فراگیر شدن بلوغ یک ملت
چکیده :فرومایگان هیچگاه بزرگی یک ملت را نمیخواهند، آنان به هیچوجه به رای مردم قائل نبوده و نیستند. امروز که میبینند تهران و سراسر ایران دست رد بر سینه آنان زده است و مردم نمیخواهند دستنشانده سیاستبازان شوند و تهران در هیچ مقطع و دورهای از انتخابات اجازه خودنمایی به اقتدارگرایان نداده است، تهران را کوفه میخوانند و مردمی را که در همه عرصههای انقلاب و در همه مشکلات از یاری انقلاب و اسلام دریغ نداشتهاند و بیشترین آمار شهیدان انقلاب و جنگ را در کارنامه خود دارند ضدانقلاب و خوارج مینامند و آنان را حامل ارزشهای غربگرایی معرفی میکنند. پر واضح است در این فرافکنی آشکار آنچه ذات خودشان است به مردان و زنان و جوانان غیرتمند و مسلمان تهران نسبت میدهند....
کلمه – علیرضا کفایی:
به نام خدا
انتخابات هفتم اسفند جدای از شکست سیاسی اصولگرایان به وضوح اساس و بنیان تفکر آنان را به چالش کشید و پای بندی و التزام قدرتطلبان را به اسلام و انسانیت و اخلاق با شک و تردید روبرو ساخت.
اصولگرایان قبل از انتخابات به مدد ردصلاحیتهای غیر قابل قبول اصلاحطلبان تصور میکردند به راحتی میتوانند پیروز شوند و بخشی از این جریان حتی به یاران خود هم رحم نکرد و تا جایی دایره خودی و غیر خودی را تنگ و تنگتر کردند که نه فقط رقیب بلکه دوستان دیروز خود را هم از جمع خودیهای خود بیرون راندند؛ دیگران که جای خود دارند! آنها را وابسته، خودفروخته، بیدین، مرتد، ضدانقلاب، فتنهگر، نفوذی، آمریکایی و انگلیسی خواندند.
پس از انتخابات هم نتوانستند و نخواستند آرای مردم را بپذیرند، مردمی که با وجود محدویتهای فراوان اعتماد کرده و در صحنه حضور یافتند تا اگر زوری ندارند و یا دیده نمیشوند از طریق صندوق رای سخن بگویند و وفاداری خود را به انقلاب اسلامی اعلام نمایند اما هزار تاسف که به حساب نمیآیند و رایشان اهمیتی ندارد و اگر بر خلاف نظر جبهه زورمداران مزور اعلام نظر کردند، انواع تهمتها را نثار آنان کنند.
تهرانستیزی امروز برخی ریشه در اندیشه دونمایگان سیاسی دارد؛ فرومایگان هیچگاه بزرگی یک ملت را نمیخواهند، آنان به هیچوجه به رای مردم قائل نبوده و نیستند. امروز که میبینند تهران و سراسر ایران دست رد بر سینه آنان زده است و مردم نمیخواهند دستنشانده سیاستبازان شوند و تهران در هیچ مقطع و دورهای از انتخابات اجازه خودنمایی به اقتدارگرایان نداده است، تهران را کوفه میخوانند و مردمی را که در همه عرصههای انقلاب و در همه مشکلات از یاری انقلاب و اسلام دریغ نداشتهاند و بیشترین آمار شهیدان انقلاب و جنگ را در کارنامه خود دارند ضدانقلاب و خوارج مینامند و آنان را حامل ارزشهای غربگرایی معرفی میکنند. پر واضح است در این فرافکنی آشکار آنچه ذات خودشان است به مردان و زنان و جوانان غیرتمند و مسلمان تهران نسبت میدهند.
انحصارطلبان همه چیز را برای خود میخواهند و رای و نظر دیگران را بر نمیتابند حتی اگر در انتخاباتی که زمینههای آن را طوری فراهم آورده بودند تا به هر شکل ممکن قدرت را در انحصار خود داشته باشند و همه روزنهها را بستند اما به محض آنکه دیدند اصلاحطلبان با دستان بسته به لطف الهی روزنههای جدیدی گشودند و با مدد مردم در عین بیسابقهترین ردصلاحیتها پیروز انتخابات شدند بازار مکاره باز و تهمتهای بیشرمانه از دهانها بیرون آمد. این همان است که رای مردم را به هیچ هم نمیانگارند که انگار مردم نیستند. به یاد آوریم که بنیان چنین تفکری در سالهای پیش تا اندازهای علنی شد که گفتند: “در حکومت اسلامی رای مردم هیچ اعتبار شرعی و قانونی ندارد نه در اصل انتخاب نوع نظام سیاسی کشورشان و نه در اعتبار قانون اساسی و نه در انتخاب ریاست جمهوری و انتخاب خبرگان و رهبری ملاک اعتبار قانونی تنها یک چیز است و آن “رضایت ولایت فقیه” است.
اگر در جمهوری اسلامی تا کنون سخن از انتخابات بوده است، صرفا به این دلیل است که ولی فقیه مصلحت دیده است فعلا انتخابات باشد و نظر مردم هم گرفته شود.
