نامهای برای روشنگری و ثبت در تاریخ
چکیده :کروبی به یکی از لکههای ننگ در تاریخ معاصر ایران و استفاده از قدارهبندان برای حفظ حاکمیت اشاره کرده و همراهی قدارهبندان و شعبان بی مخها در ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را نشان روسیاهی استبداد میخواند و در عین حال اشاره میکند که در این حاکمیت، هر روز و هر لحظه اوباشان و شعبان بیمخها لباس «ارزشها» مشغول بحران آفرینی در عرصه داخلی است. بی شک نامه فروردین ٩۵ شیخ مهدی کروبی را از پشت دیوارهای حصر باید به عنوان یکی از بهترین اسناد و نابترین اعتراضات به حاکمیت کودتا، بارها و بارها خواند....
سیامک قادری
نامه شیخ محصور «مهدی کروبی» از پشت دیوارهای حصر و تاکید بر آرمان «جمهوری خواهی» را شاید بتوان یکی از بزرگترین و مهمترین اعتراض های به مصلحت جویی هایی مرسوم زمانه ارزیابی کرد.
مهدی کروبی در این نامه شریف و از سر حق جویی، به نکات مهمی اشاره کرد که شاه بیت ان را می توان در این جمله یافت که واکنشی است به عقب نشینی هایی با هر رنگ و لعاب در سپهر سیاست و سیاست ورزی که: «سکوت در مقابل زیاده خواهی ارباب قدرت، همراهی با پروژه جمهوری زدایی است»، تحت هر نامی.
او در مقام یک معترض دارای پرنسیب و أصول که بن مایه اعتراض علیه کودتا را از سال ١٣٨۴در رفتار و گفتار سیاسی خود حفظ کرده است، به طور دقیقی جهتگیری دستگاه حاکم را در توجیه تحولات و تحویل حق را به باطل رسوا می کند و پرده از ذات فساد ساختاری مبتنی بر انتقال بحران های درونی حاکمیت به بیرون مرزها برداشته و آن را نوعی تفسیر از حکومت فقیهان ارزیابی می کند.
آنجا که میگوید: «جاه طلبی و ریاست برخی را چنان فراگرفته که حد و مرزی برای هواهای نفسانی خود قائل نیستند و ثروت و فرزندان این ملت را قربانی مطامع بلند پروازی های خود در منطقه قرار داده اند.»
او، کارنامه امنیتی و نظامی آیتالله خامنهای را در چارچوب تفسیری غیرقانونی از اصل ولایت فقیه مورد نقد قرار داده و نتیجه آن را «یک جهتگیری ضد ملی» و خلق «فاسدترین دولت بعد از مشروطه» ارزیابی میکند.
او فراموش نمیکند که مشی رسانههای حاکمیت کودتا در ساخت ربالنوع بصیرت و نجابت از آیتالله خامنهای را هم به نقد بکشد و تلنگری به اصحاب رسانه زند تا انحراف از حقیقت در تصویر نمادهای نجابت و بصیرت، به سنتی رائج تبدیل نشود.
«طنز ماجرا آنجاست که آنانی که سرمایههای مادی و معنوی کشور را به پای کذابی گذاشتند و نتیجه بصیرتشان این روزها برهمه روشن شده، بابصیرت و نجیب شدند؛ و آنانی که هشدار دادند و این روزها را پیش بینی کردند و در چند سال گذشته برای تلاش اصلاحگرایانهشان متحمل حبس و حصر غیرقانونی شدند، نانجیب نام گرفتند.
در چارچوب نقد چنین رویکردی از سوی آیتالله خامنهای، حذف مردم و اراده ملی از عرصه داخلی را مترادف بر تکیه دادن به نظامیان و شبه نظامیانی بی مغز و مفسد ارزیابی میکند و نمرهای رسوا و پایینتر از صفر به این گرایش می دهد.
کروبی به یکی از لکههای ننگ در تاریخ معاصر ایران و استفاده از قدارهبندان برای حفظ حاکمیت اشاره کرده و همراهی قدارهبندان و شعبان بی مخها در ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را نشان روسیاهی استبداد میخواند و در عین حال اشاره میکند که در این حاکمیت، هر روز و هر لحظه اوباشان و شعبان بیمخها لباس «ارزشها» مشغول بحران آفرینی در عرصه داخلی است.
اعتراض شیخ به مار کودتا خلاصه نمیشود، او با اعتراض اصولی به نظارت استصوابی، بر کسانی که انگار بر اثر نیش افعی کودتا لخت و بیحرکت شده نیز نهیب میزند.
شیخ اصلاحات اعتراض به نظارت دلبخواهی شورای نگهبان را ارزشی مغفول دانسته و در روزگاری که اصلاحطلبان جدید، حتی جرآت اعتراض تحت تابلو بیرق اصلاحطلبی به حذف نامزد مورد حمایت خود و منتخب ملت در اصفهان را ندارند، میگوید: «سیر قهقرایی این شورا تا آنجا پیش می رود که پس از پیروزی نامزدی در اصفهان با بدعتی عجیب و مضحک منتخب مردم را از ورود به مجلس محروم می کند و آرای مردم را نادیده می گیرد.»
اشاره او به سکوت و عدم همراهی با ظلم و گسترش «مصلحت جویی» دقیقا اشاره به این موضوع دارد که «پس از احراز صلاحیت نامزدها و برگزاری صحیح انتخابات، بررسی مجدد صلاحیت منتخبان، بدعتی است خطرناک که صد البته دولت و مجلس نباید تن به این فعل غیر قانونی دهند، زیرا تأیید اعتبار نماینده برعهده نمایندگان است نه شورای نگهبان.»
شیخ شجاع فراموش نمیکند که تاکید بر حق قانونی و انسانی خود در تشکیل دادگاه و صدور حکم را نیز نه یک حق به تاخیر افتاده حیاتی که یک ضرورت تاریخی برای روشنگری و ثبت در تاریخ بدان؛ ضرورتی که خروجی آن حتی با وجود دادگاههای نمایشی و تهی از انصاف و قانون، روشن کننده مرز نجیب و نانجیب خواهد بود.
بی شک نامه فروردین ٩۵ شیخ مهدی کروبی را از پشت دیوارهای حصر باید به عنوان یکی از بهترین اسناد و نابترین اعتراضات به حاکمیت کودتا، بارها و بارها خواند.
منبع: سحام













