ظریفیان: نتوانستیم آرامش واقعی را برای جامعه ایرانی به ارمغان بیاوریم
چکیده :درباره اینکه چرا در مقابل مسائل تلخ و بزرگتر مانند تخریب سفارت عربستان رفتار تندی صورت میگیرد اما درباره فیشهای حقوقی و فسادهای کلان میلیاردی مربوط به دولت گذشته واکنش مورد انتظار را شاهد نیستیم جای سوال جدی دارد. غرض اصلی این سکوتها در حقیقت اصلاح یک ناکارآمدی در دولت نیست بلکه مچگیری برای آسیب رساندن و تضعیف دولت تدبیر و امید است....
وحدت در داخل واژه نام آشنایی است که پس از پیروزی برنامه جامع اقدام مشترک یا به تعبیری برجام نخست، رئیسجمهور وعده تحقق آن را داده بود و از شواهد چنین برمیآید که کلید آغاز تحقق آن زده شده است. این موضوع یکی از دغدغههای مهم دولت تدبیر و امید و جریان اصلاحات است که با نزدیک شدن به نخستین سالگرد توافق هستهای و همچنین افزایش تخریبها و نقدهای غیر منصفانه علیه دولت، تلاش در جهت اجرایی کردن آن شدت بیشتری گرفته است تا آنجا که میتوان یکی از نشانههای آن را در تاکید روزهای اخیر رئیسجمهور جهت برگزاری نشستهای همدلی احزاب جویا شد.
از این رو تحلیلگران امر معتقدند این نشستها فرصت بسیار مناسبی است تا موافقان و مخالفان دولت و سایر جریانهای سیاسی در کنار یکدیگر به بررسی و واکاوی مشکلات و چالشهای موجود پرداخته و در نتیجه راهکاری مشترک برای آن نیز بیابند. از سویی باید توجه داشت که گفتوگوی مستقیم بسیاری از تصورات و سوءتفاهمات احزاب نسبت به دولت را از بین خواهد برد و فضای آرامی را پدید خواهد آورد که در نتیجه نشست احزاب و ادامه آن برگ برندهای برای دولت روحانی است که میتواند منجر به کاهش هجمهها و انتقادهای غیر سازنده مخالفان شود.
در این راستا غلامرضا ظریفیان فعال سیاسی اصلاحطلب و معاون وزیر علوم دولت اصلاحات با «آرمان» به گفتوگو پرداخته است که در ادامه میخوانید:
اگر نشستهای ماهانه همدلی برگزار شود، چه تاثیری در وفاق ملی جریانهای سیاسی و احزاب دارد؟
هر اقدامی که به همگرایی و تعامل جریانها و احزاب در کشور بینجامد رویداد خوشایندی است. احزاب با نگاه منطقی نسبت به اختلاف نظرها و دیدگاهها باید از این تصمیمات که در جهت همدلی است استقبال کنند و جریانهای سیاسی به جای روبهرو شدن با توهمات، واقع بینی را در دستور کار داشته باشند و اختلافات سیاسی را بپذیرند. چراکه اگرهدف، مشترک باشد پذیرش اختلاف و دیدگاههای متفاوت آسانتر خواهد بود و در این صورت نتایج بسیار مطلوب و ارزشمندی هم برای کشور خواهد داشت. گفتوگوی رو در روی جناحها، توهمات و تصورات به وجود آمده نسبت به یکدیگر را رفع خواهد کرد و در عین حال احزاب متوجه نقاط اشتراک و اختلاف دقیق با یکدیگر بر سر مسائل مختلف خواهند شد. حتی ممکن است این اختلاف نظرها بر اثر مرور زمان از بین نرود اما به طور قطع کاهش آن میتواند همبستگی و همدلی احزاب در راستای اهداف ملی، مصالح کشور، توجه یکپارچه احزاب نسبت به منافع عمومی و آینده را در پی داشته باشد. گرچه این سخنان بسیار خوشایند است و بر دل مینشیند اما یکی از مشکلاتی که جامعه ایران طی صد سال اخیر با آن روبه رو بوده، مساله تعامل و گفتوگوی مستقیم و چهره به چهره است. در حقیقت همواره افراد، با تصورات خودشان با یکدیگر روبه رو میشوند و قدرت شنودگی در برابر یکدیگر را ندارند که باعث مشکلات زیادی میشود حتی در صورت روبهرویی باز هم بیشتر تلاش شان در جهت مجادله است.
