جنبوجوش یک ترانه؛ نشانهشناسی دو کلیپ
چکیده : بررسی دو کلیپ تهیه شده برای ترانه «کجایی؟» که هر کدام از سوی بخشی از مخاطبان شبکههای اجتماعی مورد استقبال بیشتر قرار گرفت، نشان میدهد جنبش سبز در سیر تکوینی خویش، حامل دو پیام بنیادین برای حاکمانی است که اگرچه ترجیح میدهند خود را به ناشنیدن بزنند، ناگزیر از شنیدن فریادهایی هستند که هر از گاهی، در صورتی خود را بر آنها عرضه میکند. این فریادها پیامرسانِ همبستگیِ همچنان موجودِ کسانی است که با وجود زخمهای واردآمده، هنوز امیدوار و متحد به آرمانهای خود میاندیشند. اما در این میان نمیتوان از بغض و خشمی که نسبت به ظلمهای واردآمده بر جامعه ایرانی، رشد مییابد چشمپوشی نمود. ...
کلمه- علی بردبار:
انتشار ترانه جدید محسن چاوشی با عنوان «کجایی؟» و کلیپی که بر روی آن به یاد محصورین جنبش سبز ساخته شد، در هفته گذشته فضای شبکههای اجتماعی را به شدت تحت تاثیر قرار داد. سرعت گردش کلیپ در فضای مجازی و گفتگوهایی که بر سر آن در گرفته، بیش از هر چیز نشان از حقیقتی داشت که پیشتر نیز بارها مورد تاکید قرار گرفته بود و متاسفانه مسئولین امر آگاهانه یا ناآگاهانه چشم از آن میپوشند و آن چیزی نیست جز اینکه زخم انتخابات ۸۸ هنوز مداوا نشده است و تلاش بیهوده متولیان برای آنکه با گذشت زمان و از طریق تبلیغات پوچ و پرهیاهو، زمینههای فراموشی آن تقلب بزرگ و ظلم آشکار در حق کسانی که جرمی جز دفاع از حق و رای مردم نداشتهاند را فراهم آوردند، هرگز به موفقیت منتهی نخواهد شد.
اما نکتهای که در این میان میتواند مورد توجه قرار گیرد، دو رویکردی است که در پرداختن به این رخداد عظیم اجتماعی در کشور قابل پیجویی است. دو رویکردی که نشانههای آن را میتوان به روشنی در دو کلیپ ساختهشده برای ترانه «کجایی؟» مشاهده کرد. لازم به ذکر است که انتشار کلیپ نخست که مورد توجه و استقبال کاربران و شهروندان ایرانی قرار گرفته بود، زمینه را برای گفتگو در این زمینه مهیا ساخت و در این میان، بزرگترین انتقاد واردشده بر کلیپ –که همانا کمرنگ بودن شیخ مهدی کروبی از محصورین مظلوم مهمترین آنهاست- باعث شد که کلیپ دوم با رویکردی بدیل منتشر شود و از سوی بخش دیگری از جامعه کاربران فضای مجازی کشور مورد توجه قرار گیرد. متن حاضر به دنبال آن است که با نشانهشناسی این دو کلیپ، دو رویکرد عمده به رخدادهای سال ۸۸ و پیامدهای آنرا مورد کاوش قرار دهد.
