مبلغ: بعد از انتخابات ۹۴ اصولگرایان به سمت منافع ملی بازخواهند گشت
چکیده :مرتضی مبلغ، معاون وزیر کشور دولت سیدمحمد خاتمی معتقد است که بعد از انتخابات ۹۴ اصولگرایان به سمت منافع ملی بازخواهند گشت. به گفتهی او برخی جناحها شعار بسیار میدهند ولی در عمل به منافع خود عمل میکنند ولی اینکه یک جناح بتواند واقعا و عملا منافع ملی را عملیاتی کند حادثه مبارکی است....
مرتضی مبلغ، معاون وزیر کشور دولت سیدمحمد خاتمی معتقد است که بعد از انتخابات ۹۴ اصولگرایان به سمت منافع ملی بازخواهند گشت. به گفتهی او برخی جناحها شعار بسیار میدهند ولی در عمل به منافع خود عمل میکنند ولی اینکه یک جناح بتواند واقعا و عملا منافع ملی را عملیاتی کند حادثه مبارکی است.
مبلغ که به آینده سیاستورزی در ایران امیدوار است، میگوید در آینده شرایط سازنده جدیدی را در عرصه سیاست ایران در تعامل و همدلی بین جریانات تجربه خواهیم کرد. او تصریح میکند که اصلاحطلبان واکنش هیجانی از خود نشان ندادند تا راه تعامل باز شود.
هفتم اسفند در تاریخ احزاب سیاسی اصلاحطلب یک نقطه عطف و روزی فراموشنشدنی است. اصلاحطلبان در هفتمین روز اسفندماه به درستی توانستند گام دوم را با حمایت مردم به نتیجه برسانند. در این دوره به علت ردصلاحیت اصلاحطلبان آنها چارهای نداشتند جز اینکه از گزینههای لایههای عقبتر اصلاحطلب استفاده کنند. این نمایندگان بهیقین نباید فراموش کنند که با پشتوانه اصلاحطلبان و بزرگان اصلاحات و بدنه اجتماعی اصلاحطلبان به مجلس راه یافتند.
برای بررسی مسائل پیرامون انتخابات و آنچه پس از انتخابات حادث شد، «آرمان» با مرتضی مبلغ فعال سیاسی اصلاحطلب به گفتوگو پرداخته است که در ادامه میخوانید:
به نظر شما علت اعتماد مردم به جریان اصلاحطلب چیست؟
علت این اعتماد و حضور باشکوه مردم در انتخابات هفتم اسفند را باید در دو امر جویا شد. نخستین علت در شرایط کشور نهفته است؛ مردم و دولت و اصلاحطلبان میراثدار مشکلاتی هستند که در اثر برخی سیاستهای ناکارامد سالهای گذشته به وجود آمده است و در عین حال دولت آقای روحانی با وجود تمام تلاشهایی که برای برونرفت از مشکلات صورت گرفته داشته است باز هم شاهد هستیم جریاناتی هستند که با تندروی و بینشهای غلط و مشکلساز خود همچنان برای کشور مشکل ایجاد میکنند، از جمله مخالفت با حرکتهای سازنده، غوغاسالاری، ترویج برخی بداخلاقیها و امثال آن. رفتار این جریانها آنچنان در سطح جامعه محسوس و روشن است که همه به دنبال برونرفت از این شرایط هستند تا کشور را به سمت اعتدال، عقلانیت، پیشرفت و تعالی حرکت دهند.
دلیل دوم به اعتماد مردم به جریان اصلاحطلب و رفتار هوشمند، آگاهانه و مبتنی بر منافع ملی اصلاحطلبان مربوط میشود. تندروها به دنبال مشارکت حداقلی هستند، زیرا احساس میکنند در مشارکت حداقلی، منافع آنها تامین میشود؛ در مشارکت حداکثری، مردم بهطور طبیعی به کاندیداهایی رای میدهند که در تراز مردم و کشور هستند. اصلاحطلبان با در نظر گرفتن شرایط فوق راهبردهایی را به وجود آورند که در هر شرایطی در انتخابات شرکت کنند و مردم را متقاعد کنند که تنها راه برونرفت از مشکلات این است که در انتخابات حضور به هم رسانند و هوشمندانه و آگاهانه افرادی را انتخاب کنند که دلسوز کشور باشند و جامعه را از بحرانهای متعدد خارج کنند. هنر اصلاحطلبان این بود که با وجود دستاندازها، فشارها و مشکلات بسیار گسترده در انتخابات حضور یافتند.
