نامههایی به مقصد کوچه اختر: تا دگر یار نگوید یادآر
چکیده :میگویند پیام بانو از حصر گلایه است، اما پیام بانو روشنتر از آن است که بتوان تحریفش کرد. پیام بانو زنده بودن روحش است. پیام بانو پیغامی است که «ما هستیم چون همیشه، شما یادتان نرود که چه باید بکنید.» پیام روشن است او گلایه نمیکند او هشدار میدهد که زنده باشید و روشن بمانید... پیامی که موج در فضا جاری ساخت و بغضها را شکست و هر که شنید نتوانست سکوت کند. شهر پر شد از پاسخها به این پیام. هر کس با زبانی و اشارهای. هر کس با بغضی و کنایهای. پر از شرم. پر از امید. ...
کلمه – کسرا نورایی:
تماسهای خانه یکطرفه شده است. مادر روی مبل راحتیاش مینشیند و وسایل را دورش میچیند و تلفن را در نزدیکترین نقطه قرار میدهد. مبادا که زنگ بخورد و قطع شود. عکسها را طوری گذاشته که زمان تماس تلفنی نگاهشان کند و در رویای در کنارشان بودن غوطهور شود. لحظات دیگر هم با خاطرات و یادگارهای خیال و انتظار برای تلفنی دیگر سپری میشوند. تماسهای دختر یکطرفه شده و انتظار تماس برای مادر فیلتر تنفس در هوای مسموم پایتخت است.
آن سوی خط اما دختری ایستاده بر قامت امید، مادری میکند لحظات انتظار را، نور میتابد صحنههای ظلمت را و آرام در جاده سبز امیدش دست در دست آفتاب گام بر میدارد.
گاه گوشهای از انفرادیش «یک شب مهتاب» را زمزمه میکند و گاه در مقابل زندانبانش مدافع حرمت دختر زهرا میشود. گاه تکیهگاه ستون تنومند دوران دفاع مقدس میشود و گاه غمخوار دختران و پسران در حبسش.
دختر، مادری کرده ریشهها و شاخههای آفتاب را تا برویند و جوانه زنند و قد بکشند و فریاد ما دوباره سبز میشویم را جاری سازند. دختر سالها گذر زمستان و طلوع بهار را دیده است. دختر بارها عبور شب و لحظهی رویش اختر را از چنگ خاک خشکشده چشیده است. دختر مادری کرده پاییز و زمستان سرد را برای سبزههای امید از دست داده.
نامش را بانوی سبز محصور نهادند. مادر سبز ایران. گفتهاند گلایه کرده است. در یکی از همان تلفنهای یک طرفه به مادر گفته است: یاد آر ز شمع مرده یاد آر! به دختران اما گفته است روحمان زندهتر از همیشه است.
میگویند پیام بانو از حصر گلایه است، اما پیام بانو روشنتر از آن است که بتوان تحریفش کرد. پیام بانو زنده بودن روحش است. پیام بانو پیغامی است که «ما هستیم چون همیشه، شما یادتان نرود که چه باید بکنید.» پیام روشن است او گلایه نمیکند او هشدار میدهد که زنده باشید و روشن بمانید…
پیامی که موج در فضا جاری ساخت و بغضها را شکست و هر که شنید نتوانست سکوت کند. شهر پر شد از پاسخها به این پیام. هر کس با زبانی و اشارهای. هر کس با بغضی و کنایهای. پر از شرم. پر از امید. پر از تمنا. هشتگ های یاد آر که در شبکه های اجتماعی پخش شد و کمپینی که می خواهد پیام «به یادتان هستیم» را به همه جا و حتی درون حصر مخابره کند.
نامهها و پیامهایی که میدانند به دست بانو خواهد رسید. از شعاعهای نور اختر میگذرد و در انتهای بن بست اختر مینشیند و هیچ زندانبانی توان قفل زدن بر نور و وسعت آن را ندارد. هیچ ظلمی توان به بند کشیدن بر حقانیتش را ندارد. بانو پیامها را میخواند و همدل و همراه نه تنها دست در دست آفتاب، که دست در دست درختان و سبزهها و گلها در جاده ی سبز امید گام بر خواهد داشت.
آقای زندانبان کتاب سبز ما را که رویش نوشتهایم «تا دگر یار نگوید یادآر» به دست مادر سبزمان برسان تا آنچه در دل مردم میگذرد بر چشمانش جاری شود.
