گزارشی از یک فعالیت خودجوش نیکوکارانه در واپسین روزهای سال
چکیده :۴ سالی میشود که دمدمههای پایان سال به تکاپو میافتند تا برای کودکان بدسرپرست و محروم یک مدرسه در جنوب استان تهران کفش مناسب تهیه کنند. تعدادشان محدود است، عضو هیچ موسسه یا سازمانی نیستند؛ دستکم تا امروز موسسهای برای فعالیت خیرشان ثبت نکردهاند. تجربه شخصی یکی از همین نیکوکاران این فعالیت را کلید زدهاست. سارا معلم است؛ دلش نمیخواهد حتی منطقهای که این کار را در آنجا انجام میدهند، رسانهای شود....
۴ سالی میشود که دمدمههای پایان سال به تکاپو میافتند تا برای کودکان بدسرپرست و محروم یک مدرسه در جنوب استان تهران کفش مناسب تهیه کنند. تعدادشان محدود است، عضو هیچ موسسه یا سازمانی نیستند؛ دستکم تا امروز موسسهای برای فعالیت خیرشان ثبت نکردهاند. تجربه شخصی یکی از همین نیکوکاران این فعالیت را کلید زدهاست. سارا معلم است؛ دلش نمیخواهد حتی منطقهای که این کار را در آنجا انجام میدهند، رسانهای شود. میگوید شاید بچهها ناراحت شوند. فقط در همین حد که این ایده در یکی از مدارس شهرهای جنوبی حاشیه استان تهران اجرا میشود. «از وقتی که شروع به تدریس در دبستانهای پسرانه این منطقه کردم و با بچههای بومی یا مهاجر اینجا سر و کار مستقیم داشتم، این ایده به ذهنم رسید؛ دقیقا از زمانی که میدیدم دانشآموز کلاسم در سرما و گرما با دمپایی پلاستیکی به مدرسه میآمد. یا اینکه تعدادی از بچهها فقط همان یک جفت کفشی که پایشان بود را داشتند؛ تابستان، زمستان، زنگ ورزش و… چیزهایی که میدیدم عذابم میداد. دوست داشتم هرطور که میتوانم به آنها کمک کنم.
راضیه زرگری در روزنامه شهروند نوشت؛ پسربچههایی هم بودند که از محرومیتهای بیشتر رنج میبردند؛ اغلب پدر یا مادر معتاد داشتند یا اینکه یکی از والدین خود را از دست داده و به سختی روزگار میگذراندند. شاید با درآمد و پساندازم میتوانستم یکبار هم که شده مثلا شب عید گوشهای از مصائب زندگیشان را با هدیهای کوچک التیام دهم، اما دلم میخواست به قول معروف بتوانم یک کار درست و حسابی انجامدهم. همین شد که در یک میهمانی دخترانه موضوع را با دوستان قدیمیام که همهشان از آن جنس آدمهای نوعدوست و مهربانی هستند و میدانستم این مسائل دغدغه آنها هم میتواند باشد، مطرح کردم. دوستانم که با آدمهای زیادی سروکار دارند هم مشتاق بودند در کمک به این بچهها سهیم باشند. یکی از آنها پیشنهاد کرد که اگر بتوانیم برای عید بچهها کفش تهیه کنیم، خیلی خوب میشود. ایدهعالی بود. زمستان ٩٢ این اتفاق قشنگ برای همه دانشآموزان کلاس من و تعدادی از دانشآموزان بیبضاعت دیگر مدرسه افتاد. سال اول را خودمان با جمعآوری کمکهای دوستان و آشنایان نزدیک جمعوجور کردیم.»
سارا میگوید: «بعد از اینکه از آن مدرسه منتقل شدم، هنوز هم نسبت به محرومیت بچههایی که هر روز چند ساعت با آنها زندگی میکردم و مشکلاتشان را میدیدم، احساسوظیفه میکردم؛ نمیتوانستم بیتفاوت همه چیز را فراموش کنم. دوباره با دوستانم موضوع را مطرح کردم تا اگر به اصطلاح «پایه» هستند، بچههای نیازمند آن مدرسه را هدف قرار دهیم و کمکهای پایان سال را هرسال تکرار کنیم؛ برای این کار البته نیاز داشتیم که از آدمهای علاقهمند به کار خیر هم استفاده کنیم. از آنجایی که این بچهها خیلی نیازمند هستند؛ کمکهای ما شاید فقط یک لبخند کوچک برایشان محسوب شود؛ مدرسه هدف که انتخاب شد تا امروز ٣سال است که با همکاری پرسنلی که هنوز آنجا هستند، خرید کفش عید را برای بچهها انجام میدهیم.»
