اربعین و تجربه تاریخی شیعیان برای تحول
چکیده :تبدیل نظام خلافتی به نظام سلطانی موجب شد که خلافت اسلامی به حکومت خودسر تبدیل گردد. این خلافت خودسر ابتدا تفسیر نو از اسلام اموی ارایه نمود که خلیفه را جانشین رسول خدا دانسته و اطاعت بیچون و چرا از او بر همه مسلمین واجب کرد. مخالفین خلیفه خارجان از دین هستند و باید با آنها برخورد شود. شبکه تبلیغاتی عظیم بنی امیه که متشکل از هزاران مسجد و مفتی، قاری را به خدمت گرفتند، هفتاد هزار منبر در عصر امویین در سراسر کشور اسلامى نصب شد و بر فراز آنها، على (ع) را لعن مى کردند این شبکه در واقعه عاشورا به کمک یزید آمدند. شیعیان امامیه پس از پنجاه سال تجربه در عصر سه امام دریافتند که رویکرد سیاسی دیگر به اسلام جواب لازم را نمیدهد، ضروریست، استراتژی نوینی براساس تجارب پنجاه ساله تدوین گردد. اربعین نقطه عطف این رویکرد است. رویکرد فرهنگی در عصر امام سجاد (ع) آغاز گردید....
کلمه – رضا احمدی:
چکیده
تبدیل نظام خلافتی به نظام سلطانی موجب شد که خلافت اسلامی به حکومت خودسر تبدیل گردد. این خلافت خودسر ابتدا تفسیر نو از اسلام اموی ارایه نمود که خلیفه را جانشین رسول خدا دانسته و اطاعت بیچون و چرا از او بر همه مسلمین واجب کرد. مخالفین خلیفه خارجان از دین هستند و باید با آنها برخورد شود. شبکه تبلیغاتی عظیم بنی امیه که متشکل از هزاران مسجد و مفتی، قاری را به خدمت گرفتند، هفتاد هزار منبر در عصر امویین در سراسر کشور اسلامى نصب شد و بر فراز آنها، على (ع) را لعن مى کردند این شبکه در واقعه عاشورا به کمک یزید آمدند.
شیعیان امامیه پس از پنجاه سال تجربه در عصر سه امام دریافتند که رویکرد سیاسی دیگر به اسلام جواب لازم را نمیدهد، ضروریست، استراتژی نوینی براساس تجارب پنجاه ساله تدوین گردد. اربعین نقطه عطف این رویکرد است. رویکرد فرهنگی در عصر امام سجاد (ع) آغاز گردید.
فرضیه
شیعیان امامیه پس از عاشورای و اربعین سال۶۱ هجری قمری با ارزیابی تجربههای تاریخی این مقطع به جمع بندیهای جدیدی رسیدند و آن تغییر خط مشی سیاسی به فرهنگی بود. امام سجاد (ع) آغازگر این خط مشی نوین است.
سوالات این نوشتار به شرح زیر میباشد.
تجربههای ماندگار نهضت امام حسین (ع) کدامند؟
برخوردهای خلافت اسلامی با جریانهای شیعه چگونه بود؟
کارمامه مردم در رابطه حرکت اهل بیت در واقعه کربلا چگونه بود؟
برای پاسخ به سوالات و اثبات فرضیه نیازمند باز خوانی دوباره حوادث و اتفاقهای سال شصت و شصت و یک هجری میباشیم.
مقدمه
اربعین:
اربعین در لغت به معنای چهلم است. بیستم صفرسال ۶۱ هجری قمری، چهلمین روز شهادت حسین بن علی (ع) و یارانش است. همچنین بنا بر نقل، جابر بن عبدالله انصاری صحابی برجسته پیامبر اسلام به عنوان نخستین زائر حسین بن علی بود که در این روز وارد کربلا شده و زیارت اربعین را بجا آورده است.
در این موضوع روایات چند موجود است. روایت اول مربوط امام حسن عسکری میباشد در این روایت نشانههای مومن و شیعه را بیان میکند: «علامات المؤمنین خمس: صلاهُ الإحدی و الخمسین، و زیارهُ الاربعین، والتـَختم فی الیَمین، و تـَعفیرُ الجبین، و الجهر بِبِسم الله الرحمن الرحیم: علامات مؤمن پنج چیز است: اقامه پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز (هفده رکعت واجب و سی و چهار رکعت نافله)، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست و…. (وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج۱۰، ص۳۷۳، ح۱)
واژه چهل در بین مسلمانان اهمیت دارد، در روایات متعددى از پیامبر «ص» و معصومان آمده است: هنگامى که بنده به چهل سالگى مى رسد، خداوند به دو فرشته مراقب او مى گوید: از این پس بر او سخت بگیرید و همه کارهاى کوچک و بزرگ و زیاد و کم را ثبت کنید. این روایات همه از این حقیقت خبر مى دهند که شخصیت انسان تا چهل سالگى شکل گرفته و از آن پس تحولات درونى در او سختتر مى شود.
عرفا نیز به عدد چهل در زمینه خودسازى اهمیت میدهند و براى این عدد در فعلیت یافتن استعدادهاى انسان و کامل شدن ملکات اخلاقى و پیمودن درجات معرفت تاثیرى ویژه قائل هستند.
عدد چهل یا اربعین، از موضوعاتى است که در قرآن و روایات از جایگاه ویژهای برخوردار است و تاکنون کتاب هاى فراوانى درباره آن نوشته شده است. در قرآن کریم این واژه در چهار سوره آمده است و در آیه ۱۵ سوره احقاف، آیه ۲۶ مائده، آیه ۵۱ بقره، آیه ۱۴۲ اعراف میباشد. میقات چهل روز و چهل شبه حضرت موسى (ص) و واقعه چهل سال سرگردانی بنی اسرائیل در این آیات آمده است.
راز عدد چهل:
مفسران در ذیل هر یک از آیات پیشین درصدد بر آمدهاند رازی متناسب با موضوع را براى عدد چهل بیان کنند. در آیه ۱۵ احقاف از کمال رشد انسان و چهل سالگى وى یاد شده است. بیشتر مفسران، کمال رشد را در ۳۳ سالگى مى دانند. (جامع البیان مج ۱۳ ج ۲۶ ص ۲۲)
در روایات متعددى از پیامبر (ص) و معصومان آمده است هنگامى که عمربنده به چهل سالگى میرسد، خداوند به دو فرشته مراقب او مى گوید: از این پس بر او سخت بگیرید و همه کارهاى کوچک و بزرگ و زیاد و کم او را ثبت کنید. (الخصال ج ۲ ص ۵۴۵) این روایات همه از این حقیقت خبر مى دهد که شخصیت انسان تا چهل سالگى شکل گرفته، و از آن پس، تحولات درونى در او سختتر مى شود؛ البته در حدیثى دیگراز امام صادق (ع) نیز آمده که خداوند افراد چهل ساله را گرامى میدارد. (الخصال ج ۲ ص ۵۴۵) این روایت شاید دستورى اخلاقى براى رعایت احترام اشخاصى باشد که دارای عمرى چهل سال و بیشتر از آن هستند.
اربعین شهدای کربلا:
بیستم ماه صفر در تاریخ، به عنوان اربعین شهدای کربلا مشهور شده است. دو فرضیه در این رابطه وجود دارد.
۱- روزی که جابر بن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین (ع) آمده است.
۲- روزی که اسرای اهل بیت به کربلا رسیدند.
فرض دوم مورد تردید جدی میباشد. شیخ مفید (۴۳۱ه ق) آورده است «روز اربعین، روزی است که اهل بیت امام حسین (ع)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند و نیز روزی است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام حسین (ع) وارد کربلا شد». (محمد بن محمد بن نعمان، مسار الشیعه، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴، چاپ دوم، ص ۴۶.)
شیخ طوسی (۴۶۰ ه- ق) در «مصباح المتهجّد» و ابن اعثم (۳۱۴ه- ق) در الفتوح نیز همین مطلب را ذکر کردهاند. میرزا حسین نوری مینویسد: از عبارت شیخ مفید و شیخ طوسی استفاده میشود که روز اربعین روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند. نه آنکه در آن روز به مدینه رسیدند. (النوری، المیرزا؛ لولو و مرجان، تهران، فراهانی، ۱۳۶۴، ص ۱۵۴.)
