رویکرد «انقلاب و اصلاح» به جای رویکرد «انقلاب یا اصلاح»
چکیده :انقلاب اسلامی برای شهید بهشتی پدیدهای زودرس به شمار می آمد و ایشان معتقد بود که این انقلاب چند سال زودتر از شرایط مطلوب اتفاق افتاد و هنوز آمادگی های لازم نظری و عملی برای پیشبرد اهداف آن به وجود نیامده بود. البته توجه داریم که انقلاب را کسی به وجود نمیآورد و پدیده ای است که تحت شرایطی و بر اثر عوامل متعددی به وجود می آید، اما اگر انقلاب در شرایط مساعدتری صورت میگرفت و سرمایههای لازم را میداشت، میتوانست موفقتر عمل کند. ...
روزنامه ایران: جناب دکتر بهشتی، چرا انقلاب کردیم؟ و با توجه به نقشی که پدرتان در جریان پیروزی انقلاب داشتند، اساسیترین مطالبات ایشان را چه میدانید و به اعتقاد شما، نسل چهارم انقلاب چگونه میتواند با مطالبات ایشان ارتباط برقرار کند؟
دکتر علیرضا بهشتی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس: من انقلاب و اصلاح را یک دوگانه نمیبینم، بلکه معتقدم اینها در امتداد یکدیگر هستند؛ به این معنا که نظامهای سیاسی گاه راه اصلاح را باز میگذارند و بنابراین ضرورتی برای انقلاب به وجود نمیآید. ولی گاه برخی از نظامهای سیاسی راه اصلاح را مسدود کرده و از این رو، چارهای جز انقلاب باقی نمیماند چراکه بر مبنای نگرش تحول خواهی، مصلحان وضعیت کنونی را مناسب نمیبینند یا خواهان دستیابی به وضعیت بهتری هستند. حال اگر راههای قانونی و سازکارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی فراهم شود، اصلاحات از مجاری خود به تدریج رخ داده و نهادینه میشوند، اما چنانچه زمامداران وضعیت موجود را مناسب ارزیابی کرده و در مقابل هر تحولی مقاومت کنند، این مقاومت میتواند زمینه بروز انقلاب را فراهم کند. البته این نوع از خودکامگی، خاص حکومتها نیست و اشکال و سطوح مختلفی دارد و میتواند از سطح خانواده تا یک شرکت، حکومت و حتی در سطح بینالمللی تسری دادهشود.
با مطالعه دقیق تاریخ در می یابیم که محمدرضا شاه بعد از کودتای ۲۸ مرداد، راههای اصلاح را بست و به تدریج به سمت خودکامگی مطلق رفت. قبل از این اتفاق به نظرش رسید که باید در جامعه دموکراسیای هر چند صوری ایجاد کند؛ به همین خاطر به صورتی فرمایشی دو حزب ایران نوین و حزب مردم را راه انداخت تا به شکل صوری رقابتهایی را در جامعه ایجاد کردهباشد، اما وقتی به سال ۱۳۵۵ نزدیک میشویم، به تدریج این دو حزب به حاشیه رانده شد و حزب رستاخیز تاسیس می شود که شاه کوشید تا همه را، چه موافق و چه مخالف، به اجبار به عضویت آن در آورد.
شاه به تدریح هر چه جلوتر آمد، مستبدتر شد حتی از اطرافیان خود، آنها که دلسوزانه نقدی داشتند و برای تثبیت قدرتش به او کمک میکردند نیز کنار گذاشت و تنها به دنبال افرادی بود که او را تایید کنند. سرگذشت غمبار سازمان برنامه و بودجه و کنار گذاشتن سازکار تدبیر و برنامه ریزی، یکی از شواهد انکارناپذیر این واقعیت است. این است که انقلاب به این معنا و در این شرایط گریزناپذیر بود.
شهید بهشتی معتقد بودند که انقلاب همچون توفان است که ضایعاتی را هم با خود به همراه دارد، اما مردم نمیتوانند برای همیشه در توفان زندگی کنند؛ این نکته مهم و کلیدی است چرا که انقلاب باید موانع موجود بر سر اصلاحات را هموار کند و در ادامه، بسترهای لازم برای تحقق آن اصلاحات ایجاد کند. انقلاب برای رفع مانع است و اساسا بعد از آن باید به روند اصلاح و تلاش یرای دستیابی به آن چیزی که جامعه تصمیم گرفته به سوی آن حرکت کند، برگردد.
