بنــــــــــده یک فرد انقــــــــــلابی هستم
چکیده :آیا به جز این بود که میرحسین آمده بود که غبار از چهره انقلابی که به دست نااهلان افتاده بود بزداید و بگوید که میتوان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست؟ آیا به جز این بود که نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس با تجربهای که از بودن در کنار امام کسب کرده بود آمده بود تا هشدارهای امام را درباره تحجر بازگو...
کلمه – سیدحامد آرین:
بعد از سخنان اخیر رهبری در جمع دانشجویان بار دیگر اعتراضات مردمی به نتیجه انتخابات سال ۸۸ مورد توجه محافل سیاسی و رسانهای قرار گرفت. هر چند “حساس بودن رهبری” چند روزی است نقل محافل شده اما این نکته که رهبران جنبش سبز از شعارهایی چون «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است» تبری نجستند، تا حدی مغفول مانده است.
آیتالله خامنهای مانند خیلی دیگر از تحریفکنندگان اعتراضات مردمی سال ۸۸، در تریبونی یکطرفه که حق دفاع از متهمان طی هفت سال گذشته سلب شده است، این بار نیز بر حساسیت خود روی موضوعی که ایشان “فتنه” میخوانند، تصریح کرده و اظهار داشت که «… یک عدّهای سردمداری میکردند، یک عدّه هم سوءاستفاده کردند و گفتند «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است»؛ دیگر از این صریحتر؟ آیا این شعار داده شد یا نه؟ خب اگر این شعار داده شده، تبرّی از این شعار، آن روز هم لازم بود و باید میکردند که نکردند، حالا هم یک عدّهای از آنها حمایت بکنند، آنوقت دم از امام و طرفداری از امام و طرفداری از نظام و طرفداری از انقلاب هم بزنند! این نمی شود، این قابل قبول نیست. این پدیده بسیار بدی است، پدیدهی زشتی است، این پدیده را ما اصلاً نمیپسندیم.»
از آنجا که میرحسین موسوی با درایت و زیرکی خود میتوانست پیشبینی چنین روزهایی را داشته باشد که تریبون تنها در اختیار عدهای خاص است، در آن بحبوحه آتش و خون نه تنها نسبت به مسایل رخ داده اظهار نظر میکرد بلکه به نوشتن بیانیه نیز میپرداخت. بیانیههایی که از ابتدا تا انتها، خلاصهای از سیره عملی و نظری این نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس است.
میرحسین موسوی از همان روزی که در برابر هتاکی رییس دولت نهم در تلویزیون گفت «بنده یک فرد انقلابی هستم و در اعتراض به وضعیتی که بوجود آمده اینجا صحبت می کنم. … مملکت را به جایی کشیدهاند که پر از دروغه! پر از نفاقه!» تا همین امروز که بیش از دو هزار روز است که در حصر غیرقانونی و غیرشرعی به سر میبرد، هیچ خللی در مواضع ارزشیاش ایجاد نشده و برخلاف عدهای که طی سالهایی که گذشت مواضع ضد و نقیض اتخاذ کردهاند، بر یک مرام و سیاق بوده است.
وی در واکنش به اعتراضات به نتیجه انتخابات سال ۸۸، این مساله را مرتبط با آرمانهای انقلاب اسلامی دانست و تصریح کرد که «اگر مردم با اضطراب تحولات فعلی را دنبال میکنند به خاطر نگرانی شدیدی است که نسبت به در خطر قرار گرفتن دستاوردهای عظیم انقلاب خود دارند.» و هشدار میدهد که «در این کشور هیچ یک از کسانی که به انقلاب اسلامی علاقه دارند چنین روندی را نخواهند پذیرفت این چیزی است که خون صدها هزار شهید ما را به مسئولیتپذیری در قبال آن فرا میخواند.»
نگرانی میرحسین موسوی روی کار آمدن استبداد و دیکتاتوری بود و با لمس این دورنما میگوید که «ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایبندیم اصل ولایت فقیه را یکی از ارکان این نظام میدانیم و حرکت سیاسی را در چارچوبهای قانونی دنبال میکنیم.»