در این میان سیدبن طاوس در «لهوف»، اربعین را روز بازگشت اسرا از شام به کربلا ذکر کرده است. ایشان مینویسد: «وقتی اسرای کربلا از شام به طرف مدینه بازمیگشتند به راهنمای کاروان نعمان بن بشیر گفتند: ما را به کربلا ببر. بنابراین آنها به محل شهادت امام حسین (ع) آمدند. سپس در آنجا به اقامه عزا و گریه و زاری برای اباعبدالله پرداختند…» (حسنی، سید ابن طاووس، اللهوف فی قتلی الطوف، بیجا، مهر، ۱۴۱۷ه. ق، ص۱۱۴)
مرحوم شیخ عباس قمی هم داستان آمدن اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا بسیار بعید میداند. (قمی، شیخ عباس؛ منتهی الامال، بیجا، مطبوعاتی حسینی، ۱۳۷۰، ج۱، ص ۵۲۵.)
از معاصرین، استاد مرتضی مطهری نیز آمدن اسرای کربلا را در روز اربعین به کربلا، انکار کردهاند. شهید مطهری مینویسد: «جز در کتاب لهوف که آن هم نویسندهاش در کتابهای دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل تأکید نکرده، در هیچ کتاب دیگری چنین چیزی نیست و هیچ دلیل عقلی هم این را تأیید نمیکند». (مطهری، مرتضی؛ حماسه حسینی، تهران، صدرا، ۱۳۷۳، چاپ بیست و یکم، ج۱، ص ۳۰.)
رسول جعفریان میآورد: شیخ مفید در ارشاد، ابومخنّف در مقتل الحسین، بلاذری در انساب الاشراف، دینوری در اخبار الطوال و أبن سعد در الطبقات الکبری، اشارهای به بازگشت اسرا به کربلا نکردهاند». (جعفریان، رسول؛ تأملی در نهضت عاشورا، قم، نشر مورخ، ۱۳۸۶ش، ص ۲۱۶.)
مرحوم آیتی مینویسد: «جابر بیستم ماه صفر، درست چهل روز بعد از شهادت امام وارد کربلا شد و سنت زیارت اربعین امام به دست او تأسیس گردید». (آیتی، محمد ابراهیم؛ بررسی تاریخ عاشورا، تهران، صدوق، ۱۳۷۲ه. ش، هشتم، ص۲۳۰-۲۳۱.)
فردی که به همراه جابر در این روز به کربلا آمده «عطیه بن سعد بن جناده عوفی کوفی» است. از روی نادانی و بیاطلاعی وی را غلام جابر گفتهاند، در حالی که او یکی از بزرگترین دانشمندان و مفسران اسلامی است. وی از بزرگان تابعین و از شاگردان عبدالله بن عباس میباشد. و تفسیری در پنج مجلّد بر قرآن مجید نوشته و از راویان حدیث محسوب میشود». (همان ص ۲۳۲-۲۳۱.)
از مجموع اقول میتوان دریافت که روز اربعین روزی است که اهل بیت امام حسین (ع) از شام به قصد مدینه حرکت کردهاند. در منابع دست اول مطلبی در خصوص ورود اسرای کربلا در روز اربعین به کربلا وجود ندارد.
تبیین تاریخی اربعین حسینی
درباره این مساله دیدگاههای مختلف و متضادی وجود دارد. هم از ناحیه ورود اهل بیت به کربلا و هم از عدم تناسب زمان با حوادث و حضور اهل بیت در اربعین سال ۶۱ هجری قمری است.
پس از انتقال اسرای اهل بیت به کوفه و اتفاقهای که در آن شهر کوفه بوقوع پوست، امکان بازگشت اهل بیت پس از چهل روز است یا خیر؟، اول فرستادن نامه عبیدالله بن زیاد به یزید جهت کسب تکلیف در باره اسرا است که حدود بیست روز و یا بیشتر طول کشیده است. مسئله دوم انتقال اسرا به دمشق است که همراه با جشن و پایکوبی و استقبال در شهرهای بین را به پاس پیروزی خلیفه مسلمین بر دشمنانش بود. سوم مدت اقامت اهل بیت میباشد. برخی از منابع، یک ماه و برخی دیگر یک ماه و نیم نوشتهاند. بنابراین مدت زمانی که صرف کسب تکلیف از یزید و رفتن اهل بیت به شام و اقامت در آنجا و سپس بازگشت آنان شده است، با حضور در کربلا و ملاقات با جابر در روز بیستم صفر از جهت زمانی ناسازگار ندارد.
پس از واقعه کربلا و اتفاقهای بعدی که آن منجر به عقب نشینی حکومت خودکامه یزیدی از مواضع گذشتهاش شد درسهای بسیاری نهفته ست. در بین سران حکومت اموی در رابطه باشهادت امام حسین اختلاف بوجود آمد، هر یک دیگری را مقصر این واقع معرفی میکرد.
از مجموعه حوادث و اتفاقهای پیرامون، تجارب حاصل شد که شیعه امامی استراتژی نوینی برای آینده خود تدوین کرد.
درسها و تجربهها:
واقعه عاشورا سال ۶۱هجری معلول حوادث و اتفاقات مختلف سیاسی و اجتماعی دهه چهل هجری به بعد است. بازخوانی برخی از تجربههایی که منتهی به خط مشی جدید شیعه امامی گردید، به شرح زیر میباشد.
تبدیل خلافت به سلطنت مطلقه
یکی از مهمترین حوادث تغییر نظام از خلافت به به حاکمیت سلطانی است. خلافت اسلامی از مغرب اقصی در افریقا تا مرزهای چین شامل ملتها و فرهنگهای و تمدنهای متفاوت بود. نظام اسلامی بسیاری از سنتها ی اداری و سازمانی و فرهنگی و…. را از ملتهای متمدن زیر حاکمیت خود گرفت بود. زیرا آنها نسبت به شبه جزیره عربستان از تمدن شکوفاتر و درخشان تری برخوردار بودند.
معاویه در پی تغییر ساختار نظام سیاسی برآمد. در این دوره سه مدل حکومتی در دسترس معاویه بود. اول مدل عربی که مبین نظام خلافتی بود در این نظام نوعی مردم سالاری اشرافی و نظارت اشراف وجود داشت. نوع تکامل یافتهتر نظام قبیلگی عربی بود که انتخاب رییس قبیله توسط اشراف قبیله صورت میگرفت. و از سویی خلافت و ریاست وراثتی نبود.
مدل دوم مربوط به رومیان بود، که به نظام امپراطوری شهرت داشت در این نظام هم نظارت اشراف در سنای روم بر امپراطور وجود داشت.
مدل سوم نظام پادشاهی ایرانیان است. این نظام سلطنت مطلقه و غیر پاسخگو و وراثتی بود. (فیرحی، داود، تاریخ تحول دولت در اسلام، ص۲۰۳.)
معاویه برای تامین نظر خود مدل پادشاهی ایران را انتخاب کرد، زیرا وراثتی و غیر پاسخگو و مطلقه بود. او بر اساس همین مدل یزید را به جانشینی خود انتخاب کرد. این عمل معاویه هم خلاف سنت جاری خلافت اسلامی و نیز مخالف سنت عربی بود. بد ین خاطر او سعی بر توجیه مسئله داشت و بیعت گرفتن از شخصیتهای مهم را در عصر حیات خود داشت پس از درگذشت معاویه در سال ۶۰هجری بنابر وصیت او باید از چهارتن فرزندان صحابه، حسین بن علی، عبدالله بن عمر، عبدالرحمان ابی بکر، عبدالله بن باید بیعت بیعت گرفته شود تا پایه حکومت یزید استوار گردد.
مساجد تریبون خلافت اموی:
امام حسین (ع) از بیعت با یزید سر باز زد و خود را به شهر امن «مکه» رساند. از سال چهل که حضرت علی (ع) به شهادت رسید و امام حسن (ع) از خلافت کناره گرفت، معاویه خلیفه بلامنازع جهان اسلام شد. او بدعت لعن را در جهان اسلام گذاشت. او طی فرمان حکومتی به همه مساجد و خطیبان فرمان دادند که لعن برعلی (ع) را پس از هر نماز گفته شود.
پس از مرگ سعد ابی وقاص، معاویه بر فراز منبر، علی علیه السلام را لعن کرد و به فرماندارانش نیز دستور داد تا حضرت را لعن کنند. (ابن عبد ربه در کتاب العقد الفرید جلد ۴، صفحه ۳۳۵.)
