سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » حکمت حضور خانواده حسین (ع) در کربلا...

حکمت حضور خانواده حسین (ع) در کربلا

چکیده :بقایای لشکر حسین(ع) که دشمن را تا پایتخت و درون خانه‌های دشمن تعقیب کرده و تا او را رسوا نکردند و شکست ندادند باز نگشتند، به سوی کربلا می‌آیند تا خبر پیروزی نهایی را به فرمانده خود گزارش کنند. به راستی که امام حسین (ع) چه هوشیارانه و مدبرانه، اهل و عیالش را در این نبرد نابرابر به همراه آورده بود....


سید‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌علی میرباقری

هنگامی‌که اسیران وارد‌‌‌‌‌ چنین صحنه‌ای شد‌‌‌‌‌ند‌‌‌‌‌، د‌‌‌‌‌ر میان همهمه بغض‌آلود‌‌‌‌‌ تماشاچیانی‌ که حقیقت ماجرا را می د‌‌‌‌‌انستند‌‌‌‌‌ و سر و صد‌‌‌‌‌ای اوباش هواد‌‌‌‌‌ار یزید‌‌‌‌‌، ناگهان د‌‌‌‌‌خترعلی (ع) سر از کجاوه بیرون آورد‌‌‌‌‌ه و بر آن جمعیت انبوه نهیب می‌زند‌‌‌‌‌.

تمام مورخان نوشته اند با نهیب زینب (س) ناگهان سکوت همه جا را فراگرفت و شرایط برای اینکه زینب (س) اولین پیروزی کربلا را رقم زند فراهم شد. او می دانست مردم را برای تماشای اسیران و سرهای بر نیزه رفته و اعتقاد به قدرت شاهانه یزید در مسیر کاروان آورده‌اند، لذا با موقعیت‌شناسی، یک مرتبه با اشاره دست به مردم نهیب زده و آنان را به سکوت فرا می خواند: «سخنم را با حمد و ستایش خدا و درود و سلام بر پیامبرش آغاز می‌کنم، اما بعد ای اهل کوفه…».

تمام تواریخ نوشته‌اند که دختر علی (ع) به لحنی و زبانی سخن می‌گفت که گویی شمشیر می‌زند و مردم و سپاهیان مبهوت یزید را در زیر رگبار بی‌امان تازیانه کلمات خویش گرفته و همچون شیر می‌غرد. سخنش که تمام شد، از مردم روی بر می‌گرداند در حالی که چشم‌های بهت زده و مات کوفیان، در میان اشک و حیرت از حدقه بیرون زده است. بعد از فوت معاویه، اصرار یزید آن است که از امام حسین (ع) هم بیعت گرفته شود، اما او کسی نیست که با یزید بیعت کند «مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَه».

اما والی مدینه در این مورد امام(ع) راتحت فشارقرار داده است، لذا با اجبار از مدینه به سوی مکه خارج می‌شود، به دلایلی، مکه نیز نامناسب است، پس مسیر کوفه را پیش گرفت. ابن زیاد که در این نمایش شکست سختی خورده بود، برنامه اصلی‌اش را در کاخ حکومتی ترتیب می‌دهد، او از تمام سران و بزرگان قبایل کوفه و اطراف دعوت کرده است تا در جشن فتح کربلا شرکت کنندوقدرت وهیبت یزیدوابن زیاد را ببینند و توانایی هر اعتراضی در آینده خفه شود، برنامه این است که آنان اسیران را ببینند و عبرت بگیرند.

اسیران را که وارد مجلس کردند، زینب دومین پیروزی کربلا را رقم می‌زند ابن زیاد که خودش را در مقابل زینب خرد و حقیر می‌بیند، زبانه‌های خشمش شعله می‌کشد و با زبانی گزنده و رذل به زینب می‌گوید: «خدا را شکر که رسوایتان کرد و دروغ‌تان رافاش نمود.» وزینب بدون درنگ پاسخش می‌دهد: «خدا را شکر که ما را به وجود پیامبرش سرافراز کرد و از آلودگی و ناپاکی بر کنارمان داشت. تو می‌گویی ما رسوا شده‌ایم و دروغ گفته‌ایم؟! نه چنین نیست، زیرا تنها ناپاکان و گناهکاران رسوا می‌شوند و این‌ها دگرانند نه ما».

