میخواهیم رای بدهیم؛ نمیتوانیم رای بدهیم
چکیده :ما می خواهیم رای بدهیم. مملکت نیازمند تغییر است و تلاش برای بقاء، علی رغم میل دیگران، عین وظیفه عقلی و شرعی ماست. اما ... اما ما نمی توانیم رای بدهیم، زیرا همانگونه که شورای نگهبان، بزرگان ما و بخش عمده ای از شایستگان جامعه را قبول ندارد، ما هم عقلا و اخلاقا نمی توانیم به آرای آن شورا اعتنا کنیم، چون آن ها را قبول نداریم و چون قبول نداریم نمی توانیم و نباید به آنان رای دهیم. راه برون رفت از این بن بست چیست؟ منتظر اعلام نظر حضرات هستیم....
کلمه – مصطفی ایزدی:
شرکت در تعیین سرنوشت، اگر نگویم از نان شب واجب تر است، از اولویت های اصلی زندگی اجتماعی ماست. مهمترین جلوه و زیباترین نماد دخالت در سرنوشت فرد و جامعه، همانا شرکت در انتخابات است. انتخابات را دو گروه شکل می دهند: نامزدهای نمایندگی مردم و مردمی که به این نامزدها رای می دهند. دستگاه های اجرا و نظارت هم خدمه این دو گروه اند. در واقع دولت و شورای نگهبان مسئولیت فراهم کردن زمینه مناسب برای رسیدن مردم به حق دخالت در سرنوشت خویش را به عهده دارند. اگر این خدمتگزاران مردم به وظایف و تکالیف خود، طبق قانون و بر اساس تدبیر و سلامت نفس و جامع نگری و پرهیز از جبهه گیری سیاسی یا فرهنگی عمل نمایند مردم به حق خود می رسند. بر عکس، هرنوع بی اعتنایی به این اصول عقلی و نقلی، خدشه وارد کردن به حق و حقوق ملت بزرگ ایران است که از گناهان کبیره است.
برای برگزاری انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری که در روز جمعه هفتم اسفند ماه جای برگزار می شود، گروه اول یعنی علاقه مندان به حضور در مراکز مذکور گام های خود را برداشته اند و کمتر از ۴۰ روز دیگر اگر همه تمهیدات قانونی اندیشیده شده باشد و همه امکانات لازم فراهم شود، مردم در سراسر ایران به صحنه خواهند آمد وبا آرای خود به کسانی که آنان را می شناسند و آنان را اصلح می دانند، رای میدهند.
اکثر مردم ایران مسلمان و متشرع اند و به دلیل حضور همیشگی در صحنه های متعدد سیاسی و اجتماعی، دارای رشد بالای فکری در حدی هستند که اصلح را از غیر اصلح بازشناسند. منتهی، قانون چنین وضع شده که هیاتی در فرمانداری شهرستان ها با استفاده از اطلاعات ۴ مرجع رسمی (ثبت احوال، نیروی انتظامی، دادسرا و وزارت اطلاعات)، سره را از ناسره جدا سازند و سره ها را به مردم معرفی کنند. شورای نگهبان هم با راه اندازی هیات های نظارت، بر فرایند بررسی صلاحیت ها نظارت کند.
اکنون شورای نگهبان، با تفسیری که خودش از نظارت ارائه داده، دامنه نظارت را تا حوزه ای از اجرا گسترش داده و نام این اقدام را نظارت استصوابی گذاشته است. در اینجا نگارنده نمی خواهد راجع به اصل این نوع نظارت که در دوران رهبری امام خمینی زمینه ورود نداشت بحث کند، اما می خواهد اشاره کند که امسال با وجود این نوع نظارت انحصاری، ما نمی توانیم در انتخابات شرکت کنیم، در صورتی که ما می خواهیم رای بدهیم.
هریک از اعضای محترم شورای نگهبان که فرصت دیدن این یادداشت را دارد، لطفا به دلائل این «می خواهیم اما نمی توانیم» توجه کنند و مردم را راهنمائی کند.
۱ – می خواهیم رای بدهیم، زیرا کنار کشیدن از مسئولیت فردی و اجتماعی، با این توجیه که وقتی تصمیم گیران ناظر چنان رفتار می کنند که محدودیت هایی برای رای دادن ما ایجاد می شود، چرا تلاش بیهوده کنیم؟ در صورتی که تلاش برای بقاء، علی رغم میل دیگران، عین وظیفه عقلی و شرعی ماست. دقیقا مثل این است که عده ای از ما خوششان نیاید و رفتارشان گویای این است که ما زنده نباشیم، پس ما برویم خودکشی کنیم ! چنین حقی را داریم که چون عده معدودی باحضور ما در عرصه زندگی راضی نیستند، ما دست از ادامه حیات خود برداریم؟
۲ – ما می خواهیم رای بدهیم، چون مملکت نیازمند تغییر است. با شرایط موجود و مجلسی به سبک و سیاق مجلس نهم، حال روزمردم خوب نخواهد شد. مجلسی که دو دولت را تجربه کرد: در مقابل دولت دهم چنان کوتاه آمد که رئیس آن هر چه خواست بی قانونی کرد و در پناه مجلس ضعیف، کشور را به روزهای سخت سوق داد و در مقابل دولت یازدهم که می خواهد گرفتاری های ناشی از عملکرد دولت پیشین را برطرف کند، به بهانه های گوناگون ایستاده و نمی گذارد برنامه های اساسی این دولت آنگونه که شایسته است پیش برود. منظور من بخشی از مجلس نهم است که با جارو جنجال و رفتارهای پوپولیستی بخش دیگر مجلس را تحت تاثیر قرار می دهند و از این طریق اهداف خود را پیش می برند. در این صورت و برای ایجاد تغییر در فضای مجلس، وظیفه تاریخی همه ما است که رای بدهیم به افراد شایسته و صالحی که در پی اصلاح و بهبود وضع موجود مجلس هستند.
