سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » درک وارونه سعید جلیلی از انقلاب و نظام؛ بصیرتی که از دست رفت...
» کاندیدای دلواپسان می‌گوید زندان غربی است و به فتنه‌گران مهرورزی کردیم!

درک وارونه سعید جلیلی از انقلاب و نظام؛ بصیرتی که از دست رفت

چکیده :اگر واقعا به تحلیل خود باور دارید چرا به جای آزاد کردن زندانیان سیاسی که حتی دوران حبس غیرقانونی و غیرعادلانه‌اشان به پایان رسیده باز برایشان پرونده‌سازی می‌کنید تا مدت بیشتری در حبس بمانند؟! چرا افراد بی‌گناه را با «شیوه غربی» به سال‌ها محرومیت از زندگی محکوم می‌کنید و حتی اجازه یک روز مرخصی هم به آنان نمی‌دهید؟ چرا نخست وزیر و رییس مجلس و دین پژوه و محقق یک کشور را نزدیک به شش سال است در حصر غیرقانونی قرار داده‌اید؟ ...


کلمه – شهرزاد موسویان:

سعید جلیلی که به گواه تعداد آرایی که در انتخابات ریاست جمهوری به دست آورد تنها نماینده‌ی گروه اندکی از جامعه هفتاد میلیونی ایران است، به نمایندگی از نظام، بچه حزب‌اللهی‌ها، قوه قضاییه و… اظهار نظر می‌کند و این روز‌ها علاوه بر سخنرانی اصرار عجیبی دارد که اقدامات غیرقانونی، غیرشرعی و غیرعرفی سال ۸۸ را موجه، دینی و حتی بهتر از قانون نشان دهد!

سعید جلیلی، نماینده رهبری در شورای امنیت ملی بدون اشاره به سوالات متعددی که طی سال‌های گذشته از سوی اقشار مختلف مردم، دانشجویان، استادان دانشگاه، هنرمندان و جامعه جهانی پرسیده شده تنها به سئوالی که خیلی از بچه حزب‌اللهی‌ها در ایامی که او «فتنه» می‌خواند می‌پردازد و مدعی می‌شود که حکم زندان برای رهبران دینی و سیاسی در جامعه «غربی» است و زندان رفتن این افراد باعث نمی‌شود که جامعه به حقیقت برسد!

البته آقای جلیلی اشاره‌ای ندارد به بازداشت‌های فله‌ای و بدون دلیل فعالان سیاسی و مدنی، مسئولان سابق نظام، روزنامه‌نگاران و شهروندان که بلافاصله بعد از انتخابات مهندسی شده سال ۸۸ انجام شد. یعنی در زمانی که حتی به ادعای سعید جلیلی و همفکرانش هنوز فتنه‌ای رخ نداده بود! و‌‌ همان موقع که حضور انبوه و میلیونی مردم در پای صندوق‌های رای می‌رفت تا حماسه‌ای سیاسی برای کشور رقم بزند، ماموران امنیتی به بهانه‌ی جلوگیری از وقوع جرم! اقدام به بازداشت تعداد پرشماری از فعالان سیاسی و مدنی کردند.

سعید جلیلی به همراه سایر اقتدارگرایان و همفکرانش سال‌هاست نه تنها ارکان قدرت که صدا و سیما و بیشتر رسانه‌های نوشتاری و دیجیتال را با استفاده از بیت‌المال در اختیار دارند. طی سال‌ها تنها صدایی که به گوش افکار عمومی رسیده، آن چیزی است که آقای سعیدی و رفقایش اراده کرده‌اند. از سانسور عکس‌های اول انقلاب تا تحریف تاریخ جمهوری اسلامی، از ارائه‌ی الگوی زیست و زندگی تا نحوه پوشش لباس و رفتار با دیگران… اما معلوم نیست چرا ایشان موفق نشده‌اند آن چیزی را که «حقیقت» می‌خوانند و مبتنی بر الگوی دینی است به جامعه بباوراندند؟

سعید جلیلی مدعی است که «مهروزی و لطف نظام» نسبت به آنچه او «فتنه‌گر» می‌خواند صرفا برای این بوده است که بتوانند «حقیقت را بر مبنای عدالت بسط دهند» و یک «مدل جدید» ارائه کنند! البته مدلی که آقای سعیدی و دوستانش طی سال‌هایی که در قدرت بودند ارائه کردند در هیچ یک از نظام‌های سیاسی تعریف شده در دنیا و تاریخ اسلام جای ندارد. آنچه سعیدی و همفکرانش طی همه این سال‌ها بر جامعه تحمیل کردند نتیجه‌ای جز فساد سیستماتیک، فحشا، ریا، دروغ، نفاق، اختلاس، فقر، بی‌اعتمادی، شکاف در جامعه و… در پی نداشت. بر اساس تمامی شاخص‌های بین‌المللی و داخلی دستاورد دولتی که بیش از همه به «رهبری» نزدیک بود و یار غار سعید جلیلی بود و همراه و هم مسلک رفقای ایشان با داشتن بالا‌ترین درآمد نفتی، بیشترین خسارت‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را به کشور وارد کرد.

