بیم زوال قدرت؛ واقعیتی که پشت اینهمه دروغ و هیاهو نهفته است
چکیده :محافظهکاران و تکفیریهای تندروی به مدد فریب و ریا غارتگر بیت المال بودند و با تخلف و تقلب اشغالگر نظام شدند و حالا نمی توانند از قدرتی که به زر و زور و تزویر بدست آورده اند دل بر کنند و چون این قدرت را در معرض خطر می بینند زمین و زمان را دشنام می دهند و اهل حق و جبهه حق طلبان را میکروب و ویروس و فتنه گر و .... می خوانند. ...
کلمه – علیرضا کفایی:
به نام خدا
تصویری که این روزها از دین به جامعه بشری ارائه می شود نمایشی خوفناک و پر از ابهام و راز است که آثار آن فقط وحشت افزایی فراگیر در میان ملل و جوامع انسانی و ایجاد بدبینی نسبت به دین مداری نیست، بلکه اهداف شوم دیگری را تعقیب می کند تا ضمن سست کردن پایه های خداباوری و دین ورزی شیوهی نوینی از رویکردهای اخلاقی و اجتماعی را به بشریت تحمیل کرده و اجباری را در اندیشه ها پدید آورد و یا به نوعی القاء نماید تا هر کس به خرد خود بپذیرد که تحت سلطه قرار گیرد.
اگر زمانی استعمارگران برای استیلا یافتن به جنگ متوسل شده و بر ملتهای ضعیفتر مسلط می شدند اکنون به این نتیجه رسیدهاند تا ملتها را در وضعیتی قرار دهند که خود خواهان استعمار شدن شوند. آنان بنیان دین را هدف قرار داده و با راه انداختن جنگ میان ملل مسلمان و همچنین ایجاد وحشت از اسلام و مسلمانان در میان سایر ملل به ویژه اروپا توانستهاند تا حدودی به مقصود خود نزدیک شوند. پروژهای بسیار خطرناک و در عین حال حساب شده و بر اساس طرح و برنامه مبتنی بر مطالعات جامعه شناسانه و روانشناسانه در حال اجراست و مقدمه آن تئوری «نفوذ» است.
شکی نیست که امپریالیسم در صدد نفوذ و متعاقب آن چیرگی فرهنگی و اخلاقی و تغییر سبک زندگی است و آنچه که آمریکا در ایران تعقیب می کند و به آن امید بسته همین تئوری نفوذ است که متاسفانه با توجه به غفلتهایی که میشود باید گفت امیدش واهی نبوده و اگر به درستی عمل نشود در دامی که گسترانیده گرفتار خواهیم شد. استراتژی آمریکا در رابطه با نفوذ مختص انقلاب اسلامی و جامعه ایران نیست و نشانهها حاکی از آن است که نظام استکباری برای تسلط بر همه جوامع برنامه ریزی نموده و به نوعی در پی همان نظم نوین جهانی و تسلط خود بر جهان است. ابزارهای متعدد و متفکرینی را هم به استخدام درآورده و با مدیریتی پنهان آرام آرام در حال رخنه و نفوذ و گسترش سلطه خود بر دیگران است.
نفوذ دشمن در لایههای مختلف اجتماعی و بخصوص فرهنگی و زایل کردن اخلاقیات در میان بشریت و مخصوصاً هدف قرار دادن جوانان و بیشتر زنان تازگی ندارد و در هر دورهای با شکل و شمایل متفاوتی مورد توجه سلطهگران بوده و در جوامع مذهبی تلاش بیشتری از سوی نظام سلطه انجام گرفته و البته بدلیل ساختار اعتقادی دینداران کمتر موفق شده است و در میان شیعیان نتوانسته تمام و کمال پروزه نفوذ را اجرایی کند.