از سال دوم به بعد، تکاپوی اسفند ماهی این گروه از جوانان علاقهمند به کار خیر، وارد فاز جدیتری شد. از اینجای ماجرا را از زبان یکی دیگر از فعالان این کار میشنویم. الهه که با پیشنهاد سارا وارد این کار شد، از اسم کمپین کفشهایالهی استفاده میکند و توضیح میدهد، این گروه درنظر دارد هرساله تعدادی کفش برای دانشآموزان بدسرپرست یا بیسرپرست فقیر تهیهکند. سال اول کمکها را تقریبا خودمان چند نفر جمع کردیم، خیلی زیاد نشد. از سالهای بعد تصمیم گرفتیم گستردهتر فکر کنیم. من بهواسطه شغلم با آدمهای زیادی سروکار دارم، پس به کسانی که میشناختم ماجرا را گفتم تا اگر تمایل دارند مشارکت کنند.»
الهه روانشناسی خوانده و میگوید، در بعضی موارد برای جذب کمکها از رویههای روانشناسانه کمک گرفتم.«مثلا سراغ کسانی رفتم که خودشان دوران بچگی خوبی نداشتند اما امروز آدمهای متمول و پولداری شدهاند. برایشان تصویرسازی کردم و گفتم خودتان را جای آن پسربچهای بگذارید که کفش مناسب برای پوشیدن ندارد، یعنی از حداقلهای زندگی هم محروم است. این حس باعث شد بازخوردهای خوبی از جانب این افراد بگیریم؛ بهطوریکه دو نفر از اسپانسرهای قوی این کمپین را این افراد تشکیل میدهند. علاوهبر این هرکداممان در جمع خانواده و دوستان موضوع را مطرح کردیم و توانستیم کمپین را گستردهتر پیگیری کنیم. پارسال بود که باب تازهای در این کار باز شد؛ دوستی داریم که در امور خیرخواهانه فعال است و یک تولیدی کفش دارد، با کمک این عزیز توانستیم با هزینه کمتر کفشها را برای بچهها تهیه کنیم. جالب بود سال گذشته کمکها دوبرابر شد.»
او بیشتر افراد را در ملاقاتهای حضوری برای جذب کمکهای مالی متقاعد کرده و معتقد است، شناختفردی افراد برای این کارها مهمتر است. «ممکن است مردم پولدار زیادی در اطراف ما باشند اما اینکه کدامیک دغدغه کمک به محرومان و نیازمندان را داشتهباشند، اهمیت دارد. من با این نگرش تلاش کردم افراد را نسبت به شناختنسبی که از آنها دارم، انتخاب کنم و پیشنهاد همکاری دهم. البته دیگر دوستان از ظرفیت شبکههای اجتماعی هم بهره بردند. بهویژه برای جمعآوری کمکهای امسال گروههای تلگرامی زیادی درگیر شدند و بازخوردهای نسبی گرفتیم. اما بهطورکلی، بهنظر افراد در محیطهای مجازی این مسائل را راحتتر نادیده میگیرند درحالیکه اگر مستقیم موضوع را با آنها درمیان بگذاریم بهسهولت فضایمجازی نمیتوانند بیتفاوت رفتار کنند، شاید نوعی رودربایستی ایجاد شود و نهایتا به مشارکت حتی حداقلی هم منجر میشود. کفشهایالهی نامی است که خودمان برای این فعالیت انتخاب کردهایم. هرچند امسال کمکها برای تهیه کفش بچهها بهدلیلی که آن هم خیر است، کمی کمرنگ شد اما تلاش ما این است که این فعالیت را ادامه دهیم و هر سال بتوانیم مردم بیشتری را به اینگونه امور خیریه ترغیب و تشویق کنیم.»
معاملهای برد-برد
ستاره رستمی- فعال امورخیریه
کار خیر چهفعالیتی است و خیر چهکسی است؟ هر فردی به این دنیا آمده تا از تکتک لحظههای زندگیاش که بزرگترین هدیهای است که خداوند به او داده، با تمام وجود لذت ببرد و این لذت واقعی در شادکردن دل دیگران میتواند جلوهای ویژه داشته باشد. همه ما حتی شده یکبار در زندگی این حس زیبا را تجربهکردهایم و میدانیم رضایت ما از خودمان وقتی است که کاری برای خودمان انجام میدهیم و زمانی که برای خودمان اختصاص میدهیم. لذت واقعی زمانی است که خودمان و خدا از ما راضی باشد؛ و زمانی هم خدا و هم خودمان راضی هستیم که لبخند رضایت را بر لبان بندگان نیازمند و محروم خدا ببینیم.
