داشته باشند. در واقع این آرامش خاطر وجود داشت که سامان اقتصادی کشور بهگونهای است که اعضاء خانواده در غیاب رزمنده مجاهد خود میتوانند از عهده معاششان برآیند.
۲٫ کانون راهبردی دوم از دیدگاه ایشان ثباتبخشی به فضای کلان اقتصاد ملی بود. این رویکرد از طریق آنچه که پیشگیری از تحمیل بار هزینههای ناشی از بیتدبیری یا بیکفایتی مدیران کشور به مردم و تولیدکنندگان میخواندند، فراهم میشد. از آنجا که جایگاه و منزلت ثبات اقتصاد کلان و نقش سرنوشتساز آن هنوز هم برای نظام تصمیمگیری و تخصیص منابع ملی ما آنطور که باید آشکار نشده است، توضیح درباره ژرفای اندیشه و تجربه این مرد بزرگ تاریخ اقتصادی معاصر ایران، خالی از لطف نیست.
یکی از رموز عظمت آدام اسمیت را به عنوان یک متفکر دارای منزلت تاسیسی در قلمروی علم اقتصاد مدرن، آن دانستهاند که وی از یک معارضه فکری بیثمر و پرخطر میان کلاسیکها و طرفداران مکتب فیزیوکراسی جلوگیری کرده است. در آن زمان میان این دو مکتب بحثهای جدی درباره قدرت و صلاحیت ارزشآفرینی توسط کشاورزی در برابر صنعت مطرح بود؛ فیزیوکراتها قدرت ارزشآفرینی را منحصر به بخش کشاورزی قلمداد میکردند و کلاسیکها بر بنیه ارزشافزایی خارقالعاده صنعت پای میفشردند و این منازعه فکری، میرفت که به یک بلوا تبدیل شود. در اینجا آدام اسمیت وارد شد و اینگونه به آن مناقشهها خاتمه بخشید و آشکار ساخت که صنعت و کشاورزی هر دو در زمره بخشهای مولد قرار دارند، نیازمند همدیگر هستند و هر کدام مکمل دیگری خواهند بود. بر این اساس او این بلوغ فکری را به صنعتگران و کشاورزان و نظام سیاستگذاری انگلستان تقدیم کرد که کانون اصلی مشکل، رقابت میان صنعتگران و کشاورزان نیست. اسمیت هشدار داد که هم صنعت و هم کشاورزی با خطر بزرگ رانتجویان روبهرو هستند و با استنادات و توضیحات بسیار ارزشمند، که در صفحه ۴۱۱ به بعد کتاب «ثروت ملل» انعکاس یافته، نشان داد که میان رانت و نقش آن در افزایش قیمت مایحتاج عمومی با افزایش طبیعی قیمت عوامل تولید، تفاوتی ماهوی وجود دارد و در انتها نتیجهگیری کرد که یکی از کانونهای اصلی ایجاد رانت، شوکهای قیمتی است.
دانستههای بعدی پژوهشگران بر اساس راهنمایی راهبردی آدام اسمیت، آشکار ساخت که به محض رانتیشدن فضای کلان اقتصاد ملی، مولدها مقهور غیرمولدها میشوند، بر گستره و عمق فساد مالی افزوده میشود و در نتیجه همه انواع نابرابریها گسترش و تعمیق پیدا میکند. نزدیک به ۱۵۰ سال سپس از انتشار کتاب ثروت ملل، اقتصاددان بزرگ تاریخ علم، جان مینارد کنیز به سال ۱۹۲۰ کتابی انتشار داد با عنوان «پیامدهای اقتصادی صلح» و در آن تلاش کرد که مجموعه یافتههای بسیار پرهزینه ناشی از جنگ جهانی اول را در قالب یک تجربه ارزشمند و سرنوشتساز در اختیار جامعه بشری قرار دهد. کینز در صفحه ۲۲۰ این کتاب بر روی آن دسته از سیاستهای اقتصادی که ارزش پول ملی را تضعیف میکنند، به عنوان ویرانکنندهترین ابزار سیاستی شناخته شده در طول تاریخ بشر تاکید کرده و نوشته است: «برای واژگون نمودن اساس یک جامعه هیچ وسیلهای ظریفتر و مطمئنتر از کاهش ارزش پول رایج نیست، چنین اقدامی تمامی نیروهای پنهان قانون اقتصادی را در جهت نابودی به کار میگیرد و این عمل را بهگونهای انجام میدهد که حتی یک نفر از میلیونها نفر نیز نمیتواند متوجه آن شود.»