کلیپ اول
کلیپ اول اثری از سیدمحمد واعظ است که در آن، تدوینگر ضمن اتکا به نام ترانه، از عنوانگذاری برای کلیپ پرهیز میکند. کلیپ با تصویر میرحسین موسوی در اتوبوسی در حال حرکت آغاز میشود که صدای خواندن شعر معروف آذریِ شهریار –با نام «حیدر بابا»- با آن ترکیب شده است. به نظر میرسد تاکید بر شعر حیدربابا با توجه به تبار آذری میرحسین و همچنین یادآوری انتظار ناکامی که در این سالها در جامعه ایرانی از هموطنان آذریزبان برای حمایت ویژه از این همشهری خود داشتند، در پیوند باشد؛ بهخصوص آنکه موسوی شعر حماسی آذربایجان را روایت میکند و از این جهت بر پیوند او با این منطقه از کشور تاکید میشود. پایان شعر که با مدح آذربایجان و آرزوی پایداری آن همراه است، به آغاز ترانه متصل میشود که تصویر آغازین آن بر کلام «یه پاییز زرد»، تصویری از قاب یک حصار است که به روی شهر گشوده است. تصویری از بالا که نشان میدهد محدودیتهای اعمال شده بر شهر فراتر از نظارت مرسوم و نوعی «زندان سراسربین» (panopticon) است که در آن، حتی خصوصیترین عرصههای زندگی زندانی نیز همواره و بهطور نامحسوس قابل کنترل و مراقبت است. این شهر در یک حصار سراسری گرفتار است که تا بیان «یه زخم قشنگ» در ترانه ادامه مییابد. با این حال، این نظم مراقبتی سرتاسری دچار چالشی شده است که مجبور به آنرا ناگزیر از عریان ساختن چهره خشن خویش میکند؛ چهرهای که در کتکزدن یک شهروند معترض از سوی نیروی انتظامی به نمایش درمیآید. اینجا نشانهای از «پایان» عرضه میشود: «غم جمعه عصر»! پس از آن همانگونه که ترانه به سرعت به موضوع «حصر» وارد میشود، کلیپ نیز اولین تصویر از میرحسین موسوی را به نمایش میگذارد. تصویر میرحسین در پای صندوق رای و چهره امیدوار و خندان او در آنجا. این تصویر در درون خود، روایت پنهانی از تصویر رقیب انتخاباتی او در همان موقعیت را نیز دارد؛ تصویر مشوش، غمزده و برآشفته محمود احمدینژاد که برای کسانی که در آن روز پای صندوقهای رای رفته بودند بسیار آشناست. هرچند نهادهای رسمی ترجیح میدهند این تصویر از اذهان عمومی پاک شود.
در این کلیپ، آنچه بیشتر از هر چیز به چشم میآید تاکید بر تصاویر چهرههای پرامید و خندان کسانی است که در کمپینهای تبلیغاتی انتخاباتی شرکت داشتهاند. تصاویری که از موسوی به نمایش درمیآید نیز عموما مربوط به همین دوران است. اما ویژگی این تصاویر آن است که عموما موسوی در ذیل جمعیت و «مردم» است و حتی اگر از بالا سخن بگوید، موقعیت مردم در پاییندست او در تصاویر وجود ندارد؛ اما چند وجه ممیزه میتوان برای تصاویر موسوی در این کمپینها برشمرد که نخستین آنها، تاکید بر تصاویری است که موسوی با انگشت اشاره به نکتهای اشاره میکند. برای ایرانیانی که انتخابات ۸۸ را به خاطر دارند، این تصویر نماد محکمی است از لحظهای که موسوی در واکنش به رفتار غیراخلاقی محمود احمدینژاد در مناظره معروف، با انگشت اشاره وی را به سکوت دعوت میکند و به نوعی نشانگر نیرویی است که در جنبش سبز برای مقابله با قدرتِ عاری از اخلاق و اقتدارجو جمع شده است. از سوی دیگر، در تصاویر مکرری که از انداختن پرچم ایران بر دوش موسوی و امضا افراد بر آن، به نمایش درمیآید، این نامزد انتخاباتی به عنوان کسی معرفی میشود که از نظر مردم به عنوان امانتدار امین و کسی که میتواند بار هویتی ملی آنها را بر دوش کشد معرفی میشود. در اینجا نیز برای مخاطب ایرانی، شعار «موسوی، پرچم ایران منو پس بگیر» زنده میشود که خود یادآور ارزشهایی است که در آستانه انتخابات ۸۸ مردم را به رای دادن به موسوی برانگیخت. و البته تصویر پررنگتر در لحظهای ظهور مییابد که بر کلام «بیا زخمامو یه جوری رفو کن»، مهندس موسوی در حالی در حال سخنرانی به نمایش درمیآید که بر برگهای بخشی از این «زخمها» را به صورت «تبعیض جنیستی، حقوق زنان، نصب دوربین در دانشگاهها» ترسیم کرده است.