همه مخلوقات خدا حتی گیاهان و جانوران هم مشغول خدمت بهکل کائنات هستند؛ ما اشرف آنها هستیم. همه اینها را در مقدمه آوردم تا بگویم هرکسی برای انجام کار خیر چه مادی و چه معنوی باید ابتدا از خانواده؛ اطرافیان و فامیل نزدیک و دور یا همسایه و همشهری خود شروع کند و در ادامه به دیگران هم برسد و این کار با قدمی یا قلمی و درکل هر آنچه باعث شادی دل مخلوقات آفریدگار شود، کار خیر است. مهمترین بهره انجام کار خیر به شخص خیّر میرسد که با انجام آن از لحاظ روحی و معنوی رشد میکند و در ادامه سعادت کارهای بهتر و بیشتر را هم پیدا میکند. من بهشخصه خیری را از نزدیک میشناسم که نگاهش به امور خیریه معامله با خداوند است؛ همیشه با خدا معامله میکند و به اصطلاح هم در هرکاری، دست به خاکستر میزند طلا و جواهر میشود و هرکاری برای خدا در راه خیر انجام میدهد خداوند خودش چندینبرابر آن پول را به او برمیگرداند و برکت به مال و زندگیاش میدهد.
علاوهبر این تأثیر کار خیر بر نگرش و روحیه انسان بینظیر است. روح آدمی که کار خیر انجام میدهد، بهطور مداوم بزرگتر و بخشندهتر میشود. یعنی بهنوعی این معامله با خداوند برای ما برد- برد است و تمام آن برد خالص مادی و معنوی است؛ فقط کافی است که ایمان داشته باشیم به این معامله و برکت چون در قرآن آمده که پروردگار قول داده چندین برابر پولی که در راه خیر صرف میشود، به ما برمیگرداند. از آنجایی که هیچکس اموالش را با خودش زیر خاک نبرده است، پس زرنگ آن آدمی هست که قبل از اینکه دست طبیعت و روزگار بخواهد داراییهایش را از او بگیرد، خودش از آنها دل بکند و این را تمرین کند که به مال دنیا وابسته نباشد؛ از جمعکردن و خرجکردن اموال و داراییهایش لذت ببرد اما این را بداند که آنچه برای او تا همیشه میماند اعمال اوست و کاری که با این اموال میکند. بالاخره باید گذاشت و گذشت به قول حضرت امیر (ع) ببینید و دل نبندید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت. زرنگ آن کسی است که تا زنده هست از اموالش استفاده کند در راه رسیدن به کمال و لذت واقعی رضایت از خویشتن. چه پیروز و شاد و سعادتمند است کسی که سعادت خرجکردن پولش در راه شادی واقعی و ماندنی را دارد و این سعادت فقط شامل حال کسانی میشود که قلب سفید و پاکی دارند و قلبهای سیاه و تیره از ناامیدی و غم و اندوه و کارهای زشت و رفتارهای نامناسب نمیتوانند کار خوبی برای خودشان انجام دهند.
لذت کار خیر را کسی میداند و درک میکند که تجربهاش را داشته باشد؛ هرکاری که با نیت شاد کردن دل دیگران انجام شود شادی چندین برابری برای شخص دارد. مهم نیست با چه مبلغی کار خیر انجام دهیم، مهم این است که از نیازهای غیرضروری خودمان به خاطر نیازهای ضروری دیگران بگذریم و به مخلوقات خداوند چهبسا سگها و گربههای گرسنه در بیابان و خیابانها کمک کنیم تا درواقع به خودمان کمک کرده باشیم. در این بین اما تزویر و ریاکاری هم دیده میشود؛ اشخاص ریاکاری که فقط برای نیتهای نفسانی خودشان کار خیر میکنند؛ اینها لذت واقعی نمیبرند و درواقع با منتگذاشتن بر سر مخلوقات خداوند نیکی خود را ضایع میکنند و از بین میبرند. لذت واقعی را کسی احساس میکند که تمام شرایط انجام کار خیر را داشته باشد و بدون چشمداشت به همنوعش نیکی کند و مهمتر از همه اینکه شأن کسی که کار خیری برایش انجام میده د را حفظ کند.