ولی فقیه حق دارد و می تواند هر زمان که اراده کند و مصلحت بداند نوع دیگری از حکومت را که در آن چه بسا اصلا به رای مردم مراجعه نشود انتخاب کند. مشروعیت حکومت نه تنها تابع رای و رضایت ملت نیست، بلکه رای ملت هیچ تاثیر و دخالتی در اعتبار آن ندارد.” آیتالله مصباح یزدی (ماهنامه پرتو ۷/۱۰/۸۴)
مسئله اساسی این است که اصولگرایان بزرگی یک ملت را درک نمیکنند چون خود را بزرگ نمیبینند چون رسم بزرگی را نمیدانند، آنچنان دچار عقدههای درونی و حسادت و جهل و بخل و کینه و انتقامجویی هستند و آنچنان فریفته زرق و برق دنیا شدهاند که دین را از یاد بردهاند و از دینداری به شکلک در آوردنهای دینی و نظرات بیپایه و اساس میپردازند؛ “کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا مینشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو میکند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی میبیند که میتواند به زیباییهای دین رو کند، اگر نتوانسته است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا میتواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمیکند ترک کند و بیآنکه بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بیاساس بخواند.” میرحسین موسوی بیانیه ۱۶
فارغ از شکستها و پیروزیهای سیاسی آنچه بیشتر روح ملت را آزار می دهد این است که با همه رشادتهایی که بهخرج داده است باز هم مظلوم واقع میشود و به خاطر رایی که داده در مظان اتهام قرار گرفته است و آزاردهندهتر آنکه مسئولین و کارگزارانی که ملت از آنها توقع حمایت دارد و انتظار دارد در برابر موج اهانتها و تخریبها از آنان دفاع نماید بر عکس با تندروها همگام شدهاند و خود بدترین دشنامها را حواله مردم میکنند. یاللعجب. رو به کدامین سو دارند اینان و با این تفکر آینده این ملت چه خواهد شد؟
در این ماجرا ایران مظلوم و از این میان تهران مظلومترین بود. در این تهرانکشی و تهرانستیزی اصولگرایان و فرومایگان اقتدارگرا آنچه امیدوار کننده است جوانه زدن بذرهای امید است که اصلاحطلبان با تاسی از مشی اخلاقمدارانه آقای خاتمی بدون آنکه خود را آلوده روشهای هتاکانه و غیراخلاقی نمایند صبورانه به آینده انقلاب میاندیشند و در اندیشه گشودن گرههای فروبسته هستند.
آنچه امروز در تو بر توی هیجانات سیاسی و بحران اخلاقی اصولگرایان و نقشههای شومی که برای ملت کشیدهاند شاهد آن هستیم بزرگی بیچون و چرای ملتی است که در راهی گامهای استوار خود را بر میدارند که به حقانیت آن یقین داشته و در باور خود به این نتیجه رسیدهاند که باید در صحنه حضور داشته باشند و با عقلانیت گام بردارند؛ چنانکه گام اول را در انتخابات ریاست جمهوری و گام دوم را در انتخابات مجلس شورا و خبرگان به درستی برداشتند و هیمنه اصولگرایی را در هم شکستند و دستهای مزورانِ غارتگرِ زورگو را رو کردند. حضور مردم در صحنه و تمهید اصلاحطلبانه و اندیشه خاتمی و داستان راستان محصورین و بندیان بود که پشت پرده تئاتر اصولگرایانه را افشا کرد و نشان داد اصولگرایان هیچ برای گفتن ندارند و به زور و حیله قدرت را قبضه کردهاند.
آنچه امروز شاهد آن هستیم فراگیر شدن بلوغ یک ملت بزرگ است که با بلوغ سیاسی دیگر هیچگاه نخواهند توانست به او فخر فروشند و زور بگویند. این ملت حقوق قانونی خود را می خواهد، آزادی می خواهد، امنیت می خواهد، از زورگویان اقتدارگرا و اصولیون انحصارطلب و از فسادسازان اختلاس گر دشنام گو متنفر است.
پایان این مقال را زینت میدهم به سخنان مهندس میرحسین موسوی که در سال ۸۸ بیان نمودند:
“ملت ما اینک دارد نشانههای بزرگی خود را به نمایش میگذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانههای آن. نشانههایش را باز میگوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه میرسد و حیات ما را دیگرگون میکند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد میکند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانههایش را پیشرویمان قرار داده است.
نشانههای بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار میرود.
وقتی که یک ملت بزرگ میشود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند.
آن چیزی که مردم را عصبانی میکند و به واکنش وا میدارد آن است که به صریحترین لهجه بزرگی آنان انکار میشود.
مگر نمیخواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر میپسندند که حق بزرگی آنان را کاملتر ادا کند.
برادران ما! اگر از هزینههای سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمیگیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفتهاید؛ در خیابان با سایهها میجنگید حال آن که در میدان وجدانهای مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است.
اگر میشنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک میشد؛ آن پیروزی را میگویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسانها را همچون جوانههای یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ میکند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز میکند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که میکند خجالت بکشد.
جان جامعه ما دارد نشانههای عظمت را تجربه میکند.
دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید.”
بخشی از بیانیه ۱۶ مهندس میرحسین موسوی













