میگویند امروز روز آنهاست؛ تنهای تنهای رنجورتر از همیشه
چکیده : جنگ تمام شد. آنان که هشت سال جوانی خود را در جبهه گذرانده بودند برگشتند به شهر. خانوادههایی که شهید داده بودند گرچه فقدان عزیزشان تا ابد باقی میماند اما گرد زمان درد نبودنشان را تحملپذیرتر میکرد. اما آنان که دست و پا و چشم و سلامتی را در جبهه گذاشتند، جنگ برایشان هیچگاه تمام نشد. سوت پایانی وجود ندارد. هیچ قطعنامهای نمیتواند آتشبس را اعلام کند. آنان از جنگ برگشتند اما جنگ از آنان نه...
کلمه – گروه اجتماعی: جنگ تمام شد. آنان که هشت سال جوانی خود را در جبهه گذرانده بودند برگشتند به شهر. خانوادههایی که شهید داده بودند گرچه فقدان عزیزشان تا ابد باقی میماند اما گرد زمان درد نبودنشان را تحملپذیرتر میکرد. اسرا برگشتند، حتی اگر هنوز روحشان از شکنجهها و غربت دوران اسارت زخمی بود اما خاک وطن و حضور خانواده درد را هرچند دیر اما التیام میداد. اما آنان که دست و پا و چشم و سلامتی را در جبهه گذاشتند، جنگ برایشان هیچگاه تمام نشد. سوت پایانی وجود ندارد. هیچ قطعنامهای نمیتواند آتشبس را اعلام کند. آنان از جنگ برگشتند اما جنگ از آنان نه.
۲۷ سال پس از پایان جنگ، تنشان رنجورتر از همیشه، آثار جنگ و ترکش بر بدنهایی که مرور زمان و بالا رفتن سن توانش را کمتر کرده، میتازد و این مرور زمان شامل بیمعرفتی زمانه نیز میشود. بیتوجهی مسوولان، کم کردن کمک هزینههای جانبازی، توجههای تشریفاتی و توجهی که فقط یک روز در سال تاریخ مصرف دارد و آن هم روز جانباز است.
آمارها میگویند جنگ ۵۴۴ هزار و ۸۵۸ رزمنده جانباز به یادگار گذاشت، به طوری که از این تعداد ۶۰ درصد جانباز زیر ۲۵ درصد و ۴۰ درصد باقی مانده جانباز ۲۵ درصد و بالاتر هستند. آمار جانبازان مطرح شده از سوی بنیاد شهید آمار واقعی نیست چرا که بسیاری از قربانیان جنگ تحمیلی هیچ اقدامی برای ثبت نام خود در لیست جانبازی و قربانیان جنگ نکرده و گروهی هم به دنبال اثبات جانبازی خود هستند. باز هم آمارهای رسمی میگویند تنها ۲۵۰ هزار رزمنده در معرض گازهای شیمیایی بودهاند که با این آمار میتوان گفت که تعداد جانبازان جنگ تحمیلی عددی بیش از ۸۰۰ هزار جانباز است.
اما آمارها دروغ میگویند. آنان ابعاد جانبازی را نمیگویند. آنها نمیگویند چند خانواده هنوز درگیر جانبازی هستند. آنها نمیگویند چند فرزند حسرت فوتبال بازی کردن و راه رفتن در کنار پدر را در دل دارند برای همیشه. آمارها با رقم سر و کار دارند اما از خس خس سینه و حسرت ندیدن زن و فرزند هیچگاه سخنی نمیگویند. البته اینها مسایل جانبی است، بیشتر آنان همچنان مشکل معیشت دارند.
*****
به کلمه نامه نوشته و کمک خواسته است. نوشته است: “فرق ما با داعش این است آنها فیزیکی انسان هارا نابودمیکنند ولی درکشور ما شخصیت وحرمت امثال من رانابود میکنند. وقتی به خاطر وضعیت جسمی توان کارکردن نداریم وکمک معیشت هم با این وضعیت پرداخت یک ماه کم یک ماه قطع پرداخت میشود، دیگرآبرویی نزد خانواده نداریم.”
نوشته است که وقتی پای سرکوب مردم به میان میآید هزاران بسیجی را تجهیز و حقوق میدهند ولی پای کمک معیشت من جانباز که میرسد، بودجه ندارند.
نوشته است: “از سرداران پرمدعا سوال کنید چند هزار ایثارگری که به گفته خودشان تمام هستی خود را برای دفاع ازکشور تقدیم کردند حالا نه تنها حقوق ثابت ندارند حتی عیدی که ندادند هیچ، همان کمک معیشت ۵۳۴هزارتومانی را اسفندماه، ۳۹۱هزارتومان تومان پرداخت کردند. کل مبلغی که شنیدم برای بازنشستگی ما باید به سازمان بازنشستگی وزارت دفاع پرداخت کنند۲۴۵میلیاردتومان است این مبلغ درمقابل دزدیها ازبیت المال مانند پول خرده است.
دیگر ماجزو خط فقریها نیستیم و به خط فلاکت رسیدیم این رابه سرداران بگویید چشمشان روشن حتی به سفارش امام هم اعتنایی نکردند که گفته بود نگذارید پیشکسوتان جنگ وجهاد درپیچ وخم زندگی دچار مشکل شوند.”