برنامه، لعن على (ع) و خاندان وى به صورت یک شعار حکومتی درآمد و هفتاد هزار منبر در عصر امویین در سراسر کشور اسلامى نصب شد و بر فراز آنها، على (ع) را لعن مى کردند. (الغدیر، ج ۱۰، ص ۲۶۶).
این شعار رمز پیشرفت در حکومت اموی بود هر کس بیشتر به آن اهمیت میداد مورد توجه دستگاه خلاف واقع میشد و زمینه رشد دستیابی به مناصب آب و نان دار برابش فراهم میشد. عمده مساجد در جهان اسلام در دست حکام اموی بود. علمای درباری با تفسیری اموی ارایه دادند. در این بین شبکه عظیم مساجد و ائمه جمعه و جماعت وابسته به خلافت اموی در جریان رویاروی امام حسین (ع) و یزید پشت سر یزید ایستادند و فتوای شریح قاضی را تایید کردند.
جعل احادیث، قرائت اموی از دین
جعل حدیث، یکی از حوادث مهم تاریخ اسلام است. پیشینه این رویداد به دوره پس از رحلت رسول خدا (ع) باز میگردد. در این دوره عدهای از مسلمانان باانگیزهها و دلایل گوناگون و در زمینههای محتلف، سخنانی را به دروغ به پیامبر (ع) نسبت دادند که از آنها به احادیث جعلی نامیده میشود. جعل با انگیزههای گوناگون صورت میگرفت. انگیزههایی مثل موجّه سازی حکومتها، حفظ قدرت و موقعیت اجتماعی و…… دست به جعل میزدند.
معاویه پیوسته اصرار داشت که روایاتى در نکوهش مقام امیرمؤمنان على (علیه السلام) جعل کند و این کار را آن قدر ادامه داد که کودکان شام با آن خو گرفتند و بزرگ شدند و بزرگسالان به پیرى رسیدند. هنگامى که پایه هاى بغض و عداوت نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) در قلوب محکم شد، سنّت زشت لعن و سبّ مولا على (علیه السلام) را به دنبال نمازهاى جمعه و جماعت و بر منابر، در همه جا، حتّى در محل نزول وحى یعنى مدینه رواج داد. (الغدیر، ج ۲، ص ۱۰۱-۱۰۲.)
«جاحظ» نقل مى کند که معاویه در پایان خطبه نماز، با کلماتى زشت، على (علیه السلام) را مورد سبّ و لعن قرار مى داد و آنگاه همین جملات را طىّ بخش نامه اى به همه بلاد اسلامى فرستاد، تا خطباى جمعه! نیز هماهنگ با او این گونه آن حضرت را لعن نمایند. (ابن ابى الحدید ج ۴، ص ۵۶.)
همچنین نقل شده است که معاویه در قنوت نماز خویش على، حسن و حسین (علیهم السلام) را لعن مى کرد. (تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۵۲)
ابن ابى الحدید معتزلى مى نویسد: به دستور معاویه خطبا در هر آبادى و بر فراز منبرها، على (علیه السلام) را لعن مى کردند و به (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۱، ص ۴۴.)
علی (علیه السلام) در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با وی دشمنی ورزید [نعوذ بالله] و قبل از مرگش اراده کشتن پیامبر را داشت، و رسول خدا از این قضیه آگاه شد. پس از رحلت پیامبر، با ابوبکر بیعت نکرد تا او را به اجبار آوردند، با عمر از درِ ستیز وارد شد که نزدیک بود عمر گردنش را بزند، از عثمان بدگویی کرد تا او را به قتل رسانید؛ ولی خدا در قرآن برای هر کشتهای ولی و خونخواهی قرار داده است، و معاویه ولی عثمان بود؛ پس اگر تو و برادرت را بکشیم سزاوار خواهد بود، به خدا سوگند خون فرزندان علی نزد ما از خون عثمان بهتر نیست، خداوند پادشاهی و نبوت را در شما قرار نداده است. (خوارزمی مقتل الحسین، ج۱، ص۱۷۰.)
حاکمان بنی امیه قبل از عمر بن عبد العزیز، به علی دشنام میدادند؛ و وقتی که عمر به ولایت رسید از این کار دست کشید. (الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج۵، ص۳۹۳.)
از میان براشتن مخالفان
پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری قمری فرزند وی یزید بر مسند حکومت نشست و در اولین اقدام تصمیم گرفت از کسانی بیعت بگیرد که در زمان حکومت پدرش، از بیعت سرپیچی کرده بودند. یزید بن معاویه به والی خود در مدینه (ولید بن عتبه بن ابی سفیان) نامهای نوشت و او را امر کرد بدون هر گونه درنگ از امام حسین (ع) بیعت بگیرد.
ولید نیز همان شب حضرت را فراخواند و ضمن اعلام مرگ معاویه، درخواست یزید برای گرفتن بیعت از امام کرد. حضرت مهلت خواستند که با موافقت ولید همراه شد. مدینه ناامن شده بود؛ از این رو حضرت (ع) تصمیم به ترک مدینه گرفت و همان شب یعنی ۲۸ ماه رجب ـ مدینه را به قصد مکه ترک کردند. (شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۲، ص۳۴.)
حضرت بیش از ۴ ماه در این شهر اقامت داشتند و در این مدت با بسیاری از بزرگان ساکنان مکه و زائران بیت ا… الحرام دیدار و با آنها گفتگو کرد. در این شهر دو خطر امام را تهدید میکرد، یزید و دستگاه حاکم و رقیب ایشان عبدالله بن زبیر هر دو امام را زیر نظر داشتند. وقتی امام در مکه ساکن بود سیل نامههای اهل کوفه به مکه روان بود و ایشان را به سوی خود میخواندند.
ناامنی در شهر امن، روز به روز بیشتر میشد. حضرت برای حفظشان و حرمت خانه خدا، تصمیم گرفتند حج را به عمره مفرده تبدیل کنند. و قبل از اینکه خون ایشان ریخته شود، خانواده راهی عراق شدند. حکومت فاسد یزید برای از میان برداشتن مخالفانش حاضر بود خون امام در مراسم حج بریزد.
پاسخ عملی به دعوت کوفیان
آنگاه که اهل کوفه فهمیدند که معاویه فوت کرده، حسین بن علی از بیعت امتناع ورزیده و به مکه کوچ نموده در منزل سلیمان بن صرد خزائی انجمن کردند. سلیمان گفت شما شیعان او و پدرش هستید اگر میدانید که او را یاری میکنید به او نامه بنویسید و اگر سستی به خود راه میدهید او را فریب ندهید. همگی گفتند ما یاریش خواهیم کرد و خودمان را فدای او میکنیم.
نامههای اهل کوفه چندین بار به سوی امام ارسال شد. حضرت نامهها را خواند. نمایندگانی برای ارزیابی اوضاع واحوال مردم کوفه فرستاد. نمایندگان با مشاهد جو شهر متعجب شدند. گزارش خود از استقبال مردم به امام نوشتند. امام مصصم به رفتن به کوفه شد و بلکه وظیفه خود میدانست تا به در خواست اهل کوفه پاسخ دهد و این سیره اهل بیت بود.
همه قربانی مطامع حاکمان اموی
نظامی که سیاست را و اقتصاد را مذهب را و هنر را، و فلسفه و اندیشه را، و احساس را و اخلاق را و بشریت را، همه را ابزار دست میکند تا انسانها را قربانی مطامع خود کند و از همه چیز پایگاهی برای حکومت ظلم و جور و جنایت بسازد – همه گروههای مردم و همه ارزشهای انسانی محکوم شده است. (شریعتی، علی، حسین وارث آدم، ۲۰۱.)
شهید قلب تاریخ است
همچنانکه قلب به رگها خشک اندام، خون حیات و زندگی میدهد. جامعهای که رو به مردن میرود، جامعهای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست دادهاند، و جامعهای که به مرگ تدریجی گرفتار است، جامعه که تسلیم را تمکین کرده است، جامعه که احساس مسئولیت را از یاد برده است، و جامعهای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاریخی که حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است، شهید همچون قلبی به اندامهای خشک مرده بیرمق این جامعه، خون خویش را میرساند و بزرگترین معجزه شهادت این است که به یک نسل، ایمان جدید به خویشتن را میبخشد. (حسین وارث آدم، ص ۲۰۵)
قربانی شدن مردم بنام مذهب
آنچه در اسلام سرنوشت همه چیز را عوض کرد آغاز شد، نابود شدن همه ارزشها، مرگ روح اسلامی و بالاخره قربانی شدن مردم بنام مذهب، اولین بار است که همه به یاری علمای مذهب، اسلام ابزار توجیه دستگاه و هرچه دستگاه میکند و میشود.