مشکلات زیادی در مسیر اصلاحطلبان وجود داشت که در هر مرحله میتوانست منجر به سرخوردگی آنها و جامعه شود. اصلاحطلبان با وجود این مشکلات با تحمل و صبر، بهویژه با رعایت اخلاق و ارائه الگوی سازنده اخلاقی در صحنه باقی ماندند و مشکلات را تحمل و مدیریت کردند، به گونهای که در بدترین شرایط سعی کردند لیستهایی را به جامعه معرفی کرده و با جامعه نیز به صورت گسترده صحبت کنند تا حرکاتی که به راحتی میتوانست منجر به انفعال و سرخوردگی جامعه شود را خنثی کنند تا مردم با اعتماد به نفس و امید برای آیندهای بهتر در صحنه رقابت بمانند، لذا در مجموع دو عامل ذکر شده باعث به وجود آمدن حرکت باشکوه هفتم اسفند شد. ما مشاهده کردیم که سرمایههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی اصلاحطلبان به مردم امید دادند و مردم هم به خوبی نوع رفتار افراد فرهیخته را پذیرفتند و واکنش مناسب نشان دادند.
اصلاحطلبان در حدود یک سال قبل ذیل عنوان شورای عالی اصلاحات تصمیمات محکمی برای به وحدت رسیدن اتخاذ کردند و خوشبختانه به دستاورد مثبتی نیز رسیدند. ممکن است این مدل هماهنگی در آینده الگویی برای تشکیل حزب واحد اصلاحات تلقی شود؟
مدل شکل گرفته معطوف به تجارب گذشته اصلاحطلبان بود. اصلاحطلبان با لحاظ شرایط سخت کشور و اتخاذ این راهبرد که از منافع جناحی و شخصی خود بهطور کامل بگذرند و منافع ملی را در نظر بگیرند موفق شدند که نوعی اجماع در میان خود به وجود آورند. رئیس دولت اصلاحات در به وجود آوردن این اجماع نقش مهمی ایفا کرد و افراد شاخص اصلاحطلب نیز تلاشهای زیادی انجام دادند. به هر طریق این اجماع صورت گرفت ولی الگوی به وجود آمده را نمیتوان به تشکیل حزب واحد اصلاحات تسری داد. این الگو، الگوی اجماع و وحدت بین نحلههای مختلف این جناح بود که برای نخستین بار به وجود آمد. در واقع بین اصلاحطلبان با وجود تکثر و طیفهای مختلف سازوکار خوبی برای نخستین بار شکل گرفت و نخستین بار بر روی یک مساله ملی احزاب اصلاحطلب بر سر یک امر ملی به اجماع رسیدند و اختلافهای خود را کنار گذاشتند.
این اتفاق بسیار مثبت بود و به نوعی یک تراز جدید در سیاستورزی در کل کشور به وجود آورده است و میتواند الگویی برای اصولگرایان نیز تلقی شود که بتوانند با گذشتن از منافع جناحی و در صدر قرار دادن منافع ملی بر یک پروژه ملی اشتراک مساعی پیدا کنند. اما این الگو نمیتواند الگویی برای یک حزب بزرگ باشد چون به وجود آمدن احزاب بزرگ، جدی و واقعی سازوکارهای خود را میطلبد. حزب واحد سازوکارهای قانونی و فرهنگسازی و بسترسازی سیاسی و اجتماعی را میطلبد و تا زمانی که این موارد فراهم نشود احزاب بزرگ در جامعه شکل نمیگیرند، خصوصا در جامعه ما که بعضی از جریانات اصولا مخالف تحزب هستند. الگوی شکل گرفته در میان اصلاحطلبان ارتقای سرمایه اجتماعی بود و این الگو میتواند به تقویت احزاب بینجامد ولی الگوی موجود بهطور طبیعی نمیتواند الگویی برای تشکیل حزب فراگیر تلقی شود زیرا الگوی موجود برای رسیدن به اجماع بوده است و ارتباط مستقیمی با شکل گیری یک حزب بزرگ ندارد.
