تکرار تاریخ/ حصر به هیچ دیکتاتوری فایده نکرد
چکیده : حصر اسم رمز عبور از تاریخ دیکتاتوری است، آنجا که حکومت به عجز میرسد، دیوار میکشد و حصار میبندد به خیال خام گمنام کردم محصور. اما ماهیت حصر هیچگاه تابع قانون دیکتاتور نبوده، برای همین است که وقتی در پاییز ۱۳۹۴ خورشیدی ترانهای منتشر میشود که از غریبی حصر و جمعه عصر میگوید دیوارهای تاریخ برداشته میشود با آنکه برای غروب کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ خوانده شده است اما دل پر میکشد به کوچه اختر. به آن خانه در انتهای بن بست. به خانه دیگری در کوچههای شمیران. حصر، هیچگاه نتوانسته نامی را میان دیوارها به بند بکشد...
کلمه – نرگس نامدار:
حصر در لغتنامهها به احاطهکردن و محاصرهکردن معنی شده است اما در ادبیات سیاسی این کلمه رنگ میبازد وقتی نامهایی را مرور می کنی که در طول تاریخ در حصر خانگی برده شدند تا شاید دیده نشوند، از یادها بروند و در نهایت در تاریخ گم شوند. این نهایت آرزوی کسانی است که به حصر میکشند، غافل از آن که گاه دیوارها خود پیام رسان میشوند.
حصر اشتباه تاریخی است که غالب دیکتاتورهای جهان دست خود را آلوده آن میکنند و هیچ یک از آن دیگری درس نمیگیرد و تکرار اندر تکرار.
نام کسانی که در طول تاریخ به حصر خانگی کشیده شدند را مرور کنید و ببینید کدامشان با حصر در تاریخ به فراموشی سپرده شدند: گالیله، ابن هیثم، گاندی، آنگ سان سو چی، احمد سوکارنو، محمد مصدق، آیتالله منتظری، میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد و….
آن چه در طول زمان تغییر نمیکند ماهیت دیکتاتوری است.
حصر مصدق همچنان ادامه دارد
محمد مصدق اگرچه ناماش با ملی شدن نفت گره خورده بود اما دستهایی حتی در قامت روحانیت خواست که نخستوزیر محبوب را بیاعتبار کرده و نامهای دیگری را به نهضتی که او برای ملی شدن نفت به راه انداخته بود بچسباند ولی این وصله بدقوارهتر از آن بود که بر جای بماند اما پهلوی با دستان خود کاری کرد که نام مصدق تا برای همیشه ماندگار شود. فرجامی که شاه ایران برای نخستوزیر رقم زد، جاودانگی را برای او به ارمغان آورد.
کریستوفر دی بلیگ در کتاب «ایرانی میهنپرست؛ محمد مصدق و کودتای خیلی انگلیسی» نوشته: «سال ۱۳۴۴ شاه به روزنامهنگاری فرانسوی گفت مصدق بابت امنیت خودش توی ملکی که دارد حبس است، چون «اگر برگردد به خانهاش در تهران، مردم توی خیابان دارش خواهند زد… او همان جایی که هست، راضی و خوشحال است. خوب میخورد و در هشتاد و شش سالگی به ورزش مورد علاقهاش میپردازد: خرسواری. دیگر چی میتواند بخواهد؟» لاف و گزافهٔ مشوش شاه به حقیقت این مثل صحه میگذارد که دو درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.»
جملات آشنایی است. تنها گویندگان آن متفاوت هستند. از سال ۳۶ تا ۴۵ احمدآباد شد محل حصر نخستوزیر ایران. پیرمرد دامنه دولتش از کشور منحصر کرد به باغ احمدآباد تا آخر عمر.
میگویند سالهای حصر را با خانواده و خدمتکاراناش گذراند. چندان علاقهای به دنیای بیرون نداشت. یکی از معروفترین در حصرشدگان تاریخ معاصر ایران در روز ۱۴ اسفند ۴۵ یعنی درست ۴۹ سال پیش در چنین روزی از دنیا رفت. شاه شادمان از اینکه دشمن دیرین رفت و تمام شد، غافل از اینکه حصر تنها در دهخدا به معنی احاطه کردن و محاصرهکردن است.
اما حصر محمد مصدق همچنان در جمهوری اسلامی امتداد پیدا کرد و هنوز پس از گذشت سالیان سال درهای احمدآباد را بر روی علاقهمندانش بسته نگه داشته شده است. اما مگر درها همیشه بسته باقی میمانند؟
عاقبت به خیری یک مرجع تقلید در زمستان سیاه ۸۸
حصر هیچگاه نتوانست وظیفه اصلی خود را انجام دهد. همانطور که درباره آیتالله حسینعلی منتظری هم خلاف عمل کرد.
اگر محمد مصدق عنوان نخستوزیری را بر خود داشت. آیتالله منتظری قائممقام رهبری جمهوری اسلامی ایران بود.
نگاهی به سوابق او نشان میدهد در کارنامه فعالیتهای سیاسی خود از بارها دستگیری و زندان در دوران پهلوی دارد تا تبعید و حصر.
اما دردآور اینکه این آخری در دوران همان حکومتی روی داد که او همه زندانها و شکنجهها و تبعیدها را برای رسیدن به آن تحمل کرده بود.
زمان که از سدههای تاریخ گذشت، پیچیدگیهای خود را نیز به همراه خود آورد. اگر در کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ شعبان بیمخ با چندصد نفر کلاه مخملی توانست یک روزه دولت محمد مصدق را سرنگون کند و حکومت او را روانه دادگاه و زندان کند، اما مخالفان ایتالله منتظری بیشتر سالهای دهه ۶۰ و ۷۰را مجبور شدند بر افکار عمومی و حکومتی کار کنند تا به نتیجهای که میخواستند برسند.