خانم زندانبان کتاب امید ما را که رویش نوشتهایم «ما دوباره سبز میشویم» را به دست بانوی محصورمان برسان تا آنچه در شهر جاری است بر دلش بتابد و تاریخ گواهی دهد که شما هر چند ناچار به زندانبانی از آفتاب بودید به خورشید شیفتهاید که آفتاب تنهاترین حقیقتتان بود.
* * * * *
میرزا جهانگیر خان شیرازی مدیر مسئول صور اسرافیل بود که علیه شاه قاجاری نوشت و بر مسیر آزادیخواهی بود. این نویسنده و شاعر آزادیخواه وقتی مجلس به توپ بسته شد در باغ شاه به دار آویخته شد تا محمد علی شاه که کینه سنگینی از او و دوستانش داشت به خیال خودش مشروطه خواهی و آزادیخواهی را برای همیشه نابود کند. دهخدا “یاد آر ز شمع مرده یاد آر” را به یاد میرزا جهانگیرخان نوشته است.
زهرا رهنورد هم این مصرع را در تماس تلفنی با مادرش تکرار کرده است. این یادآوری غمگین است اما نه رهنورد نه موسوی و کروبی و نه آن جوانانی که صادقانه برای اعتلای کشورشان بر زمین افتادند و خونشان جاری شد شمع مرده نیستند. حرکت برای دستیابی به مطالبات جنبش سبز ادامه دارد. شمع مرده شاید دیگر معنایی ندارد. به خصوص اینکه در باور مذهبی، هر هزینه ای از روی صدق و صفا با نیت اصلاح تحمیل شود حتی اگر برای مردم و تاریخ فراموش شود برای خدا فراموش نمی شود برای همین رهنورد در نهایت گفته است: “روحمان زنده است، زندهتر از همیشه.”
* * * * *
شمع مرده ماییم، نه آنها که صحت قول و استحکام فعلشان، بر سنگ تاریخ حک شده است
* * * * *
خانم رهنورد، حق دارید از بیرون از زندان بی خبر باشید. جهت اطلاع عرض کنم که عده ای ادامه راه شما را در رای به روحانی دانستند، دو سال ظریف ظریف کردند و خیالشان این بود که ظریف منجی آنهاست. برای همانها هاشمی شد مظهر آزادی و سیدحسن خمینی شد مظهر دموکراسی، خاتمی بنده خدا هم که گیج شده و نمی داند چه کار کند!!!
خانم رهنورد، ملتی همیشه منتظر، منتظر بهبود اوضاع هستند و دلخوش به سخنان صد پهلوی حسن روحانی (هم او که می گفت حصر را خواهد برداشت، که دیدیم چگونه برداشت!!!)
خانم رهنورد، ما ملتی هستیم همیشه زرنگ، تو هزینه بده، من سود ببرم (حتما توجیهی نیز برایش یافت خواهیم کرد)
من، بعنوان یک فرد، هرگز شرمنده شما نیستم، چون زمانه راهم را عوض نکرد. من هنوز هم به حرفهای شما و مهندس موسوی معتقدم و هنوز هم رهروی همان راه هستم ولی یک نفر، هرکس هم که باشد، کاری از پیش نمی برد.
قدر شما دانسته نشد، ولی می دانم که تاریخ از شما به نیکی یاد خواهد کرد.
* * * * *
یادآر ز شمع ایستاده ز سروی که سر خم نکرد
* * * * *
امروز صبح که نقل قول خانوم رهنورد رو خوندم دلم گرفت. در آستانه ۵ سالگی حصر یکی از محصورین شکوه که نه حسی رو بیان کرده که همه ما سعی کردیم ازش فرار کنیم. سعی کردیم همه لحظه ها فکر کنیم که میرحسین، کروبی و خانوم رهنورد سرپا پر از امید، پر از صلابت ایستادند تا این روزهای سیاه بگذره. با خودم فکر میکنم توی این ۵ سال چند بار دلشون گرفته، چند بار چشمهاشون پراز اشک شده از همه لحظه هایی که نتونستن با عزیزانشون بگذرونن، چقدر به رفتگانی فکر میکنن که حتی نتونستند برای خداحافظی بر بالینشون حاضر شن…
میدونم کسی که خواب درخت روزنامه میبینه دلش برای خیلی چیزها تنگ شده…
امروز به پیرمردی فکر کنم که در برنامه زنده تلویزیونی دستهاشو دراز کرد که از میرحسین قول بگیره سر خط قرمزش بایسته و بدنش هر روز رنجورتر میشه.
