به حاتمیکیا خرده نگیرید؛ کسی این روزها برای امید فیلم نمیسازد
چکیده :اگر امروز «امید» به خاطر شرایط حبس یک کلیه از دست میدهد، حیدرها و میثمها هم هنوز دارند جان خود را تقدیم میکنند. نه سهم امید از این دنیا، حبس است و نه سهم میثم از زندگی، بیپدری و یتیمی و انزواست. هر دو قربانی نظامی هستند که مردم را رو در روی هم قرار میدهد. ...
کلمه – زینت سادات حسینی:
وقتی برای دیدن شاهکار ابراهیم حاتمیکیا در فیلم «بایگارد» به سینما رفته بودم، گمان نمیکردم که پای یک نسل سومی هم به فیلمهای حاتمیکیا باز شود و سوژه اصلی فیلم او فرزند یک شهید باشد. آن هم نسل سومی که از قضای روزگار «فیزیک هستهای» خوانده و هم تدریس میکند و هم پژوهش. در همان لحظه در سالن سینما همسان پنداری میثم زرین و امید کوکبی تنها چیزی نبود که ذهنم را به خود مشغول میکرد. فقط خدا خدا میکردم که مادر و خواهرانشان هیچوقت این فیلم را نبینند. نکند دلشان بلرزد و قیاس کنند امیدشان را با میثم.
امروز که داشتم سایتها را مرور میکردم، یادداشت آقای حاتمیکیا! فیلم امید کوکبی را بسازید میخکوبم کرد. هرگز به فکرم خطور نکرده بود که میتوان از یک زندانی سیاسی هم در زمان حیاتش فیلم ساخت! اگر میشد چنین کرد، چقدر سوژه هست که میتوان به آنها پرداخت؛ از فرزندان به غربت رفته نرگس تا عروس به حبس رفته امین.
اما رسم روزگار همیشه این است که وقتی از این دنیا رخت بربستی تازه به یادشان میآید که بودی و قهرمانانه زیستی. مگر شهید آوینی قبل از شهادت آماج کینهها نبود. شهید داوود کریمی هم مظلومانه خسخس نفسهایش به آخر نرسید. شهیدی که پس از شهادتش داستانها در شجاعت و شهامتش به رشته تحریر آمده، وقتی بود کسی شاید حتی سراغی از او نمیگرفت و تهمتها و افتراها بود که روانه او میشد. اما رخت از این دنیا که بربستند، سالگرد و یادنامه و… برایشان هست.
از قضا حاتمیکیا در بادیگارد، میثم را خوب به تصویر کشیده است. میثم همین نسل سومی ماست که میخواهد مثل همه انسانهای دیگر خوب زندگی کند، درس بخواند، موسیقی گوش بدهد، صبحها برای ورزش به پارک برود، با دوست دختر یا نامزدش در آرامش قهوه بخورد و خدمتی هم به کشور داشته باشد. میثم هم از دود موتور زود نفسش به شماره میافتد، حتی اگر موتوری همسنگر پدر شهیدش باشد. موتوری که برای حفاظت از جان وی به خدمت گرفته شده است.
تقصیر حاتمیکیا نیست اگر کسانی «امید»ها را به هر جرمی به اوین میبرند. هنرمند که مسئول همه کاستیهای جامعه نیست. حاتمیکیا متعلق به نسل جنگ است و دفاع. آنان را خوب میشناسد و دغدغههایشان را میداند و هر فیلمی که میسازد یکی از این دغدغهها را به زیبایی به صفحه سینما میآورد. او باز یادمان میآورد که کجا بودیم و به کجا رسیدیم و چرا رسیدیم.
حیدر و رفیق شهیدش، میثم و مادرش، راضیه و مریم… همه اینها در کنارمان هستند و ما آنها را خیلی وقتها نمیبینیم. سهمیه ابتداییترین حقی است که میثمها باید داشته باشند. اگر کسانی که نه جبهه میشناسند و نه رنج خانواده ایثارگر میدانند اما سکاندار امور کشور شدهاند، میثم و امید را به یک اندازه از خود نمیدانند و امیدها را میرانند، باید به آنها خرده بگیریم نه به هنرمند جنگ و سهمیه خانواده شهدا.
در این قحطی محافظ، میثم باید «بادیگارد» داشته باشد، وقتی در کمتر از یک سال احمدی روشن، رضایی و علیمحمدی و شهریاری ترور میشوند. از قضا حاتمیکیا، شخصیت خوبی را برگزیده که میثم میشود یک دانشمند هستهای و او به زبان کنایه میگوید که باید با میثمها و امیدها چگونه بود و چگونه از آنان حفاظت کرد. میثم دارد به کشور خدمت میکند و امید برای خدمت به کشور رفته است که بیشتر درس بخواند و برگردد. در این میانه حیدر میخواهد از جان «شخصیتی» دفاع کند که خادم کشور است. اما همه دیگران در گردونه سیاست رنگ باختهاند گرچه بعضیها هنوز رنگی از آن سالهای معنویت دارند که میرحسین میگفت «میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت.»
فراموش نکنیم که اگر امروز «امید» به خاطر شرایط حبس یک کلیه از دست میدهد، حیدرها و میثمها هم هنوز دارند جان خود را تقدیم میکنند. نه سهم امید از این دنیا، حبس است و نه سهم میثم از زندگی، بیپدری و یتیمی و انزواست. هر دو قربانی نظامی هستند که مردم را رو در روی هم قرار میدهد. در نظامی که به دلیل برجستهسازی سیاستهایش به جای تقدیر و ستایش شایسته از خانواده ایثارگران، مردم آنان را به «سهمیه»هایشان میشناسند. در کشوری که وقتی پایت به خارج از کشور باز میشود، دیگر فرق نمیکند رفتهای که درس بخوانی یا کار کنی؛ مهر «جاسوس و اجنبی» به تو میخورد.
برای امید کسی این روزها فیلمی نمیسازد. همانطور که برای علیرضا رجایی روزنامه نگار مظلوم ساخته نشد. مگر کسی مظلومیت هدی صابر، هاله سحابی و یدالله سحابی و… را توانسته به تصویر بکشد؟ مگر تصویر شش سال حصر غیرقانونی را کسی تاکنون مشاهده کرده است؟ نه، حتی دیگر این روزها کمتر خبری از محصوران و زندانیان فعلی و قبلی شنیده میشود تا نکند خاطر کسی مکدر شود.
به حاتمیکیا خرده نگیرید. فیلم را بعدها میسازند. سالها که گذشت، فرزندان ما که کتاب میخوانند و قصهها را میشنوند. میفهمند که چه کسانی قهرمانانه زیستند و در برابر ظلم قامت خم نکردند. بعدها ستاره فیلمها یکی میشود «امید» و دیگری میشود «بهاره»، شاید داستان «نرگس» و «کیانا» و «علی» هم روزی به صفحه سینما کشیده شدند.