او خود در سال ۶۸ چند ماه قبل از درگذشت امامخمینی (ره) از سمت قائم مقامی رهبری استعفا داده بود اما همچنان منتقد سیاستهای پیشگرفته بود.
در روز ۲۳ آبان سال ۱۳۷۶ ـ به دلیل احساس خطر در رابطه با مسألهٔ مرجعیت شیعه و حکومتی شدن مرجعیت و دخالت ارگانهای دولتی در آن – او در طی سخنرانی راجع به استقلال کامل قوای سهگانه، مسئول بودن کلیهٔ افراد در برابر قانون و رد فراقانونی بودن رهبری و تأکید بر محدود بودن قدرت آن طبق قانون اساسی، آزادی عمل در انتخاب مرجعیت شیعه، و آزادی تشکلهای حزبی و گروهی مطالبی را بیان کرد. این بار مخالفین با قدرتنمایی و اعزام نیروهایی از سپاه، اطلاعات و بسیج شهرستانهای مختلف ضمن حمله به حسینیه و تخریب و اشغال آن، به منزل مسکونی و دفتر منتظری نیز یورش برده و با شکستن اثاثیه و پاره کردن اوراق و غارت مدارک خسارت زیادی وارد کردند. در حمله به منزل و محل سکونت وی، تعدادی از مسئولین سپاه پاسداران اصرار داشتند آیتالله منتظری را به بهانهٔ حفظ جان به مکان نامعلومی انتقال دهند که با مخالفت وی روبرو شدند.
کار به همین جا ختم نشد و درهای ورودی به منزل مسدود و جوش داده شد و تنها در ورودی به قسمت داخلی منزل او را باز گذاشتند که این در نیز به وسیلهٔ قرار دادن کیوسک و گماردن نیروهای سپاه در جلوی آن به طور شبانهروزی کنترل میشد و بیش از پنج سال او جز با فرزندان و خواهر و برادران و نوههای خویش با شخص دیگری اجازهٔ ملاقات نداشت.
رهبری استادش را در حصر کرد تا شاید منتظری به پایان برسد. «شیخ سادهلوح» با انواع لطیفههای رایج برای خراب کردن شخصیت او، همچون ققنوس دوباره از خاکستر تخریبها سر برآورد و شد نقطه امیدی برای حقطلبان.
هرچند حصر در سال ۸۱ به ظاهر برداشته شد اما شنودها و آزارهای سپاه تا آخرین روزهای حیات او باقی ماند.
اما عاقبت به خیری مردی که با انواع انگهای سیاسی و حصر چند ساله به خلوت رانده شده بود، در تشییع جنازه میلیونی او تجلی پیدا کرد که سپاه و بسیج با شدیدترین تدابیر امنیتی و بگیر و به بند نتوانستند از سیل مردمی که به سوی قم روانه بودند برای بدرقه مرجعشان جلوگیری کنند.
۵۸ سال پس از به حصر کشیدن مصدق، نخستوزیری دیگر به حصر رفت
ماهیت دیکتاتوری، تکرار اشتباه تاریخی است. با آنکه زمستان ۸۸ و ۲۹ آذر را دیده بودند، با این حال ۲۵ بهمن ۸۹ دوباره تکرار اشتباه کردند.
تاریخ معاصر ایران برای دومین بار شاهد به حصر کشیدن نخستوزیر دیگری شد. این بار به همراه همسر و یار دیگری در جنبش مردمی ۸۸.
اگر نام محمد مصدق با ملی شدن مفت گره خورده است، نام میرحسین موسوی با دوران طلایی اداره جنگ و مملکت در بدترین شرایط پیوند خورده است.
اداره کشور با بیشترین فشارهای بینالمللی، تحریمها، قیمت نفت ایران در پایینترین حد ممکن و… میرحسین ایران را در چنین وضعیتی از خلال سالهای دهه ۶۰ و جنگ و ترور عبور داد تا به دولت بعدی سپرد و پس از آن به خلوتش رفت تا هنر بیافریند و آن را زندگی کند.
وقتی برگشت که ایران به او نیاز داشت اما دیکتاتوری تحمل آزادگی او را نداشت. برای همین بر کوچه اختر حصار کشید و همراه با زهرا رهنورد همسرش به محاق دیوارها سپردند.
غافل از اینکه اگر روزی نخستوزیری در این کشور به حصر کشیده شد و به افسردگی دچار، اما این نخستوزیر چنان عمل میکند که از پس دیوارها همچنان میتواند بر انتخابات اثرگذار باشد و نام او در هر تجمعی فریاد زده شود.
حصر پایان کار اقتدار دیکتاتورها
حصر اسم رمز عبور از تاریخ دیکتاتوری است، آنجا که حکومت به عجز میرسد، دیوار میکشد و حصار میبندد به خیال خام گمنام کردم محصور. اما ماهیت حصر هیچگاه تابع قانون دیکتاتور نبوده، برای همین است که وقتی در پاییز ۱۳۹۴ خورشیدی ترانهای منتشر میشود که از غریبی حصر و جمعه عصر میگوید دیوارهای تاریخ برداشته میشود با آنکه برای غروب کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ خوانده شده است اما دل پر میکشد به کوچه اختر. به آن خانه در انتهای بن بست. به خانه دیگری در کوچههای شمیران. حصر، هیچگاه نتوانسته نامی را میان دیوارها به بند بکشد.
نامها را مرور کنید: محمد مصدق، آیتالله منتظری، میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد، گالیله، ابن هیثم، گاندی، آنگ سان سو چی و….