مقاومت در مقابل شنیدن صدای رقیب میتواند زمینهساز تخریبهای سیاسی، چالشها و خشونتهای درون گروهی و حزبی و حتی مخالفان و دولت هم باشد؟
متاسفانه با یک واقعیت بسیار تلخ در جامعه روبه رو هستیم و آن هم مچگیریهای سیاسی از رقیب در جهت مغلوب و منزوی کردن آن است و عدم نشنیدن صدای رقیب چالش فراگیر ما در همه این سالها در عرصه سیاست بوده در حالی که میتوانستیم با گوش کردن به سخنان یکدیگر جلوی بروز بسیاری از زیانها و هزینهها را بگیریم. حتی اکنون نیز با مشاهده بسیاری از رفتارهای تخریبی نسبت به دولت روحانی باز هم به این نتیجه میرسیم که بسیاری از مسائلی که امروز دولت با آن روبهرو است به شکل بهتری میتوانست حل شود اما متاسفانه مخالفان به جای انتقادهای منطقی دست به سیاه نمایی و گاه اقدامات هزینهسازمیزنند که دولت را در تنگنا قرار دهند. در حالی که مساله گفتوگو به عنوان یک اهرم کارآمد و کلیدی نه تنها در عرصه سیاست مانند رفتارهای تخریبی مخالفان با دولت بلکه در مسائل اجتماعی نیز راهگشاست.
گفتوگو نه تنها در حل بحرانها، کارآمد است بلکه از دل آن دانش، ایده و رویکردهای جدید بروز پیدا میکند، همچنین وقتی جریانهای سیاسی در کشور با تصورات خودشان با یکدیگر روبه رو میشوند و دیگران نیز این تصورات را تشدید میکنند، بدیهی است به جای مسیر ارتباطات سازنده با تضاد و تعارض روبهرو خواهند شد. به طور قطع اگر یک فرایند و بستر مناسب برای این نشستها در نظر گرفته شود و افراد حاضر در آن، واقع بین باشند، در انتها نگاه مطلوبی به یکدیگر خواهند داشت و خواهند گفت که ما اکنون احساس بهتری نسبت به شما داریم و دیدگاههای ما نسبت به شما اصلاح شده است. بنابراین به تدریج شاهد فضای بهتری در کشور خواهیم بود که در آن افراد بسیار کمتری به دنبال تخریب و خشونت علیه دیگری خواهند بود، اگرچه اکنون نیز تعداد این افراد چندان هم زیاد نیست.
مشکل اصلی بحران عدم گفتوگوی جریانهای سیاسی در چیست؟
با کمال تاسف این مساله ناشی از تربیت دوران کودکی ماست چراکه به جای دیالوگ بیشتر به دنبال مونولوگ و به کرسی نشاندن سخنان خودمان هستیم و این مونولوگ، گویی صدمات بسیار زیادی به جامعه ایرانی وارد ساخته است. بنابراین نشستهای ماهانه همدلی میتواند مقدمهای برای گفتوگو و رفع سوءتصورات و اختلافات باشد. مساله گفتوگو یک مساله بسیار مهم اعتقادی، اجتماعی و سیاسی است که برخی از کشورهای جهان در این زمینه گامهای بسیار جدیای برداشتند و مبانی نظری ارزشمندی درباره آن یافتند چراکه در اثر تعامل افراد و گروهها به چشماندازهای جدیدی دست یافتند.
وقتی گفتوگویی در یک جامعه صورت نمیپذیرد، بیتردید نظریهای بر آن حاکم خواهد شد که ممکن است نارضایتیهای عمومی را نیز به دنبال داشته باشد. تعامل در صورتی که به شیوه منطقی، بدون تکیه بر اغراض شخصی و مصلحت اندیشی فردی صورت بپذیرد با خود رهیافتها و راهکارهای متنوع و مطلوبی در عرصههای مختلف به ارمغان خواهد آورد. به همین علت در قرآن از گفتوگو تحت عنوان معجزه کلام یاد میشود. به نظر میآید با توجه به شرایط فعلی این نشستها در همان حد شعار باقی خواهد ماند. از این رو باید پیش نیازهایی در جامعه سیاسی ایران فراهم شود تا بتوان همه جناحها را به گرد یکدیگر آورد، به همین علت نباید مساله را بزرگ پنداشت، ابتدا باید گفتوگو و تعامل را در عرصههای کوچک مورد آزمایش قرار داد و سپس حاصل موفقیت را به امور و فضای گسترده منتقل کرد در غیر این صورت نشست همدلی تنها به صورت یک ایده محقق نشده باقی خواهد ماند.
