سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بساط تنها کتاب فروشی سیار شیراز برچیده شد...

بساط تنها کتاب فروشی سیار شیراز برچیده شد

چکیده : به نظر میرسد مسئولان باید در راستای ساماندهی فعالیتهای این چنینی گام بردارند و با برخوردهای سلبی، زمینه بازگشت افراد به شرایطی که میتواند معضلات بیشتری را برای جامعه رقم بزند، فراهم نکنند.باید امیدوار بود که مسئولان شرایطی را فراهم کنند که ایدههای تازه به عنوان الگو در جامعه مطرح شوند نه درس عبرت. بدون شک افرادی مانند یونس که خود را از دام اعتیاد رها کرده اند نیازمند دامانی سرشار از حمایت و ملاطفت هستند نه برخوردهایی که می تواند سرنوشت زندگی آنها را دچار دگرگونی کند...


«خبر جنوب» نوشت:

چند شب پیش بود که برای اولین بار با او مواجه شدم، جوانی که با یک ایده خلاقانه وسیله زیر پایش را به یک کتابفروشی سیار تبدیل کرده بود و به قول خودش «همه دار و ندارش را جمع کرده تا با خرید یک ماشین قسطی، بتواند نان حلال سر سفره زندگیاش بگذارد و به قول قدیمیها شکم زن و بچه هایش را سیر کند».

آن شب، وقتی او را در مقابل آرامگاه حضرت حافظ دیدم؛ ناخواسته به سراغش رفتم و پیشنهاد مصاحبه دادم. استقبال نکرد، دلیلش را بعداً در میان صحبت هایش فهمیدم اما بالاخره قانعش کردم درباره خودش و کاری که انجام داده، حرف بزند. خیلی طول نکشید تا یخ میانمان آب شود و گفت و گویمان رنگ گرمی و صمیمیت بگیرد. میگفت اسمش یونس است، یونس عسکری، از استان چهار محال و بختیاری. ۳۰ تا ۳۵ ساله به نظر می رسید، با لباسی ساده، سبزه رو و قدی متوسط، ته لهجهای هم داشت که تلاشی برای پنهان کردنش نمیکرد. به گفته خودش چهار- پنج سالی بود که با همکاری یک ناشر تهرانی به کتابفروشی روی آورده و میخواسته یک کار متفاوت انجام دهد و به خاطر همین، ماشینی که با کمک ناشر پایتختنشین به صورت اقساطی خریداری کرده را به کتابفروشی سیار تبدیل کرده و به قصد ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی به فروش کتاب پرداخته است.

می گفت: «با اینکه تنها ۲ هفته از شروع کارم گذشته اما از کار و درآمدم راضی هستم، آن قدر راضی که میخواهم هم قسط ۵۰۰ هزار تومانی ماشین را با کتابفروشی بدهم، هم اجاره خانه را و با مقدار کمی که باقی میماند از خجالت زن و بچه هایم دربیایم.»
این حرفش در ابتدا برایم تعجب آور بود چرا که یونس کتاب هایش را با ۵۰ درصد تخفیف به مشتریانش می فروخت و به نظر نمیرسید چیز زیادی برای خودش باقی بماند! وقتی از او درباره راز و رمز کارش و دلیل تخفیف ۵۰ درصدی فروش کتابها پرسیدم، دعایی به جان ناشر پایتخت نشین کرد و گفت: با این ناشر از گذشته آشنایی داشته و کتاب ها را با ۵۰ درصد تخفیف از او می گیرد و با همین تخفیف به مشتریان می فروشد! یونس حرفش را با لبخندی که نمیشد تلخ یا شیرین بودنش را در آن شب تشخیص داد، گفت: روزها اجازه کار ندارد و به همین خاطر مجبور است ساعت ۱۰ شب تا یک بامداد به کتابفروشی بپردازد که نهایتاً پس از پرداخت سهم ناشر، چیزی در حدود ۵۰ هزار تومان برای خودش باقی می ماند، یعنی در بهترین حالت ماهی یک و نیم میلیون تومان که با آن باید هم قسط ماشینش را بدهد، هم اجاره خانه و هم هزینه های خانواده را … .