این الگو میتواند برای رسیدن به وحدت یک الگوی خوب تلقی شود؟
بله، این سازوکار الگوی ارزشمندی برای اجماع و خردجمعی بود و طبیعتا این الگو ادامه خواهد یافت و متناسب با مقتضیات زمان این الگو تداوم مییابد و اشکال مناسبتری به خود میگیرد.
این دغدغه در بدنه اجتماعی اصلاحطلبان وجود دارد افرادی که توسط اصلاحطلبان به مردم معرفی شدهاند هم جهت با اندیشههای اصلاحطلب و منافع ملی حرکت خواهند کرد؟
در این دور به علت مسائل و مشکلاتی که وجود داشته و دارد بر اساس دو علتی که در پاسخ سوال اول به آن اشاره شد مردم واقعا به اصلاحطلبان اعتماد کردند و به لیستی رای دادند که بسیاری از این افراد را نمیشناختند و این پدیده مهمی بود. لذا امیدوارم این نمایندگان بتوانند بر اساس منویات مردم عمل کنند، زیرا اکثریت بالای این افراد اگر اعتماد مردمی به اصلاحطلبان و لیدرهای اصلاحطلب نبود هرگز به مجلس راه نمییافتند. نمایندگانی که با اعتماد مردم به مجلس راه یافتند هرگز نباید اعتماد مردم و علت رای مردم را فراموش کنند. امیدواریم این افراد همواره یاد داشته باشند که درخواست مردم از آنها چیست و در بین راه فراموش نکنند و بهراه دیگری نروند و منافع شخصی خود را دنبال نکنند.
این احساس امیدواری از طرف شما بدین معناست که برای قرار گرفتن این افراد در لیست اصلاحات با آنها رایزنی صورت نگرفته است؟
خیر، رایزنیهای فشردهای با این افراد صورت گرفته است و افراد حاضر در لیست اصلاحات میثاقنامه امضا کردهاند ولی بالاخره این افراد انسان هستند و ممکن است در معرض خطا باشند. این احساس امیدواری و تاکید بر وجوب امر به این دلیل است که این افراد باید همواره در خاطر داشته باشند که چه وظیفه سنگینی دارند.
ترکیب مجلس آینده را چگونه ارزیابی میکنید؟
قضاوت صحیح درباره ترکیب مجلس آینده را باید به بعد از مرحله دوم سپرد اما به شکل سرانگشتی میتوان اعلام کرد کرسیهای پارلمان تقریبا به طور مساوی بین دو جریان اصولگرا و اصلاحطلب با غلبه نسبی اصلاحطلبهاست و تعدادی از کرسیها هم به افراد مستقل تعلق گرفته است. تبعا آینده است که مشخص میکند وضع فراکسیونها در مجلس آینده چگونه خواهد بود. اما آنچه اتفاق افتاده مطابق با راهبرد قطعی اصلاحطلبان است.
اصلاحطلبان از ابتدا اعلام کردند که ما الزاما به دنبال یک مجلس با اکثریت قاطع اصلاحطلب نیستیم بلکه به دنبال مجلسی هستیم که با عقلانیت رفتار کند و به دور از تندروی تصمیمگیری کند و در راستای حل مشکلات جامعه و مردم گام بردارد. این اتفاق به وجود آمده است و مجلس آینده که در خرداد ماه روی کار خواهد آمد مجلسی است که عقلانیت در آن غلبه دارد و کارآمدتر است و به دنبال حل مشکلات است و تلاش خواهد کرد دست در دست دولت و سایر مسئولان به سمت گشایش امور و حل مشکلات حرکت کند. این اتفاق بزرگ و مبارکی است و جای سپاس از خداوند و تقدیر از مردم دارد.
