شهید مطهری به چه میاندیشید
چکیده :شهید مطهری سازمان روحانیت را دارای نقص و اشکالاتی میدید و عمده مشکل را در نحوه ارتزاق روحانیون میدانست و خود میگفت علت العلل همه خرابیها سهم امام است و معتقد بود «علت اصلی و اساسی نواقص و مشکلات روحانیت نظام مالی و طرز ارتزاق روحانیون است که باعث سلب حریت روحانیون و عوام زدگی میشود.»...
کلمه – علیرضا کفایی
به نام خدا
فهم درست اندیشه مطهری بدون فهم زمانه او ممکن نیست و یا لااقل نمیتواند تصویری واقعی از شهید مطهری باشد. عمده زندگی او در زمانهای پر از تحولات شگرف اجتماعی و سیاسی و با حاکمیتی مستبد گذشت. بخش اعظم اندیشه مطهری با تحولات روزگار وی پیوند دارد و نکته مهمی که باید در آثار و تفکرات استاد مطهری مد نظر قرار داد این است که ضمن تحولات و گذر ایام و رونق جنبشهای روشنفکری و مکتبهای گوناگون با اینکه رسالت خود را در روشنگری جامعه و بخصوص جوانان و دانشجویان میدید و به زبان روز با آنها سخن میگفت و استدلال میکرد و مبارزه با ستمگران را از وظایف خود میدانست به هیچ وجه حاضر نمیشد به دگماتیسم و یا استبداد در فکر روی آورد.
در دوران مبارزه از روشنفکران و هم از روحانیون افرادی بودند که توان ایستادگی در برابر استبداد حاکم را نداشتند و یا خود را فروختند و یا توبه نامه امضا کردند و یا با گریزان منشی کنج عزلت اختیار کردند و به توکل قانع شدند و همه این جماعات درمانده در یک امر مشترک بودند و آن ناتوانی از رویارویی با فرمانروای مستبد و این ناتوانی را اگرچه امروز توجیه میکنند اما واضح است که صرفاً توجیه است و نه بیشتر. اما شهید مطهری از زمره مردانی بود که در همان دوران و در عین خفقان شدید راه مبارزه را برگزید و در اندیشه و عمل و با روشی روزآمد هم در جبهه مبارزه با اندیشههای انحرافی و هم در صف مبارزان جایگاه بلندی داشت و مورد آزار و اذیت فراوان قرار گرفت که میتوان گفت زندان و تعطیلی کلاسهای دانشگاهیاش و حتی اخراج وی از دانشگاه در برابر تهمتهایی که به وی زدند تا جایی که او را سنی مذهب خواندند ناچیز است.
مطهری نه تنها به ایران اسلامی میاندیشید که مستمر پیگیر و طرفدار اتحاد ملل اسلامی و ائتلاف و دوستی و حسن رابطه میان پیروان مذاهب اسلامی بود. انسانی واقع نگر و دارای وسعت نظر وسعه صدر بود. سید جمال و محمد عبده و علامه اقبال را میستود و آنها را آغاز گران احیای اندیشه اسلامی میدانست و خود به دنبال گشودن راهی برای ادامه تفکر آنان بود. مطهری در زمانه خود یکی از بزرگترین احیاگران اندیشه اسلامی با مشی اصلاحی بود. او نظرات نابی ارائه داد که با تفکر روحانیت سنتی متفاوت بود، معتقد به تندروی نبود. با آنکه در آرزوی حکومت اسلامی بود ولی از افراط گرایی و احساساتی عمل کردن بیزار بود.
فدائیان اسلام را احترام میکرد اما مشی سیاسی آنها را صحیح نمیدانست و در ماجرای آیت الله العظمی بروجردی با فدائیان اسلام که حضرت آیت الله با شکل مبارزه آنها مخالف بود و عواقب سوء آن را گوشزد میکرد، گرچه شهید مطهری در آن زمان تلاش نمود تا میان فدائیان اسلام و آیت الله آشتی بوجود آورد اما موثر واقع نشد و در نهایت فدائیان در مقابل آن مرجع موضعگیری نمودند و موضع آنها به خشونت گرائید لذا کار به جایی رسید که فدائیان طرد شدند و ناچار قم را ترک نمودند.