اینان به نام خدا و دین خدا، به جان خلق افکندند: یکی از این دو سرطان مرجئه بود، اینان ظاهرا عالم اسلامی و روحانیاند. متکلم اسلامند، عالم دینند، ائمه حمعه و حماعت هستند. (همان، ص ۱۴۴.)
اسقبال باشکوه و روگردانی
نامههای متعددی از کوفه به امام رسید. شخصیتهای ذی نفوذ از یزید رو گردانده و به امام رو آورده بودند. امام حیسین در یک حرکت مدبرانه سفیر خود را برای تحقیق به کوفه رساند تا از صحت و سقم مسئله تحقیق نماید.
حضرت مسلم در کوفه با چنان استقبال گرمی روبرو گردید که پیش از آن تصور نمیرفت، وقتی شور و هیجان مردم را دید نامهای به این مضمون نوشت «راهبر کاروان هیچگاه به مردم خود دروغ نمیگوید. مردم این شهر یک صدا و یک دل پیرو تو و گوش بفرمان تو هستند، باید هرچه زودتر بدین سو حرکت کنی. (شهیدی، جعفر، پس از پنجاه سال، ۱۴۷.)
پس از این نامه امام برای رفتن به کوفه مصرتر شد. فرستادگان یزید خود را به کوفه رسانده بودند تا امام حسین در هنگام حج او را ناگهانی ترور کنند.
حاکمیت اموی از تجمع به دور مسلم وحشت زده شدند. بامداد آن شب پسر زیاد به مسجد رفت چنانکه از پدرش آموخته بود با خطبه کوتاه و کوبنده که روحیه چنان مردم بیفکر و زودباور اثری عمیق و آنی مینهاد، آنان را بیم داد که اگر نافرمانی کنند از ایشان نخواهد گذشت و اگر گوش به فرمان باشند از بخششهای او بهرهمند خواهند شد. تاکتیک رعب بالسیف و تطمیع، مردم را دور مسلم پراکنده کردند، مسلم و هانی را دستگیر شدند و پس از کشته شدن آنها، عبیدالله دستور داد ریسمان به پای هر دو نعش ببندند و در بازارهای کوفه بگردانند. چه بسا کشندگان مسلم برای خوش خدمتی و رهانیدن خود از اتهام طرفداری از مسلم، جسدها را در کوچه و بازار میگردانند.
یادها و خاطرهها از مکه تا کربلا
سفر از مکه تا کربلا سرشار از درسها و آموزهها و ظرافتهایی زیادی است. فاصله ۱۵۰۰ کیلومتر طی ۲۴ روز طی کردند.
روز دوم محرم سال ۶۱ هجری برابر با ۱۱ یا ۱۲ مهر سال ۵۹ شمسی، امام با کاروان و یاران و همراهان به کربلا رسید، دراین فاصله مسایل و اتفاقهای بسیاری در بین راه به وقوع پیوست. اخبار کوفه همه را متعجب کرده بود. عدهای به امید رسیدن به چیزی همراه کاروان شهادت شدند. رخدادهای بین را آنها را وحشت زده کرد. یکی از این رخدادها ملاقت ابا عبد الله الحسین (ع) با فرزدق شاعر عرب بود. مذاکراتی میان وی و امام صورت گرفت، این بیت را به فرزدق نسبت دادهاند: «لقیت الحسین بارض صفاح / علیله الیلامق و الدرق»؛ حسین را در سرزمین صفاح دیدار کردم که قبایی بر تن و سپری بر دوش افکنده است.»
فرزدق از شهادت مسلم بن عقیل خبر داد. لحظه سخت برای امام حسین و کاروان که در این راه باید خوبان فدا شوند.
فرزدق به امام گفت: «اندکی تأمل کنید قلبهای مسلمین با شماست ولی شمشیر آنها با پسر معاویه است. این طیعت جوامع استبداد زده است که در فضای خشونت، وحشت جرعتها خمیده میشود و همه را به جمعیتی نظارگر یا پیاده نظام جور تبدیل میکند. امام حسین (ع) به نصیحت او اعتنا نکرد».
در منزل هفتم، عیون که دارای چشمه سار بود، با زائران و مسافران بصره درباره فساد حکومت اموی، حقانیت خویش و اهل بیت (ع) و حرکت به سوی کوفه سخن گفت.
* منزل دهم، حاجر، امام نامهای به کوفیان نوشتند و به سفیر خویش، قیس بن مُسّهر صیداوی سپرد تا به برزگان کوفه (سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه، رفاعه بن شداد، و عبد الله بن و ال) برساند.
در منزل زَرود، حوادث مهم زهیر بن قین بجلی که بارگاه مجلل و با شکوهی در آن منزل داشت به امام حسین پیوست. در منزل زباله که آبگاههای مهم و حادثه ساز در مسیر امام حسین (ع) منزل زباله بود. طوایفی از بنی اسد زندگی میکردند. در این منزل خبر شهادت عبد الله بن یقطرو شهادت قیس بن مسهر صیداوی به کاروان رسید. خبر بیوفایی و پیمان شکنی مردم کوفه به امام رسید. عبیدالله با ایجاد رعب، وحشت همه از دور مسلم پراکنده کرد. کاروان امام سختی اتفاقهای پیشرور را دریافتند. آنانی که میخواستند حساب خود را از امام جدا کنند، به حرکت در آمدند. بدنبال فرصت بودند تا به راه خود بروند.
در منرل شرافت امام فرمان داد که مشکها را پر کنند و آب ذخیره نمایند که میهمانانی تشنه در راه خواهیم داشت. همه از خود میپرسیدن مهمان کیست؟
در منزل ذوحُسَم، اولین دیدار با سپاه حر روبرو بود امام در این منزل سخنرانیهای مهم و روشنگرانهای ایراد فرمودند. منزلگاه ذو حسم به دلیل هراس و نگرانی کودکان در مواجهه با سپاه حر، امام زنان و کودکان در کنار ذوحسم پناه داد و در فاصله بر پایی نماز ظهر و عصر در این پناهگاه بودند. سپاهیان عبیدالله مسیر حرکت را تحت نظر داشتند، حرکت کاروان در زیر سایه نظامیان به سوی کوفه در حرکت بود. منزل بیست و ششم، نینوا بود.
آنانی که پشیمان شدند
جبهه حق مسیر مشکلات و سختیهای خود را دارد. عدهای خاص توان همراهی با آن را دارند. اکثریت از این راه گریزان هستند زیرا دشمن هیچگونه رحم و مروتی ندارد. چون با کوچکتر غفلت موجب از دست رفتن قدرت و ثروت بود. بدین خاطر مخالفین و منتقدان خود با هر وسیلهای نابود و سرکوب میکند. آنان که حقیقت را در یافته و از یاری آن شانه خالی میکنند پس از مدتی همیشه بر این مسئله حسرت میخورند که چرا حضور پیدا نکردند.
در منزل قصر بنی مقاتل امام با «عبدالله بن حر جعفی» ملاقات کردند و از وی خواست کهدر این سفر همراه او باشد ولی او قبول نکرد و از امام خواست تا اسب و شمشیر او را بپذیرد. حسین (ع) دیگر اعتنایی به او نکرد. پس از حادثه عاشورا وی پیوسته تأسف میخورد که چرا چنان توفیق بزرگی را از دست داده است. سلیمان بن صرد خزایی صحابی بزرگ سه امام اول شیعه است که به دلیل شک و کندی در تشخیص حق، به جهاد در رکاب سیدالشهداء (ع) در کربلا نرسید؛ گرچه بعدها رهبر قیام توابین در خونخواهی حسین (ع) شد و به شهادت رسید وی همیشه از فرصت از دست رفته حسرت میخورد.
مردم کوفه از یاری نکردن امام بسیار پشیمان شدند. هنگامی که اسیران اهل بیت (ع) را وارد کوفه کردند، مرد و زن به حال آنان گریه میکردند. امام سجاد (ع) ـ که سخت شگفت زده شده بود ـ فرمود: اگر اینان بر ما گریه میکنند پس چه کسی ما را کشت. همانها بودند که از عبدالله بن عمر درباره حکم خون پشه سؤال کردند که اگر بر لباس بود پاک یا نجس است، در پاسخ آنان گفت: ببینید از من درباره خون پشه میپرسید، در حالی که فرزند پیامبر خدا را کشتند در حالی که درباره او و برادرش شنیدم که پیامبر میفرمود: «هما ریحانتان من الدنیا». عجیب اینجا است: آنان که خون عزیزترین انسانهای روی کره زمین را بیباکانه میریزند چگونه از خون پشه که بر بدن یا لباس اصابت کرده میپرسند.