به نظر میرسد برگزاری این جلسات خواست واقعی بسیاری از جناحهای اصلاحطلب و اعتدال اندیش است. برای اینکه این مطالبات بر زمین نماند چه باید کرد؟
باید کارگروهی نه ضرورتا از سوی دولت بلکه از سوی صاحبنظران تشکیل شود و افرادی که در این زمینه آگاهی بیشتری دارند و با مبانی نظری، تاکتیک و فنهای تعامل به خوبی آشنا هستند وارد عرصه شوند تا از دل تئوریهای نظری، راهکارهای ممکن و شدنی را در میان مدت و کوتاهمدت استخراج و طی فرایندی آن را به مرحله اجرا در آورند تا در نهایت، حاصل آن را به جامعه ارائه کنند تا مردم به حرکت در مسیر تعامل و پرهیز از خشونت و تخریب تشویق شوند. در عین حال باید فعالیتهای مشارکت جویانه و گروهی را در همان تربیت آغازین در بشر نهادینه ساخته و در نهادهایی مانند آموزش و پرورش هم به صورت جدی به آن پرداخته شود.
نسبت به برخی موارد مانند فیش های حقوقی غیر متعارف که بعضی از آنها از تیررس مسئولان دولت خارج شدهاند، حساسیت وجود دارد اما چرا نسبت به رفتار نادرست دلواپسان درباره هجمه به سفارت کشور دیگر، واکنشهای چندان زیادی صورت نمیگیرد؟
حساسیت نسبت به هر نوع بیعدالتیای به ویژه در برابر اختلافهای مالی که طبقات بسیار زیاد و آسیب دیده جامعه را به خود اختصاص میدهد، مطلوب نیست و نباید از کنار آن با بیاعتنایی عبور کرد چراکه با اساس و نگاه عدالتخواهانه انقلاب اسلامی سازگاری ندارد. اما در پاسخ به رفتار دوگانه باید اذعان داشت مخالفانی که به دنبال برجستهسازی و پروژهسازی فیشهای حقوقی برخی از مدیران برای تخریب دولت هستند روش نادرستی را در پیش گرفتند. اگر این مساله با رویکردی بیطرفانه و در جهت اصلاح و مصلحتخواهی دولت همراه بود، انتقادی متوجه دلواپسان نمیشد.
درباره اینکه چرا در مقابل مسائل تلخ و بزرگتر مانند تخریب سفارت عربستان رفتار تندی صورت میگیرد اما درباره فیشهای حقوقی و فسادهای کلان میلیاردی مربوط به دولت گذشته واکنش مورد انتظار را شاهد نیستیم جای سوال جدی دارد. غرض اصلی این سکوتها در حقیقت اصلاح یک ناکارآمدی در دولت نیست بلکه مچگیری برای آسیب رساندن و تضعیف دولت تدبیر و امید است. اگر دلواپسان نسبت به ناهنجاریهای اجتماعی، سیاسی و روابط بینالملل هم این حساسیتها را داشتند در این صورت میتوان اذعان داشت نیت مخالفان خیرخواهی و بازبینی در برخی از سیاستهای غلط دولت است. هرازگاهی با مقولهای تحت عنوان مچگیری دولت و نقد بنیادی دولت روبهرو هستیم که در کنار آن تلاش میشود بسیاری از مسائل اصلی دیگر مورد غفلت قرار بگیرد و این مساله بهطور قطع یکی از بیماریهای عرصه سیاسی جامعه ایرانی در زمان ماست که امری بسیار ناپسندیده به شمار میرود. از این رو اگر مساله فیشهای حقوقی را بهطور کل ناپسند بدانیم باید این را هم پذیرفت که اتاقهای فکر، برای انداختن پوست خربزه زیر پای دولت طراحی شدهاند و در نتیجه میخواهند افکار عمومی را نسبت به این دولت بدبین کنند.