وقوف روششناختی استاد عالینسب در زمینه این مساله حیاتی، موجب شد که ایشان در تمام سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا پایان جنگ تحمیلی، در مقام و موقعیت یک قهرمان ملی به مبارزه بر علیه تضعیف ارزش پول ملی همت بگمارد و در این مسیر، چه خون دلها که نخورد و چه طعنهها و ملامتها که نشنید. با وجود تمام ناملایمات، ایشان در برابر فشارهای رانتجویان و ناآگاهان ایستادگی کرد و این افتخار را برای جمهوری اسلامی پدید آورد که میانگین نرخ تورم در دوران جنگ تحمیلی نسبت به تمام تجربههای تاریخی ثبتشده از نرخ تورم در کشورمان کمتر باشد و با وجود گذشت بالغ بر ربع قرن از پایان جنگ تحمیلی، نرخ تورم یک رقمی کشور در سال ۱۳۶۴، هنوز هم به عنوان یک رکورد تکرار نشده در تاریخ اقتصادی معاصر ایران میدرخشد. به عبارت دیگر، تن در دادن نظام تصمیمگیری کشور به وسوسههای مربوط به توهمهای ناشی از نقش تضعیف ارزش پول ملی در چارچوب برنامه شکست خورده تعدیل ساختاری، موجب شده است که این رکورد حتی در دوران صلح نیز تکرار نشده باقی بماند. ایشان بارها و بارها میفرمودند که اگر ما به چنین سیاستی تن دهیم، ظاهر قضیه آن است که چون انحصار عرضه ارز به طور نسبی در اختیار دولت قرار دارد، دولت با گرانفروشی ارز میتواند درآمدهای ریالی سرشار به دست آورد، اما واقعیت آن است که در کشور ما دولت بزرگترین مصرف کننده و بزرگترین سرمایهگذار است و بنابراین در برابر سیاستهای تورمزا، بزرگترین زیانبیننده نیز خواهد بود.
ایشان میفرمودند که گرچه خود این مساله، یعنی تضعیف بنیه مصرفی و بنیه سرمایهگذاری دولت، یک خسارت بزرگ و یک اختلال معنادار در فرآیند توسعه محسوب میشود، اما کانون اصلی مشکلآفرینی سیاستهای تورمزا و تضعیفکننده ارزش پول ملی، ایجاد فضای رانتی نابودکننده اعتماد تولیدکنندگان به دولت خواهد بود. از دیدگاه ایشان، سیاست تضعیف ارزش پول ملی هم از ناحیه حاکم کردن فضای رانتی، بخشهای مولد را مقهور غیرمولدها به ویژه رانتجویان و رباخواران خواهد نمود و هم از ناحیه ارزشزدایی از پساندازهای گذشته و ارزشزدایی از ذخیره استهلاک بنگاههای تولیدی فعال، امکان تولد بنگاههای تولیدی جدید و استمرار فعالیت بنگاههای موجود را به حداقل میرساند و از این ناحیه هم بنیه تولید ملی را به شدت تضعیف خواهد کرد.
در دوره پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، مدیریت اقتصادی جدید به آن بینشهای عمیق و ژرف که امکان اداره سرافرازانه اقتصاد ملی در دوران جنگ تحمیلی را فراهم ساخته بود، وقعی ننهاد و بیپروا، به یکی از بیسابقهترین تضعیفهای ارزش پول ملی تجربهشده در طول تاریخ اقتصادی کشورمان دست زد. طنز تلخ نتایج و پیامدهای این اقدام ضدتوسعهای، به تفصیل در گزارش اقتصادی سال ۱۳۷۳ که از سوی سازمان برنامه و بودجه انتشار یافته، روایت شده است.
در صفحه ۴۸ گزارش مزبور تصریح شده که حتی در بحرانیترین سالهای جنگ تحمیلی که کشور با فشارهای شدید نظامی و اقتصادی روبهرو بود، تورمهای موجود با آنچه که در زمان صلح و در اثر اجرای برنامه تعدیلساختاری اتفاق افتاده قابل مقایسه نیست. کاش چنین امکانی وجود داشت که بر اساس یک ضابطه، همه مسئولان اقتصادی کشور موظف میشدند تا گزارش اقتصادی سال ۱۳۷۳ را با دقت مطالعه کنند تا هم بر عظمت اندیشهای و جایگاه منحصر به فرد استاد فقید در نجات کشور از چنین پرتگاههای هولناک آگاه شوند و هم لااقل متقاعد شوند که آزموده فاجعهآمیز تضعیف ارزش پول ملی را دیگر رها کنند.
