پس از هفت سال؛ میرحسین هنوز بر پیمان خود با مردم ایستاده است
چکیده :میرحسین شاهدی بود در دادگاه تاریخ این ملت که بگوید ”آنچه اینان میکنند نه اسلام است و نه جمهوری اسلامی.” او میخواست تا یک بار دیگر مردم را که امید از خانه دلهایشان رخت بربسته بود به “انقلاب اسلامی آن گونه که در اندیشه شهید بهشتی بود و جمهوری اسلامی آنگونه که باید باشد”، دعوت کند، اما سارقان آرمانهای این ملت، میرحسین موسوی را تاب نیاوردند، چه پیامش بر دل مینشست و جماعتی را با خود دنبال میکرد. ...
کلمه – سیدحامد آرین:
بیست و دو خرداد در تقویم ایرانیان تنها یک روز نیست. یک رویداد است. مقطعی از تاریخ مردمی است که آگاهانه در یک حرکت مدنی منسجم از سه نسل به پای صندوقهای رای رفتند تا رای خود را به نام کسی به صندوق بریزند که وعده داده بود تا کرامت انسانی آنان را بازگرداند. رایی که به طور کامل توسط مجریان برگزاری انتخابات خوانده نشد، اما سالهاست که ”انتخاب” واقعی این مردم ورد زبانهاست و از هر تریبونی صدای حقانیت مردی شنیده میشود که بعد از بیست سال به میدان آمده بود تا ارزشهایی که به فراموشی سپرده شده بود را زنده کند. هر چند فرصتش ندادند اما در همان اندک زمان او بود که بار دیگر نام شهیدان همت و باکری و ارزشهای منزوی شده جنگ و انقلاب را به یادها آورد. چه کسی میتوانست بهتر از نخست وزیر دوران سختیها و شیرینیها دفاع مقدس بگوید که “جمهوریت نظام به مسلخ” کشیده خواهد شد و اینان میخواهند در عمل “ایده ناسازگاری اسلام و جمهوریت” را به اثبات برسانند.
امروز، هفت سال از جنبش سبز مردم ایران میگذرد و هنوز میرحسین موسوی نقاش و معمار این دوره سرنوشتساز کشورمان بر سر پیمان خود با مردم ایستاده و همانگونه که در اولین بیانیهاش با استناد به قران کریم متذکر شده بود، بر آزارها و اذیتها شکیبایی کرد و جز به خدایش دست یاری به سوی دیگری دراز نکرد. “و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و علی الله فلیتو کل المتوکلون” و چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آنکه ما را به راه هایمان رهبرى کرده است؟ و البته ما بر آزارى که به ما رساندید شکیبایى خواهیم کرد، و توکلکنندگان باید تنها بر خدا توکل کنند.
سالها گذشت و مردم دیدند و با همه وجود خود تجربه کردند که میرحسین موسوی کسی که از فردای انتخابات در برابر “شعبدهبازی دستاندرکاران انتخابات و صدا و سیما” به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان اعتراض کرده و گفته بود که “تسلیم این صحنه آرایی خطرناک” نخواهد شد، از حرف خود بازنگشت و در برابر سحر ساحران نه تنها تسلیم نشد بلکه حدیث پایداریش زبانزد همگان شد.
میر دربند که همه جرمش پیشبینی نتایج آن همه فساد و خودکامگی بود، از همان ساعت اولیه ”تقلب بزرگ” هشدار داد که این اقدامات غیرقانونی نتیجهای جز “تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران” و “حاکمیت دروغ و استبداد” ندارد. تزلزلی که پس از هشت سال همه را به اعتراف وادار کرد.
او که خود از بانیان اصلی این نظام مردمی جمهوری اسلامی است “وظیفه شرعی و ملی” خود میدانست که به “افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره” بپردازد و “آثار نابود کننده” آن را بر سرنوشت کشور بپردازد. وی بیم آن داشت که ادامه وضع موجود همه نیروهای موثر در نظام را به توجیهگرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمههای جبرانناپذیر قرار دهد. چه برداشت صوابی. هنوز صدای میرحسین است که از کوی اختر به گوش میرسد. او که دلسوزانه نصیحت میکرد و از مسئولان میخواست پیش از آن که دیر شود این روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعیت زداست.
او انذار میداد و به مسئولان اصل و مبانی مشروعیت را گوشزد میکرد و به یادشان میآورد حقیقت بزرگ پیام انقلاب اسلامی را و مردم بزرگی که زیر بار زور نمیروند و از ظالم تمکین نمیکنند. چه روشنگرانه میگفت ”ولو که بتوان برای مدتی در سایه شمشیر حکومت کرد” اما این وضع مانا نیست و این مردم با شما نمیمانند.