اصلاحطلبان همواره به دنبال اصلاح سدهای پیشرفت هستند. اساسا افرادی که به مجلس آینده راه یافتهاند میدانند چگونه باید در این زمینه رفتار کنند؟
اصلاحطلبان از ماهها پیش در این زمینه برنامهریزی کردهاند و آن برنامهها را به رسانهها اعلام کردهاند و در این برنامهریزی کار کارشناسانه درستی صورت گرفته است و یک برنامه با پشتوانه کارشناسی و واقعبینانه برای مجلس تدوین شده است. البته باید به این نکته مهم و اساسی توجه داشت که ما در کشور مشکل برنامهریزی نداریم، زیرا همواره برنامههای مهمی در کشور وجود داشته است. مشکل اصلی ما به فقدان اجماع ملی بر سر مسائل اساسی بازمیگردد. جناحهای کشور باید به بلوغ سیاسی لازم دست یابند و رقابت سیاسی باید ذیل چتر منافع ملی صورت بگیرد تا سالم و همافزا باشد.
متاسفانه جناحهای سیاسی هنوز به بلوغ لازم نرسیدهاند و رقابتها را به سطح منافع ملی تسری میدهند و شاهد هستیم متاسفانه بر سر اساسیترین مسائل کشور رقابت صورت میگیرد که به هیچوجه نباید موضوع رقابت واقع شود. لازم است که جناحها و لیدرهای جناحها به بلوغ لازم برسند و بر سر اصولی که در نظام و قانون اساسی و مردمسالاری قطعی است اجماع پیدا کنند. مشکلات امروز ما به این مساله بازمیگردد. برنامههایی که از نظر عقلانی و کارشناسی راهگشای کشور هستند توسط برخی جریانها مورد هجمه و سنگاندازی قرار میگیرند.
مثلا شاهد بودیم در بحث برجام که حرکت بزرگ ملی بود برخی تا چه اندازه مشکلآفرینی کردند و چه اتهامهایی زدند. بنابراین ما نیازمند یک تعامل و گفتوگوی ملی بین جناحهای کشور، جناحها و آحاد مردم هستیم، به این معنا که حالت تعامل، دوستی و همدلی ایجاد شود. رقابت برای این است که خوبیهای جناحها به عرصه بیاید. رقابت برای بستن پای رقیب نیست. افراد رقابت میکنند که خوبترها وارد صحنه شوند و هر کس از صحنه بازماند رفتار خود را اصلاح کند تا به عرصه بازگردد و در آن صورت است که رقابت جنبه همافزایی پیدا میکند. تعامل و گفتوگوی همگانی باید در کشور به وجود آید و البته کار سختی است. من فکر میکنم انشاءا… بعد از حماسه باشکوه مردم و پیامی که مردم به تمام سیاستورزان دادند بتوانیم به سمت این تعامل ملی حرکت کنیم و زیرساختهای آن را فراهم کنیم.
رئیسجمهور بعد از برجام۱ وعده برجام۲ را داده است. چگونه میتوان به برجام۲ رسید؟
برای اینکه ماهیت و لزوم برجام ۲ را درک کنیم باید در ماهیت برجام۱ بیندیشیم. برجام۱ چند نکته کلیدی را در خود داشت؛ نخستین نکته این است که شرایط اقتصادی و تعامل خارجی چندان مطلوب نیست و لذا شرایط ایجاب میکرد ما از این شرایط خارج شویم. دوم اینکه برجام نشان داد میتوان با عقلانیت، تدبیر و دیپلماسی سازنده مشکلات حادی را که در کشور به وجود آمده بود با حفظ خط قرمزها حل کنیم و به سمت سیاستهای تعاملبخش حرکت کنیم و به جای سیاست برد – باخت یا باخت – باخت، سیاست برد- برد را در پیش بگیریم. محصول برجام به گونهای بود که توانست آرامش در تعاملات جهانی به وجود آورد و شرایطی را فراهم کند که بتوان با مشکلات کمتری در تعاملات جهانی شرکت کنیم. در داخل و در موضوع برجام۲ نیز همین الگو باید دنبال شود. به این معنی که ما در داخل و در میان جناحهای سیاسی داخلی مشکلات زیادی مشاهده میکنیم. اتهام درباره انگلیسی بودن یک لیست، بداخلاقیها و برنامهسازیهای تخریبکننده و تهمتهای ناجوانمردانه، بزرگترین مانع بر سر راه تعامل و گفتوگو بین جناحهاست و باید از این وضعیت بیرون برویم و این بیرونرفت از طریق تعامل، گفتوگو، همدلی و سیاست برد – برد خواهد بود، به نحویکه همه ببرند و کسی رفتاری انجام ندهد که هم خود ببازد و هم دیگری ببازد و همهچیز از بین رود بلکه همه فکر کنند برد هر جناحی به نفع کشور است و وارد گفتوگو و تعامل سازنده شوند و شرایط را به سمتی ببرند که فضای گشودهای را در کشور ایجاد کنند تا به سمت پیشرفت و تعالی حرکت کنیم. در برجام۲ باید این اهدف را دنبال کنیم.