عدم توفیق آنان هم بخاطر انسجام مبانی اعتقادی مکتب تشیع و دستورات لازمالاجرای مذهبی و نیز هشیاری ائمه شیعه و بزرگان دین است. اولین و اصلیترین سد راه نفوذ، قرآن کریم و تعالیم عالیه و همه جانبه کتاب آسمانی و الهی مسلمانان و معجزه بزرگ پیامبر خاتم (ص) و هشدارهای مکرر و روشنگرانه پیامبر رحمت است که متصل به منبع فوق بشری وحی الهی و اشراف کامل بر راه رستگاری و نجات بشر میباشد. قرآن کریم مکرر خطر نفوذ را یادآور میشود و بیدار باش میدهد. راه مقابله با نفوذ در تعبیر قرآنی قبل از هر چیز پالایش درونی و دوری از منکرات و ایمان و عمل صالح و مسئولیتشناسی در قبال یکدیگر و جامعه است.
هر چند تز تفرقه بینداز و حکومت کن هنوز هم کارایی دارد اما قبل از آن باید نفوذ صورت گیرد و در بطن و متن جامعه در سطوح مختلف و در زمینههای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی، علمی و دانشگاهی و در میان نخبگان و مسئولین جا باز کند و عادی شود.
نفوذ به خودی خود انجام نمیگیرد مقدماتی میخواهد و زمینه هایی طلب میکند.
اول) ایجاد اطمینان در طرف مقابل
دوم) امید واهی دادن به زندگی بهتر و خلاصی از تنگناها
سوم) بالا بردن توقعات و ایجاد امید کاذب
چهارم) حریص کردن جامعه
پنجم) غلبه بر فضای سیاسی کشور
ششم) غبار آلود کردن جو اجتماعی و اخلاقی و سیاسی
هفتم) سیطره بر اندیشه حاکمیت
هشتم) سرمایهگذاری بر روی متعصبین و ایجاد بحثهای کلامی
علیرغم تشخیص درست استراتژی جدید آمریکا برای نفوذ عدهای نتوانستند واقعیت را درک کرده و در مسیری حرکت کنند تا سد راه باشند و ناخواسته به مهره آمریکا تبدیل شدند. آنچه امروز در ایران در حال رخ دادن است نگران کننده و مأیوسانه است. در طراز بالای جامعه و در حاکمیت و بخصوص میان فقیهان و روحانیت مشکل پدید آمده است. بدون توجه به اینکه جامعه در معرض خطر جدی است و کارزار بیهوده فقیهان موجب غفلت از جوانان و آینده میشود یکدیگر را متهم میکنند و تا حد فحاشی و تهمت زدن پیش رفتهاند و از یکدیگر برائت میجویند.
گروهی خاص که پیشتر مورد عتاب امام بودند امروزه یاران امام را مورد تهاجم قرار داده و با کنار نهادن اخلاق و ادب، حرمتی برای هیچکس قائل نیستد و بیمحابا بیت امام و نوه امام را شماتت میکنند. اشتباهی که سال ۸۸ مرتکب شدند و بدون در نظر گرفتن مصالح نظام و منافع ملی، بزرگان انقلاب و یاران امام و زجرکشیدگان اوایل انقلاب را که در میان موج ترورها و اوج تحریمها و شدت جنگ و ویرانی، مدبرانه امور را مدیریت کردند و ملت را سرافرازانه از بحرانهای بزرگ رهاندند، در زندان و حبس و حصر انداختند و شخصیتهای موجه مورد عنایت مردم را از بیان و تصویر محروم و ممنوع نمودند و همه این جنایتها را برای حمایت از دزدان و گردنکشان تهی از سابقه روشن و غارتگران بیتالمال انجام دادند.