آقای جلیلی! این نظام نه جمهوری است نه اسلامی

سعید جلیلی که به واسطه صغر سن در رویدادهایی که به انقلاب و جمهوری اسلامی ختم شد بی‌شک حضور فعالی نداشته و صرفا به عنوان یک دانشجوی علوم سیاسی تربیت شده در «دانشگاه امام صادق» احتمالا مدل «خاصی» از تاریخ سیاسی معاصر را مطالعه کرده است، در چرایی پیدایش رویدادهای سال ۸۸ اظهار نظر می‌کند که چون اندیشه‌ای از جمهوری اسلامی بر آمده بود و مدلی را ارائه داد که همه مدل‌های طرف مقابل را کنار می‌زند… چرا فتنه شکل می‌گیرد؟ چون او از همین نگران است که مدلی دارد سر بلند می‌کند و اگر می‌گوید می‌خواهم تمدن جدیدی را بنا کنم، برای این حرفش مدل دارد و فقط روی کاغذ هم نیست، بلکه در عمل ظهور و بروز پیدا کرده است و دارد حقیقتی را نشان می‌دهد و می‌گوید بر مبنای این حقیقت و‌‌ همان نگاهی که می‌گویید رأی مردم، حالا بیایید ببینید کدامش واقعی‌تر است؟

اتفاقا این اظهار نظر سعید جلیلی کاملا منطبق با واقعیت است چرا که آن چیزی که میرحسین موسوی، مهدی کروبی و سایر انقلابیون اصیل و سابقه‌دار در سال ۸۸ در پی آن بودند با آنچه طی سال‌های اخیر به نام «جمهوری اسلامی» به مردم تحمیل شد، فاصله‌ی زیادی دارد و مردم در صدد بودند تا قطار انقلاب رو به ریل اصلی خود بازگردانند. آنچه مردم را در پی امام خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی روان کرد شعارهای آزادی‌خواهانه و وعده‌های عدالت خواهانه‌ای بود که باعث شد ملتی با نفرت از بی‌عدالتی، ظلم، عدم آزادی بیان، وابستگی در سیاست خارجی… با تبعیت از امام خمینی در پی تاسیس نظامی باشند که بر سه اصل بنیادی «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» بنا شده است.

رویدادهای سال ۸۸ پاسخی بود به دور شدن «نظام» از اصول و ارزش‌های اولیه‌ای که انقلاب بر مبنای آن پیگیری شده بود. آن اصول و ارزش‌هایی که توانسته بود حماسه‌ای ماندنی در طول هشت سال دفاع مقدس بیافریند. نظامی که شهید رجایی و شهید بهشتی و امثال او الگوی زیست مسلمانی‌اش بودند نه نظامی که به نام جمهوری اسلامی از یک دهه بعد از انقلاب به مردم تحمیل شد که نه شکلی از جمهوریت در آن هویدا بود و نه نشانه‌ای از اسلام در آن به چشم می‌خورد.

نظامی که امام راحل وعده آن را داده بود و تا لحظه حیاتشان بر آن وفادار بودند، نظامی بود که در آن «میزان رای مردم است» و در چنین نظامی یک فرد و یک نهاد قادر نخواهد بود خود را در مقام تصمیم گیری برای یک ملت بزرگ ببیند. در این نظام مخالف به جرم ابراز نظر و عقیده‌اش به حبس و حصر نمی‌رفت بلکه حتی آنان که بر خلاف نظر صریح امام در عرصه سیاسی عمل می‌کردند آن هم در دوران بحرانی جنگ و سال‌های پرآشوب بعد از انقلاب، به راحتی روزنامه داشتند، تریبون‌های نماز جمعه در اختیارشان بود، جامعه و حزب تاسیس می‌کردند و به راحتی حتی در مقابل تصمیم امام خمینی به عنوان یک «رهبر کاریزماتیک» که به شهادت محققان سیاسی داخلی و خارجی بیش از نود درصد از مقبولیت عمومی در جامعه برخوردار بود، خط و نشان می‌کشیدند و نامه و بیانیه می‌دادند.