میرحسین موسوی که از جنس مردم است خوب میداند که کمترین پیام انقلاب اسلامی به همگان این بود که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد و مردم در این مدت نشان دادند که نه زیر بار زور میروند و نه به ظالمان تمکین میکنند. ولو آنکه بیهیچ جرم و گناهی به حبس روند و از هر گونه حقوق اجتماعی محروم شوند.
این سیاستمدار مردمگرا که منافع ملی را بر همه چیز ارجح میداند، در اولین پیامش به جامعه نیز یاد آور میشود که صاحبان حقیقی کشور کیست ایران این موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان. و از همان اولین روز حضور سبز مردم در خیابانهای شهر از آنها میخواهد که “با هوشیاری” از “ایران” محافظت کنند. با شناختی که میرحسین از “خائنین به آراء مردم” دارد میداند که آنان ابایی ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود.
میرحسین موسوی از همان فردای انتخابات و زایش مبارک جنبش سبز، هویت این حرکت مردمی را اعلام میکند و بر خلاف همه تبلیغات و دروغهای رسانههای حکومتی میگوید که “ما موج عقلانیت سبز خود را که برگرفته از تعالیم دینی و علایق ملت ما به اهل بیت پیامبر(ص) میدانیم. او باور خود را به ادامه این حرکت شورانگیز و مبارزه علیه “طغیان شورش دروغ” پا میفشارد و تصریح میکند که اجازه نخواهیم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگیرد.
میرحسین موسوی معمار بخشی از تاریخ معاصر، هوشمندانه میداند که این مبارزه یک حرکت کوتاه و مقطعی نیست. وی مسیر این مبارزه سبز را طولانی میبیند و با تقدیر و سپاس از همه شهروندانی که برای رساندن این پیام سبز هر کدام ستادی بودند میخواهد تا رسیدن به نتیجهای که کشور ما لایق آن است همچنان به حضور و تلاش ادامه دهند. و به این ترتیب بنای یک حرکت مدنی ادامهدار را بنیان میگذارد و از مردم میخواهد که همچنان برای توسعهیافتگی و رسیدن به اهداف خود کوشا باشند.
نگرانی از تحمیل یک شیوه جدید زندگی
میرحسین موسوی که در خشت خام دیده بود آنچه را بعدها دیگران معترف شدند، از همان ابتدای حرکت جنبش سبز واقف است که اعتراضات صورتگرفته از سوی مردم در شهرهای مختلف از سر نگرانی نسبت به روش جدیدی از زندگی سیاسی است که دارد بر کشور ما تحمیل میشود. او که خود سالها سابقه مدیریت سیاسی کشور را در زمان بحران و جنگ دارد، میداند که چنین اقداماتی که بعد از انتخابات در کشور صورت گرفت هیچگاه در جمهوری اسلامی سابقه نداشته است و دلسوزانه اعلام میکند که ”اگر مردم با اضطراب تحولات فعلی را دنبال میکنند به خاطر نگرانی شدیدی است که نسبت به در خطر قرار گرفتن دستاوردهای عظیم انقلاب خود دارند.”
میرحسین موسوی که از مناظرههایش نسبت به خطر قانونگریزی بارها هشدار داده بود، باز هم میگوید که کسانی که با تخلفات بسیار نتایج غیرقابل باوری را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردند، اینک درصدد تثبیت آن نتایج و شروع دورهای جدید از تاریخ کشور ما هستند. او دورنمای چنین شیوهای را بخوبی میشناسد و نگرانی مردم را اعلام میکند که این روند به ”استبداد و دیکتاتوری” ختم شود.
برخلاف همه آنها که سعی کرده و میکنند با تبلیغات دروغ حرکت دلسوزانه میرحسین موسوی را در مقابل نظام معرفی کنند، وی پایبندی خود به قانون اساسی را بارها اعلام میکند و صریحا “اصل ولایت فقیه” را یکی از ارکان نظام میداند و تصریح دارد که حرکت سیاسی را در چارچوبهای قانونی دنبال میکند. هر چند خودکامگان این فرصت را از او سلب کردند، اما او تا هم اکنون نیز هرچند بیش از هزار و صد روز است که بطور غیرقانونی و غیرشرعی در حصری ناجوانمردانه است اما هیچ حرکتی بر خلاف قانون انجام نداده است.
