جنگ هنوز در کوچههای خرمشهر، تن جانبازان و کنج انزوای انقلابیون ادامه دارد
چکیده : اگر روزی بتوان خسارت مالی گلولههای شلیک شده و تانکهای منفجر شده در جنگ را محاسبه کرد، اما هیچگاه نمیتوان چشمانتظاری شش هزار خانوادهای که عزیزانشان هیچگاه پیدا نشدند و برای همیشه مفقودالاثر ماندند را جبران کرد. ویرانهها شاید روزی آباد شوند اما ریههای رزمندهای که در کربلای پنج جا ماند برای همیشه، رفته است. خس خس سینه او را هیچ قطعنامهای پایان نمیدهد...
کلمه – نرگس نامدار:
جنگ ایران و عراق، طولانیترین جنگ متعارف در قرن بیستم میلادی و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام به طور رسمی بیست و نهم مردادماه سال ۱۳۶۷ به پایان رسید. درست یک ماه پس از آنکه امام خمینی(ره) قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت و جام زهر را سر کشید.
بیانیهای که از سوی رهبر انقلاب به دنبال قبول قطعنامه صادر شد و دو روز بعد سازمان ملل آن را تأیید کرد تا یک ماه بعد اجرایی نشد.
عراق که پیش از این مدتها به دنبال آن بود که ایران قطعنامه را بپذیرد و جنگ خاتمه یابد، فرصت را غنیمت شمرد و به حملههای خود ادامه داد و تا پشت دروازههای خرمشهر رسید. بسیج عمومی یک بار دیگر دشمن را پشت دروازه راند ولی بار دیگر منافقین با کمک صدام با فروغ جاویدشان قصد خیانت و تجاوز کردند، اما مرصاد راه را بر این خیانت آشکار بست و در نهایت جنگ ایران و عراق رسما بیست و نهم مرداد به نقطه پایان رسید.
جنگی که صدام فکر میکرد دو سه ماهه به پایان میرسد و ایران با هر عملیات خیال میکرد نقطه پایان بر آن خواهد گذاشت دو هزار و ۸۸۸ روز به طول انجامید ، همراه با خساراتی که پس از گذشت ۲۸ سال پس از پایان آن همچنان غیرقابل جبران است.
اگر روزی بتوان خسارت مالی گلولههای شلیک شده و تانکهای منفجر شده در جنگ را محاسبه کرد، اما هیچگاه نمیتوان چشمانتظاری شش هزار خانوادهای که عزیزانشان هیچگاه پیدا نشدند و برای همیشه مفقودالاثر ماندند را جبران کرد.
ویرانهها شاید روزی آباد شوند اما ریههای رزمندهای که در کربلای پنج جا ماند برای همیشه، رفته است. خس خس سینه او را هیچ قطعنامهای پایان نمیدهد.
آمارهای رسمی از خسارات جنگ هرچند جای بحث دارد اما با همین میزان هم نفسگیر است.به گزارش صدای اقتصاد طبق برآوردها خسارات مستقیم وارد شده به ایران از سال ۵۹ تا سال ۶۷ رقمی حدود ۳ هزار و ۸۱ میلیارد تومان است که اگر آن را به قیمت رسمی آن زمان تبدیل کنیم، سرجمع خسارات مستقیم وارد شده به ایران با ۴۴۰ میلیارد دلار برابر میشود. با توجه به تغییر نرخ رسمی دلار از ۷ تومان به ۳۴۰۰تومان، میزان این خسارات به نرخ روز، معادل ۱۰.۵ تریلیون دلار است. در حالیکه کل درآمدهای نفتی ایران از سال ۵۹ تا ۸۹، ۹۷۰میلیارد دلار به پایه قیمتهای سال ۲۰۱۰ بوده است. این ارقام به خوبی نشان میدهد حتی کل درآمدهای نفتی ایران نیز نمیتواند خسارات وارد شده از جنگ را جبران کند.
این در شرایطی است که بدانیم میرحسین موسوی نخستوزیر جنگ با چه هنرمندی کشور را با وضعیت تحریمها در آن سالها اداره کرده است. سال ۶۴ که درست در میانه جنگ قرار داشتیم میرحسین موسوی با شش میلیارد دلار جنگ و کشور را اداره کرد که از رقم سه میلیارد دلار مستقیما و تحت نظر شورای عالی دفاع به بخش دفاع منتقل میشد.
پس از جنگ چه شد؟
اما سالهای پس از جنگ با آنکه درآمدها قابل مقایسه با زمان جنگ نبود، بازسازی جنگ روی نداد. دولتها از پی آمدند اما خوزستان همچنان جنگزده باقی ماند.
اگر تنها خرمشهر را مظهر جنگ بدانیم باید اعتراف کنیم جنگ در خرمشهر همچنان ادامه دارد. جنگی که هشت سال ویران کرد و صلحی که ۲۷ سال پس از آن نتوانست خرمشهر را آباد کند. اگر ریزگردها که راه نفس را بر مردم شهر بستهاند همچنان منبع خارجی دارد اما آب آشامیدنی این شهر که منبع بیغیرتی داخلی دارد. آب در لولههای شهر نارنجی است و سالیان سال پس از پایان جنگ هنوز شهروندان این شهر باید برای تأمین آب آشامیدنی به دنبال تانکرهای آب، پیت به دست بدوند.
اگر کاروانهای راهیان نور به خرمشهر نمیآمدند که برای حفظ ظاهر هم که شده خیابانها آسفالت شود، اما کوچههای شهر حکایت محرومیت را در خود نگه داشتهاند. روایت شهری که ویران شد اما آباد نه. شهری که خونینشهر شد اما بار دیگر خرمشهر نه.
بیکاری در این شهر و استان همچنان مقام دوم را در کشور به خود اختصاص داده و کارگران بیکارش مجبور به خودسوزی میشوند تا شاید مسوولی گوشه چشمی به وضع فلاکتبار این خطه کند.
جنگ در کوچههای خرمشهر خانه کرده است. این بار دشمن خارجی نفوذ نکرده بلکه بیتوجهی مسوولان داخلی جنگ را در خانه نگه داشته است.
با یادگاران جنگ چه کردیم؟
۲۸ سال پس از جنگ، ویرانی حاصل از آن روی دیگر خود را نشان داده است. جانبازانی که ۲۸ سال سلامتی خود را گرو در آرمان خود گذاشته بودند، همچنان برای تأمین ابتداییترین خواستههای خود یعنی دارو و درمان سرگردان مراکز درمانی باشند.
گذشت زمان و بالا رفتن سن آسیبهای جنگ را ماندگارتر از قبل کرده و حال، حتی توان دویدن برای خواستههای خود را هم ندارند.
در این میان بنیادشهید که فلسفه وجودیاش تأمین نیازهای ایثارگران جنگ بوده، در بازی سیاست و قدرت و پول فراموش کرده است وظیفهاش چیست؟
تحقیق و تفحص از بنیادشهید در زمان دولت احمدینژاد چنان ابعاد تیرهای به خود گرفت که از دستور کار مجلس پیشین بارها خارج شد و در این مجلس نیز لابیهای سیاسی توانستهاند مقابل مطرحشدن دوبارهاش را بگیرند.
پولی که باید برای جانباز و معیشت خانوادهاش خرج میشد و خانواده شهیدی را نان میداد خرج سیاست دولت عدالتمحور احمدینژاد شد.
از سوی دیگر خانوادههای شهدا که عزیزان خود را برای دفاع از استقلال و آزادی این خاک دادند امروز بیش از همیشه مورد سواستفاده سیاسی جناحهای تندرو و افراطی شدهاند.
اقتدارگرایان آنجا که میخواهند اهداف جناحی و سیاسی خود را پیش ببرند سخن از خون شهید و خواسته خانواده شهدا میرانند و حتی آنجا که خانواده شهدا و فرزندان شهید اعتراض میکنند آنان نفوذی خطاب میکنند.
۲۸ سال پس از جنگ ودرست در نقطه پایان آن، وضع چنان است که تنها کاسبان دفاع مقدس برندگان آن هشت سال ایثارگری مردم و شهدا هستند.
دفاع مقدس متاسفانه امروز حربهای شده است در دست اقتدارگرایان برای پیشبرد مقاصد خود و نه آرمانهای انقلاب. یادگاران واقعی جنگ مظلومان تاریخ باقی ماندهاند. مانند نخستوزیر جنگ که امروز در حصر است. این سزای آزاده بودن است.