در برجام۲ بر چه اساس باید رفتار کنیم تا به نتیجه مطلوبی برسیم؟
در برجام۲ باید دو امر را سر لوحه کار خود قرار دهیم. نخست اینکه باید منافع ملی را در نظر بگیریم و نه منافع شخصی و گروهی. این بدان معنا نیست که منافع شخصی لزوما اشتباه است. بالاخره گروهها تشکیل میشوند که منافع خود را پیش ببرند اما ما در شرایطی قرار داریم که باید صرفا منافع ملی را لحاظ کنیم تا شرایطی در آینده فراهم شود که بتوان منافع فردی را هم دنبال کرد. دوم اینکه باید ایثار و ازخودگذشتگی داشته باشیم. اگر ایثار و ازخودگذشتگی نباشد نمیتوانیم به اهدافمان برسیم. گروهها باید از خود بگذرند. متاسفانه ما شاهد جریانی هستیم که خود را حق مطلق میداند و جناحهای دیگر و حتی سایر شهروندان را نفی میکند و شکافهای سیاسی و اجتماعی به وجود آورده است. آن جریان باید درک کند که دیگران هم درست میگویند. باید رفتار خود را اصلاح کند. آن جریان باید به این نتیجه برسد اگر خودش حق دارد دیگران هم حق دارند.
شاهد گسترش گفتمان اصلاحطلبی حتی در بین اصولگرایان هستیم، میتوان امیدوار بود که روزی این گفتمان در بین تندروها هم رواج یابد؟
اصلاحطلبی یک پدیده اجتماعی و تاریخی جامعه ایران است و صرفا متعلق به قشر اصلاحطلب نیست. اصلاحطلبان نماد و برخاسته از جریان تاریخی اصلاحات هستند. بنابراین سایر جناحها هم وقتی ملاحظه میکنند عمده جامعه سمت و سوی اصلاحطلبی دارد بهطور طبیعی مجبورند به گونهای حرکت کنند که خود را با این خواستهها مطابقت دهند. البته عوامل دیگری هم وجود دارد. یکی از این عوامل رفتار تندروهایی است که در درون طیف اصولگرا هستند. متاسفانه برخی اصولگرایان از یک زمانی خود و گفتمان خود را به بخش تندروی خود گره زدند و آسیبهای فراوانی دیدند. تندروها با کسی با ملایمت رفتار نمیکنند؛ آنها به اصولگرایان هم رحم نکردند. لذا بخشی از اصولگرایان از تندروها فاصله گرفتند و فهمیدند چه آسیبهایی متوجه آنها شده است. رفتار اصلاحطلبان هم عامل موثر دیگر بود. اصلاحطلبان سعی کردند با وجود رفتار اصولگرایان، با آنها همدلانه و با عقلانیت مواجه شوند. در همین عرصه انتخابات گذشته شاهد بودیم اصلاحطلبان واکنش هیجانی نشان ندادند و با متانت و سعه صدر برخورد کردند و سعی کردند همدلی و تعامل را گسترش دهند. اینگونه رفتارها بسیار موثر است. ممکن است در یک مقطع خاص اثر نگذارد ولی بهتدریج آثار خود را در جناح مقابل گذاشته و خواهد گذاشت. من فکر میکنم مجموع این موارد باعث شده که بهتدریج رفتارهای تعاملی در بین جناحها شکل بگیرد و تقویت شود. من اعتقاد دارم آینده کشور ما آبستن تحولات سازنده از جهت تعامل، گفتوگو و همدلی بین شهروندان و جناحهای سیاسی و مسئولان کشور خواهد بود که بسیار مبارک است.