فتوای قضات و درباری
تاریخ پر از حکایت قاضیانی است که به جهت دلبستگی به قدرت، ثروت و خوشایند حاکمان، احکامی صادر میکردند که بیشتر به دستگاه حاکمه تقرب یابند.
فتوایى منسب به شخصى فقیه، مجتهد، مفسر، ملا و قاضى خلفاى راشدین بوده است. وقتی عبیدالله بر شهر کوفه مسلط شد شریح به حلقه مشاورین عبیدالله پیوست. وقتی که عبیدالله از شریح در این زمینه سؤال میکند «حکم و قضاوت تو در مورد فرد خارجی که علیه خلیفه رسمی مسلمین شورش کند و آرامش جامعه اسلامی و مسلمین را بر هم بزند، چیست؟ شریح-بدون توجه به منظور زیاد از فرد خارجی و عدم درک شرایط زمانی و کنجکاوی در مورد علت چنین سؤالی از طرف ابن زیاد- پاسخ میدهد که اگر فرد خارجی علیه اسلام و خلیفه شرعی اسلام شورید، جهاد فرد فرد مسلمین با او واجب است و اگر فرد طاغی در این شورش کشته شود، خونش مباح میباشد.
پس چون امام حسین فردی خارجی است و علیه خلیفه مسلمین قیام کرده است و طبق گفته شریح و دیگر مجتهدین، هر فردی علیه خلیفه شرعی اسلام قیام کند، جهاد با وی واجب است و اگر فرد طاغی در این نبرد کشته شد، خون او مباح است و اگر مسلمان غازی کشته شد، جزء شهیدان محسوب میشود و وعده او بهشتی است که قرآن وعده داده است.
قضات درباری ابزار سرکوبی هستند که در دست عمله قدرت به هر جهتی که به خواهند میچرخانند و حتی فتوای خارجی بودن امام حسین را میدهد.
بافت نیروهای خلافت اموی
عبیدالله پس از کنترل فضای کوفه، نیروهای کوفه که برای رویاروی با امام حسین به کربلا گسیل داشت. آنها چند گروه بودند:
۱- آنانی که از ترس عبیدالله، با سپاه عمر بن سعد از کوفه بیرون آمدند ولی در بین راه پا به فرار گذاشتند.
۲- هواداران حزب اموی، عمربن سعد، شمر بن ذی الجوشن، حصین بن نمیر، شبث بن ربعی.
۳- عدهای هم از دشمنان اهل بیت که قصد انتقام از خاندان امیرمؤمنان را داشتند.
۴- مرعوب شدگان سیاست عبیدالله، که اجبارا یا اختیارا برای جنگ با امام حسین بسیج شده و برای اینکه پرونده سیاهی برای آنان تشکیل نشود حاضر به رفتن کربلا شدند. آنها جمعیت عظیمی بودند.
۵- غافلان و بیخبران، که اهل بیت را نمیشناختند و نه خبری از خلیفه جدید داشتند. تحت تاثیر تبلیغات سوء و فتوای قضات علیه امام حسین ـ که وی بر ضد خلیفه مسلمانان قیام نموده و از دین خروج کرده ـ با این انگیزه در کربلا شرکت جستند.
در تحلیل بافت باند اموی که در مقابل امام حسین ایستاده بودند در مییابیم که هریک درای نیت خاص به خود بودند. عبیدالله شخص معتقد و فدایی حاکمیت امویان بود، عمر سعد، شخصیت کوفی مذبذب و دو دل هم میخواست از مواهب قدرت پول و منصب داشته باشد و هم با امام حسین رویارو نشود. شمر بن ذوالجوشن از فدایان فرصت طلب خلافت بود که بدنبال نشان دادن اطاعتگری خود بود تا به قدرت تقرب یابد و بدین خاطر به هرکاری برای خوشایند حاکمیت اموی دست میزدند.
بعد از ظهر عاشورا که جنگ پایان یافت، شمر بن ذی الجوشن و آن ده نفری که بدن امام حسین را زیر سم اسب گرفتند در انتظار جایزه از عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه بودند. (لهوف، ص۱۱۵.)
امامی را که خارجی نامیدند
فتوای حاکم شرع وابسته به دربار دمشق مینویسد، «امام حسین (ع) که برعلیه حاکم مسلمین قیام کرده و موجب تفرقه شده است خارجی است.» این مفتی به همراه دستگاه تبلیغاتی که هفتاد هزار مسجد و امام جمعه و جماعت، قاری قرآن و محدث با پول بیحساب بیت المال، امام را خارجی معرفی میکردند.
چنانچه عمرو بن الحجاج برای تحریک مردم به جنگ با امام حسین در روز عاشورا فریاد میزد: قاتلوا من مرق عن الدین و فارق الجماعه؛ بجنگید با کسی که از دین خدا برگشته و از صف مسلمانان بیرون رفته است. هنگامی که عمرو بن حجاج متوجه شد که سپاهیانش به طور مخفیانه به سپاه حسین علیهالسلام ملحق میشوند، فریاد زد: «ای اهل کوفه! از امیر خود اطاعت کنید و همراه جماعت باشید، و در کشتن کسی که از دین خارج شده (حسین)! و با امام (یزید) مخالفت کرده، به خود شکی راه ندهید.»
عمرو بن الحجاج در اولین روزهای جنبش کوفه همراه چند نفر دیگر چون: شبث بن ربعی، حجار بن ابجر و…، نامهای برای امام حسین (ع) نوشت، و آن حضرت را به کوفه دعوت کرد!
وی در روز هفتم محرم سال ۶۱ هـ. ق به دستور «ابن زیاد» با ۵۰۰ نفر سوار، به کنار رود فرات آمد و میان حسین (ع) و یارانش با آب فرات مانع شد و در واقع، آب را بر روی آنان بست. (تذکره الخواص ص۲۴۷)
مردمی چند چهره
کوفه مهمترین پایگاه شیعه در تاریخ بود. اکثر قیامهای شیعیان از این شهر آغاز شده است. چه عاملی موجب شد که این مردم با یک چرخش تمام، سوابق درخشان خود را ـ که در جنگ جمل و صفین و نهروان نشان داده بودند ـ زیر پا گذارده و به جنگ فرزند رسول خدا، بشتابند. آنها هزاران نامه و طومار نوشته و امام حسین (ع) را به کوفه دعوت کردند و برخی در نامهها به تعداد نیروهای آماده دفاع اشاره کرده که تعدادشان یک صد هزار نفر است. برخی دیگر نیز ضمن دعوت از امام نوشته بودند که اگر به دعوت آنها پاسخ مثبت ندهد، فردای قیامت شکایت او را به نزد پیامبر خدا خواهند نمود.
آنها با نماینده امام بیعت کردند، ولی پس از تهدیدهای و خشونت عریان عبیدالله ـ با یک چرخش عجیبی و با یک عقب نشینی مفتضحانهای ـ نه تنها مسلم بن عقیل را تنها گذاردند، بلکه همان دستهای بیعت کننده، در کربلا ـ علیه امام حسین ـ تبدیل به شمشیر شد. در دل آنها چیزی میگذشت که بر زبانشان جاری نمیشد. آنها کسانی بودند که وصف کاملشان بر زبان فرزدق آمده است که در پاسخ امام حسین (ع) ـ که از وضعیت مردم کوفه ـ پرسیده بود، گفت: قلوبهم معک و سیوفهم علیک؛ ۱ قلبهایشان همراه تو، ولی شمشیرهایشان علیه تو بسیج شده است. (بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۶۵.)
خود امام نیز در بین راه به شخصی فرمود: این نامههای اهل کوفه است و خود آنها قاتلان من میباشند.
هدف وسیله را توجیه میکند
خلافت اموی که خود را جانشین رسول خدا معرفی میکردند به اعمالی دست میزد که هیچ سنخیتی با روح و حتی ظواهر دینی ندارد. هدف حفظ قدرت و سرکوب منتقدانش بود. در این راه از هر ابزاری استفاده میکرد. روز هفتم محرم آب بر اهل بیت بسته شد. در حالیکه در سیره اهل بیت توجه به حقوق انسان هاست.