حجتالاسلام ناطق نوری طی روزهای اخیر به این مساله اشاره کردند که « در ۳۷ هفت سال اخیر در بسیاری از مسائل سیر قهقهرایی داشتیم و با این حالت نمیتوانیم ادعا کنیم که برای دیگران الگو باشیم»، چه مسائلی سبب شده به گفته آقای ناطق که از سابقون انقلاب هستند، نتوانیم به آن آرمان شهری که روزی به دنبال آن بودیم برسیم و از آن فاصله گرفته شد؟
وقتی در مسائل دوران مکه یعنی زمان بعثت پیامبر دقیق میشوید با راهبردهای کوچکتری روبه رو خواهید شد، راهبردهایی که هدف آن آشنایی تدریجی جامعه با مفاهیم جدید بوده است و به طور قطع این اهداف و راهبردها با تمرین و آموزش در مرحله عمل تحقق پذیرفت. پیامبر(ص) به جهت اقتضای جامعه آن روز به ناچار با راهبردهای خردتر آغاز کرد، بنابراین پس از ۱۳ سال تلاش با وجود اینکه آرمانهای پیامبر(ص) عظیمترین آرمانهای بشری شمرده میشود، برای تحقق، آن را به راهبردهای متناسب با شرایط در مکه تبدیل کرد و پس از عزیمت پیامبر به مدینه، با راهبردهای کلانتری روبه رو هستیم، چراکه انسان باید برای رسیدن به آرمان شهر ابتدا راههای کوتاه و سپس بزرگ را تجربه کند.
بنابراین برای تحقق آرمانهای بلندی که در انقلاب اسلامی تبیین شد، نیاز به یک برهه زمانی بیشتری است. چراکه پیش نیاز تحقق هر آرمانی اصلاح آن جامعه است. مساله آزادی، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی امری نیست که تنها مختص به مسلمانان باشد بلکه با فطرت همه انسانها پیوند خورده، البته در اندیشههای اسلامی به خوبی به آن پرداخته شده است. بنابراین این آرمان نه تنها که بلندمدت بوده بلکه برای تحقق آن ما نیاز به برنامههای کوچکتر، تئوری مناسبتر، تمرین و آموزشهای بیشتری داریم. به همین علت باید اذعان داشت به همان میزانی که اندیشه اهمیت دارد روش نیز مهم است. در دو یا سه قرن اخیر که جریانهای فکری نیز شکل گرفت همه این اندیشهها در راستای تحقق عدالتورزی ایجاد شده و با هدف رساندن بشر به مدینه فاضله پایهریزی شد اما چه شد که آنها نتوانستند رویای خود را در مسیر عدالت ورزی تحقق ببخشند؟ زیرا به همان میزانی که اندیشه اهمیت دارد، روش نیز مهم است و اگر در ایران روشها متناسب با اندیشه اتخاذ نشود، نتیجهای عکس خواهیم گرفت.
امروز انقلاب اسلامی به چه شاخصهایی برای اصلاح و جهانی شدن نیاز دارد؟
آرمانهای ارزشمند انقلاب متاثر از قرآن و سیره پیامبر(ص)است. این آرمانها نیازمند راهبردهای مشخص و اتخاذ روشهای بسیار کارآمد برای کاهش آسیبهای اجتماعی و افزایش رشد فرهنگی جامعه است. به نظر میرسد که ما نتوانستیم در برخی از موارد عمل را با اندیشه انقلابی نظام، آنطور که باید، به درستی تنظیم کنیم و همچنین باید بازنگریای در رابطه با روشها صورت بپذیرد. در مواردی با وجود اینکه منطق و ایده مطلوبی بر آن حاکم بوده اما بهکارگیری روشهای نادرست در بخشهایی افزایش فاصله طبقاتی، گسترش بیعدالتی، بیاخلاقی، تندروی و فسادهای مالی را در پی داشته است. آن طور که باید نتوانستیم آرامش واقعی را برای جامعه ایرانی به ارمغان بیاوریم، به همین علت جامعه ایران به سمت مسکنهای خطرناک مانند مواد مخدر پیش رفته است. بدیهی است که آرمانهای بزرگ نیازمند تئوریهای روشنتر و برنامهریزیهای کوچکتر اما با روشهای مناسبتر است. بنابراین لازمه رسیدن به آرمان شهر خارج شدن از خود شیفتگی است و باید یک نقد جدی نسبت به روشها و گامها صورت بپذیرد. ضمن پایبندی به آرمانها میتوان با روشهای کارآمد و نقد هوشمندانه مسیر را مورد ارزیابی قرار داد و در مواردی که دچار کجروی شدیم به راه اصلی خود بازگردیم.