شهید مطهری دولت دکتر مصدق را قبول داشت و اظهار میکرد اما میگفت تمام آرزویش نیست و البته تمام آرزوی همه مبارزان هم نبود بلکه موقفی بود برای مراحل بعد.
شهید مطهری سازمان روحانیت را دارای نقص و اشکالاتی میدید و عمده مشکل را در نحوه ارتزاق روحانیون میدانست و خود میگفت علت العلل همه خرابیها سهم امام است و معتقد بود «علت اصلی و اساسی نواقص و مشکلات روحانیت نظام مالی و طرز ارتزاق روحانیون است که باعث سلب حریت روحانیون و عوام زدگی میشود.» و از دیگر نواقص «افراط و زیاده روی در علم اصول که آنان را از فکر کردن در مسائل اجتماعی باز میدارد» و همچنین شهید مطهری به دنبال اصلاح وعظ و تبلیغ بود. آنچه که امروز هم سازمان روحانیت از آن رنج میبرد همان است که شهید مطهری اشاره کردند و تا حدودی آن مشکلات امروزه فربهتر شدهاند.
عافیت طلبان دیروز که هیچ سهمی در انقلاب نداشتند و حتی بر علیه انقلابیون دسیسه میکردند و برای دوری از گزند شاه مبارزه را حرام میدانستند امروز مطهری زمان شدهاند! آقا شدهاند و خود مطهری این خاموش پر گفتار و نیک اندیش و مبارز نستوه و حکیم فرزانه با آن همه گفتار و کردار متعالی فقط به نامی یاد میشود و از نظرات و افکارش فقط نقل قول میکنند بیآنکه به کار بندند.
یادمان مطهری باید یادمان اندیشه او باشد باید طوری از شهید مطهری یاد شود که آن خاموشان دیروز نتوانند در نبود او جولان دهند که اگر غیر از این باشد جامعه را به سوی قهقرا خواهند برد؛ خرافه و خیالات و اوهام جای واقعیتها و حقایق را خواهد گرفت. آن خواهد شد که استاد مطهری در مورد رخنه فرصت طلبان گفت: «رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون یک نهضت از آفتهای بزرگ هر نهضت است. هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طی میکند سنگینیاش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداکار است، اما همین که به بار نشست و یا لااقل نشانههای بار دادن آشکار گشت و شکوفههای درخت هویدا شد، سر و کلّهٔ افراد فرصت طلب پیدا میشود. روز به روز که از دشواریها کاسته میشود، فرصت طلبان محکمتر و پرشورتر پای عَلَم نهضت سینه میزنند تا آنجا که تدریجاً انقلابیون مؤمن و فداکاران اولیه را از میدان بدر میکنند. این جریان تا آنجا کلیت پیدا کرده که میگویند: «انقلاب فرزند خوراست.» ولی انقلاب فرزندخور نیست، غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان است که فاجعه به بار میآورد. سردار ملیها و سالار ملیها و سایر قهرمانان آزادی خواه، همه به گوشهای پرتاب شدند و به فراموشی سپرده شدند و عاقبت در گرسنگی و گمنامی مردند، اما فلان الدولهها که تا دیروز زیر پرچم استبداد با انقلابیون میجنگیدند و طناب به گردن مشروطه چیان میانداختند، به مقام صدارت عظمی رسیدند»
شهید مطهری آینده روشن و مطلوب انقلاب اسلامی را در گرو تحقق و تداوم چهار اصل «آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی و معنویت» دانسته و به برقراری عدالت اجتماعی بسیار تاکید نمودهاند «من تأکید میکنم، اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود، مطمئنا به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آنرا بگیرد. اما نکته مهم که باید به آن توجه داشت این است که در این انقلاب، اساس کار بر اخوت اسلامی باید بنا نهاده شود. یعنی آنچه را دیگران با خشونت و فشار تأمین میکنند، در این انقلاب با ملایمت و از روی میل و رضا و برادری انجام میگیرد. اهمیت اصل «عدالت» تا آنجاست که بگفته استاد: «به دلیل ماهیت عدالتخواهانه انقلاب، وظیفه حتمی همگی ما این است که به آزادیها، به معنای واقعی کلمه احترام بگذاریم.»
شهید مطهری را یاد کنیم با عمل به اندیشهاش و جلوگیری از نفوذ فرصت طلبان.