۳ – ما می خواهیم رای بدهیم و در انتخابات اسفندماه جاری فعالانه شرکت کنیم که دردمندان امروز و گرفتاران آینده نگویند در شرایطی که کشور و جامعه نیازمند عده ای افراد اصلاح طلب و دلسوز بود تا درد مردم و گرفتاری آنان را برطرف کنند، مرعوب تصمیمات اقتدارگرایان شدند و به جای ایستادن در مقابل اهداف قدرت طلبانه تندروها، خود را از صحنه کنار کشیدند و نیازمندان به تغییر را به حال خود رها کردند و درپی کار خود رفتند.
۴ – ما می خواهیم رای بدهیم تا به دشمنان بیرونی کشورمان و مشخصا صهیونیست ها و عرب های همدست آنان بگوییم که رفتار صلح جویانه دولتمردان فعلی، از پشتیبانی اکثریت مردم ایران به ویژه فرهیختگان و روشنفکران و دلسوزان این مرز و بوم برخوردار است تا مخالفان بین المللی سربلندی ایران اسلامی، چه آنهایی که در کنگره آمریکا هستند و چه کسانی که از تحریم های ایران سودهای سرشار می بردند، از ادامه جنایات خود مایوس شوند و از مسدود کردن راه پیشرفت ما دست بردارند. به یقین حذف تندروها از صحنه سیاستمداری ایران توسط مردم، تندروهای خارجی مخالف ما را در نقاط مختلف دنیا منزوی می سازد و آنان را از ایجاد دو دستگی و اختلاف بین قوای جمهوری اسلامی ایران باز می دارد.
۵ – اما….. اما ما نمی توانیم رای بدهیم، زیرا همانگونه که شورای نگهبان خود را شرعا موظف می داند نامزدهایی را در معرض گزینش مرحله دوم، یعنی رای مردم قرار دهد که صلاحیت آنان را احراز کرده باشد، ما نیز شرعا باید به کسانی رای بدهیم که صلاحیت و شایستگی افراد تایید شده را احراز کنیم. در واقع مردم از شورای نگهبان آموخته اند که صرفا به احراز صلاحیت فکر کنند. اگر آن شورا در کنار احراز عدم صلاحیت، عدم احراز صلاحیت که به قول یکی از علمای جناح اصولگرا: «عدم احراز صلاحیت معنی و مفهوم ندارد جز این که آبروی عده ای را در معرض خطر قرار می دهد» را نادیده می گرفت و به چند هزار داوطلب که گناهی جز این که هیات های ناظر انتخابات، آنان را نمی شناسد، ندارند اجازه می داد که خودشان را در معرض انتخاب مردم قرار دهند، ما هم به تبعیت از فقهای شورای نگهبان به یکی از آن ها رای می دادیم. چون می فهمیدیم این دسته از افراد متعلق به جناح تندروها نیستند و می شود آنان را معتدل و مناسب عضویت در مجلس دهم دانست، اما چه کنیم که در بعضی از نقاط کشور افراد قابل توجهی که به درد همراهی دولت و اصلاحات بخورد، وجود ندارند. پس چون جمع زیادی از تائید صلاحت شده ها از نظر بعض مردم احراز صلاحیت نمی شوند، شرعا موظف به رای دادن به آن ها نیستند، یعنی نمی توانند در انتخابات شرکت کنند. در این صورت اعضای شورای نگهبان در مقابل دعوت عام مقام رهبری که از همگان، حتی مخالفان نظام و رهبری خواستند در انتخابات شرکت کنند، چه موضعی دارند؟
۶ – ما نمی توانیم رای بدهیم، زیرا همانگونه که شورای نگهبان، بزرگان ما و بخش عمده ای از شایستگان جامعه را قبول ندارد، ما هم عقلا و اخلاقا نمی توانیم به آرای آن شورا مبنی بر شایسته بودن همه جانبه تندروهای اصولگرا که توسط هیات های نظارت تائید صلاحت شده اند اعتنا کنیم، چون آن ها را قبول نداریم و چون قبول نداریم نمی توانیم و نباید به آنان رای دهیم. راه برون رفت از این بن بست چیست؟ منتظر اعلام نظر حضرات هستیم.














