فیشهای حقوقی و مدیران عاشق خدمت
چکیده :- هر چند این مدیران عمدتاً عاشق خدمتاند نه تشنه قدرت و من هم در این شکی ندارم! ولی نمیدانم چرا اجازه نمیدهند دیگران هم وارد میدان خدمت بشوند و اینقدر سوراخ ورود به جایگاه رفیع خدمت به خلق را تنگ و میدانش را کوچک کردهاند. بهگونهای که تنها جایش خودشان است. هرچند هرروز هم تنگتر و کوچکتر میشود. امثال من هم دلمان می خواهد خدمتی به این مردم تشنه خدمت انجام بدهیم....
بهمن احمدی امویی
انتشار فیشهای حقوقی این روزها برای من هم دردسرساز شده است. هم ازنظر شخصی و هم ازنظر تحلیل و فهم شرایط:
– از نظر اقتصاد- سیاسی، تحلیل فضای کسبوکار یککم سخت و گنگ میشود. وقتی سه و نیم تا چهار میلیون تومان در ماه متوسط هزینههای زندگی یک خانوار چهارنفری در شهرهایی مثل تهران است، فکر میکنم با این حقوق، خیلی از نمایندگان مجلس، شهرداران و مدیران میانی و گاه ارشد دولت، در نقطه سربهسر قرار دارند و هرلحظه بیم این میرود که وارد جرگه خط فقر شوند. از این بابت باید نگران وضعیت معیشت آنها شد. این بیم و نگرانی تبعات بسیار اقتصادی و اخلاقی و سیاسی دارد که متخصصان باید به آن بپردازند.
– خیلیها را میشناسم که حاضرند بهجای این مدیرانی که سالها است صندلیهای قدرت را محکم چسبیدهاند، بنشینند و نهتنها حقوق هم نگیرند بلکه ماهانه چند ده میلیون بابت اینکه در چنین مقامی هستند، به دولت پرداخت کنند. دلیلش هم خیلی ساده است، این فسادها و منافع کلانی که نصیب این مقامات میشود، از طریق حقوق نیست. در غیر این صورت مبارزه با فساد که اینهمه دم و دستگاه و ستاد و گروه کارشناسی و سمینار و کنفرانس و … نمیخواست. البته به این موضوع هم باید عقلا و کارشناسان به پردازند.
– هر چند این مدیران عمدتاً عاشق خدمتاند نه تشنه قدرت و من هم در این شکی ندارم! ولی نمیدانم چرا اجازه نمیدهند دیگران هم وارد میدان خدمت بشوند و اینقدر سوراخ ورود به جایگاه رفیع خدمت به خلق را تنگ و میدانش را کوچک کردهاند. بهگونهای که تنها جایش خودشان است. هرچند هرروز هم تنگتر و کوچکتر میشود. امثال من هم دلمان می خواهد خدمتی به این مردم تشنه خدمت انجام بدهیم.
– درهرصورت این جریان برای خیلیها سود داشت و برای برخی هم ضرر که یکی از آنها من بودم. بعد از نزدیک به دو سال بیکاری، هفته قبل یک پیشنهاد کاری داشتم. مانده بودم چه رقمی را برای حقوق خودم پیشنهاد بدهم. وقتی نماینده مجلس میگوید چهار میلیون میگیرد، شهردار تهران اصلاً از شهرداری درآمد ندارد و به همان حقوق استادی دانشگاه کفایت کرده، رئیسجمهور حداکثر ۱۰ میلیون تومان میگیرد، به نظر شما من بهعنوان یک روزنامهنگار یکلاقبا، چقدر باید حقوق بگیرم. جوابش ساده است: در برابر این حقوق ناچیز مقامات، من باید بابت اینکه کارفرما به خودش زحمت داده و برای امثال من فرصت شغلی ایجاد کرده تا احساس شخصیت کنم، راضی باشم و شکرگزار. نمیشود کارفرما با این معضلات و مشکلات فضای کسبوکار، هم فرصت شغلی ایجاد کند و هم حقوق بدهد. یکی را باید گرفت. یا کار یا حقوق. ازآنجاییکه بدم نمیآمد یکچند صباحی حس مشترکی با این مقامات داشته باشم، من هم ترجیح دادم که حقوقبگیرم. نتیجهاش هم این شد که همچنان بیکارم.
منبع: فیس بوک نویسنده