میرحسین موسوی باسابقه انقلابی و شناختی که از انقلاب و انقلابیون دارد به حاکمان هشدار می دهد که در این کشور هیچ یک از کسانی که به انقلاب اسلامی علاقه دارند چنین روندی را نخواهند پذیرفت این چیزی است که خون صدها هزار شهید ما را به مسوولیت پذیری در قبال آن فرا میخواند. مساله ای که بعد از پنج سال خود را به اثبات رساند و دلسوزان و علاقه مندان به انقلاب همچنان بر سر پیمان خود با آرمان های ” استقلال و آزادی ” انقلاب اسلامی پای بند هستند و همچون میردربند هیچ یک از آنان تسلیم آن همه صحنه آرایی نشد.
بازگشت اعتماد عمومی
نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس واکنش در برابر تقلب صریح انتخاباتی را نه یک امر مقطعی و زودگذر برای رسیدن به کرسی ریاست جمهوری بلکه “وظیفه ملی و دینی” خود میداند. او وقتی بیتوجهی حاکمیت به مردم را میبیند برای ”بازگشت اعتماد عمومی و حمایت مردم از دولت” شکایت خود را تسلیم شورای نگهبان میکند و از مردم میخواهد که به صورت مسالمتآمیز و با رعایت اصل عدم برخورد مخالفتهای مدنی و قانونی خود را در سراسر کشور ادامه دهند.
میرحسین خود پیشقراول این حرکت قانونی است و از مسئولان درخواست برپایی یک راهپیمایی را دارد تا مردم بتوانند فرصتی برای نمایش مخالفت خود بیابند و به حاکمیت تاکید میکند که موافقیت با این درخواست میتواند بهترین راه حل برای مهار هیجانات فعلی باشد.
میرحسین بارها این خواسته را تکرار میکند و به دست اندرکاران توصیه میکند برای برقراری آرامش در خیابانها مطابق اصل ۲۷ قانون اساسی امکان تجمعهای مسالمتآمیز را نه تنها فراهم کنند، بلکه چنین گردهم آییهایی را تشویق کنند. او میخواهد که صدا و سیما از قید بدگوییها و یکطرفه عمل کردنها رها شود و بگذارند صداها قبل از آن که به فریاد تبدیل شود، به صورت استدلال و مجادله احسن در این رسانه جاری، تصحیح و تعدیل گردد.
میرحسین به حاکمان و مسئولان هشدار میدهد که قطع امکانات ارتباطی تنها یک نتیجه در بر خواهد داشت و آن چیزی نیست جز اینکه واکنشهای موجود از شکلی هدفمند و مهار شده تغییر ماهیت پیدا کند و خدای ناکرده به حرکات کور تبدیل شود. اما او در عین حال به مردم باور دارد و مطمئن است که خلاقیت این مردم راه حلهای ارتباطی جدید و موثری را پایهریزی خواهد کرد تا بتوانیم از اقدامات خود نتایجی مفید به حال کشور و نظام و انقلاب بگیریم.
این سیاستمدار دوراندیش از همان فردای بیست و دو خرداد دلسوزانه هر آنچه شرط بلاغ بود با همگان گفت. او نیک میدانست دستاورد یک انتخابات مهندسیشده چه کسانی را خشنود میکند؛ “یک دسته آنان که از ابتدای انقلاب در مقابل امام صفآرایی کردند و حکومت اسلامی را همان استبداد صالحان دانستند” همانها که عرصه بر مردم تنگ کردهاند و ”به گمان باطل خود میخواهند مردم را به زور به بهشت ببرند”. و دسته دیگری که سه دهه است در بزنگاه این ملت کمین کردهاند تا “با ادعای دفاع از حقوق مردم” دیانت و اسلام را مانع تحقق جمهوریت بدانند و فاتحه دین را بخوانند و میر دربند چون از “هنر شگرف امام” در باطل کردن “سحر دوگانهانگاریهای” اسلامیت و جمهوریت مطلع بود باید به حصر میرفت چرا که میخواست با تکیه بر راه او تلاش ساحران را خنثی کند.
موسوی شاهدی بود در دادگاه تاریخ این ملت که بگوید ”آنچه اینان میکنند نه اسلام است و نه جمهوری اسلامی.” او میخواست تا یک بار دیگر مردم را که امید از خانه دلهایشان رخت بربسته بود به “انقلاب اسلامی آن گونه که در اندیشه شهید بهشتی بود و جمهوری اسلامی آنگونه که باید باشد”، دعوت کند، اما سارقان آرمانهای این ملت، میرحسین موسوی را تاب نیاوردند، چه پیامش بر دل مینشست و جماعتی را با خود دنبال میکرد.
یریدون لیطفوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون













