سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روایت ظریف از سختی‌های بازگرداندن اعتبار به قدرت ایران و کرامت انسانی...
» احمدی‌نژاد اصرار داشت در جلسه تصویب قطعنامه علیه ایران حضور یابد!

روایت ظریف از سختی‌های بازگرداندن اعتبار به قدرت ایران و کرامت انسانی

چکیده :تیم هسته‌ای به رهبری محمدجواد ظریف همان کاری را کردند که در سال ۸۸ میرحسین موسوی گفته بود به خاطر آن وارد میدان شده است، ظریف و همراهانش وسیله‌ای شدند برای بازگرداندن اقتدار و عزت و هویت ایرانی. بازگرداندن کرامت انسان‌ها در ایران و همانگونه که میرحسین گفته بود همراه مردم شدند برای رفتن به سوی ایرانی مستقل، آزاد، آباد، پیشرفته و سربلند. ...


کلمه – گروه خبر: چهار هزار ساعت مذاکره، چهارصد روز کاری و دویست پرواز خارج از کشور، خلاصه‌ترین چیزی است که می‌توان از برنامه کاری محمدجواد ظریف و تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای از اواخر سال ۹۲ تا نیمه سال ۹۴ گفت.

دولت یازدهم با هدف درمان دیپلماسی بیمار کشور بر سر کار آمد، حل بحران پرونده هسته‌ای مهم‌ترین وعده انتخاباتی حسن روحانی بود، وعده‌ای که با کاری فشرده ظرف حدود دو سال انجام شد. ماموریتی که در روزهای اول غیرممکن می‌نمود، حالا به انجام رسیده است.

تیم هسته‌ای به رهبری محمدجواد ظریف همان کاری را کردند که در سال ۸۸ میرحسین موسوی گفته بود به خاطر آن وارد میدان شده است، ظریف و همراهانش وسیله‌ای شدند برای بازگرداندن اقتدار و عزت و هویت ایرانی. کمک به تنش‌زدایی برای ایجاد رابطه‌ی بهتر میان کشورمان ایران و جهان و بازگرداندن کرامت انسان‌ها در ایران و همانگونه که میرحسین گفته بود همراه مردم شدند برای رفتن به سوی ایرانی مستقل، آزاد، آباد، پیشرفته و سربلند.

تیم هسته‌ای ایران سخت‌ترین مذاکرات تاریخ دنیا را رقم زدند و این توانایی برای ایستادگی نصیب مردانی می‌شود که با حمایت و پشت‌گرمی مردم حرکت می‌کنند. تنها حمایت‌های مردمی می‌توانست در این مسیر، بدخواهی‌ها و دلواپسی‌های دروغ را خنثی کند. و این مردم یعنی زنان و مردان آگاه این سرزمین که در خیابان‌ها و ادارات و خانه‌ها و حتی زندانیان سبز در زندان‌های کشور که نگران آینده میهن‌شان هستند.

و حالا محمدجواد ظریف با حضور در برنامه‌ی «دید در شب» بی‌واسطه و صریح با مردم از روزهای پرفشار مذاکرات می‌گوید. بخش‌هایی از این گفت‌وگو را به گزارش کلمه با هم می‌خوانیم و فیلم سخنان وزیر امور خارجه‌مان با مردم دنیا به زبان انگلیسی را هم می‌بینیم:



هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید

اواخر مذاکرات دور آخر برجام بود در وین در تیرماه. کمی بحث‌ها تلخ شده بود. من نکته‌ای را مطرح کردم که یکی از اعضا گفت با این وضعیت پس ما برویم خانه‌هایمان و بحث را ادامه ندهیم. که من هم در جواب گفتم، دوست دارید بروید بلند شوید و بروید. هیچ وقت یک ایرانی را تهدید نکنید. لاوروف هم بلافاصله گفت و نیز یک روسی را. و البته واقعا هم سریع موضوع جمع شد. در چنین جلساتی نباید عصبانی شد و اگر هم عصبانی شدید نباید اجازه دهید ادامه پیدا کند چون در این صورت حتما بازی را به طرف مقابل واگذار می‌کند.

ماجرای پرت کردن خودکار آقای کری به سمت آقای عراقچی، آن طور نبود که تصور شد. واقعا که ایشان نمی‌خواست خودکارش را به طرف آقای عراقچی پرت کند. ایشان با حرارت دستشان را تکان می‌دادند و خودکار به یکباره از دستشان رها شد و به طرف آقای عراقچی پرتاب شد و آقای عراقچی هم متقابلا خودکار را به طرف خود آقای کری پرت کردند.

همه دوستان رسانه‌ای که همراه ما بودند به ما لطف داشتند و واقعا زحمات فراوانی را متحمل شدند و ما مدیون آنهاییم. حتی دوستانی که از رسانه های مخالف هم آمده بودند هم همینطور. تاکید دارم که بگویم که دوستان رسانه‌ای از آنجا اخبار درست منتقل می‌کردند و این مدیران و سردبیران آنها در تهران بودند که خط خبری را تعیین می‌کردند و اول و آخر آن حرف‌ها و مطالبی را کم و زیاد می‌کردند.

دیپلماسی بالکن

من دوستان و مشاوران رسانه‌ای چه در داخل کشور و چه در خارج داشتم و با مشورت با آنها تصمیم گرفتم برخی مواقع به بالکن بیایم و پیام خود را منتقل کنیم. با توجه به اینکه طرف مقابل مقابل کوبورگ تریبون نصب می‌کردند و صحبت می کردند، طبیعتا خوب نبود که ما هم بخواهیم تقلید کنیم. در نتیجه تصمیم گرفتیم از ابتکار بالکن استفاده کنیم و از آنجا موج رسانه‌ای که می‌خواهیم را در روند مذاکرات ایجاد نماییم.

در توئیتر هم همین طور بود. فعالیت من در توئیتر هم همه با مشورت و مشاوره‌های دوستان متخصص انجام می‌دادم. اینکه برخی گلایه داشتند که چرا با «برخی» مشورت می‌شود نقد به جایی نبود. من بیش از ۳۰ سال با رسانه‌های خارجی در تماس بودم، طبعا باید با کسی مشورت می‌کردم و کمک می‌گرفتم که از خودم بیشتر بداند. وگرنه مشورت از کسی که کلا ده روز هم با رسانه‌های خارجی تماس بوده به چه درد ما می‌خورد؟ هنر در این است که بتوانید از همه کمک بگیرید. ایرانی‌ها در همه جای دنیا بزرگترین سرمایه‌ی ماست.

ایرانیان خارج از کشور پلی هستند برای گفت‌وگوی تمدن‌ها

مردم با حضور در پای صندوق‌های رای در سال ۹۲ امکان حضور عزتمندانه در دنیا را فراهم کردند. اگر مردم نبودند و اگر با حضوری که در انتخابات اخیر هم دیدیم نیامده بودند که کسی در دنیا ما را تحویل نمی‌گرفت. من درباره‌ی ایرانی‌های خارج از ایران هم همین نظر را دارم. آنها هم همین اندازه سرمایه‌ی کشورند. آنها هم دارای توان تاثیرگذاری و جهت‌دهی به افکارعمومی هستند. آنها می‌توانند پلی باشند برای گفت‌وگوی تمدن‌ها، پلی برای معرفی فرهیختگی و بزرگ‌منشی ایرانیان. بی‌جهت نباید آنها را با چوب برانیم و از خودمان دور کنیم.

وزارت خارجه دستگاه جناحی نیست. ما باید در خدمت همه‌ی ایرانیان باشیم. ما اصلا کار دیگری نداریم. هر ایرانی از در سفارتخانه یا کنسولگری وارد می‌شود باید احساس امنیت کند و بداند وارد خانه‌ی خودش شده و صاحب خانه است. اگر بشنوم و پیش هم آمده که مراجعه در فلان کنسولگری یا سفارت، با یک ایرانی در سطحی پایین تر از عالی برخورد شده بلافاصله واکنش نشان داده و می‌دهیم. تماس گرفتیم و عذرخواهی هم کرده‌ایم. رسم ما باید همین باشد.

از فیس‌بوکم استفاده‌های دیگری می‌کردند

کسی به من نگفت فیس‌بوک را غیرفعال کنم. مجموعه‌ای از تحولات صورت گرفت و احساس کردم برخی از دوستان از صفحه من استفاده‌های دیگری می‌کنند. برخی از دوستان در صفحه فیس بوک من به یکدیگر توهین می‌کردند و من حس خوبی نداشتم. چندین بار هم از دوستان درخواست کردم که چنین نکنند و بالاخره احساس کردم خیلی نباید وارد این حوزه شوم و با تصمیم کاملا شخصی این کار را انجام دادم. البته من این تعامل را خیلی دوست داشتم و امیدوارم بتوانم دوباره بازگردم. چون تصمیم سخت و دشواری بود برای خودم.