در صفحه ۳۴ آن گزارش تصریح شده در حالی که مانده بدهیهای شرکتهای دولتی به سیستم بانکی در سال ۱۳۶۷ حدود ۱۰۲۸ میلیارد ریال بوده، طی دوره سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۳ رقم بدهیهای شرکتهای دولتی به سیستم بانکی با حدود ۹ برابر افزایش به ۹۷۳۴ میلیارد ریال رسیده است.
در صفحه ۷۴ این گزارش آمده است شاخص ضمنی هزینههای مصرفی دولت در سال ۱۳۷۲ نسبت به سال ۱۳۷۱ بالغ بر ۷۰ درصد رشد داشته است و مهمترین عامل آن رشد بخش بزرگتری از درآمدهای ارزی دولت به نرخ شناور در سال مزبور بوده است. به عبارت دیگر در حالیکه نرخ تورم رسمی اعلام شده در سال ۱۳۷۲، حدود ۲۲ درصد بوده، گزارش مزبور اذعان میکند که آسیبپذیری مالیه دولت از سیاستهای تورمزا تقریباً ۵/۳ برابر از آسیبپذیری عامه مردم و بنگاههای تولیدی بیشتر بوده است و این همان چیزی است که پیر ما در خشت خام دیده بود و مدیران اقتصادی کشور از سال ۱۳۶۸ تا امروز در آینه شفاف عملکرد اقتصادی خود، قادر به دیدنش نیستند.
در یک فرصت مناسبتر میتوان درباره پیامدهای فاجعهبار انسانی، اجتماعی و محیطزیستی تجربههای شوکدرمانی در کشورمان در دوره پس از جنگ تحمیلی با تفصیل بیشتر سخن گفت. در این زمینه یک وجه بسیار مهم و کلیدی در اندیشه استاد فقید عالینسب، اهتمام مستمر همراه با نظارتهای سختگیرانه در مورد حذف هر چه بیشتر هزینههای غیرضروری در سطح دولت و کل دستگاههای اجرایی بود و هر کس که تجربهای در دیوانسالاری ایران داشته باشد، میداند که برای پیشبرد این هدف چه خون دل خوردنها و چه مقاومت و پایمردیهایی لازم است. استاد فقید نه تنها این هزینهها را بر خود هموار میداشتند بلکه فراتر از آن همه مسئولان از نخستوزیر و وزرا گرفته تا مدیران میانی دستگاههای اجرایی را نیز به تلاش در این زمینه به صورت توقفناپذیر فرامیخواندند.
مولفه بعدی در این راستا جلوگیری از افزایش بیضابطه قیمت کالاها و خدمات عرضه شده از سوی دولت بود. اینجانب به سهم خود بارها و بارها شاهد بودم که استاد فقید همه مسئولان ارجمند آن دوران از نخستوزیر دوران دفاع مقدس گرفته تا وزیران و معاونان وزیران و مدیران عامل شرکتهای بزرگ دولتی را متوجه وجوه دنیایی و قیامتی این مساله میکردند که نباید مردم چوب بیکفایتی و بیسیاستی مدیران دولت را بخورند، بلکه باید با واردکردن فشارهای انگیزشی کافی، به همه آنها گوشزد شود که راه رسیدن به اهداف اقتصادی در سطح کلان و توسعه، ارتقا بهرهوری است نه انتقال بحران بیکفایتی بر دوش مردم بیگناه و بیدفاع. از این ناحیه مهمترین مولفهای که به شدت مورد تاکید ایشان قرار داشت، اجتناب از شوکدرمانی بود. مقاومت قهرمانانه ایشان در برابر فشارهای طاقتفرسای وارده به اقتصاد ایران به ویژه در سالهای پس از اولین شوک معکوس نفتی به راستی ستودنی است. در آن ایام، برای جبران کاهش چشمگیر قیمت نفت که مقدار ارز در دسترس دولت را به شدت کاهش داده بود، عدهای راحتطلبانه