ما اجازه نمی دهیم…
برخلاف ادعاهایی که صورت میگیرد و رهبران جنبش سبز را متهم به همراهی و همدلی با شعارهای براندازانه میکند، میرحسین از همان ابتدا هشدار میدهد و میگوید که «اما اجازه نخواهیم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگیرد.»
وی به توقیف نشریات مستقل معترض است و آن را قانونشکنی میداند و هشدار میدهد «با روندی که رسانه ملی طی میکند، جامعه به سمت دریافت اطلاعات از طریق رسانههای خارجی سوق داده میشود.»
آقای خامنهای که بر مساله اعتراضات ۸۸ حساس است تنها از منظر شخصی به این مساله مینگرد. اگر ایشان حافظه تاریخی ندارد بهتر است نگاهی به بیانیههای میرحسین موسوی داشته باشد. میرحسین در این بیانیهها همه خطرات را پیشاپیش بیان کرده و هشدار میدهد که «اگر امکانات ارتباطی رهبران جنبش با مردم قطع شود واکنشهای موجود از شکلی هدفمند و مهار شده تغییر ماهیت پیدا کند و خدای ناکرده به حرکات کور تبدیل شود.»
میرحسین بعنوان یک سیاستمدار آگاه با آشنایی به نیازهای نسل جدید و خلاهای موجود در جامعه، در صدد هدایت این اعتراضات گسترده است. اگر وزارت کشور اجازه برپایی تظاهرات میداد و اگر نیروی انتظامی به جای خشونت عریان درصدد حفظ نظم و انتظام امور بود، بیشک عدهای با شعارهای براندازانه نمیتوانستند موجسوار حرکت عظیم مردم شوند.
در میان تظاهرات سکوت که بالاترین فریاد اعتراض را در برداشت و در کنار همه شعارهایی که نشان از پایبندی مردم به اصل نظام و تنها اعتراض به رای گمشدهشان بود، آیتالله خامنهای فقط یک شعار را در خاطر خود حفظ کرده است «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است»! چگونه است که وی به یاد نمیآورد مردم از فردای انتخابات از مسئولان پرسیدند “رای من کجاست؟!” و این درخواست تا سالها ادامه یافت و پاسخ آن با گلوله و باتوم داده شد.
کیست که نداند تجمع عظیم و بیسابقه ۲۵ خرداد در دفاع از حق و صیانت از رأی و دفاع از جمهوریت و اسلامیت نظام انجام گرفته است. کیست که نداند دولت “پاکدستان” با همکاری سازمان صداوسیما این موج سبز مردمی را وابسته به بیگانگان جلوه داد. کیست که فراموش کرده باشد در همان زمانی که همه رسانهها و مسئولان همصدا علیه مردم موضع گرفته بودند، میرحسین بارها گفت که «موج سبز اعتراضهای ما تنها منعکسکننده یک خواست مستقل و به حق داخلی است که به مداخله دیگران، خوشآمد نمیگوید.»
کیست که فراموش کرده باشد فرزندان این کشور را به بهانههای واهی بازداشت و حبس کردند و دامنه این دستگیریها به آنجا رسید که حتی بیت امام و آیتالله بهشتی را هم در برگرفت. کیست که هشدار دلسوزانه میرحسین را فراموش کرده باشد که میگفت «گسترش این رویهها تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم برای توسعه اعتراضات میافزاید.»
بازگشت به نورانیت انقلاب اسلامی
کیست که فراموش کرده باشد میرحسین موسوی در همه سخنانش از انقلاب و جمهوری اسلامی دفاع کرد و بارها از نورانیتی سخن گفت که ارمغان انقلاب بوده است و برای بازگرداندن آن نورانیت دست یاری به سمت مردم و مسئولان دراز کرد.