معتقدم باید تلاش کنیم که هر روز خودمان را قضاوت کنیم. من برایم مهم است که دیگری را قضاوت نکنم. هرگز در مکتب اسلامی و ایرانی از ما نخواسته‌اند دیگران را قضاوت کنیم. قضاوت متعلق به خداست.

تیتر روزنامه کیهان

من موضوعی را در جلسه‌ای مطرح کرده بودم که سردبیر محترم کیهان هم در جلسه بود و توضیح من را شنیده بود. البته ایشان موقع رفتن هم گفت که ما فردا تیتری داریم که شما را ناراحت می‌کند. اما آن تیتر خلاف بود. راست نبود و من یک لحظه تکان خوردم. البته همان لحظه کمرم درد نگرفت اما بعد از دو ساعت کمردرد عجیبی گرفتم که دیگر از دفتر که آمدم بیرون دیدم که نمی‌توانم راه بروم. و چنان مشکل پیدا کردم که مرا به بیمارستان بردند.

مذاکره نمی‌کردیم، بیانیه می‌خواندیم

با واقعیات در تماس باشیم. من معتقدم در دوره‌های قبل، ما مذاکره نمی‌کردیم. بیانیه می‌خواندیم. دیدگاه‌ها را بیان می‌کردند. همان روز اول در حاشیه امنیت صورت گرفت مهم‌ترین اتفاق این بود که صورت مسئله را عوض کردیم. قبل از آن، بحث برد و باخت مطرح بود. یک طرف می‌گفت ایران اصلا نباید هیچ دسترسی‌ای داشته باشد و این طرف هم می‌گفت حق مسلم ماست. صفر و یک بود. روز اول در صحبتی که کردیم با وزرا داشتیم گفتم ما باید هدف مشترک داشته باشیم با دو هدف متضاد نمی‌توانیم به نتیجه برسیم. هدف هم باید این باشد که برنامه‌ی هسته‌ای ایران به شکلی ادامه پیدا کند که هیچ‌گاه به سلاح هسته‌ای نرسد اما برنامه‌ی هسته‌ای ادامه پیدا کند. به همین دلیل کار مشترک تعریف شد.

ما استدلال قاطعی داشتیم که شما نمی‌توانید کل برنامه‌ی هسته‌ای را متوقف کنید علیرغم همه‌ی تحریم‌ها و آن هم مشارکت ۷۳ درصد مردم ایران در انتخابات بود لذا تحریم‌های شما به نتیجه نخواهد رسید.

اولین دیدار با جان کری

اولین جلسه‌ای که آقای کری را دیدم، بعد از جلسه به من گفت که ممکن است چند دقیقه‌ای خصوصی صحبت کنیم؟ من بقیه‌ی وزرا را دیده بودم اما با آقای کری ملاقات دوجانبه‌ای نداشتیم. در راهرو اتاقکی بود که معمولا اعضای شورا برای تلفن به آنجا می‌رفتند. دو نفری به آنجا رفتیم و حدود نیم ساعت تنهایی صحبت کردیم. آقای کری درست بر عکس من، عادتی دارد که در مذاکرات هر صحبتی می‌شود، می‌نویسد. ایشان گفت ما جدی هستیم که به نتیجه برسیم. که صحبت زندانیان ایرانی و آمریکایی هم مطرح شد. بعد هم جدا جدا رفتیم بیرون. چون خارج از محوطه شورای امنیت غلغله بود از خبرنگاران.

سخن تلخ اوباما که از آن رنج بردم

دیدارم با اوباما کاملا اتفاقی بود و رو در روی هم قرار گرفتیم. آقای کری معرفی کرد و دست دادیم و احوالپرسی کردیم. آقای اوباما حرف تلخی به من زد و گفت امیدوارم این برخورد برای شما در داخل ایران گران تمام نشود. من از آن جمله واقعا رنج بردم. پاسخ دادم به هیچ وجه چون من احساس می‌کنم یک دیپلمات نباید نقطه ضعفی در مقابل طرف مقابل داشته باشد که یک دست دادن برایش هزینه ایجاد کند هرچند متاسفانه به مرور زمان برخی دوستان ثابت کردند … البته هزینه‌ای نبود. تعدادی از دوستان کمی از بار گناهان من کم کردند که ازشان متشکریم. به هر حال مسئولیت در حال چرخش است. مهم این است که از این ایام امتحان خود را درست پس دهیم.