کسانی که در سال ۸۸ به صحنه آمدند شیفته‌ی قدرت نبودند بلکه تشنه خدمت به مردمی بودند که انقلابشان به سرقت رفته بود. امثال میرحسین و مهدی کروبی بعنوان افرادی که از نخستین روزهای انقلاب در کنار مردم و امام مردم ایستاده بودند می‌دانستند که دستاورد یک انتخابات مهندسی شده چه کسانی را خشنود می‌کند «یک دسته آنان که از ابتدای انقلاب در مقابل امام صف‌آرایی کردند و حکومت اسلامی را‌‌ همان استبداد صالحان ‌دانستند» همان‌ها که عرصه بر مردم تنگ کرده‌اند و «به گمان باطل خود می‌خواهند مردم را به زور به بهشت ببرند». و دسته‌ی دیگری که سه دهه است در بزنگاه این ملت کمین کرده‌اند تا «با ادعای دفاع از حقوق مردم» دیانت و اسلام را مانع تحقق جمهوریت بدانند و فاتحه‌ی دین را بخوانند.

هیچ کس مثل میرحسین و مهدی کروبی از خون دل‌هایی که امام از جماعتی خورد که می‌خواستند فقط اسلامشان در مساجد و حوزه‌های علمیه باشد، با خبر نبود. آن‌ها بودند که «هنر شگرف امام» در باطل کردن «سحر دوگانه‌انگاری‌های» اسلامیت و جمهوریت مطلع بودند و نمی‌خواستند اجازه دهند عده‌ای به نام «اسلام»، با مهندسی آرا و تخلفات گسترده، سلطنت را رنگ کرده و دوباره این مردم دوباره تحمیل کنند.

آقای سعید جلیلی! خوب است که تاریخ انقلاب را به دقت مطالعه کنید و به‌عنوان یک دانش آموخته علوم سیاسی به تفاوت‌های ماهوی که در میان وعده‌های انقلابیون اصیل و بانیان نظام جمهوری اسلامی بود و آنچه شما به کشور تحمیل کرده‌اید، پی ببرید. سال ۸۸، نقطه‌ی عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی است و بی‌جهت نیست که حتی رهبری هم نمی‌تواند آن را فراموش کند، چه او شاید بهتر از شما بداند، آن جمهوری اسلامی که از سوی امام و امثال شهید بهشتی و مطهری وعده داده شده بود خیلی فاصله دارد با آنچه طی این سال‌ها به مردم تحمیل شده است.

چه کسی بهتر از میرحسین به‌عنوان هشت سال نخست وزیر سال‌های جنگ و مهدی کروبی، امین و نماینده امام و رییس مجلس و مبارز سال‌های پیش از انقلاب صلاحیت داشت که بگوید «آنچه اینان می‌کنند نه اسلام است و نه جمهوری اسلامی.» آن‌ها می‌دانستند که «عقب‌ماندگی، فقر، فساد و بی‌عدالتی سرنوشت ما نیست.» و این چیزی است که سوءتدبیر و مدیریت امثال شما آقای جلیلی بر ملت ما تحمیل کرده‌اید.

این بسیجی دیگر اثر ندارد!

آقای جلیلی! همه‌ی این سال‌ها شما و رفقایتات تلاش کردید «نوع جدیدی از زندگی سیاسی» را به مردم بباورانید اما امروز حتی نزدیک‌ترین افراد به شما به شکست این پروژه اعتراف کرده‌اند و مشخص شده است که «شبیخون فرهنگی» در دل همین نظام و در میان دستگاه امنیتی و اطلاعاتی و سازمان‌های عریض و طویلی است که به هیچ مقام دولتی پاسخگو نیستند. شبیخون فرهنگی، صدا و سیمایی است که با تولیدات غیرحرفه‌ای و یک طرفه‌ی خود جمعیت هفتاد میلیونی را به سمت ماهواره‌ها و رسانه‌های خارجی سوق داده است و به اعتراف آماری که خودتان می‌دهید بیش از شصت درصد مردم دیگر به صدا و سیما اعتماد ندارند. شبیخون فرهنگی استفاده‌ی ابزاری از نیروی بسیج است. آری سال ۸۸ ما آمده بودیم که بگوییم «این بسیجی دیگر اثر ندارد»! اتفاقا این گفته شما کاملا درست است. آن بسیجی که ما می‌شناختیم در چهره‌اش نورانیت موج می‌زد و شاگرد مدرسه‌ی عشقی بود که امام بنا کرده بود. آن بسیجی ما شناختیم با دست‌های خالی برای نشان دادن عظمت و بزرگی یک کشور به مصاف دشمنی تا بن دندان مسلح می‌رفت. آن بسیج در مقابل مردم قرار نمی‌گرفت بلکه همواره پشت سرآن‌ها بود. او دست‌مایه این جناح و آن گروه نبود.