آیا به جز این بود که میرحسین آمده بود که غبار از چهره انقلابی که به دست نااهلان افتاده بود بزداید و بگوید که میتوان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. آیا به جز این بود که نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس با تجربهای که از بودن در کنار امام کسب کرده بود آمده بود تا هشدارهای امام را درباره تحجر بازگو کند و هشدار دهد که گریز از قانون به استبداد میانجامد؛ تا به یاد آورد که اعتنا به کرامت انسانها پایههای نظام را تضعیف نمیکند، بلکه استحکام میبخشد. آمده بود تا بگوید مردم از خدمتگزارانشان راستی و درستی میخواهند و بسیاری از گرفتاریهای ما از دروغ برخاسته است. آمده بود تا بگوید عقبماندگی، فقر، فساد و بیعدالتی سرنوشت ما نیست.
آیا به جز این بود که میرحسین موسوی آمده بود تا بار دیگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت کند؟!
آیا فراموش کردهاید که میرحسین موسوی “استقبال عظیم” مردم از انتخابات را نشانه امید و اعتماد مردم میدانست و میداند و باور دارد که اگر به این حسنظن و اعتماد مردم از طریق صیانت از آرای آنها پاسخ داده نشود و یا آنها نتوانند برای دفاع از حقوقشان به نحوی مدنی و آرام واکنش نشان دهند مسیرهای خطرناکی در پیش خواهد بود که مسئولیت قرار گرفتن در آنها بر عهده کسانی است که رفتارهای مسالمتآمیز را تحمل نمیکنند.
چه کسی میتواند فراموش کند که میرحسین موسوی بعنوان یکی از خادمان این ملت و کسی که در پرونده سیاسی خود کوچکترین تخلفی ندارد از چه مسالهای برای انقلاب و نظام بیمناک بوده و هست. آیا او نبود که از مردم دعوت کرد که «نگذارید دروغگویان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را بربایند و نااهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدران راستگویتان است از شما مصادره کنند.»
آقای خامنه ای آیا به یاد ندارد که میرحسین چگونه همچون طیبی دردآشنا معضلات کشور را برشمرد و بارها تصریح کرد که ما با کجرویها و دروغگوییها روبرو هستیم و در پی اصلاح آنیم؛ اصلاحی با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامی.
حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی
آیا ایشان فراموش کرده که به جای بازگشت به اصل ۲۷ قانون اساسی و اجازه برقراری تجمعهای مسالمتآمیز، به جای اینکه صدای معترضان را بشنود، در خطبههای نماز جمعه که به اندازه نماز قداست دارد، برای مردم معترض خط و نشان کشید و دستور تیر داد و با سوءتدبیر و مدیریت صداها را به فریاد تبدیل کرد و موجبات شکاف میان حاکمیت و مردم را ایجاد کرد و خساراتی را برای کشور بوجود آورد که خود ایشان بعد از هفت سال نمیتواند فراموش کند و آن را خسران عظیم میداند.
گویی حافظه تاریخی ایشان به یاد نمیآورد میرحسین موسوی بود که بر سر آرمان خود که همانا حفظ اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است ایستاد و صریحا اعلام کرد با این فشارها از صحنه خارج نمیشود و اجازه نمیدهد که «اصل نظام جمهوری اسلامی را که میراث امام بزرگوار و شهدای گرانقدرمان مورد هجمه نامحرمان قرار گیرد.»
آیا فراموش کرده است که به رغم همه سختیها و درشتیهایی که نسبت به میرحسین و یارانش انجام شد، او باز متواضعانه از مردم خواست که با حفظ آرامش و پرهیز از ایجاد تنش، در دام بدخواهان که کوشش میکنند این حرکت گسترده اجتماعی را شورش و اغتشاش و وابسته به بیگانه قلمداد کنند، نیفتند؟
آیا او نبود که حمله به خوابگاه دانشجویان، با خونهای ریخته شده، جوانان کتکخورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلمهای شکسته، روزنامههای بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بیاعتمادی تلخ و گسترده مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن را نشانه دوری از آرمانهای انقلاب میدانست و نسبت به هزینههای گزاف آن هشدار داد.