تصاویر متعدد و مکرری که از مراسمهای مختلف انتخاباتی به نمایش درمیآید و رابطه لطیفی که بین موسوی و مردم به نمایش گذاشته میشود (هدیه دادن گل و تسبیح از سوی آدمها به وی) باعث میشود که مخاطب تصویر آغازین حصار و شهر غمگرفته را فراموش کند و غرق در فضایی شود که برای بسیاری، یادآور خاطرات متعدد آن سال است. اما این تصاویر در کنار تاکیدی که بر خاطره حضور جمعی مردم دارد، سیری از تحول میرحسین موسوی را نیز به نمایش میگذارد. موسوی در فرایند تبدیل شدن به موسوی ۸۸ البته مسیر درازی را پیموده است که کارگردان کلیپ در ارائه تصاویری که موسوی را سوار بر اتوبوسی که در کنار شالیزارهای سبز در حال حرکت است نشان میدهد، از آن بهره میجوید. نکته جالب توجه آن است که این تصاویر همزمان است با بخشی از ترانه که فاقد واژه است و خواننده دوم، تنها آوایی را به صورت آواز میخواند. این تصویر همزمان به دو نقطه منطبق با یکدیگر رهنمون میشود که یک باز شدن در مسجدی از سوی یکی از شهروندان به روی موسوی است و همزمان با آن، صدای شعارهای مردم در پسزمینه که وی را تشویق میکنند؛ بیانی از انطباق تاریخی معنویت، همبستگی و خواست اجتماعی و سلوکی که در طبیعت رخ میدهد. علاوه بر اینها، سیر سلوک موسوی، در راه رفتن در کنار مردم نیز به نمایش درمیآید و البته جالب آن است که کارگردان با هوشیاری بخشی از این طی طریق اجتماعی را با ضربآهنگ تند به نمایش میگذارد و البته همگان به یاد دارند که چگونه موسوی در فرایند سریع، ناگهان از غریبهای که بیست سال از عرصه سیاست سانسور شده بود تبدیل به راهنمای جنبشی سیاسی و فرهنگی شد که تعالی فکری و اجتماعی شهروندان کشور را به همراه داشت؛ تعالیای که البته در نمایش پلاکاردهای متعددی که بر «همراه» شدن مردم با موسوی –و نه صرف تبعیت و اطاعت از پیشوا- تاکید دارند، به روشنی تایید میشود و در نهایت به پلاکارد «دولت امید» رهنمون میشود.
بخش پایانی کلیپ، به تصویر موسوی –که غیر از هویت سیاسی، یک هنرمند نقاش نیز هست- پس از انتخابات برمیگردد؛ آنجا که وی «اثر هنری» تکمیلشده خود را به نمایش میگذارد و در کنار دیگر همراه جنبش سبز، مهدی کروبی قرار میگیرد؛ آنجا که بخشی از یکی از بیانیههای پس از انتخابات او که بر «عقلانی» بودن تاکید دارد و آنرا «بشارتی» میداند بر اینکه این راه مستدام خواهد بود، بر تصویر نقش میبندد و همزمان در ثانیههای پایانی ترانه، در پسزمینه صدای مردمی است که همراهی خود را تا آخر کار به تصویر میکشند.
چنانکه به روشنی از این کلیپ برمیآید، کارگردان بیش از هر چیز به دنبال بازآفرینی شوری است که به شکلگیری جنبش سبز در فضای سرد و بیروح ایران پیش از انتخابات اشاره دارد. رویکرد این کلیپ مبتنی بر یادآوری امیدهاست و اگرچه در مواردی از رخدادهای دلخراش پس از انتخابات نیز تصاویری به نمایش درمیآید، گویی قرار است مخاطب را به عزمی دوباره فرا بخواند، عزمی که پیشینه آنرا در انتخابات ۸۸ تجربه کرده است و بنا بر عهدی، قرار است «عقلانی» بر آن پای بفشارد و یقین داشته باشد که این راه را پایانی نیست.