*****
میگوید سالی چند ماه میآیم آسایشگاه تا خانوادهام خستگی در کنند. می گوید همسرم ۳۰ سال است که در حال بلند و کوتاه کردن من است. مردی که قطع نخاع است وزنش سنگین است. از میان حرفها در میآید که همسرش دچار دیسک کمر و مشکلات گردن شدید شده است. حالا بیشتر ماههای سال را در آسایشگاه است.
میگوید مگر چقدر میشود شرمنده زن و بچه بود؟ من با خدا معلمله کردم و همسرم همراهم بود ولی فرزندم که گناهی ندارد. او انتخابی نداشته است.
از وضعیت اقتصادی که میپرسم، طفره میرود در پاسخ. میگوید میرسد خدا را شکر. اما وقتی میگوید خانهای اجارهای دارد در نظامآباد و همسرش بازنشسته فرهنگی است، خود نشاندهنده همه داستان است.
در این سالها چند بار در روزنامهها نوشته شد که به جانبازان بالای ۵۰ درصد که قطع نخاعیها شامل آن میشوند، خانهدار شدهاند، پس اینان چه کسانی هستند که همچنان در خانه اجارهای زندگی میکنند؟
*****
داستان او را همین دیماه گذشته برخی سایتها منتشر کردند. جانباز کارتنخوابی که در گرمخانهها میخوابد. تا حالا ۷۰۰ صفحه از کتابش را کنار بلوار نوشته است. ادبیات خوانده و خط خوشی دارد. دانشگاه هم رفته و به تا حدی هم بر زبان انگلیسی مسلط است. جانباز ۴۰ درصد است. صبح زود ۳۰ عدد روزنامه همشهری را از دکه روزنامه فروشی به امانت می گیرد و در طی روز می فروشد.
حاج جعفر مدتی است شبها را زیر آسمان دودآلود تهران میخوابد؛ روی کمتر از زیلو، بر تکه ای مقوا..
پیرمرد چند شبی هم به گرمخانه رفته است. اما به هر دلیل دوام نمیآورد. میگوید که همیشه به مسوولین گرمخانه می گفتم: “این محرومها را فراموش نکنید. یکجوری نگهشان ندارید که انگار کتف بستهاند. این جوانان بازوی کار جامعه هستند.”
او آنجا هم به فکر خود نیست. در حالی که او شبها روی کارتن میخوابیده، در بنیادشهید، فساد در هزار توی پیچیدهاش پیش میرفته و ارقام اختلاسها به هزاران میلیارد میرسیده و مسوولان بنیادشهید دولت نهم و دهم مشغول کم کردن درصد جانبازیها و خارج کردن سوابق جانبازی از پروندهها بودند. برای ندادن چند هزار تومان ناقابل به عنوان کمکهزینه جانبازان.
*****
در طول جنگ تحمیلی ۵۶۰ حمله شیمیایی به جبههها و مناطق مسکونی ایران توسط عراق انجام شد و ۱۰۰ هزار آسیبدیده شیمیایی در ایران وجود دارد. اما این تنها بخشی از آمار است. در سردشت ایران کودکانی هستند که مشکلات ریوی دارند و سالها پس از حمله شیمیایی عراق به سردشت به دنیا آمدهاند. تنها درمانگاه تخصصی شیمیایی در زمان محمود احمدینژاد در این شهر تعطیل شد. پروندههای جانبازی گم و گور شد و درصدها کاهش پیدا کرد. کودکان والدینی که آن سال ۶۶ در معرض گاز شیمیایی بودند و با مشکلا ریوی به دنیا آمدند هیچگاه دارای پرونده نشدند. در حالی که همان زمان متخصصان اعلام کرده بودند تا بیش از ۵۰ سال هر چه در زمینهای این شهر کاشته شود، آلودگی شیمیایی دارد. پس چطور کودکان والدین شیمیایی که اکنون بی هیچ دلیلی دارای عوارض هستند اما جانباز محسوب نمیشوند.
جنگ چهره شومی دارد که تا دههها رخ نشان میدهد حتی اگر آتشهای توپخانه ساکت شده باشند.
*****
در باغ شهادت و جانبازی را همچنان مینهای به مانده از جنگ باز نگه داشتهاند. سهم جانبازی بیش از شهادت است. میلیونها مین همچنان در خاک ایران جاخوش کردهاند تا دستها و پاها را بگیرند. این جنگ نابرابرتر از هر زمان دیگر است. سالها پس از جنگ کسانی را جانباز میکنند که حتی پس از جنگ به دنیا آمدهاند. کودکانی را هدف گرفته است که بازی کودکانهشان خونبار میشود. یا چوپانی که بیهوا پا روی مینی میگذارد که کسی نمیداند چه وقت کاشته شده است.
*****
جانبازی ۲۷ سال پس ازتمام شدن جنگ هنوز ادامه دارد. این تنها وجهی از بازماندگان جنگ است که پایانی ندارد. درصدهای جانبازی دیگر قابل اندازهگیری نیستند. درد اندازه ندارد. تن رنجوری که سالها درد را تحمل کرده است را با کدام شاقولی میتوان رنجش را اندازه گرفت.
نه درد جانبازان قابل اندازهگیری است و نه انصاف و وجدان مسوولان.