او نبود که “حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی” را بزرگترین مسئولیت خود میدانست و بارها یادآوری کرد که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواستههای به حقش، که از زبان امام راحل بیان میشد، مجبور به ساختارشکنی گردید و به همه نهادهای تصمیمگیر در نظام توصیه کرد که «چون شورای نگهبان عمل نکنید و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارید و در غیر این صورت است که همه ما هزینه سنگین آن را میپردازیم.»؟
او نبود که در برابر هجمههای بیرحمانه و افتراهای نابجا و تهمتهای ناروا، دلسوزانه میگفت که «ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد»؟ او نبود که میگفت «ما خواستار احیای آن بخش فراموششده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد»؟
او نبود که بر توانمندی انقلاب باور داشت و میخواست همان نورانیت را به جامعه بازگردند و از مسئولان میخواست که یک بار هم که شده «میراثی را که از امام خود تحویل گرفتید با ایران امروز مقایسه کنید؛ جامعهای سودازده که در آن تحجر دولتسازی میکند؛ جامعهای تقلبزده، دروغزده.»
آقای خامنهای که اینچنین نسبت به مساله ۸۸ حساس است و نمیتواند آن را از خاطر ببرد، حداقل نگاهی به بیانیهها و اظهارنظرهایی که میرحسین موسوی طی آن زمان ایراد کرد، داشته باشد و منصفانه اعلام کند که چه کسی ساختارشکنی کرد و برخلاف نص صریح قانون اساسی حقوق مردم را زیر پا گذاشت و به بهانه “امنیت ملی” فرزندان انقلاب، رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و دلسوزان نظام را راهی حبس و حصر کرد؟ چه کسی کشور را با بحران مشروعیت و مقبولیت رو به رو کرد؟
ایشان که نمیتواند حساسیت اعتراضات سال ۸۸ را فراموش کند، نگاهی به عملکرد نهادهای زیرمجموعه خود در آن سال بیندازد تا مشخص شود شعارهای ساختارشکنانه و پاره کردن عکس بنیانگذار جمهوری اسلامی از سوی چه افرادی برنامهریزی و اجرا میشد و چگونه در رسانه ملی بارها به تصویر کشیده شد. رهبری نگاهی به سخنرانیهای نمایندگان خود در مراکز مختلف داشته باشد که با گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خس و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی از تریبون دولتی، مردم را به جنگ با یکدیگر و شورش دعوت میکردند و یک عده را حزبالله نامیده و عدهای دیگر را حزبالشیطان؟ ایشان بازنگری بر احوال دولتمردان و مسئولان وقت داشته باشد تا مشخص شود که چه کسانی پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با دادگاههای فرمایشی و حبسها و حصر و بیآبروییها هدف قرار دادند و جامعه را به سمت سقوط و انحطاط هدایت کردند.
با گذشت هفت سال مشخص شد که فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال آنها مشکل را نه تنها حل نکرد بلکه بر مصائب هم افرود. به توصیههای خردمندانه میرحسین یک بار دیگر نگاهی بیندازید و همگی به خط قانون و امانتداری بازگردید و بدانید که خروج از عدالت مشروعیت زداست. این توصیه میرحسین را آویزه گوش کنید که “در حال حاضر شاید تنها راهکار پیش روی تحولخواهان و اصلاحطلبان و علاقهمندان به ایران و ایرانی این باشد که که بر “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” به عنوان یک راهبرد کلیدی برای ساختن فردای کشور تکیه کنند و با بحثهای پراکنده در صدد تقسیمبندی بین نیروهای حامی جمهوری اسلامی و قانون اساسی برآمده از سالها مبارزه و خون شهیدان بر نیایند. چنین راهبردی میتواند نورافکن مسیر عقلانی هر حرکت اصلاحی باشد و به همگان کمک میکند در تاریکی قدم نگذارند و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین و حرکت اصلاحی را به هیچ تقلیل ندهند.
به نظر می رسد که بهتر است آیتالله خامنهای با مرزبندی نسبت به مخالفان جمهوریت نظام بر جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر و همچنین مدیریت و اداره کشور بر اساس آرمانهای ضداستبدادی و ضددیکتاتوری که مردم برای تحقق آن به پا خاستند و قیام کردند قدمی در بازگشت به ارزشهای انقلاب اسلامی و مردم بردارند.