من امروز به استاد دانشگاه و هنرمندی، به زوجی، فکر میکنم که ارزشمندترین لحظه هاشون دیگه بهشون برنمیگرده… من امروز به مردی فکر میکنم که جنبش سبزش خود زندگی بود.
* * * * *
“ای مونسِ یوسف اندر این بند”
زهرا رهنورد در تماس تلفنی از حصر خانگی با مادرش، از وی خواست که به میهمانانش بگوید: یاد آر ز شمع مرده یاد آر! وی همچنین بعد از این تماس تلفنی، به دخترانش که در محل حصر خانگی با وی ملاقات داشتند، گفت: اما روحمان زنده است، زندهتر از همیشه.
شرمندهایم. شرمنده ی شما عزیزان در حصر که نزدیک به پنج ساله به خاطر خط قرمزتون که حق مردم است دارید حصر می کشید. بدون شک ثانیه به ثانیه فکرتون بیرون پیش مردمه و ما این بیرون شاید ماه به ماه برسه تا فقط! یادتون کنیم.
عزیزان در حصر شما سرافرازان تاریخ ایران هستید و ما شرمندگانش.
* * * * *
نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
* * * * *
نوشته اند زهرا رهنورد در تماس تلفنی از حصر خانگی-که ماه دیگر این حصر غیرقانونی ۵ ساله خواهد شد- با مادرش، از او خواسته که به میهمانانش-جمعی از شعرا که به دیدارش رفته بودند- بگوید:” یاد آر ز شمع مرده یاد آر!”
حضرت مولانا رحمه الله علیه در فیه مافیه فرمود: “چراغ اگر می خواهد که او را بر بلندی نهند، برای دیگران می خواهد و برای خود نمی خواهد. او را چه زیر و چه بالا ـ هرجا که هست ـ منوّر است، الّا که می خواهد که نور او به دیگران برسد.
این آفتاب که بر بالای آسمان است، اگر زیر باشد، همان آفتاب است، الّا عالم تاریک می ماند. پس او بالا برای خود نیست، برای دیگران است.”
کاش می دانستند چه دل هایی در تاریکی-در انتظار شمع که هیچ- به انتظار طلوع دوباره ی آفتاب نشسته اند… کاش می دانستند که ما همیشه بدهکار آفتابیم…
* * * * *
ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز
بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز
* * * * *
من نمی خواستم رای بدهم ۸۸! یک روز جمعه رفتم انقلاب، عکس مهندس موسوی را با دکتر رهنورد دست در دست هم روی دیوارهای انقلاب بود.
اولین بار بود که عکس زن و شوهری دست در دست هم می دیدم روی دیوارهای شهرم. شهری که عشق و دوست داشتن زن را همیشه نفی می کرد. شهری که زن را نفی می کرد.
رای دادم و بعد هم رفتیم که رای خود را پس بگیریم. چند شب پیش روی لپ تاپ میثم دنبال آهنگ می گشتم و میثم توی آشپزخانه بود… من سر اومد زمستون رو پلی کردم و هی فکر کردم و وراجی کردم در مورد ۸۸! میثم بغضش را پشت چشم هایش پنهان کرده بود و من بغضم را پشت وراجی هایم…
من بر این باورم که ۸۸ و اتفاقاتش نسل من را به بلوغ رساند. از انفعال به عاملیت کشاند.
* * * * *
با فراموشی بیگانه نیستم… اما فراموشی جان جهانی چون تو؟ هرگز…
* * * * *
برای ماها که هر چیز کوچیک و بزرگ ما رو پرت می کنه به روزهای سال ۸۸، روز هایی که شادی و با هم بودن رو دیدیم، روزهای ترس و فریاد.