به تاریخ که نگاه می کنیم، می بینیم چهار مطالبه ملی در جریان انقلاب های یکصدساله گذشته مان داشته ایم و بقیه مطالبات از این چهار مطالبه یا ترکیبی از آنها نشات میگیرد: استقلال، آزادی، عدالت و پیشرفت. اینها هستههای اصلی هستند که بقیه مطالبات پیرامون آنها شکل گرفت. وقتی فراز و نشیبهای تاریخ فکری را محل تامل قرار میدهیم در مییابیم که همه گفتمانها در گذر تاریخ به دنبال این مطالبات هستند. پس از انحراف و ناکامی مشروطه خواهی در تأمین این مطالبات، تصور شد که روی آوردن به ناسیونالیسم باستان گرا می تواند راهگشای بهروزی مردم باشد. پس از آشکار شدن ناکارآمد بودن این تفکر در توسعه یافتگی که با توسل به توسعه آمرانه، آزادی و عدالت را زیر چکمه نظامی گری اقتدارگرا له کرد، بخشی از فعالین کشور فکر میکردند که تنها مارکسیسم یا سوسیالیسم میتواند اهداف آنها را برآورده کند. نقش مخرب نیروهای وابسته به اردوگاه شرق در به بن بست کشاندن نهضت ملی کردن نفت به رهبری دکتر مصدق و آیت الله کاشانی باعث شد پس از این دوره و در سالهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد، گفتمان نواندیشی دینی به تدریج برجسته شود که مدعایش این بود که تنها جامعهای ساختیافته برمبنای تفکر دینی روزآمد، میتواند مطالبات جامعه را برآورده کند. انقلاب اسلامی را باید بیش از هر گفتمان دیگر، زائیده این نگرش دانست، هرچند با دور شدن از سال های اولیه پس از پیروزی، به تدریج منزوی شد. این روزها شاهد این هستیم که این گفتمان به جای نقد منصفانه، مورد هجمه های سازماندهی شده قرار گرفته تا آنجا که برخی نواندیشی دینی و سلفیگری را در یک پوشه قرار داده و براین باورند که مفهوم «بازگشت به خویشتن» در هر دو به یک معنی است، در حالی که سلفی گری برگرداندن زمان حال به گذشته است و نواندیشی دینی آوردن تفکر دینی به دنیای امروز است؛ اینها جهت حرکتشان عکس یکدیگر است.
اگر رویکرد «انقلاب و اصلاح» را جایگزین رویکرد «انقلاب یا اصلاح» کنیم، می توانیم بگوییم انقلابها و جنبشهایی که زمینه را برای ادامه اصلاحات در جامعه فراهم میکنند، موفقتر خواهند بود؛ اتفاقی که کم و بیش در انقلاب انگلستان، انقلاب آمریکا و حتی انقلاب فرانسه رخ داد. طبیعتا نمی توان تضمین کرد که انقلاب ها از مسیر و هدف اولیه شان منحرف نشوند، اما اگر سازکارهای مناسب نهادینه شوند، همواره امکان اصلاح راه وجود خواهد داشت، چنانچه در مورد انقلاب آمریکا می بینیم در دهه ۱۹۶۰، با مشاهده به بن بست رسیدن راهکارهای قانونی، جنبش نافرمانی مدنی ضدتبعیض نژادی شکل می گیرد که پس از حدود ۱۶ سال مبارزه، به پیروزی می رسد. امروزه در کشورهایی که در راه رسیدن به مردم سالاری حرکت می کنند، نافرمانی مدنی به عنوان سازکاری برای خروج از بن بست به رسمیت شناخته شده و مباحث فلسفی آن توسط اندیشمندانی همچون جان رالز ارائه شده است.
مرحوم شهید بهشتی بعد از مشاهده ماجراهای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در صحت یافته های خود مطمئنتر شد که صرف قیامهای مردمی به اصلاحات نمی انجامد و در نتیجه، در طول بیش از ۳۰ سال زندگی سیاسی و اجتماعی خود کوشید تا دو کار را همیشه در کنار هم انجام دهد؛ نخست، تبیین وضعیت مطلوب از طریق فهم جدید از دین و دینداری؛ و دوم، تربیت کادر و نیروی مناسبی که براساس این تبیین تربیت شده و شکل گرفتهباشد. به این معنا، انقلاب اسلامی برای شهید بهشتی پدیدهای زودرس به شمار می آمد و ایشان معتقد بود که این انقلاب چند سال زودتر از شرایط مطلوب اتفاق افتاد و هنوز آمادگی های لازم نظری و عملی برای پیشبرد اهداف آن به وجود نیامده بود. البته توجه داریم که انقلاب را کسی به وجود نمیآورد و پدیده ای است که تحت شرایطی و بر اثر عوامل متعددی به وجود می آید، اما اگر انقلاب در شرایط مساعدتری صورت میگرفت و سرمایههای لازم را میداشت، میتوانست موفقتر عمل کند.
اما در رابطه با این سوال شما که چطور میتوان راه شهید بهشتی را برای نسل چهارم انقلاب تبیین کرد باید گفت اول از همه باید شهید بهشتی را درست فهمید؛ شهید بهشتی درست فهمیده نشدهاست. بخش بزرگی از آثار ایشان منتشر شده اما بخش قابل توجهی هنوز انتشار نیافته است. با این همه، من از هر کسی که می خواهد راجع به شهید بهشتی قضاوت کند میخواهم ابتدا آراء او را بخواند.
نکته مهم دیگر فهمیدن و دانستن روش بهشتی است. نگاه شهید بهشتی یک نگاه انسان محور است و مبتنی بر تعامل میان میدان نظر و میدان عمل؛ این نگاه اولا در فرهنگ کشور ما با صورتبندی که در نواندیشی دینی مطرح بوده، غریب و ناشناخته است، چنانچه در آن موقع هم در جریان دین گرایان در اقلیت بود. ثانیا درست فهمیده نشده است و حرکتهایی که صورت گرفته در این جهت نبوده است. آنچه در روش شهید بهشتی از هر چیزی مهم بود، انسان است. به زعم او، دین آمده تا راه درست را به انسان عرضه کند نه این که آن را بر انسان تحمیل کند. مبنای قرآنی ما نیز همین است؛ چنانچه خداوند در آیات اول سوره انسان، مانیفست روشنی از آنچه با خلقت انسان اراده کرده آوردهاست. معتقدم این نگاه برای نسل جدید قابل فهم و قابل استفاده است و باید در بازگشت به سرچشمه های روشن گفتمان انقلاب اسلامی مورد توجه بسیار قرار بگیرد.