کلیپ دوم
کلیپ دوم اما رویکردی کاملا متفاوت برگزیده است. به نظرم میرسد این کلیپ که در نتیجه انتقادهای وارده بر کمرنگ بودن نقش مهدی کروبی در کلیپ اول، نیاز به آن کاملا احساس میشد، ساخته شده است، بیش از آنکه روایتی از درون مخاطب را بازآفریند و به دنبال تذکر وجوه عقلانی و سیر تکوین جنبش سبز باشد، قصد دارد وجه بیرونی جنبش را برجسته کند و رفتار خشن و «به خون آغشته»ای از روزهای تلخ پس از انتخابات عرضه کند. این کلیپ بیشتر از تصاویر ایستا و عکسهای ثابت بهره میگیرد و تلاش دارد هر کدام از آنها مستقیما به بخشی از ترانه که با آن همراه میشود مربوط باشد. به عنوان مثال در هنگام بیان «یه دنیا سوال» تصویری از پلاکارد «رای من کجاست؟» (به زبان انگلیسی) و در زمان گفتن «جهانی دروغ» تصویری از پلاکارد «دروغگو دشمن خداست» بر دست یکی از تظاهرکنندگان به تصویر درمیآید. این امر، در بخشهای دیگر نیز کاملا واضح است و برای «یه قلب ضعیف» تنها تصویر میرحسین موسوی در هنگام بستری شدن در بیمارستان قلب تهران در زمان حصر، و برای «یه زندون تنگ» اولین تصویر از شروع حصر کوچه اختر (که عکاس آن خودِ میرحسین موسوی است) به نمایش درمیآید.
در این کلیپ هم پیش از آغاز ترانه،صحبتهای میرحسین موسوی در روزهای انتخابات را به تصویر میکشد؛ آنجا که وی با عصبانیت بر وجه اعتراضی و انقلابی خود تاکید میکند و مردم را انذار میدهد که حاکمان (و مشخصا محمود احمدینژاد) میخواهند با ترسیم «نقش خط مار» و بازی با اعداد و ارقام مردم را به «بیراهه» ببرند. نخستین تصویر پس از صحبتهای موسوی نیز، تصویر در آغوش کشیدن مهدی کروبی است که نشان از آن دارد که در مسیر مبارزه با این تزویر، قرار نیست از آغاز مهندس موسوی را تنها فرض کنیم. در واقع، در اینجا تولد ترانه همزمان است با تولد موسویِ معترض پس از انتخابات و در نتیجه شاید انتظار سیر و سلوک و آفرینش «اثر هنری» از وی در این کلیپ، انتظار بجایی نباشد. در طول کلیپ نیز مکرر تصاویر برخوردهای نیروی انتظامی و یگان ویژه با معترضان پس از انتخابات بازنمایی میشود و گویی کارگردان قصد دارد پیامرسان صدمات و لطماتی باشد که پس از انتخابات بر جان و اعتماد مردم ایران وارد آمد.
از نکات جالب توجهی که در این کلیپ میتوان بدان اشاره کرد، آغاز تصاویر متحرک بر روی ترانه در لحظه «رفیقم کجایی؟» است که فیلم کوتاه ثبتشده از زندان اختر (کوچهای که با درهای بلند آهنی به زندان تبدیل شده است) را در بر دارد. به تعبیر دیگر، کارگردان در شروع لحظه طلایی ترانه، مهمترین تصویر از زخم بر جای مانده را ارائه میکند؛ زخمی که به مانعی بنیادین بر سر پیوند آنانی که قرار است همواره «همراه» یکدیگر بمانند، تبدیل شده است و از اینرو، این تصویر میتواند نهایت خشونت جریان سرکوبگر را تداعی کند.
از سوی دیگر، در بخش آواییِ ترانه، کلیپ تاکید را بر «مردم شدن» مردم میگذارد. این نکته البته وجه ممیزه انقلابها از سایر تحولات اجتماعی است و در آن، آنچه در اثر خفقان، سرکوب، و ظلم از دست رفته است، در همبستگی و همپیوندی اقشار مختلف جامعه دوباره به دست میآید و تنها نیاز بدان دارد که کسی سخنگویی این همبستگی را بر عهده گیرد تا تداوم و بروز این جریان میسر شود. بر همین اساس، در این میان، تصویری از سخنرانی مهندس موسوی در جریان تظاهرات ۲۵ خرداد را میبینیم که در آن بر اولویت «احترام مردم» بر هر چیز دیگر تاکید میکند. اما در پی این سخنان، تصاویری از گارد ویژه را میبینیم که برای مقابله با خواست مردم، آرایش میگیرد و گویی فاصله عمیق میان دو نگاه به نقش و جایگاه مردم را برجسته میکند: نگاهی که بر اولویت «احترام مردم» تاکید دارد و نگاهی که خود را در برابر مردم میبیند و به دنبال یورش بردن به آن و از بین بردن همبستگیای است که در لایههای زیرین جامعه پرورده شده، اما برای ظهور نیازمند سخنگو و یا «همراهی» وفادار است.