آن بسیجی که شما چفیه‌اش را به گردن می‌آویزید‌‌ همان کسانی هستند که شبانه سازمان‌دهی و تجهییز می‌کنید و برای بی‌اعتبار کردن آبروی ملی به خیابان‌ها می‌فرستید. یک بار بر سر مردم چماق می‌زنند و یک بار از دیوار سفارت خانه‌ها بالا می‌روند و آنجا را به آتش می‌کشند. آن بسیجی که ما در سال ۸۸ در پی احیای آن بودیم شهید باکری و همت و جهان‌آرا تربیت کرده بود نه سعید عسکر و سعید مرتضوی و بابک زنجانی! آن بسیجی که ما به دنبالش هستیم در سیاهی شب قشون نمی‌کشد و خود را در سایه‌ی کسی پنهان نمی‌کند، بلکه قهرمانانه بر سر آرمان خود تا شهادت ایستادگی می‌کند!

آقای جلیلی! میرحسین و کروبی و همه‌ی آن‌ها که سال ۸۸ به خیابان آمدند، می‌خواستند عزت و حرمت بسیجی را بازگردانند که باز وقتی نام بسیج می‌آید، همگان به یاد یاران صدیق پیامبر بیفتند، همان‌ها که با نیت‌های پاکشان توانستند کشور را در بزنگاه خطر نجات داده و نام خود را جاودانه تاریخ کنند. ما بسیجی‌ای می‌خواستیم که امروز در عرصه اقتصاد و سیاست و فرهنگ باشد نه اینکه با غوغاسالاری و پشتوانه‌ی بیت‌المال عده‌ای چپاولگر که حتی خاک جبهه را هم نخورده‌اند، بر همه‌ی عرصه‌ها سیطره پیدا کنند.

از جنس «ناجا»، «واجا» نیست!

سعید جلیلی در این سخنرانی طولانی بر این باور است که فتنه این‌طور نیست که بشود آن را با چند ساز و کار انتظامی حل کرد و گفت چهار تا آدم که حذف شدند همه چیز تمام شده است. در اینجا هم بصیرت لازم است، هم حوصله، هم صبر… جنس مقابله با فتنه از جنس «ناجا»، «واجا» و این حرف‌ها نیست. جناب آقای جلیلی! شما که در آن زمان ریاست امنیت ملی کشور را در اختیار داشتید چرا اینگونه سخن می‌گویید؟! آیا فراموش کرده‌اید نه تنها ناجا و واجا بلکه اراذل و اوباش را هم به خدمت گرفته بودید تا صدای اعتراض آگاهانه و قانونی مردم نجیبی را که با تظاهرات سکوت خود، رای به غارت رفته‌ی خود را فریاد می‌کردند، خاموش کنید.

مگر دلسوزان این کشور شما را به صبر و بردباری و آرامش دعوت نکردند؟! چرا حالا که شش سال از بهترین سالیان عمر فعالان سیاسی و مدنی و دانشجویان و شهروندان در زندان و حبس سپری شده یادتان افتاده که راه مقابله با فتنه صبر و حوصله است؟! مگر فراموش کرده‌اید چگونه خیابان‌های شهر را مرکز حکومت نظامی کرده بودید و هیچ جنبده‌ای حق نداشت در خیابان حتی رفت و آمد کند؟! نکند فراموش کرده‌اید وقتی با تیر تک تیرانداز به گلوی تکبیرگوی «غنیان» می‌زدید یا آن زمان که «سهراب» را فقط به جرم اینکه پرسیده بود «رای من کجاست؟!» در همین خیابان‌های تهران به شهادت رساندید؟ نکند کهریزک و شکنجه‌های زندان اوین و زیرزمین وزارت کشور و محل‌های بازجویی مخفی و… را از یادبرده‌اید؟ نکند یادتان رفته در روز عاشورا با مردمی که برای عزاداری امام شهیدان به خیابان آمده بودند چه کردید؟ رفتن با ماشین ناجا از روی شهروندان را که از یاد نبرده‌اید؟!