راه چاره را افزایش قیمت ارز میدانستند و فشارهای شدیدی را به مدیریت اقتصادی وقت وارد میکردند تا به این اقدام تن دهد که با مقاومت به راستی ستودنی استاد عالینسب، راه به جایی نبرد. مکرر پیش میآمد که در جریان این مباحث، ایشان تا آستانه شرایط منتهی به سکته قلبی پیش میرفتند، اما دست از مقاومت برنمیداشتند. هنگامیکه شخصاً فلسفه پرداخت اینهمه هزینههای جسمی و روحی و حیثیتی از این ناحیه را سئوال میکردم، میفرمودند شما به تجربههای جهانی با دقت توجه کنید تا ببینید که در اثر شوکدرمانی یک نشئه زودگذر پولدار شدن برای دولتمردان پدید میآید که پیامدهای خطرناکی از نظر خرجتراشی بیهوده و بیثمر دارد. علاوه بر آنکه در میانمدت، فقر و فلاکت را برای مردم و بهویژه طبقات فرودست به ارمغان میآورد و از آنجا که در اقتصاد ایران، دولت بزرگترین مصرفکننده و سرمایهگذار است، خود نهاد دولت را نیز با بحران کسریهای مالی روبهرو خواهد ساخت. ایشان تصریح داشت که در ساختار اقتصاد ایران، دولت آسیبپذیرترین بخش در برابر سیاستهای تورمزاست و این توهمی بیشتر نیست که دولت به دلیل موقعیت انحصاری در عرضه دلارهای نفتی، میتواند از طریق تضعیف ارزش پول ملی، کسری مالی خود را جبران کند. به بیان ایشان، نباید با طرز تلقیهای کوتهنگرانه اجازه داد که دولت در چنین دامی بیفتد.
هنگامی که اینجانب در حال انتشار کتاب «اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری» بودم و گزارشهای رسمی درباره روند تحولات بدهیهای دولت در دوره سالهای پس از ۱۳۶۸ را مرور میکردم، بیاختیار به روح پرفتوح این مرد بزرگ و ژرفاندیش درود میفرستادم. در صفحه ۱۹۰ آن کتاب با استناد به گزارشهای رسمی نشان دادهام که طی سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۵ اندازه بدهی ریالی دولت به بانک مرکزی ۸ برابر و بدهی شرکتهای دولتی به سیستم بانکی ۲۳ برابر شده است؛ اتفاق تلخی که آن پیر دیر در خشت خام میدید و با تمام وجود تا پایان جنگ در برابر آن ایستادگی کرد. طنز تلخ دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که مربوط به تجربه شوک وارده به قیمت حاملهای انرژی در سال ۱۳۸۹ است؛ بر اساس گزارشهای رسمی از آن زمان تا پایان سال ۱۳۹۳ به واسطه توهم پولدار شدن دولت از طریق شوکدرمانی اندازه بدهی دولت مجددا چهار برابر افزایش یافته است!
اما نکته محوری مورد نظر استاد فقید در کنار موارد پیشگفته، آن بود که از دیدگاه ایشان شوکدرمانی به مثابه مهمترین نماد سیاستهای بیثباتکننده فضای کلان اقتصاد ملی، موجب از بین رفتن اعتماد تولیدکنندگان خواهد شد و استاد فقید بر این باور بودند که اگر دولت و ملت اعتماد تولیدکنندگان را از دست بدهند، عمق وابستگی به دنیای خارج بیشتر و بیشتر میشود و به واسطه رواج رانت و ربا و دلالی و فساد، نابرابری در میان گروههای درآمدی آنچنان افزایش خواهد یافت که بقاء نظام ملی را در معرض خطر قرار خواهد داد.
۳٫ عدالت اجتماعی کانون راهبردی دیگری بود که تا پایان عمر دغدغه محوری استاد فقید باقی ماند. در آن زمان در میان بخش قابل توجهی از بدنه کارشناسی و مسئولان اقتصادی کشور در این زمینه ابهامها و تردیدهای جدی وجود داشت که عموماً تحتتاثیر بحثهایی قرار داشت که توسط بنیادگرایان بازار صورتبندی نظری شده بود و در کتاب «رشد نوین اقتصادی» سایمون کوزنتس شکل و شمایل عامهپسندی پیدا کرده و در آن تاکید شده بود که در گامهای نخست به سوی توسعه، به هیچوجه نمیبایست به سمت عدالت اجتماعی حرکت کرد. در آن زمان هنوز بحثهای کسانی چون محبوبالحق و آمارتیا سن و دیگران در اختیار فارسیزبانان علاقهمند به این موضوعات قرار نداشت، اما استاد فقید آنچنان با صلابت و به سبک اقتصاددانان بزرگ مکتب تاریخی آلمان، در این زمینه شواهد بیشمار ایرانی و غیرایرانی معرفی میکردند و آنچنان استدلالهای قانعکنندهای ارائه مینمودند که اکثریت قریب به اتفاق مخاطبان را مجاب میکرد. از زاویه عدالت اجتماعی، استاد عالینسب بخش بزرگی از لوازم پایداری نظام ملی و بالندگی بنیه تولید اقتصاد ملی را برای ایران فراهم ساختند. گرچه مانند هر جای دیگر دنیا که صاحبان منافع بادآورده، بیزحمت و غیرعادلانه، در برابر چنین جهتگیریهایی ایستادگی میکنند، استاد فقید نیز از این ناحیه آماج بسیاری از زخمزبانها و انتقادها و اتهامهای نادرست و نابجا قرار داشتند اما با همراهی و همدلی نخستوزیر دوران دفاع مقدس، بخش اعظم هیأت وزیران و اکثریت نمایندگان مجلس، اقدامات ارزشمندی در این زمینه صورت گرفت که باید امیدوار بود در گزارش مستقلی مورد توجه قرار بگیرد.
آنچه که در نهایت اجمال میتوان مطرح کرد و امیداور بود که در نظام تصمیمگیری و تخصیص منابع ملی گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن آن وجود داشته باشد، مقایسه اجمالی پیامدهای اقتصادی و عملکرد اقتصاد ملی در دوره پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و مقایسه آن با پیامدهای ناشی از مذاکرههای طولانی میان ایران و گروه کشورهای موسوم به ۱+۵در جریان توافق هستهای ایران است. در دوران اول، دقتهای خارقالعاده و منحصربهفرد استاد فقید و همراهی نخستوزیر و اعضای دولت، پشتیبانیهای سران قوا و رهبری امام خمینی (ره) موجب شده بود که ساختار نهادی کشور در مجموع بیش از آنکه مشوق رانت و ربا و فساد باشد، مشوق تولید و کارآیی و بهرهوری باشد.
سطح بیسابقه پاکدامنی اقتصادی در میان دولتمردان، مهار نسبی تمایلات رانتجویانه و رباخوارانه در سطح اقتصاد ملی و اصلاح الگوی مصرف وابسته بازمانده از دوران دولت دستنشانده محمدرضا شاه، موجب شد که به محض پذیرش قطعنامه، از یک طرف حبابهای آیندههراسی که ریشه در شرایط جنگی داشت، به سرعت تخلیه شود و از طرف دیگر به واسطه دقتها و حمایتهای موثری که از بخشهای مولد اقتصادی صورت میپذیرفت، به محض منتفیشدن شوکهای برونزا و پایان جنگ تحمیلی، در دو سال اول پس از جنگ، نرخ رشد اقتصادی در کشور جهش یافت و به سمت دو رقمی شدن حرکت کرد. به عبارت دیگر از آنجا که بنیانهای نهادی کشور در مجموع مشوق تولید بودند، به محض پذیرش قطعنامه، واکنش تولید ناخالص داخلی به شرایط جدید یک واکنش افزایشی آن هم با رشد دو رقمی بود. در حالیکه در تجربه پس از توافق هستهای، از آنجا که در دولتهای نهم و دهم غیرکارشناسیترین برخوردها با شوک ناشی از افزایش قیمت نفت صورت گرفته و فضای نهادی کشور یک فضای رانتی با وجه غالب نهادهای مشوق رانت و ربا و فساد شده بود، به ویژه به این دلیل که در سالهای پایانی عمر آن دولت، شوکهای بزرگی به قیمتهای کلیدی حاملهای انرژی وارد شده بود، یک فضای به شدت آیندههراسانه ناشی از سیاست خارجی تنشآفرین و سیاستهای بیثباتکننده اقتصاد کلان وجود داشت که سبب شد در دوره پساتوافق، رشدهای حاصله بیش از حد اندک، بسیار پرحرف و حدیث و به غایت ناپایدار باشد به طوریکه حتی در گزارشهای مرکز پژوهشهای مجلس برای سال ۱۳۹۴، رشد منفی دو درصدی اعلام شده است. این مساله به گونه دیگری ژرفای اندیشه و صحت تحلیلهای استاد فقید را به نمایش میگذارد.
۴٫ مراقبت از سرنوشت تولیدکنندگان و تلاش برای برانگیختن حساسیت هرچه بیشتر در عرصه تصمیمگیری و تخصیص منابع به مولدها یک رکن دیگر از دغدغههای محوری استاد فقید بود. کسانی که توفیق حشر و نشر با ایشان را در آن ایام داشتند، به خاطر میآوردند که دائماً عبارت «شیرینکردن تولید» را از زبانشان میشنیدند و نسبت به بایستههای آن به تامل و دقت فراخوانده میشدند. آنچه امروز در ادبیات اقتصاد با عنوان «هزینه مبادله» شناخته میشود و بهویژه با کارهای درخشان اولیور ویلیامسون عرضه شده است، در دوران دفاع مقدس به زبان شیرین عالمانه و کاملاً اقناعی بارها و بارها به شکل کاملاً بومیشده، ملموس، قابل درک و با ذکر مصداقهای مشخص از سوی آقای عالینسب در جلسات تصمیمگیری و سیاستگذاری مطرح میشد. خلاصه بحث این بود که در شرایط عادی، فعالیتهای مولد به دلیل آنکه با سه گروه هزینه روبهرو میشوند، قادر به رویارویی و رقابت مناسب با غیرمولدها نیستند و بنابراین برای آنکه کشور بر پایه بنیه تولیدی خود اداره شود، باید مراقبتهای ویژهای به نفع تولیدکنندگان در نظر گرفته شود تا استعدادهای انسانی و امکانات مالی به سوی تولید روانه شود. این سه گروه هزینهها عبارتند از: هزینههای از دست رفته، هزینههای ناشی از محدودشدن داراییها و هزینههای مبادله، که شرح و بسط آنها و چگونگی تاثیرشان بر انتخابهای افراد و جوامع در ادبیات اقتصادی درباره هزینه مبادله آمده است. در این زمینه بیشترین فشارها و جوسازیها علیه استاد فقید و دولت آن دوران از ناحیه غیرمولدهایی صورت میگرفت که بهویژه در اتاق بازرگانی وقت جمع شده بودند، و البته پیشتیبانهایی نیز در کل اجزاء ساختارهای رسمی و غیررسمی قدرت داشتند. اما از این ناحیه نیز اعتماد امام خمینی (ره)، رئیسجمهور محترم و نخستوزیر دوران دفاع مقدس به استاد فقید و صلاحیتهای علمی و تجربی ایشان، گرهگشایی میکرد.
۵٫ مبارزه بیامان علیه همه مظاهر ربا، رکن دیگری از مولفههای راهبردی مورد نظر مرحوم عالینسب بود. ایشان بهواسطه بحثها و مشاورههای ارزندهای که با مطرحترین مراجع تقلید ۵۰ سال اخیر و اسلامشناسان بزرگی چون علامه فقید محمدتقی جعفری، استاد شهید مرتضی مطهری و آیتالله شهید دکتر بهشتی داشتند و توانایی خارقالعادهای که از طریق تجربههای عملی در صورتبندی شکلهای آشکار و پنهان فساد بر اساس محاسبات اقتصادی به دست آورده بودند، از موضع تولیدمحوری بر این مسأله تاکید میکردند که مبارزه با همه مظاهر ربا از جنبه اقتصادی به معنای افزایش هزینه فرصت مفتخوارگی است و تا زمانیکه امکان برخورداریهای سهل و آسان و بدون زحمت وجود داشته باشد، دیگر کسی سراغ تولید نخواهد رفت. ایشان با دیدی وسیع و نگرشی همهجانبه تلاش میکردند که همه مظاهر عینی تجلی مناسبات ربوی را شناسایی و راههای تحقق آنها را مسدود کنند. همه کسانی که کموبیش با استاد فقید حشر و نشر داشتهاند، مثالها و تجربههای خارقالعاده ایشان را در کنار درجه تاثیرگذاری ایدههای ارزشمندی که مطرح میکردند، به خاطر دارند و میدانند که آن مجاهدتهای فکری علیه ربا تا چه اندازه بر شکلدهی به اقتصاد تولیدمحور در دوران دفاع مقدس موثر بوده است.
در این راستا مراجعه به گزارشهای رسمی و مقایسه اوضاع کشور در دوران دفاع مقدس و در سایه دقتها و مراقبتهای منحصر به فرد استاد فقید با آنچه که بعدها بر سر اقتصاد ایران آمد، میتواند به واقع روشنگر و عبرتآموز باشد. گزارشهای رسمی منتشر شده از سوی بانک مرکزی، حکایت از آن دارد که در دوران دفاع مقدس بهطور متوسط ۵۴ درصد از حجم نقدینگی با هزینه صفر در خدمت اقتصاد ملی بود و مابقی نیز در کل دوران مورد اشاره هزینهای کمتر از ده درصد برای اقتصاد ملی ایجاد میکرد. اینگونه بود که در آن دوران استعدادهای انسانی و مادی کشور در مسیر حداکثرسازی منافع خود، کمتر به سمت ربا و بیشتر به سمت تولید گسیل میشدند. این در حالی است که در ربع قرن اخیر، مسأله دقیقاً جهت عکس به خود گرفته و میتوان با تکیه بر آمارها و گزارشهای رسمی و از زاویههای گوناگون آنچه بر سر کشور آمده است را به تماشا نشست. برای نمونه، بر اساس گزارشهای بانک مرکزی در دوره سالهای ۱۳۷۴ تا ۱۳۹۴، حجم نقدینگی نزدیک به ۱۱۰ برابر و قیمت کلی کالاها و خدمات (نرخ تورم) بیشتر از ۲۶ برابر شده است که نسبت ۴ برابری رشد نقدینگی به تورم را به نمایش میگذارد. با این حال، در این دوره زمانی، اندازه حقیقی اقتصاد کشور کمتر از ۲ برابر افزایش یافته است. اندازه نقدینگی مازاد نسبت به GDP در سال ۱۳۹۳ در مقایسه با سال ۱۳۸۰، به رقمی بالغ بر ۳۴۰۰ هزار میلیارد ریال رسیده است. این حجم نقدینگی نامرتبط با GDP، نیروی محرکه اصلی فعالیتهای سوداگرانه و غیرمولد در اقتصاد ملی به شمار میرود. گزارشهای رسمی نشان میدهد تنها در فاصله ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۴، حجم نقدینگی در کشور ۷۲ درصد افزایش یافته است و در همین دوره زمانی، سپردههای سرمایهگذاری مدتدار بانکی با دو برابر افزایش از رقم ۳۵۶۹ هزار میلیارد ریال به ۷۰۰۹ هزار میلیارد ریال (۸۰ درصد کل نقدینگی) بالغ شده است. این افزایش چشمگیر سپردههای مدتدار همراه با سیاست مخرب افزایش نرخهای سود بانکی، منجر به ۵/۲ برابر شدن سود تعلق گرفته به سپردههای بانکی به میزانی بالغ بر ۱۵۰۰ هزار میلیارد ریال شده است. به عبارت دیگر در همین دوره زمانی کوتاه، افزایش نرخ سود سپردهها موجب شده تا چیزی نزدیک به ۱۰۰۰ هزار میلیارد ریال نقدینگی جدید ایجاد شود و اندازه نقدینگی نامرتبط با GDP تا ۳۶ درصد افزایش یابد. جهش بیسابقه سهم سپردههای موسوم به سرمایهگذاری بلندمدت، به صورت آشکار روند بیرغبتی عمومی نسبت به تولید و ترجیح اکثریت فعالان اقتصادی به کار نکردن و برخوردار شدن از پولهای بدون ریسک و بدون تلاش ناشی از بهره بانکی، جهتگیریهای ساختار نهادی کنونی را به نمایش گذاشته است.
۶٫ حساسیت شدید نسبت به الگوی مصرف و تاکید بر تمرکز منابع بین نسلی برای تخصیص به نیازهای حیاتی و پرهیز از هر نوع اسراف و تجمل و تخصیص منابع به امور این چنینی، رکن دیگری از حساسیتهای راهبردی استاد عالینسب را تشکیل میداد. بدون شک در یک اقتصاد وابسته و دلالمحور، این حساسیتها و اعمال آنها بسیار پرهزینه بود اما استاد فقید تمام هزینهها را به جان میخریدند تا عامه مردم و تولیدکنندگان بتوانند نفس بکشند و به حیات و بالندگی خود ادامه دهند. در این زمینه استاد فقید قویاً به تقدم مسئولیتپذیری دولت قائل بودند و بر این باور سخت پافشاری میکردند که ابتدا باید دولت مصداق رعایت این موازین باشد تا بتوان از شهروندان و سایر بازیگران اقتصاد ملی انتظار داشت که خود را با بایستههای توسعه ملی همراستا سازند. با اینکه هزاران صفحه مطلب در این زمینه به زبان فارسی موجود است و میتوان گسترش و بسط زیادی در این بحث داشت اما کافی است به این عبارت توجه کنیم تا ژرفای نگرش توسعهگرای استاد فقید بهتر درک شود؛ از ربع پایانی قرن هجدهم تا امروز، حتی یک تجربه موفق توسعه در جهان نمیتوان یافت جز آنکه سختترین قواعد کنترلی را علیه مصرفهای لوکس و غیرضروری و بهویژه مصارف غیرقابل تولید در داخل کشور اعمال کرده باشد.