اصلاحطلبان در دوران هشت سالهای که در فضای سیاسی عملکرد پررنگی داشتند طیف وسیعی از اشخاص را تشکیل میدادند. اکنون به نظر میرسد اصلاحطلبی دچار باز تعریف شده است، تا چه میزان این بازتعریف را درست میدانید؟
وقتی میگوییم اصلاحطلبی، باید مشخص شود منظور از اصلاحطلبی چیست و چه تعریفی از آن داریم. همین الان بسیاری در داخل و خارج با تعاریف متفاوت، خود را اصلاحطلب میدانند. اصولگرایی هم همین طور است. کسانی هستند که نسبتی با اصولگرایی ندارند هر چند خود را اصولگرا میدانند، لذا باید تعریف صورت گیرد. نباید هر مدعی یک جناح را ملاک آن جناح دانست. تراز اصلاحطلبی در جامعه امروز ایران، رئیس دولت اصلاحات و افکار ایشان است و به نظر من اساس این تفکر از ابتدا تاکنون تغییر نکرده است. همان موقع هم فضایی ایجاد شد که برخی خود را اصلاحطلب میدانستند ولی به گونهای دیگر عمل میکردند. این به خاطر وضعیتی بود که برخی ایجاد کردند. نوشتهها و آموزههای اصلاحطلبی از همان زمان مشخص است.
جریان اصیل اصلاحطلبی خود را درون نظام تعریف میکند و خود را مدافع ارزشهای جمهوری اسلامی و آرمانهای انقلاب و امام راحل میداند. ولی به روزآمدی اعتقاد دارد و بر این باور است که باید نگاهی تعاملگرانه به جهان داشته باشیم و در جهت حقوق شهروندی و آزادیهای مدنی و ارزشهای دینی و معنوی و حل مشکلات مردم و تعالی کشور بیشتر تلاش کنیم. این جریان همچنان ادامه دارد، البته با این تفاوت که روزآمد شده است. طبیعی است بین سالهای دولت اصلاحات با سالهای کنونی تفاوت زیادی وجود دارد؛ یک دوران برزخ هشت ساله را پشت سر گذاشتیم و اکنون نیز بخشی از آن شرایط در حال تداوم است. بنابراین اصلاحطلبی ضمن حفظ آن اصول، خود را روزآمد کرده است و امروز هم با نگاه جدید خود را بازسازی میکند.
آینده را برای جریان اصلاحطلب چگونه ارزیابی میکنید؟
اصلاحطلبان از سه، چهار سال قبل تا امروز وارد فرایندی از سیاستورزی شدهاند که نه تنها برای این جناح بلکه برای کشور هم مبارک است و با شناخت واقعیتها و نگاه به برونرفت مشکلات و سر لوحه قرار دادن مصالح و منافع ملی حرکت خود را سازمان میدهند. اصولا برخی جناحها شعار بسیار میدهند ولی در عمل به منافع خود عمل میکنند ولی اینکه یک جناح بتواند واقعا و عملا منافع ملی را عملیاتی کند حادثه مبارکی است که اتفاق افتاده است و تازه یکی از جناحهای کشور در آستانه این تفکر است و باید آن را در آینده بارور کند و فکر میکنم این فرایند آثار خود را بین اصولگرایان نیز خواهد گذاشت. من به آینده سیاستورزی در ایران امیدوارم و فکر میکنم در آینده شرایط سازنده جدیدی را در عرصه سیاست ایران در تعامل و همدلی بین جریانات تجربه خواهیم کرد.