این مناظره بین زینب و ابن زیاد ادامه یافت و زینب با‌‌ همان بی‌اعتنایی، پاسخ‌های شکننده‌ای به ابن زیاد داد. ابن زیاد که درمقابل مردم خود را لخت و عریان دید، از درون در هم شکست و همچون درنده‌ای زخم خورده به خود می پیچید و عربده تمام وجودش را پاره پاره می‌کرد. این جشن هم با این حرکت زینب کارش به رسوایی کشید. این است که از این پس اجازه ملاقات مردم با اسیران را نمی‌دهد و با گرفتن چهره مذهبی، مردم را به مسجد فرا می‌خواند تا در غیاب اسیران و قبل از نماز به منبر رود و برای مردم خطبه بخواند، اما سخنش که آغاز شد و آنگاه که گفت: «خداوند امیرالمؤمنین یزید را یاری کرد و دروغگو پسر دروغگو و پیروانش را کشت» هنوز جمله‌اش پایان نیافته بودکه ناگاه از دل جمعیت خروش کوبنده‌ای همچون عقابی تیز پر که بر شکار خود فرود می‌آید بر سر ابن زیاد فرود آمد و فضای مسجد را پرکرد: «ای پسر مرجانه!، دروغگو پسر دروغگو تویی و پدرت وکسی که تو را به حکومت رسانده و پدرش،‌ ای پسر مرجانه! فرزندان پیامبر را می‌کشید و…»، این خروش که تمام حرف‌های ابن زیاد را در دهان او خشکاند از زبان پیری نابینا به‌نام عبدا… ابن عفیف (ره) که یکی از چشمانش را در جنگ جمل و چشم دیگرش را در جنگ صفین در رکاب علی (ع) ازدست داده بود جاری شد، او چنان با شمشیر زبان برسروروی ابن زیاد کوبید که او نتوانست بیش از‌‌ همان چند کلمه را بیان کند و مسجد به هم ریخت، عبیدا… ابن زیاد سراسیمه به داره العماره گریخت و سومین شکست مفتضحانه خود را دریافت کرد و بعد از آن جرأت نکرد مجلسی تشکیل دهد یا در میان مردم ظاهر شود.

خبر حادثه کربلا به یزید می‌رسد و شادمانه دستور اعزام اسرا و سرهای شهیدان را به شام صادر می کند. جشن بزرگی در کاخ یزید برقرار و اسیران کربلا وارد مجلس می‌شوند. یزید سرمست پیروزی در حال شعر خواندن بود و برلب و دندان سربریده امام حسین(ع) چوب می‌زد و مجلس او غرق در شادی و سرور ناگهان زینب قد برافراشت و با فریاد، مستی را از سر یزید پراند و با خطبه‌ای پرنهیب، جشن شاهانه را به ماتمی برای یزید تبدیل کرد و پس از خطابه‌اش چنان سکوتی بر مجلس حاکم شد که تا لحظاتی از هیچکس حرکتی مشاهده نشد، حتی یزید هم مات و مبهوت روی تختش میخکوب شده بود. آری سخنان زینب چنان بر سر و روی یزید ضربات محکمی وارد کردکه گویا این یزید است که اسیر زینب گشته است.

یزید شکست را می پذیرد و از این به بعد اسیران را در مکان محترمانه‌ای جای می‌دهد و گناه حادثه کربلا را به گردن ابن زیاد انداخته و نزد مردم از ابن زیاد بدگویی می‌کند و خود را بیش از گذشته نیازمند تظاهر به مذهب و عوامفریبی می‌بیند. لذا هر روز سر وقت به مسجد رفته، برای مردم نماز می‌خواند و خطبایی را برای تعریف و تمجید از سلطنت خود به منبر می‌فرستد و امام سجاد (ع) را هم در ‌‌نهایت احترام با خود به مسجدمی برد.

اکنون فرصت مناسبی است که امام سجاد(ع)، کاخ نیرنگ و فریب مذهبی یزید را هم بر سرش خراب کند. لذا روزی مناسب، از گوشه مسجد بر سر خطیب بر منبر رفته فریاد می‌زند: «وای به‌ تو‌ ای گوینده، که برای جلب رضایت مخلوقی چون یزید خشم خدا را خریده‌ای!». تمام چشم‌ها و گوش‌ها به سوی امام سجاد (ع) برگشت! آنگاه رو به‌ سوی یزید کرده و گفت: «می‌گذاری من‌هم بر بالای این هیزم‌ها روم و سخنی چند به خاطر حق و به سود شنوندگان برانم؟» طوفانی که امام (ع) با‌‌ همان فریادش بر سر گوینده و سخنی که به یزید گفته است، اجازه مخالفت را از یزیدگرفت. لذا امام به منبر رفت و فریاد غریبانه اصالت‌ها و ارزش‌های فنا‌شده را به گوش مردم رساند، هنوز لحظاتی از سخنان امام(ع) نگذشته بود که طوفانی از اشک و بغض، راه نفس مردم را بست و یزید باترس و دلهره دستور اذان داد. اکنون یزید از ماندن اسیران در شام کاملاً احساس خطر کرده، این است که تصمیم می‌گیرد با احترام و عزت، آنان را به موطن اصلی‌شان (مدینه) برگرداند.

اینک بقایای لشکر حسین(ع) که دشمن را تا پایتخت و درون خانه‌های دشمن تعقیب کرده و تا او را رسوا نکردند و شکست ندادند باز نگشتند، به سوی کربلا می‌آیند تا خبر پیروزی نهایی را به فرمانده خود گزارش کنند. به راستی که امام حسین (ع) چه هوشیارانه و مدبرانه، اهل و عیالش را در این نبرد نابرابر به همراه آورده بود.

منبع: قانون


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.