هدی صابر؛ جانی که در اعتصاب غذا قربانی شد تا مانع از تکرار بیدادگریها شود
چکیده :دومین سالگرد ۲۲ خرداد بود و دلها سوگوار سحابیهایی که مظلومانه پر کشیده بودند. پدران و مادران و خواهر و برادرهایمان در زندانها بودند و میر و شیخ و بانوی سبزمان هم در آغاز بیراههی حصر. التهابها در اوین اما سهمگینتر بود. زندانیان محبوس در بند ۳۵۰ در تب و تاب دو هم بندی در اعتصاب غذای خود بودند که خبر از بیمارستان مدرس رسید؛ هدی صابر برای همیشه پر کشید. هدی صابر در اعتصاب غذای خود ماند و جانش را گذاشت تا فریاد بیدادگری خود را از به شهادت رساندن هاله سحابی در مراسم تشییع پدر جاودانه سازد و نام بند ۳۵۰ زندان اوین را به نام صلابت خود ماندگار کند....
کلمه – کسری نورایی: دومین سالگرد ۲۲ خرداد بود و دلها سوگوار سحابیهایی که مظلومانه پر کشیده بودند. پدران و مادران و خواهر و برادرهایمان در زندانها بودند و میر و شیخ و بانوی سبزمان هم در آغاز بیراههی حصر. التهابها در اوین اما سهمگینتر بود. زندانیان محبوس در بند ۳۵۰ در تب و تاب دو هم بندی در اعتصاب غذای خود بودند که خبر از بیمارستان مدرس رسید؛ هدی صابر برای همیشه پر کشید. باور پذیر نبود، اما کدام یک از اخبار آن سالها و این روزها باور پذیر بودند که این یکی باشد؟
هدی صابر در اعتصاب غذای خود ماند و جانش را گذاشت تا فریاد بیدادگری خود را از به شهادت رساندن هاله سحابی در مراسم تشییع پدر جاودانه سازد و نام بند ۳۵۰ زندان اوین را به نام صلابت خود ماندگار کند.
بر اساس مستندات موجود از پرونده پزشکی، هدی صابر در ساعت ۴:۳۰ دقیقه بامداد روز جمعه از درد قلب و درد در ناحیه سینه ابراز ناراحتی میکند، اما مسئولان زندان به آن بی توجهی میکنند. او در ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه به دلیل شدت درد به بیمارستان مدرس تهران منتقل میشود و حدودا در ساعت ۱۲:۳۰ وی جان به جان آفرین تسلیم میکند.
پزشکان در این خصوص گفته اند که ۶ ساعت اول کسانی که در ناحیه سینه ابراز درد می کنند به goldentime معروف است و متاسفانه برای هدی صابر این زمان بعلت بی مبالاتی مسئولان زندان از دست رفت و او برای همیشه آزاد شد.
هدی صابر و امیرخسرو دلیر ثانی دو فعال ملی – مذهبی در پی شهادت هاله سحابی اعلام کرده بودند که در اعتراض به فاجعه روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ماه ۹۰ و تهاجم منجر به شهادت فرزند اول سحابی بزرگ که مادرصفت و خواهرگونه در خدمت مردمان و آسیبدیدگان جنبش سبز بود، از غروب پنجشنبه ۱۲ خرداد ماه در بند ۳۵۰ زندان اوین بدون طرح هیچ گونه مطالبه و خواسته شخصی، دست به اعتصاب غذایتر میزنیم.
آنها گفته بودند شاید این اقدام ما به سهم خود در شرایط وانفسای وطن مصدق – سحابی، مانع از تکرار این بیدادگریها علیه انسانهای بیدفاع شود.
دلیرثانی در روایت خود از روز آغاز اعتصاب غذا مینویسد: وقتی تصمیم ما بر اعلام اعتصاب همراه با صابر قطعی شد، شهید صابر این دعای قرآنی را برای من خواند: “رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً”
خروج صابر از جهان فانی بر اساس صداقتی بود که همیشه در زندگی به همراه داشت همانگونه که ورودش به هر کاری از روی صداقت بود و خداوند نیز برای او در شهادتش برای مردم حجتی برای پیروزی قرار داد.
هدی صابر در راه اعتقاد و هدف جان خود را گذاشت. جانی که آخرین داشتههای انسانی است و کف دست قرار گرفت تا دیگر شاهد ماجرایی چون شهادت هاله سحابی نباشیم. تا فانوسی باشد برای حقانیت راهی که پیر و جوان در آن در حرکت بودند و هستند.
بند ۳۵۰ اوین این روزها کم نور و تعداد شده و چیزی نمانده تا چراغ این بند برای همیشه خاموش شود. زندانیان سیاسی یک به یک حبسهای غیر عادلانه خود را گذراندند یا به بندها و زندانهای دیگر کشور تبعید شدند، اما شاهدان این سالها، شاهدان تن بیجان هدی صابر، بدن شکنجهشده ستار بهشتی، جان بیرمق قدیانی و رونقی و … که بارها دست به اعتصاب غذا زدند، هنوز هستند و روایت میکنند از روزها و شبهای زندان اوین. از رجاییشهر، از سمنان و اهواز و مشهد و…
و در نهایت شمعی که هیچگاه خاموش نمیشود و یاد و نامش همیشه گرامی میماند. همچون این روزها…