۷٫ اعمال کنترلهای گسترده و وسیع در زمینه رفتارهای مالی دولت، هم از زاویه نحوه کسب درآمد و هم از زاویه نحوه هزینهکرد درآمدها، رکنی دیگر از کانونهای تمرکز استاد فقید در دوران پس از انقلاب اسلامی است.
امروز همگان کموبیش میدانند و تجربه تلخ و فاجعهآمیز تعدیل ساختاری در ایران نیز یک نمونه عینی در این زمینه فراهم ساخته است که اگر دولت رفتارهای مالی خود را بههنجار نکرده باشد، به گونهای که بیضابطه کسب درآمد کند و بیضابطهتر آنها را هزینه کند، چنین دولتی موجب ناامنی حقوق مالکیت و افزایش هزینههای مبادله خواهد شد و راه را بر هر نوع اقدام دورنگر و توسعهگرایانه در سطح کشور مسدود خواهد ساخت. تنها در سایه تلاشها برای قاعدهمندکردن مالیه دولت بود که کشور شوک معکوس نفتی در سال ۱۳۶۵ را همزمان با راهبرد صدام حسین مبنی بر انهدام تاسیسات اقتصادی ایران را تجربه کرد و در عین حال توانست از عهده آن با همه سختیهایی که داشت برآید بدون آنکه دستخوش کوچکترین بحران سیاسی یا اجتماعی و اقتصادی شود.
همانگونه که ملاحظه میکنید محورهای هفتگانه مورد اشاره، دقیقاً کانونهای اصلی تمرکز اقدامات و سیاستهای همه دولتهای توسعهگرا در قرن بیستم بوده است. استاد فقید با جامعیتی که در عرصههای نظری و تجربی داشتند و با غیرتی که نسبت به اسلام و ایران از خود نشان میدادند، یکتنه بار یک اقدام نظاموار و نهادمند را بر دوش میکشیدند و تا زمانیکه به راهنماییهای ایشان عمل میشد، به شرحی که در این کتاب آمده است، افتخارآمیزترین دستاوردهای تاریخ اقتصادی معاصر ایران رقم خورد و دقیقاً از زمانیکه این کانون نهادی در سطح نظام تصمیمگیری و تخصیص منابع ملی، دچار اختلال شد و جایگزین نهادمندی برای اعمال این هوشمندیها و نظارتها فراهم نگشت، بیسابقهترین سوءعملکردها، اسرافها، اتلافها و فسادها دامنگیر اقتصاد و جامعه ما شد. اکنون جای خالی این مسئولیتپذیری نهادمند، نگاه کلاننگر و توسعهگرا و دیدبانی نظاموار توسعه ملی، بیش از هر زمان دیگری احساس میشود و باید امیدوار بود که نظام تصمیمگیری و تخصیص منابع ایران، برای پایدارسازی آن دستاوردهای حیرتانگیز اما ناپایدار راهحلی نهادگرایانه پیدا کند و چیزی شبیه آنچه در تجربه توسعه ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور، تایوان، چین و از این قبیل مشاهده شده است، برای آینده ایران تدارک ببیند؛ یعنی یک هیأت برنامهریزی صاحب صلاحیت و مستقل از منافع گروههای ذینفع که فقط و فقط بر محور مصالح دور مدت کشور هدفگذاری کند، راهبردها و سیاستهای اجرایی عالمانهای را انتخاب کند و نظارتهای قاطع و مستمر لازم را نیز تمهید کند. نهادی که خلاء آن را طی ۲۵ سال گذشته با همه وجود درک کردهایم و نظام ملی نیز همه هزینههای آن را پرداخت کرده است.
امید آنکه به مدد روح پرفتوح آن مرد بزرگ و با درسگرفتن از یادگارهای ارزشمند و دستاوردهای بیبدیلی که وجود یک نظم تصمیمگیری توسعهگرا برای کشور داشت، شاهد تحقق آرزوهای استاد فقید میرمصطفی عالینسب برای ایران عزیز باشیم.