یونس تأکید کرد که این درآمد به این راحتی ها هم به دست نمی آید چرا که مأموران سد معبر شهرداری او را وادار میکنند تا کتابفروشی سیارش را جمع کند و برود دنبال کارش؛ اما یونس که کارش همین کتابفروشی سیار بود باید دنبال کدام کار برود!او اما از این که مردم از ایده اش استقبال می کردند خیلی خوشحال بود و میگفت وقتی مردم از کتابفروشی سیارش عکس و فیلم می گرفتند تشویق می شد تا کارش را ادامه دهد. به یونس گفتم حالا که کارش را این قدر دوست دارد چرا برای گرفتن مجوز اقدام نمی کند؟ انتظار نداشتم بگوید که اقدام کرده و جوابی نگرفته، معتقد بود که کار بدون مجوز دردسر دارد و به همین خاطر درخواست صدور مجوزش را به یکی از سازمانهای مرتبط با شهرداری ارایه داده تا بتواند به شکل قانونی به کارش ادامه دهد، اما از این که او را سر دوانده بودند گلایه داشت. سر درد دلش که بیشتر باز شد با ناامیدی گفت تنها محل درآمدش همین کتابفروشی سیار است و هزینه های زندگیاش با همین کار تأمین می شود. ناخواسته پلی به گذشته اش زد، گذشته ای که شاید انتظار شنیدنش را نداشتم. یونس از بچههای بهبود یافته انجمن معتادان گمنام بود و میگفت بیشتر از ۳ سال است که از اعتیاد پاک شده اما گلایه داشت از این که جامعه زیاد به او اعتماد نکرده است.

انتظاری بی‌نتیجه
یونس تا قبل از این که مأموران سد معبر شهرداری کتابفروشی سیارش را جمع کنند و به پارکینگ ببرند انتظار داشت جامعه و مسئولان او را حمایت کنند تا زندگی و کارش رونق بگیرد اما یونس، من و شاید هیچ کس دیگر تصورش را هم نمیکرد که مورد بی مهری قرار بگیرد و کتابفروشی سیارش را به بهانه سد معبر توقیف کنند آن هم در شهری مثل شیراز که در بیشتر اوقات، ماشین های سیار اغذیه فروشی و میوه فروشی فعالیت دارند و شب ها در کنار اکثر خیابان های اصلیاش بساط دستفروشی پهن می شود.
یونس در آخرین تماسش میگفت هر چه التماس کرده فایده نداشته و به او گفتهاند ماشینش باید حداقل یک ماه در توقیف بماند، جریمه و هزینه پارکینگ را هم باید بپردازد اما با کدام درآمد… ؟

اجرای قانون برای همه باشد
بدون شک به عنوان یک شهروند نمیتوانم ایراد بگیرم که چرا قانون در مورد یونس اجرا شده است، اما یک واقعیت وجود دارد و آن این است که اجرای قانون باید به نفع همه جامعه تمام شود. حال سؤال این جاست در شرایطی که یونس به دنبال اخذ مجوز بوده و به گفته خودش با یکی از سازمان های مرتبط با شهرداری برای اخذ مجوز نامه نگاری کرده آیا امکان برخورد مناسب تر و بهتری وجود نداشت و آیا اساساً مشکل سد معبر با جلوگیری از فعالیت یک کتابخانه سیار که ایده و حرکتی جالب در راستای ترویج فرهنگ کتابخوانی می توانست باشد، حل میشود، آن هم در شرایطی که دستفروشها و اغذیه فروش های کنار خیابان آزادانهتر کار می کنند.

به نظر میرسد مسئولان باید در راستای ساماندهی فعالیتهای این چنینی گام بردارند و با برخوردهای سلبی، زمینه بازگشت افراد به شرایطی که میتواند معضلات بیشتری را برای جامعه رقم بزند، فراهم نکنند.باید امیدوار بود که مسئولان شرایطی را فراهم کنند که ایدههای تازه به عنوان الگو در جامعه مطرح شوند نه درس عبرت. بدون شک افرادی مانند یونس که خود را از دام اعتیاد رها کرده اند نیازمند دامانی سرشار از حمایت و ملاطفت هستند نه برخوردهایی که می تواند سرنوشت زندگی آنها را دچار دگرگونی کند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.