فقیهان و روحانیتی که از احمدینژاد و دولتهای فساد و بحرانآفرین نهم و دهم حمایت کردند باید پاسخ ملت را بدهند. برخی هنوز هم از احمدینژاد حمایت میکنند. واقعاً چه کسانی باید در زندان و یا در حصر باشند؟ دلسوختگانی چون موسوی و کروبی و یا هتاکان خشونت گرا؟ فقیهانی که خشونت را تئوریزه میکنند و بر اساس رای و نظر آنها مریدان مسلحشان جامعه را بسوی خفقان و ناامنی و ترس و وحشت میبرند هیچ فکر کردهاند که به مهره آمریکا برای نفوذ تبدیل شدهاند؟
تاسف از آن است که فقیهان و روحانیونی که باید متولی امر هدایت جامعه باشند و بر اساس دستورات صریح دینی و الزامات منافع ملی و تلاش برای تثبیت نظام و تحقق بخشیدن به شعارها و اهداف انقلاب و امید دادن به مردم و نشان دادن چهره رحمانی از اسلام عزیز و پرهیز از خشونت در کلام و عمل و پرهیز از بحثهای بیحاصل کلامی و فقهی مآلاندیش و در فکر توده مردم باشند متن جامعه را میدان مبارزه فرض کرده و فریاد و هل من مبارز سر میدهند.
در این میدان کارزار فقاهتی که اخیراً و در حاشیه ثبت نام نامزدهای خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی جنگ کلامی و فقهی در گرفته است عدهای مانند صدر اسلام که آیا جلد قرآن حادث است یا قدیم! به جان هم افتادهاند و پروپاگاندای سیاه بر اساس تبلیغات گوبلزی دروغهای وقیحانه و بیشرمانه سیاسی را برای فریب افکار عمومی آغاز کردهاند تا با دادن اطلاعات جعلی و جهتدار افکار عمومی را علیه مخالفین فکری خود بسیج نمایند. اما آیا تاکنون از این تبلیغات سیاسی دروغین طرفی بستهاند و نتیجه مثبتی جز نفرت روزافزون ملت و خستگی و ناامیدی مردم گرفتهاند؟ برچسب زدن به منظور برانگیختن وحشت یا تعصب مردم علیه یک گروه فکری مخالف حقیرانه و از روی استیصال انجام میگیرد که در آن خود را نیازمند به بحث استدلالی با مخالفین نمیبینند و اساساً هیچ استدلالی ندارند فلذا به دروغ و استهزا و هتاکی و فحاشی روی میآورند. خود را در پس شعارهای فریبنده و توخالی بنام دین و مذهب پنهان میکنند و با آنکه به هیچ مبنای اخلاقی معتقد نیستند از ارزشهایی همچون شرافت، دین، بشردوستی، حقوق بشر، ارزشهای خانوادگی، آرمانهای بلند اسلامی و…… سخن میرانند.
آیا مشی آنان که شیخ کزازی و سیدحسن نصرالله را نوه واقعی امام میدانند و بر نوه امام سیدحسن خمینی میتازند و یا آیتالله هاشمی را راس فتنه میدانند و از تعابیری چون فتنه اکبر! استفاده میکنند نشان نمیدهد که در میان این عده، تفکر آمریکا نفوذ کرده است؟ آیا آمریکا جز این میخواهد که عدهای و آن هم در حاکمیت بر این روش طی طریق کنند؟ آیا آنچه از ۸۸ به این سو از سوی این جریان مرموز و بی اصالت علیه پاکان و خادمان ملت صورت پذیرفته و در هر مجالی و در هر محفلی در شیپور جهل و جاهلیت دمیدند و آنان را فتنهگر نامیده و در حصر و زندان انداختند محقق شدن نفوذ نبود؟ اکنون هم همان روش را دنبال میکنند و فتنهای که از آن حرافیهای بسیار میکنند ذاتی خود آنهاست و در عین فتنهگری دیگران را فتنهگر میخوانند. اگر استکبار بدنبال راه نفوذی در نظام است باید اذعان کرد که متاسفانه با این حرکات از سالها قبل نفوذ کرده است و امروز ثمره آن را بهرهبرداری میکند.
