فرصتی باقی نمانده؛ تردید نکنیم
چکیده :احساس تردید و ناتوانی در تصمیم گیری قاطعانه، می تواند پاشنه آشیل جریان تحول خواهی در انتخابات پیش رو گردد. بسیاری از ما، زمان با ارزش و بی بازگشتی را که می توان صرف ترغیب دیگران برای رای دادن به فهرست نهایی تحول خواهان و بالا بردن امکان و احتمال پیروزی در انتخابات نمود، تبدیل به مجالی برای کلنجار رفتن های بی فایده و تردید آمیز میان گزینه های شرکت و عدم شرکت در انتخابات کرده ایم. وقتمان را صرف اندیشیدن به استدلال های مخالفان نکنیم! مهلت کم باقی مانده تا کارزار انتخاباتی غیر منصفانه ی روبه رو جایی برای تردیدهای روشنفکرانه باقی نگذاشته است....
کلمه – سید ضیا نبوی:
۱ . مدتهاست که دیگر در آستانه ی انتخابات شاهد ارائه ی استدلال جدیدی از سوی مخالفین و موافقین شرکت در انتخابات نیستیم. اینگونه به نظر می رسد که کنشگران عرصه ی سیاست پیش تر از تمامی ظرفیت های استدلالی و عقلانی خویش برای توجیه رویکرد انتخاباتی شان استفاده کرده اند و در این میان سخن جدیدی اگر بیان می شود، از جنس تعیین مصداق و شواهدی امروزی است که در راستای استدلالهای پیشین ارائه می گردند. از همین رو اصلا جای تعجب نیست که می بینیم این روزها بسیاری از افراد، در مواجهه ی با این وضعیت تکراری و واگویه های کلیشه ای، احساس ملال می کنند و مشتاقند که از فضای مربوط به گفت و گوها و مجادلات انتخاباتی بگریزند. این اشتیاق به گریز از موقعیتهای کسالت آور و گرایش به پدیده ها و تجربه های جدید و نو اگرچه می توانند سرچشمه ی تولید آثار ارزشمند در عرصه ی فرهنگ و یا تجربه های غنی در عرصه ی خصوصی شود و لیکن به همان میزان نیز ممکن است منشا رفتارهای غیر مسئولانه و ناسنجیده در سیاست و عرصه ی عمومی گردد، چرا که اتفاقا در عالم سیاست اصل بر تکرار و تجربه و صبوری است. در واقع اگر بتوان یک اثر هنری را نتیجه پرسه زدن سبکبارانه و متهورانه درون تجربه های بدیع و منحصر به فرد شخص انسان دانست، آنگاه می شود تصمیم سازی سیاسی را هنر قدم برداشتن هدفمند و آگاهانه روی نقاط اشتراک تجربیات آدمیان قلمداد کرد. از همین روست که نوجویی و نازک طبعی و خیال اندیشی و درون گرایی جزو فضائل اهل فرهنگ است و در عوض صبوری و سخت جانی و واقعیت مداری و برون گرایی از ارزش های اهل سیاست… خلاصه اینکه نبایستی اجازه داد تکرار ملال آور رخداد های انتخاباتی گذشته و مجادلات و مباحثات پیرامون آن ما را از درک اهمیت انتخابات پیش رو غافل سازد و بهانه ای گردد که نسبت به پیگیری امیدها و طرح های سیاسی مان مایوس شویم…
۲ . در میان استدلال هایی که مخالفین شرکت در انتخابات ارائه می کنند، ادله ی قابل اعتنا و همدلی برانگیز اصلا کم نیست. مخصوصا آنگاه که به رد صلاحیت های گسترده و بی سابقه ای اشاره دارند که اصل رقابتی بودن انتخابات را به چالش کشیده است و یا آن زمان که از نوعی بی اعتمادی به سلامت انتخابات سخن می گویند که از سال ۸۸ به نوعی واهمه ی عمومی بدل شده است. مخالفین شرکت در انتخابات همچنین توجه ما را به عدم وجود آزادی های سیاسی و فقدان احزاب و نهاد های مدنی موثر درون جامعه جلب می کنند، عواملی که در غیاب آنها به راستی نمی توان هیچ انتخاباتی را (اگرچه سالم و رقابتی) با عنوان دقیق کلمه دموکراتیک لقب داد… آنها حتی زمانی که ادعا می کنند شرکت در چنین انتخاباتی، پذیرفتن تحقیر از سوی نهادهای غیر انتخابی است، چندان دور از انصاف سخن نگفته اند و آنگاه که به بی کیفیتی کاندیداهای تایید صلاحیت شده اشاره دارند، سخن ناصوابی بر زبان نرانده اند… این استدلال ها و دیگر دلایلی از این دست که از سوی مخالفین شرکت در انتخابات اقامه می گردد، به رغم همه ی انسجام نظری و همچنین جذبه ای که مخصوصا برای شهروندان ناامید دارند، از یک جهت اساسی کاملا محل انتقادند و آن اینکه تقریبا هیچ فایده ای ندارند! درست برعکس ادله موافقین شرکت در انتخابات، که اگرچه در ظاهر تناقض آمیز و فاقد انسجام به نظر می