آنگاه که کاروان حسینی، شب را در منزلگاه شَراف به سر بردند، بامداد، امام (ع) دستور داد ظرفها و مشکها را پر از آب کرده به راه خود ادامه دهند. هنگام ظهر یکی از همراهان تکبیر گفت. سپاه هزار نفری به فرماندهی حر بن یزید ریاحی روبرو شدند، اما معلوم بود که در حال حاضر قصد جنگ ندارند امام آثار تشنگی و رنج فراوان را در چهرههای سپاه حر مشاهده نمود، و به یاران فرمود از آبی که همراه دارند آنها و حیواناتشان را سیراب کنند.
این سیره انسانی در جنگ بدر و صفین شاهد هستیم که پیامبر اسلام پس از باز پس گیری چاههای آب از مشرکین مکه، مانع دسترسی آنها به آب نشدند. علی (ع) در جنگ صفین با معاویه آب را در اختیار سپاه معاویه میگذاشت.
آگاه بخشی و افشای چهره خلافت اموی
تودههای بیخبر همیشه ابزار دست قدرتمندان و اسیر دستگاه تبلیغاتی آنها هستند. امام برای خنثی کردن دستگاه تبلیغاتی دشمن در هر فرصت سعی داشت اذهان آگاه کند. امام در اولین رویاروی با سپاه حر فرمود: اى مردم! این اتمام حجتى است در پیشگاه خداوند و مسلمانان حاضر، من خود به سوى دیار شما نیامدم مگر آنکه نامه هاى شما به دستم رسید و فرستادگانتان به سویم آمدند و گفتند: به سوى ما بیا چرا که ما پیشوایى نداریم بدان امید که خداوند به وسیله تو ما را در مسیر هدایت گرد آورد. اگر همچنان بر دعوت خود باقى هستید که اکنون آمدم. بنابراین، اگر با من پیمان و میثاق هاى محکم مى بندید به گونه اى که مایه اطمینان خاطرم گردد، با شما وارد شهرتان مى شوم و اگر چنین نکنید و از آمدنم به این دیار ناخشنودید به مکانى که از آنجا آمدهام باز مى گردم. (ارشاد مفید، ص ۴۲۷.)
(همه شما مى بینید که چه پیش آمده است، مى بینید اوضاع زمانه دگرگون و نامشخّص شده، خوبى آن روى گردانیده و با شتاب درگذر است، و از آن جز اندکى همانند ته مانده ظرفها و زندگى پستى همچون چراگاه دشوار و خطرناک، باقى نمانده است. آیا نمى بینید به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگیرى نمى گردد، در چنین شرایطى بر مؤمن لازم است شیفته دیدار پروردگارش (شهادت) باشد. به یقین من مرگِ (در راه حق) را جز سعادت، و زندگى در کنار ستمگران را جز ننگ و خوارى نمى بینم). (تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۳۰۵)
«إِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدّینُ لَعِقٌ عَلى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانوُنَ»؛ (مردم بندگان دنیایند، و دین همانند چیز خوش طمع و لذیذى بر زبانشان است که تا آنگاه که زندگىشان (به وسیله آن) پر رونق است، آن را نگه مى دارند، ولى هنگامى که به بلا (در امر دین) آزموده شوند، تعداد دین داران اندک گردند). (مقتل الحسین خوارزمى، ج ۱، ص ۲۳)
(اى مردم! من فرزند دختر رسول خدایم، ما به ولایت این امور بر شما (امامت بر مسلمین) از این مدّعیان دروغین که در میانتان به ظلم و ستم و تجاوز رفتار مى کنند سزاوارتریم. اگر به خدا اعتماد کنید و صاحبان حق را بشناسید، مایه خشنودى خداوند است و اگر ما را ناخوش داشته و حقّ ما را نشناسید و عقیده شما برخلاف آن باشد که در نامههایتان نوشتهاید و فرستادگانتان گفتند، از نزد شما باز مى گردم.
امام در روز عشورا چند بار در میدان جنگ سپاه عمر سعد را مورد خطاب قرار داد: اى مردم! به من بگوئید من چه کسى هستم؟ آنگاه بخود آئید و خویشتن را نکوهش کنید، و ببینید آیا کشتن و هتک حرمت من براى شما جایز است؟ مگر من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ مگر من فرزند وصى و پسر عموى پیغمبر شما نیستم؟ مگر من پسر کسى نیستم که او پیش از همه مسلمانان ایمان آورد؟ و پیش از همه، رسالت پیامبر را تصدیق کرد؟ آیا حمزه سید الشهداء، عموى پدر من نیست؟ آیا جعفر طیار عموى خود من نیست؟ مگر شما سخن پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را درباره من و برادرم نشنیدهاید که فرمود: این دو، سروران جوانان اهل بهشتند؟
امام با این سخنان میخواست آنها آگاه سازد تا آلت دست امویان نشوند و با نردبان آنها بالا نروند یه اتمام حجت پرداخت.
سپاهیان خدا و حمله به اهل بیت
تاریخ پر از اتفاقهایی است که به نام دین دست به هولناکترین جنایت دست مییازند. گروههای تکفیری عصر ما نمونهای از این ادعاست.
هنگامی که عمر بن سعد، فرمانده کل سپاه عبیدالله بن زیاد، با دریافت نامه شدیداللحن عبیدالله احساس خطر کرد و با آمدن شمر بن ذی الجوشن به کربلا، وی را رقیبی برای فرماندهی خویش میدید، با دستپاچگی تمام و بدون اطلاع قبلی، در عصر روز تاسوعا (نهم محرم) فرمان حمله عمومی به سوی خیمهگاه امام حسین (ع) را صادر کرد.
وی با گفتن: «یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری»، «ای سپاهیان خدا بر اسبان سوار شوید و بهشت را به شما بشارت میدهم.» سپاهیان خود را وادار به هجوم سراسری کرد و تلاش نمود تا کردار و رفتار خود را بایسته جلوه دهد و روحیات متزلزل سپاهیان خویش را تقویت کند، تا مبادا در نبرد با فرزندزاده رسول خدا (ص) دچار حیرت و سستی گردند. (منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج۱، ص ۳۳۷.)
نیروهای مقابل امام خود را سپاهیان خدا میدانستند و در سپاه آنها نماز جماعت و قرائت قران برقرار بود.
آنها روز خوشی نخواهند دید
برخی آوردهاند که امام حسین (ع) به عمر بن سعد فرمود: مرا میکشی و گمان میکنی که عبید اللّه ولایت ری و گرگان را به تو خواهد داد! به خدا سوگند که گوارای تو نخواهد بود و این عهدی است که با من بسته شده است و تو هرگز به این آرزوی دیرینه خود نخواهی رسید! پس هر کاری که میتوانی انجام ده که بعد از من روی شادی را در دنیا و آخرت نخواهی دید. (سفینه البحار، ج ۲، ص ۲۷۰.)
از فردای شهادت امام حسین (ع) کشندگان و اهل کوفه روز خوش ندیدند. از فردای عاشورا نزاع بین عبیدالله، عمرسعد و شمر و یزید آغاز شد. هیچ یک به هدف خود نرسیدند و روز خوشی ندیدند.
ذلت خواهی برای امام
حاکمان مستبد و تمامیت خواه در مواجهه با مخالفان خود یک کلمه میخواهند آن اطاعت بیچون و چرا و بیان ندامت خواری برای در برابر آنهاست. عبیدالله بن زیاد میخواست برای خوش رقصی از امام حسین برای یزید بیعت بگیرد. بدین خاطر امام را بین کشته شدن و بیعت مخیر کرد.
امام حسین (ع) در روز عاشورا خطاب کوفیان گفت «اگر باور نمیکنید که منزادهٔ دخت پیامبر هستم، به خدا سوگند که بین شرق و غرب عالم، به جز من برای دختر پیغمبر، فرزندی نیست. آیا کسی را از شما کشتهام که میخواهید قصاص کنید؟! آیا مالی را از چنگ شما ربودهام؟!» پاسخی نشنید. آنگاه از سپاه کوفه را یکی یکی نام برده و گفت: «ای شبث بن ربعی! ای حجاربن ابجر! ای قیس بن اشعث! آیا شما برای من نامه ننوشتید و مرا دعوت نکردید؟! و در نامهتان چنین نوشته نبود: میوههای ما رسیده، باغهای ما سبز و خرم، درختان ما باروند. بیا که لشکری آماده در انتظار توست؟
آنان منکر شدند و گفتند: چنین نامهای ننوشتیم.