اعمال قدرتی که از سنخ قدرت تفکر نباشد به جزماندیشی منجر میشود و جزماندیشان مرتجع به دلیل ایدئولوژی معیوب از استدلال روی گردانند و به مهمل بافی و لاجرم استفاده ابزاری از دین روی میآورند و با راه انداختن نمایشهای مضحک و متکی به قدرت نظامی و مدد گرفتن از نیرنگهای سیاسی سعی میکنند همچنان در قدرت باقی بمانند.
اصل قصه همین قدرت است که میخواهند به هر نحو ممکن و هر نوع خطری هم که مردم و نظام را تهدید کند حفظ شود و خود را در قدرت تثبیت نمایند. هیاهوی اخیر بر سر ولایت فقیه و جایگاه رهبری و نظارت خبرگان و نظارت استصوابی شورای نگهبان و تفاسیری که ارائه میشود به مبانی فقهی و قانونی نظر ندارد بلکه پارهای از روحانیون واهمه زوال قدرت دارند و با خودحق پنداری افراطی، افراطیون را تهییج و تحریک میکنند و به مدد مریدان مسلح خود و برچسب زدن به دیگران به شیوههای غیراخلاقی سعی میکنند همچنان وبال ملک و ملت باشند و از زوال قدرت خود جلوگیری نمایند. اینان نمیخواهند سدی بر نفوذ باشند بلکه میخواهند سدی بر زوال قدرت خود شوند که البته آنچه رخ خواهد داد بدون تردید بر خلاف تصورشان زوالشان خواهد بود.
جار و جنجال راه انداختن و برهم زدن مجالس و مراسم قانونی مخالفین فکری و تهدید و نمایشهای خیابانی مانند ۹ دی به همین منظور ترتیب داده میشود و خود به خوبی میدانند که مردم واقعیتها را میدانند اما در ویلی گرفتار آمدهاند و در باتلاقی فرو رفتهاند و هنگامه زمان آنچنان تنگی و تیرگی را بر آن مستولی ساخته است که چارهای جز دست و پا زدن و فریاد کشیدن ندارند و با ناامیدی برای نجات دست خود را نه به سوی مردم که به سوی ماشه دراز میکنند.
خوشبختانه اصلاح طلبان و تحول خواهان در همه مراحل گذر از بحران به منافع ملی نظر داشتند و جفاها را بر خود پذیرفتند و صبر پیشه کردند و زندانها و حصرها را به جان خریدند تا راه نفوذ مسدود شود تا مردم در آسودگی باشند و مردم هم در همه مقاطع نشان دادند که قدردان و حامی اصلاحات و اصلاح طلبان هستند. مردم با همه تبلیغات حکومتی و با همه مضایقی که بر آنها رفت همیشه در جبهه اصلاحات وفادار ماندند و تحت تاثیر پروپاگاندای سیاه و تبلیغات انحصاری تلویزیون میلی و تریبونهای رسمی جمعه و جماعت قرار نگرفتند و در مقابل نفوذ سد محکمی بودند. اما محافظهکاران و تکفیریهای تندروی به مدد فریب و ریا و دغل غارتگر بیت المال مسلمین بودند و با تخلف و تقلب اشغالگر نظام شدند نمی توانند از قدرتی که به زر و زور و تزویر بدست آورده اند دل بر کنند و چون این قدرت را در معرض خطر می بینند زمین و زمان را دشنام می دهند و اهل حق و جبهه حق طلبان را میکروب و ویروس و فتنه گر و …. می خوانند. ملت هم به این تکرار هزلیات و لغزگوییها اهمیتی نداده و مصممند آنان را از قدرت به زیر کشیده و به پای میز محاکمه کشند. بالاخره روزی باید جوابگوی خیانتها باشند!
هیچ قدرتی به پشتوانه سلاح و بر اساس دروغ و ریا استوار نخواهد ماند و روزی فرو خواهد ریخت و باید به آن روز باور داشت و امید بست که “امید بذر هویت ماست”