برای ماها که دوستامونو ازمون جدا کردند و انداختند زندان، برای ما که عشق هامون با اون روزها گره می خوره …
برای ماها که دستبند سبزمون ازمون جدا نمیشه …
برای ماها که فریادمون خشک شده و یه بغض گنده تو گلومون داریم…
مگه میشه فراموشتون کنیم؟ مگه میشه بهتون فکر نکنیم؟
* * * * *
به روی کاغذ و دیوار و سنگ نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
* * * * *
میدانی چه روزهایی بیشتر ذهنم درگیرتان میشود. آنروزهایی که از خانه بیرون نمیروم. از پشت پنجره بیرون را نگاه میکنم و به خودم میگویم … ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد…
* * * * *
یادم نمیاد در این سالها اتفاقی در گوشه و کنار دنیا افتاده باشه و ما براش موج همدردی درست نکرده باشیم. از کوبانی بگیر تا حملههای پاریس تا افغانستان. امروز کسی که من مادر صداش میکنم دلش پر است. پیغام داده که به یادشون نیستیم، خودشون رو شمع مرده خطاب کرده. پیغام داده که: “به دوستان بگویید: یاد آر ز شمع مرده یاد آر!”
نمیدونم ولی دارم فکر میکنم خیلی بیمعرفتی است وقتی ما داریم تلاش میکنیم کنار همه دردمندان دنیا باشیم، فراموش کنیم کسانی رو که ۵ سال است پای حق و حقوق ما ایستادن. مادر حق داره. فراموش شدند…
من فالورهای زیادی ندارم ولی امیدوارم شاید کسانی که مثل من غمگین شدند از گلگی به حق محصورین، با حداقلترین کار ممکن که یه پست اینستاگرامی یا توییتری است بتونن نشون بدن که محصورین فراموش نشدند. کافیه هر کدوم از ما این پیام رو در شبکههای دوستی خودمون منتشر کنیم و از دوستانمون بخوایم با هشتگ #یادآر چیزی رو در توییتر یا اینستاگرام پست بکنند. کاری سختی نیست. شک نکنید خیلی خیلی اسونتر از تحمل ۵ سال حصر است.
* * * * *
ما همچو شمع زنده به احسان آتشیم
* * * * *
یک نسل بعدتر،
بچههای ۳۰ سال بعد،
خواهند پرسید؛
«کوچه اختر کجاست؟»
و ما پدران و مادران فردا،
شرمگین و سر به زیر،
یادمان میآید،
۳۰ سال پیش، میپرسیدیم؛
«احمد آباد کجاست؟»
* * * * *
زهرا رهنورد از پشت میلههای حصر به ما پیام داد: هیچ مرا یادت هست؟
– شرمندهایم بانو اما به یادتان هستیم…
* * * * *
مادرم،کاش بدانی چه دلهایی به یاد شما می تپد..
پیغام بانو زهرا رهنورد از حصر ظالمان: یاد آر ز شمع مرده یاد آر! اما روحمان زنده است، زنده تر از همیشه
مادرم به پیمان سبزمان سوگند نه فراموش کرده ایم و نه از یاد عزیزتان کاسته ایم،
دعا میکنیم که عقلانیتى سبب ساز حل مشکل شود، شما هم آمین بگویید: اللهم فک کل اسیر.
* * * * *
یادآر ز شمع مرده، یادآر.
تویی که زنی را در حصر می کنی، شاد باش از آب شدن شمع وجودش
پیروزیت را جشن بگیر…
* * * * *
یادآر ز شمع زنده یادآر
من از یادت نمیکاهم…
* * * * *
شمع مرده ماییم، نه آنها که صحت قول و استحکام فعلشان، بر سنگ تاریخ حک شده است
* * * * *
بانو!
نه “شمع مرده” که مشعلی فروزان
و نه در یاد ما که در حافظه ملت
و نه در زمانه سیاه و تاریک، که در تاریخ پر مرارت آزادی و آزادگی این سرزمین.
آن ایستادگی و خروش و خروج بر نامردمان و ناکسان در زمانهای که چوب حراج بر شرافت و سلامت زده بودند، هرگز از یاد نخواهد رفت. ما آن شرافت و مجد را زیستهایم و با آن راه سبز زندگی می کنیم.
* * * * *
سلام بانو
بانو خیلی چیزها عوض شده
بانو پذیرش ذلت همیشه راحت تر از عزتمند بودنه
شما عزتمندانه برای حق مردم ایستادید و من…
بانو در “شرایط حساس کنونی” من مشغول “مسایل مهم تری” هستم و نمیفهمم و یا سعی میکنم نفهمم که تا وقتی که شما به جرم ایستادگی برای حق مردم در حصر هستید امیدی به عدالت حاکمیت نیست.