خاطره شیرین جلیلی و کام تلخ مردم

نماینده رهبری در شورای امنیت ملی که گویی خودشان دچار نسیان سیاسی شده به ذکر خاطره‌ای «شیرین» می‌پردازد و در ادعای عجیبی با اشاره به بازداشت‌های فله‌ای روز عاشورا می‌گوید که رهبری گفته بودند که اگر احتمال می‌دهید حتی یکی از این‌ها هم بی‌گناه است، هر ۱۰۰ نفر باید آزاد شوند! گویی ایشان از یاد برده‌اند که فقط در تهران بیش از ۵۰۰ نفر بازداشت شده بودند و تعدادی از آنان به جرم شرکت در گردهمایی غیرقانونی به سال‌ها زندان و محرومیت از تحصیل محکوم شده‌اند. یعنی ایشان حتی یادش نمی‌آید که لیلا توسلی فقط به این دلیل که شاهد بود ماشین نیروی انتظامی از روی یکی از شهروندان رد شده بود به دو سال حبس محکوم شد؟!

آقای جلیلی! نسل ما این احتمال را می‌داد که شاید شما بخواهید تاریخ را برای فرزندانتان تحریف کنید و «عطوفت و مهربانی» رهبری و «صبر و متانت» نظام را در سال ۸۸ با این داستان‌های تخیلی بازگو کنید، اما گمانمان این نبود که در مقابل بدن‌هایی که با باتوم ناجا و واجا و… کبود شدند و بی‌گناهانی که به خاطر سوءمدیریت شما و رفقایتان هنوز در حبس و حصر هستند، به خود اجازه بدهید که اینگونه تاریخ یک انقلاب و یک حرکت مردمی را قلب کنید. البته سیاهه‌ی اعمال شما طی سال‌ها نشان داده است که چگونه با در دست داشتن همه‌ی ابزارهای قدرت مادی در صدد حذف انقلابیون، دلسوزان، علاقه‌مندان نظام و راویان تاریخ شفاهی این کشور هستید، تحریف تاریخ در نشست‌های محفلی که جای خود دارد.

حال آقای جلیلی! اگر واقعا به این تحلیل و گفتمان خود باور دارید چرا به جای آزاد کردن زندانیان سیاسی که حتی دوران حبس غیرقانونی و غیرعادلانه‌اشان به پایان رسیده باز برایشان پرونده‌سازی می‌کنید تا مدت بیشتری در حبس بمانند؟! چرا این روز‌ها با بهانه و بی‌بهانه به هنرمندان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران یورش برده و آنان را به جرم‌های خودساخته‌ی «نفوذی» راهی حبس می‌کنید؟! چرا افراد بی‌گناه را با «شیوه غربی» به سال‌ها محرومیت از زندگی محکوم می‌کنید و حتی اجازه یک روز مرخصی هم به آنان نمی‌دهید؟ چرا نخست وزیر و رییس مجلس و دین پژوه و محقق یک کشور را نزدیک به شش سال است در حصر غیرقانونی قرار داده‌اید؟ شما که مدعی هستید حبس و حصر و… الگوی غربی است، چرا به این حبس‌ها و حصر‌ها پایان نمی‌دهید؟ مگر ادعا نمی‌کنید باید مردم را به بصیرت رساند، پس چرا تریبون‌های یک طرفه شما در بصیرت‌افزایی برای جامعه بی‌نتیجه مانده است؟! چرا این همه تبلیغات سوء، تهمت و افترا و دروغ طی این همه سال‌ها ذره‌ای از عزت و احترام زندانیان و محبوسان و محصوران کم نکرده است؟!

آقای جلیلی! در خلوت خود هم آیا به آنچه در محفل‌هایتان می‌گویید باور دارید؟! شما به‌عنوان یک رزمنده که شاهد خلوص بسیج در جبهه‌ها بودید و به عنوان کسی که می‌خواهد کرسی معلمی در دانشگاه داشته باشد، زیاد مطالعه کنید و از سرنوشت اطرافیانتان پند بگیرید. خوب است که شما هم در جهت افزایش بصیرت خود تلاش کنید. اما بصیرت قرانی و الهی را نصب‌العین خود قرار دهید و مصداق بصیرتی باشید که امیرمومنان، حضرت علی فرموده‌اند: «با بصیرت کسی است که بشنود و بیندیشد، نگاه کند و ببیند، از عبرت‌ها بهره گیرد آنگاه راه روشنی را بپیماید که در آن از افتادن در پرتگاه‌ها به دور ماند.»


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.