در ادامه این کلیپ، تصاویر متعددی از زخمیها و جانباختگان رخدادهای سال ۸۸ میبینیم که بهویژه در تصویر تاثیرگذار شهادت «ندا آقاسلطان» به اوج خود میرسد. با این حال، تصویر بعدی پس از این تصاویر دلخراش و عصیانبرانگیز، تصویری است از شعله آتشی که در دست یکی از تظاهرکنندگان آن ایام حمل میشود. یادآوری جمله بسیار تکرارشده موسوی مبنی بر اینکه باید «از شعلههای امید» در قلبهای مردم حفاظت کرد، در اینجا میتواند مفید باشد. در واقع، در اینجا نیز پس از یادآوری تصویر خشونت و قساوتِ ظلم، تاکید بر تداوم و وجود کورسوی امیدی است که روزی خواهد توانست بر بیداد غلبه کند؛ هرچند در این لحظه نیز خواننده ترانه «عزیزم کجایی؟» را بر زبان آورد و از دوریِ تحقق این امید در رنج باشد.
در هر حال، کلیپ با تصویری از پلاکارد «سکوتم سرشار از ناگفتههاست» بیشتر به دنبال یادآوری بغضهای فروخفتهای است که همچنان در میان اعضای جامعه ایرانی پابرجاست و اگرچه به فریاد درنمیآید، اما در همین نبودنِ خود، «بودن»ی را تجربه میکند که میتواند هر لحظه ظهور همبستگی و همدلی مشابهی را نوید دهد. پایان ترانه اما پایان کلیپ نیست. «تداوم» و «همآواییِ پرانرژی» کسانی که پس از پایان ترانه، نام «موسوی» را فریاد میزنند، تاکیدی است بر آنکه جنبش سبز به بلوغی دست یافته است که حتی در صورت در دسترس نبودنِ سخنگویان خود، میتواند همبستگی را تجربه کند و در موقعیتهای دیگر، آنرا بر ایادی ظلم تحمیل نماید. رخدادی که شاید بتوان نتایج شگفتانگیز انتخابات ریاستجمهوری سال ۹۲ را شاهدی بر آن دانست.
در پایان میتوان گفت بررسی دو کلیپ تهیه شده برای ترانه «کجایی؟» که هر کدام از سوی بخشی از مخاطبان شبکههای اجتماعی مورد استقبال بیشتر قرار گرفت، نشان میدهد جنبش سبز در سیر تکوینی خویش، حامل دو پیام بنیادین برای حاکمانی است که اگرچه ترجیح میدهند خود را به ناشنیدن بزنند، ناگزیر از شنیدن فریادهایی هستند که هر از گاهی، در صورتی خود را بر آنها عرضه میکند. این فریادها پیامرسانِ همبستگیِ همچنان موجودِ کسانی است که با وجود زخمهای واردآمده، هنوز امیدوار و متحد به آرمانهای خود میاندیشند. اما در این میان نمیتوان از بغض و خشمی که نسبت به ظلمهای واردآمده بر جامعه ایرانی، رشد مییابد چشمپوشی نمود.
روزها میگذرد؛ محصوران در حصرند؛ باز پس گرفتن رایهای ۸۸ دیگر مسئله محوری نیست؛ اما هنوز این «مردم»اند که هر کدام به وجهی به دنبال «احیاء» شان و جایگاه خویش هستند و از هر فرصتی برای بیان هزارباره آن بهره میجویند. مباد آنکه بخشهایی از حکومت که هنوز مورد امید و اعتماد جامعه هستند این فریادها را ناشنیده بگیرند و در تقابل «مردم» و «مردمستیزان» جانب ستیزندگان را بگیرند و فراموش کنند که همین «مردم» روزی فریادهای خود را بر سر آنها نیز خواهند زد.