رسند و لیکن در عمل موثر و کاربردی اند! در واقع اگر بخواهیم از همه ی استدلال های مدافعین این حضور، نقطه ی اشتراکی بگیریم به این گزاره ی تجربی و عملگرایانه خواهیم رسید که: «شرکت فعال در انتخابات گزینه ای قابل دفاع و موجه به شمار می آید چرا که تجربه های مشابه پیشین نشان داده است که خروجی انتخابات می تواند در شیوه ی حکمرانی حاکمان و معیشت مردمان تغییر ایجاد کند.» به بیان دیگر اینکه ما در انتخابات شرکت می کنیم نه به این دلیل که آن را رقابتی، آزاد و دموکراتیک می دانیم و یا اینکه گزینه های منتخبمان را کاملا نزدیک به معیارهای خویش حس می کنیم و یا حتی اینکه از نحوه رفتار حاکمیت با منتقدان و نقض حقوق بشر رضایت داریم، بلکه ما در انتخابات شرکت می کنیم چرا که آن را ابزار مفید و موثری در راستای اصلاح وضع موجود می پنداریم…
۳ . یکی از بزرگترین نگرانی ها و دل مشغولی هایی که منتقدین وضع موجود را در مسیر شرکت در انتخابات، مردد و متزلزل می سازد، درکی است که از ماهیت ریسک آمیز تصمیمشان دارند و احتمالی است که برای امکان شکست در انتخابات قائل شده اند. آنان به خوبی می دانند که شکست در انتخابات پیش رو، به مانند ناکامی دیگر جریان های سیاسی در انتخابات های دموکراتیک نیست. در واقع آنها از این نکته می هراسند که نه تنها پیروز انتخابات نباشند و تغییری در وضع موجود ایجاد نکنند، بلکه با حضورشان ابزار مشروعیت بخشیدن به چگونگی برگزاری انتخابات و کاستی هایش گردند. همین هراس است که سبب می شود بسیاری از ناراضیان وضع موجود، همچنان میان گزینه های شرکت و عدم شرکت در انتخابات سرگردان باشند و یا اینکه علیرغم گرایششان به حضور در انتخابات، با چنان حدی از ملاحظه کاری اعلام نظر نمایند که در صورت ناکامی نیز امکان فرار از مسئولیت تصمیم گیری برایشان میسر شود! اغراق آمیز نیست اگر بگوییم این احساس تردید و ناتوانی در تصمیم گیری قاطعانه، می تواند پاشنه آشیل جریان تحول خواهی در انتخابات پیش رو گردد. برای درک اهمیت تصمیم گیری سریع و قاطعانه در این مسیر، کافی است به تجربه ی انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ رجوع کنیم و به یاد بیاوریم که کمی تردید و تعلل بیشتر در شکل گیری اجماع و معرفی کاندید نهایی، می توانست چه نتایج فاجعه باری به دنبال داشته باشد. شکستی که نه تنها قدرت بازآفرینی حداقلی امید جامع هی ایرانی را نداشت، بلکه می توانست اندک امیدهای باقیمانده از انتخابات ۸۸ را نیز به هدر بدهد. در واقع نکته ای که درک آن در این موقعیت ضروری به نظر می رسد این است که بدانیم درستی و نادرستی تصمیمی که در آستانه ی اتخاذ آن قرار گرفته ایم جدای از نوع انتخابمان (شرکت یا عدم شرکت) به حدی از انرژی و توان برمی گردد که پشتوانه ی اجرایی شدن تصمیممان قرار داده ایم. وضعیت امروز ما به مانند بازیکنان تیمی است که بر اثر ناداوری تعدادی از هم تیمی های خویش را از دست داده اند و در این میان یا می بایست در اعتراض به بی عدالتی داوران زمین بازی را ترک کنند و یا اینکه با صرف انرژی چند برابر فقدان یارانشان را جبران نمایند. شاید بدترین تصمیم ممکن در این وضعیت، ادامه دادن بازی بدون اشتیاق و انرژی لازم برای کسب پیروزی باشد …. وضعیتی که متاسفانه تا حدی شبیه موقعیت امروز ماست و نشان این شباهت آنکه بسیاری از ما، زمان با ارزش و بی بازگشتی را که می توان صرف ترغیب دیگران برای رای دادن به فهرست نهایی تحول خواهان و بالا بردن امکان و احتمال پیروزی در انتخابات نمود، تبدیل به مجالی برای کلنجار رفتن های بی فایده و تردید آمیز میان گزینه های شرکت و عدم شرکت در انتخابات کرده ایم. شاید این اظهار نظر خلاف روح تساهل و مدارا به نظر برسد ولی از نظر نگارنده از این به بعد اصلا نمی بایست وقتمان را صرف اندیشیدن به استدلال های مخالفان بکنیم. مهلت کم باقی مانده تا کارزار انتخاباتی غیر منصفانه ی روبه رو جایی برای تردیدهای روشنفکرانه باقی نگذاشته است.