حسین گفت: «به خد ا قسم نامه را نوشتید. اکنون اگر مرا نمیخواهید، بگذارید که به هر نقطهٔ زمین بخواهم بروم».
حسین برای کار دیگری حرکت میکند. کاری که نه گریز است، نه انزوا است، نه تسلیم است، نه ترک مبارزه سیاسی برای آغاز مبارزه سیاسی برای آغاز مبارزه فکری و علمی و فقهی و اخلاقی و امور خیریه و نه قیام نظامی است. عصری است که اندیشهها فلج شدهاند، وفاداران تنها هستند، پارسایان گوشه گیرند، جوانان یا مایوس یا فروخته شده و زبانها را بریدهاند، لبها را دوختهاند، و همه پایگاههای حقیقت را بر سر وفاداران ویران کردهاند. (همان، ۱۵۴.)
امام حسین (ع) در یکی از خطبههایش روز عاشورا بیان فرمود، خطبهای با آغاز «تبا لکم ایتها الجماعه…» که چون همان روز نیز اصرار داشتند آن حضرت را به تسلیم و بیعت وادارند، حضرت نپذیرفت و حیات ذلتبار در سایه حکومتیزید و ابن زیاد را با کرامت دودمان پیامبر و شرافت زندگی مؤمنانه منافی دانست و سر دو راهی مرگ شرافتمندانه یا زندگی ذلیلانه، «شرافت شهادت» را برگزید: «الا و ان الدعی بن الدعی قد ترکنی (رکزنی) بینالسله و الذله، و هیهات له ذلک منی، هیهات منا الذله، ابی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طهرت و جدود طابت و انوف حمیه و نفوس ابیه ان یؤثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام» [۱]. (نفس المهموم، ص ۳۱.)
وصیتی برای بازماندگان
آنگاه که همه شهیدان با شمشیر ستم و فریب بر زمین افتادند، امام حسین (ع) به خواهرش فرمود: یا اخیّه لا یذهبنّ حلمک الشّیطان. خواهرم! ((مواظب باش شیطان حلم و بردبارى ترا از تو نگیرد.))
زینب گفت: پدرم و مادرم فداى تو کاش من فداى تو مى شدم آماده شهادت شده اى؟ حسین علیه السلام ناراحت شد و اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود: از اینکه راه چاره بر تو مسدود گـشتـه و تـن به مرگ داده اى بیشتر قلبم را جریحه دار و جانم را مى سوزاند. امام حسین (ع) گفت: یا اخـیّه اتـّقـى اللّه و تـعـزّى بعـزا الله و اعـلمـى انّ اهل الارض یموتون و انّ اهل السّماء لا یبقون و انّ کلّ شى ء هالک الاّ وجهه…
((خـواهرم از خـدا بتـرس و شکیبایى و بردبارى پـیشه کن و بدان که اهل زمین مى میرند و اهل آسمان هم باقى نمى مانند و همه چیز و همه کس نابود مى شود مگر خـداى که به قدرت لایزال خود مخلوق را آفریده و برانگیخته مى شوند و به سوى او باز مى گردند و او تنها فرد واحد و بى همتایى است که مرگ ندارد، جد و پدر و مادرم از مـن بهتـر بودند و رفتند و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم براى من و هر مسلمان دیگرى الگو و اسوه است، و بدینگونه او را دلدارى مى داد و به او فرمود: خواهرم ترا سوگند مى دهم و باید قسم مرا تحقق بخشى که وقتى من به شهادت رسیدم گریبان چاک نزنى و رخ نخراش.
این وصیت چنان در پرچمدار کربلا زینب تاثیر گداشت که صلابتش استبداد اموی را در هم شکست.
زنی که تاریخ ساز شد
هجرت از مدینه تا کربلا به رهبری حسین و هجرت از کربلا تا دمشق با زینب است. صبر، اخلاص، طهارت و آن همه عظمتهای ناشناخته او مانده است و گوهرهای نهفته، از گوشه خانه متروک و در بسته فاطمه در گوشه مدینه بیرون آورد و بر کعبه گذر کرد و در پهنه باز صحرا، ورود بر عرصه زمان بر وجدان تاریخ عرضه کرد و آنچه که در آین خانه پنهان مانده بود و در توفان توطئه و تبلیغات و عربده جوییهای قدرت طلبان و جنایتکاران، انکار شده بود. (حسین وارث آدم، ۱۸۶.)
زینب رسالت پیام شهیدان، پیام شهیدان زنده خاموش را به دوش گرفته است، زیرا پس از شهیدان او بجا مانده است که باید زبان کسانی باشد که تیغ جلادان، زبانشان برده است. اگر خون پیام نداشته باشد، در تاریخ گنگ میماند و اگر یک خون پیام خویش را به همه نسلها نرساند، جلاد شهید را در حصار زمان محبوس میکند. اگر زینب پیام را به تاریخ بازنگوید، کربلا در تاریخ میماند. (همان، ص ۲۰۶.)
آنگاه که امام بر خاک تفیده کربلا فرود آمد، زینب برخواست و رسالت حسین را بر دوش گرفت. کاروان اسیران را رهبر شد. همه چیز به زینب ختم میشد. در کوفه رو در روی عبیدالله ایستاد و چونان پدر سخن گفت. مردم کوفه را دید که میگریند، جوابی در خور آنها داد. او پناه همه بود. در مسجد دمشق در مقابل یزید چنان سخن آورد که پوشالگی دستگاه اموی فرو ریخت.
غارگری دشمن
پس از اینکه امام و یارانش را به شهادت رساند، کوفیان به خیمه زنان کودکان بیدفاع حمله ور شده و غارت کردند، یکی از اهل کوفه به فاطمه (دختر امام حسین) هجوم برده، گوشوارهاش را از گوش او وحشیانه کشید، به گونهای که گوش او را پاره کرد. فاطمه دید که آن مرد کوفی به شدت گریه میکند، پرسید چرا گریه میکنی؟ گفت چگونه نگریم در حالی که مشغول غارت دختر رسول الله میباشم؟ فاطمه گفت: خوب پس مرا رها کن، پاسخ داد بیم آن را دارم که اگر من نبرم دیگری ببرد!! (بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۶۹.)
زجر زنان و کودکان
زنان و کودکان کاروان اهل بیت تا ظهر عاشورا و هنگامه شهادت امام حسین علیه السّلام یکسری جنایات را به چشم خود دیدند. عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از اینکه امام را به شهادت رساند، حمله به خیام وغارت و آتش زدن خیمه ها و آزار و اذیت زنان و کودکان شروع کرد. اثاثیه و لباسها و شتران را به یغما بردند. (مقتل ابی مخنف)
دختران رسول خدا (ص) از خیمه ها بیرون آمده و میگریستند و در فراق عزیزان خود شیون و زاری مینمودند. ارتش اموی سر مست پیروزی و برای خوش خدمتی به عبیدلله و یزید در جلو چشم زنان و کودکان بر اجساد شهدا اسب دواندند. (شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ص ۴۸۵.)
این عمل خبر از عمق دشمنی آنها بر امام حسین داشت. عمرسعد در روز ۱۱ محرم دستور حرکت از کربلا به سوی کوفه را میدهد و زنان و کودکان را بر شتران بی جهاز سوار کردند. در هنگام حرکت از کربلا عمر سعد دستور داد که اسراء را از قتلگاه عبور دهند تا درس عبرتی برای تاریخ باشد و کسی بخلاف امر مستبد گام برندارد.
قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی کنم لحظه ای را که زینب دختر فاطمه سلام الله علیها را از کنار کشته بر خاک افتاده برادرش حسین عبور دادند که از سوز دل می نالید… و امام سجّاد علیه السّلام میفرماید:… من به شهدا نگریستم که روی خاک افتاده و کسی آنها را دفن نکرده، سینه ام تنگ شد و به اندازه ای بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم برآید و عمه ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد که بیتابی نکنم. (لهوف سید بن طاووس)
اما این مدعیان جانشینس پیامبر اسلام هیچ سنخیتی با آن حضرت ندارند. پیامبر اسلام پس از فتخ خیبر اسرای یهودی را به بلال سپرد تا آنها را از منطقه دور کند، او زنان را از کنار اجساد کشته شدگانشان عبور داد. زنان گریه و شیون کردند، حضرت محمد (ص) از این واقعه خبر دار شد. بسیار متاثر شدند و بلال را مورد عتاب قرار داده و گفتند: مگر در وجود تو رحم از میان رفته که زنان را بر کشتههای آنان عبور دهی؟ (زرگرینژاد، غلامحسین، تاریخ صدر اسلام، ص ۵۲۴.)