بانو خیلی هم راحت خودم رو گول میزنم با حرف های قشنگ و سعی میکنم وجدان خودم رو اروم کنم.
اما حقیقتش وقتی وجدانم رو میکنم قاضی میبینم خیلی خیلی خیلی شرمنده ام و خیلی خیلی خیلی از عزتمند بودن دور شدم.
بانو حب دنیا و حب قدرت و آسایش طلبی من رو از جنبش سبزی ۸۸ رسونده به این سکوت و سکون فعلی…
میبینی بانو؟ شمع مرده منم و شمع روشن و نورانی در این ظلمات مطلق شمایی…
پس من به شما تنها بانوی محصور تاریخ میگم: یاد آر ز شمع مرده یاد آر…
* * * * *
زنده تر از همیشه اید بانوجان در دل و جان ما
* * * * *
وقتی به گذشته نگاه می کنم، هشتاد و هشت برای ما یک تجربه عمیق، دردناک و یک زخم کهنه همیشگی است. زخمی که درس های زیادی به من یکی آموخت.
کمترینش این که پس از عبور از آن سال های وحشتناک که به تماشای سرکوب و زندان و نابودی تدریجی یک رویا گذشت، کاملا به یقین رسیدم که علیرغم شیفتگیم به تحول خواهی از مسیر مسالمت آمیز و مبارزه مدنی، من نمیخواهم و نمی توانم یک “فعال سیاسی” باشم. برای این کار ساخته نشده و حداقل هایش را ندارم.
مثل کودتای ١٣٣٢ که تکلیف خیلی ها را در سال های پیش رو مشخص کرد، هشتادوهشت هم بدون شک در مسیر زندگی تمام ما راویان زنده آن داستان، تاثیرات شگرفی داشت.
حالا سال ها گذشته، می شود به گذشته نگاه کرد، نقد کرد، تحلیل کرد، روایت کرد و هزار کار دیگر.
اما نه وقتی هنوز کار ناتمامی باقیست. حتی اگر به یقین برسیم که سیر وقایع اجتناب ناپذیر بود و کاری از ما نه ساخته، باز گناه فراموشی گردن ماست. بپذیریم که فراموش کردیم.
* * * * *
دعا کردیم که عقلانیتى سبب ساز حل مشکل شود، شما هم آمین بگویید
* * * * *
در سینه میلیونها
هر روز تو در یادی!
یادگار، آن علم سوخته را گم کردیم
اخرین آتش افروخته را گم کردیم …
* * * * *
به ما پیغام داده ای : “یادآر، ز شمع مرده یادآر”
ولی ما دستمون میلرزه که حتی بنویسیم “شمع مرده” که برای ما “عاشق ترین زندگان” اید و می نویسیم “یادآر ز شمع ایستاده؛ یادآر “
* * * * *
موسوى دستگیر بشه، ایران قیامت میشه را به یادآر
* * * * *
اینها پیر شدند در حصر و ما نظاره میکنیم، مردم سال ۸۸ از خیلی چیزها گذاشتند، مردم سال ۸۸ خیلی درسها به سیستم آموختند، درسی که از همه ظلمها خسته شدهاند. این را بدانید که یک دست صدا ندارد، ۱ نفر و ۱۰ نفر به هیچجا نمیرسد، باید تا آبد بشینیم و نظاره کنیم که این زندانی میرود و آن یکی زندان را پر میکند و اینها همه تنها هستند و هیچگا گروه نمیشوند، ترس آنها از اتحاد است و بس، فکر نکنیم کار سختی است دهها شبکه ۱۰ یا ۵ نفره که بهم وصل شوند از صداهای تکی بهتر است… معجزه میکند.
* * * * *
نازنین زهرا بانوی شجاع و فرهیخته ما هرگز تو را فراموش نکرده و نمی کنیم. دشمنت مرده باد.
* * * * *
خدایا ممنون که اینقدر بیغیرتیم… وگرنه تا حالا نباید زنده میموندیم از شرم که اونقدر نشستیم که از زندان اختر پیام بیاد «یاد آر ز شمع مرده یاد آر!»