ارادتی به سیاست‌های احمدی‌نژاد نداشتم

زمانی که من سفیر بودم در سازمان ملل متحد فرد نامحبوبی نبودم. آقای احمدی‌نژاد که آمدند آمریکا و ظاهرا هم علاقه‌ای به من نداشتند و البته من هم ارادتی به سیاست‌های ایشان نداشتم در جلسه ای با نخبگان ایرانی در حرف یکی از نخبگان اسم من آمد. کل جلسه برایم دست زدند و به من محبت داشتند. خب بعد از آن جلسه من تبدیل شدم به فردی که دوستان می گفتند خیانت کرده است. آمدم ایران. شش سال خانه نشین شدم. همه گونه برخورد نامناسبی صورت گرفت. لذا من یک بار این را دیده ام و برایم عجیب نیست اگر دوباره ببینم. در اینکه بعدها چه درباره‌ی من گفته شود اختیاری ندارم پس خیلی هم دغدغه ام نیست. تاریخ را دیگران می‌نویسند. وقتی بین خود و خدا و وجدان خودتان خیالتان راحت باشد که هر چه توانسته‌اید برای کشور و نظام انجام داده‌اید دیگر کاری به حرف‌های دیگران ندارید.

دو سال به عنوان سفیر ایران در سازمان ملل متحد در دوران آقای احمدی‌نژاد کارم ادامه داشت که نه من خیلی راضی بودم و نه ایشان. ایشان چندین بار محبت داشتند که بنده عزل شوم و من خدا را شاکرم که نهایتا ایشان موفق شدند چون واقعا ادامه کار برای من غیر ممکن بود. من اسمم دستیار ارشد امور خارجه بودم اما کاری نداشتم در دوران ایشان.

اصرار احمدی‌نژاد برای حضور در جلسه تصویب قطع‌نامه علیه ایران

در جلسه‌ی تلخ شورای امنیت که آقای متکی از تهران آمدند به نیویورک برای تصویب قطع‌نامه ۱۷۴۷. من عصبی بودم چون اتفاق بدی بود چون ما معتقد نبودیم در این جلسه باید در سطح وزیر خارجه شرکت کرد اما آقای احمدی‌نژاد اصرار داشتند که خودشان حضور داشته باشند. با توجه به اینکه اصلا سخنرانی بعد از تصویب قطع‌نامه بود و خب من هم دو دور سخنرانی کرده بودم و دفاع کرده بودم از حقوق ایران.

ذهن‌های توطئه‌گر بیچاره‌مان کرده است

مصاحبه‌ای که من با عادل فردوسی‌پور داشتم بسیار بر اساس سیاست همدلی و همزبانی بود. بعضی‌ها ذهن توطئه‌گرا دارند و همین ما را بیچاره کرده است. ناراحت شدم از اینکه به مردم قول داده بود ایشان. من قبل از این به ایشان گفتم احساس خوبی ندارم و فکر می‌کنم که بعضی از دوستان ناراضی هستند. دلایل بدی مطرح شد برای پخش نشدن مصاحبه. مثلا گفته شد که از شبکه درخواست نشده بود که کاملا بهانه است و چنین روالی وجود ندارد.

چرا صدا و سیما عزت و قدرت مردم را نشان نمی‌دهد؟

از نحوه انعکاس اخبار در صدا و سیما انتقاد دارم. و به خودشان هم گفته‌ام که چرا دنبال خبر منفی می‌گردید؟ دنیا برجام را پیروزی ایران می‌داند، چرا شما منفی هستید؟ چرا وقتی آقای اوباما می‌گوید نمی‌توانم جلوی ایران را بگیرم، این حرفش را بزرگ نمی‌کنید؟ چرا عزت و قدرت مردم ما را بزرگ نمی‌کنید؟ و نمی‌دانم چرا. باید سوال کرد که چرا قسمت‌های منفی بزرگ می‌شود در صدا و سیما؟ همه‌ی دنیا می‌گویند که ایران برنده‌ی مذاکرات هسته‌ای است و چرا نظر مقاومت را پخش نمی‌کنند؟ نمونه زیاد است که می‌گردند دنبال یک جمله علیه ایران که آن هم نصفه و با ترجمه‌ی غلط منتشر می‌کنند. آقای اوباما در محفل صهیونستی در سابان سنتر که بزرگترین کارتل صهیونیست‌هاست گفت من هم نمی‌خواهم ایران برنامه‌ی هسته‌ای داشته باشد اما نمی‌توانم. گفت مجبورم با ایران مذاکره کنم. این حرف خیلی بزگ است. چرا حرفی که غرور ملی را تقویت می‌کند را نمی‌گوییم؟


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.