اولین اعتراض در کوفه
اسرای کربلا را در استقبال به کوفه رساندد. عدهای از زنان کوفه به گریه و زاری پرداختند. امام سجاد و زینب سخنانی گفتند و در عجب بودند. در نزدیکی دار الاماره محلی برای اسرا تعیین کردند. روزی ندای نماز جماعت داده شد و مردم در مسجد اعظم کوفه اجتماع کردند. ابن زیاد به منبر رفت و گفت: سپاس خدای را که حق را آشکار و امیرالمؤمنین، یزید، و پیروان او را یاری نمود و دروغگوی پسر دروغگو، حسین بن علی، و شیعیان او را کشت.
در این هنگامی که عبدالله عفیف از صحابه سخن ابن زیاد را شنید. در میان سخنرانی عبیدالله برخاست، او پیر ونابینا بود گفت:ای پسر مرجانه! دروغگو و پسر دروغگو تو و پدرت و آن کسی که تو را والی کوفه کرد و پدر او.ای پسر مرجانه آیا فرزندان پیامبران را میکشید و سخن راستگویان را میگویید؟! (تاریخ طبری، ابن جریر، ج۴، ص۳۵۱.)
ابن زیاد خشمگین گردید و گفت: گوینده چه کسی بود؟
عبدالله گفت: من بودمای دشمن خدا! فرزندان پاک -رسول خدا- را که خداوند آنها را از هرگونه آلودگی پاک و منزّه گردانیده میکشی و به گمانت هنوز مسلمانی! به دادم برسید! کجایند فرزندان مهاجر و انصار که از این ناپاک، که رسول خدا (ص) او و پدرش را لعن کرد، انتقام بگیرند. (ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۱۱۷.)
این سخن بر خشم ابن زیاد افزود و رگهای گردنش باد کرد و گفت: وی را نزد من آورید. مأموران به سوی وی شتافتند و دستگیرش نمودند. این اعتراض لذت پیروزی را در ذائقه آنها تلخ کرد. این آغاز یک شکست است. عبدالله عفیف را به شهادت رسانند. (لهوف، ص۲۲۷.)
بازگشت جاهلیت در لباس دین
پس از شهادت امام حسین (ع) آنگاه که یزید سر امام را دید به نشاط آمد و به یاد کشته شدگان بنی امیه افتاد که کجاید تا ببنید چگونه از بنی هاشم انتقام گرفتهایم.
یزید که ذوق شعری داشت اشعاری بدین مضمون گفت: ای کاش پیران و گذشتگان قبیله من که در بدر کشته شدند، زاری کردن قبیله خزرج را از دم نیزه و شمشیر میدیدند.
از شادی فریاد میزدند و میگفتند: ای یزید دستت درد نکند.
مهتران و بزرگان آنها را کشتیم تا با کشتگان ما در بدر برابر گردید.
خاندان هاشم با سلطنت بازی کردند، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد.
منزاده خندف نیستم اگر از فرزندان احمد (ص) در مقابل آنچه به ما کردند انتقام نگیرم.
این اشعار نشانه بازگشت به جاهلیت عربی در لباس دین است. خلیفه و امام مسلمین چنین نگاهی به مسایل پیرامونش دارد.
جشن و پایکوبی که دوام نیافت
به دستور عوامل حکومتی بنی امیه و یزید شهر دمشق را به هنگام ورود اسیران آذین بندی کردند، سهل بن سعد ساعدی از جمله کسانی است که آذین بندی شهر و سرور و شادی مردم را به هنگام ورود اهل بیت مشاهده و توصیف کردهاست.
روز ورود: براساس نقلهای تاریخی، ورود سرهای شهیدان به شام در روز اول صفر بودهاست. در این روز اسیران را از باب توما یا دروازه ساعات وارد شهر کرده و در ورودی مسجد جامع، بر سکویی که محل نگهداری اسرا بود جای دادند. (ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۲۹-۱۳۰)
پس از ورود و اسکان اسرا طی یک جلسه به یزید گزارش دادند: ماموران پس از آنکه اسیران را در شهر شام چرخاندند، به قصر یزید آوردند. حر بن قیس به نمایندگی از سایر ماموران، جریان واقعه کربلا را به یزید گزارش داد.
یزید پس از شنیدن گزارش دستور داد کاخ را تزیین کرده، بزرگان شام را به حضور طلبید دستور داد اسیران را به قصر وی وارد کنند.
گزارشها حاکی از آن است که اسیران را در حالیکه با طناب به هم بسته بودند، وارد مجلس کردند. در این هنگام فاطمه بنت الحسین گفت: ای یزید شایسته است دختران رسول خدا (ص) اسیر باشند؟ در این هنگام حاضران از شنیدن این جمله متعجب شدند. دیدن این صحنه موجب ابتدا اهل خانه یزید گرستند.
یزید در حضور اسیران سر امام را در ظرف طلا گذاشته و با چوب دستی به آن میزد. وقتی سکینه و فاطمه دختران امام حسین این صحنه را دیدند چنان فریاد زدند که زنان یزید و دختران معاویه صدا به شیون و زاری بلند کردند.
بعضی از حاضران به این رفتار یزید اعتراض کردند. از جمله یحیی بن حکم برادر مروان بن حکم که یزید با مشت به سینه وی زد. ابوبرزه اسلمی نیز اعتراض کرد که به دستور یزید از مجلس اخراج شد. (انساب الاشراف، ج۳، ص. ۴۱۶)
امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) در حضور یزید و بزرگان بنی امیه به تنویر افکار عمومی اقدام به سخنرانی کردند. این سخنان فضای جلسه که قرار بود وسیله اقتدار یزید شود به ضررش تمام شد. یزید شهادت امام را متوجه عبیدالله کرد، عبیدالله هم اتفاق را به گردن عمرسعد و شمر میانداخت. این سنت در حکومت مستبد و غیر پاسخ گو وجود دارد که اتفاقهای ناگورا را به گردن زیر دستان و کارهای خوب را به اسم خود تمام میکنند.
خون امام حسین و یارانش ابتدا یزید را از میان برداشت و ناامنی در خلافت بنی امیه افتاد. قدرت از دست فرزندان ابوسفیان خارج کرد. تک تک کسانی که درکربلا نقش داشتند توسط مختار قصاص شدند. در پایان حکومت بنی امیه با شعارانتقام خون حسین از بنی امیه موجب بسیج علیه آنها و سقوط حاکمیت اموی در سال ۱۳۲هجری قمری گردید.
جمع بندی
در این نوشتار در پاسخ به سوالات تحقیق، تجربههای تاریخی قبل از اربعین را جمع شده است و دریافتم که تبدیل نظام خلافتی به نظام سلطانی غیر پاسخ گو موجب شد خلافت اسلامی به حکومت خودسر تبدیل گردد. این خلافت خودسر ابتدا تفسیر نو از اسلام اموی ارائه نمود که خلیفه را جانشین رسول خدا دانسته و اطاعت بیچون و چرا از او بر همه مسلمین واجب دانسته است. مخالفین خلیفه خارجین از دینه است و باید برخود نمود.
خلافت سلطانی با بهرهگیری از ظرفیت جعل حدیث برای بنی امیه مشروعیت و مخالفت علیه آن را حرام اعلام کرد. بنی امیه پایگاههای دینی چون هزاران مسجد و هفتاد هزار منبر، ائمه جمعه و جماعت و محدثین، قاریان قران را با پول در خدمت اهداف بنی امیه در آوردند. بوسیله دین و پول اکثریت جامعه را با خود همراه کرده بودند. با بهره گیری از عقیده دینی مردم مسلمان اهداف خود را پیش میبردند.
تجارب سه امام که برای شیعه وجود داشت، تودههای مردم که ابراز وفاداری میکردند در بزنگاهها، صحنه را خالی کرده و بلکه به صفوف دشمن میپیوستند. خشونت عریان خلافت با منقدین موجب میشد همان نیروهای اندک طرفدار امامان در رویاروی با خلافت مستبد از دست بروند و در رویاروی نابرابر نیروهای جبهه آسیب میدیدند.
پس باید استراتژی دیگری تبیین شود تا شیعیان را از این فتنههای پیشرو نجات داده و در زمینههای فرهنگی که نیاز عصر و خود شیعیان بود فعال شوند تا اندیشههای تشیع از تحریف و غلو در امان ماند و زنده و ماندگار و پویا گردد.














