سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » علامه طباطبایی و آیت الله طالقانی استبداد را ضد توحید می دانستند...

علامه طباطبایی و آیت الله طالقانی استبداد را ضد توحید می دانستند

چکیده : به گفتن خوبی ها می پردازیم و اگر هم نکات منفی داریم ابا داریم بگوییم. نقد یک تفکر به معنی رد و تقبیح آن تفکر نیست؛ بلکه به معنی ارزشمند بودن آن است. علامه طباطبایی در مقدمه المیزان همه تفاسیر روایی، کلامی وفلسفی را نقد می کند. بزرگان ما به این طریق پیشینیان خود را نقد کرده اند و یک قدم جلوتر رفته اند. ما هم اگر می خواهیم قدمی به جلو بگذاریم باید حرمت بزرگان خود را حفظ کنیم...


کلمه – گروه خبر: محسن آرمین فعال سیاسی و پژوهشگر دینی معتقد است: “همان تاکیدی را که مرحوم آیت الله طالقانی به مسئله توحید دارد همان حساسیت را علامه طباطبایی نیز دارد و مسئله استبداد هم موضوعی است که هر دو به آن پرداخته اند و هر دو استبداد را ضد توحید می دانند.”

او یکی از سخنرانان همایش «کیش مهر» بزرگداشت مفسر بزرگ قرآن؛ علامه سید محمد حسین طباطبایی بود که از سوی انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده‌های فنی و علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.

در این نشست آرمین به روند تحولات جوامع مسلمین در ارتباط با تغییر رویکرد به مسئله تفسیر قرآن پرداخت.

به گزارش جماران، آرمین در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه در برگزاری بزرگداشت چهره ها بیشتر به تعریف و تمجید چهره ها می پردازیم افزود: به گفتن خوبی ها می پردازیم و اگر هم نکات منفی داریم ابا داریم بگوییم. نقد یک تفکر به معنی رد و تقبیح آن تفکر نیست؛ بلکه به معنی ارزشمند بودن آن است.

وی با اشاره به مقدمه المیزان افزود: علامه طباطبایی در مقدمه المیزان همه تفاسیر روایی، کلامی وفلسفی را نقد می کند. بزرگان ما به این طریق پیشینیان خود را نقد کرده اند و یک قدم جلوتر رفته اند. ما هم اگر می خواهیم قدمی به جلو بگذاریم باید حرمت بزرگان خود را حفظ کنیم.

این پژوهشگر دینی در پاسخ به پرسشی درباره مقایسه تاثیرات اجتماعی تفسیر المیزان علامه طباطبایی و تفسیر پرتوی از قرآن آیت الله طالقانی اظهار کرد: مرحوم علامه و مرحوم طالقانی علی رغم همه تفاوت هایی که دارند از مبانی مشترکی برخوردارند. این تصور که تفسیر پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی، تفسیری انقلابی است تصور غلطی است و بیشتر تحت تاثیر چهره سیاسی و مبارز مرحوم طالقانی چنین برداشتی می شود.

آرمین گفت: عناصری در این دو تفسیر با هم مشترک است که به دلیل قرار گرفتن آن دو در یک فضای پارادایمی است؛ یکی از حوزه بیرون آمده و در مبارزات سیاسی فعالیت کرده و دیگری در حوزه باقی مانده است. یکی فیلسوف بزرگ است و دیگری مبارز و انقلابی است.

آرمین همچنین در پاسخ به سؤال دانشجویی که از دیدگاه علامه طباطبایی درباره حکومت اسلامی پرسید، گفت: علامه یک فیلسوف نوآور و نوپرداز است. او یک فیلسوف مؤسس و پایه‌گذار و تحول‌آفرین است. مباحث اعتباریات، اصول فلسفه و روش رئالیسم، نظریه استخدام، فلسفه فطرت و مباحثی از این دست، مبانی فلسفه اجتماعی علامه است که از ابتکارات اوست. تا قبل از علامه، فیلسوفی در عالم اسلام نداریم که به مباحث اجتماعی بپردازد.

این پژوهشگر دینی با بیان اینکه «دیدگاه‌های علامه طباطبایی در موضوعی مانند آزادی و محدودیت‌های آن، شبیه نظریه هابز است که می‌گوید انسان، گرگ انسان است»، گفت: تا پیش از علامه فیلسوف مسلمانی نداریم که اینگونه مبناسازی کرده باشد. حتی مرحوم طالقانی نیز اینگونه مبناسازی محکم و سازمان‌یافته ندارد.

وی در ادامه با تأکید بر اینکه «متفکران یا مؤسس هستند یا انتقال‌دهنده تفکرات مؤسسان به مردم»، گفت: علامه یک متفکر مؤسس است و از این روست که تفسیرش به زبان عربی است. افکار چنین متفکرانی نیازمند واسطه برای انتقال به مردم است. علامه، شاگردانی تربیت کرده مانند آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله شهید مطهری. مطهری بزرگترین مروج و شارح اندیشه علامه طباطبایی است. مطهری در اندیشه خود به شدت وامدار علامه است و ایده‌های او را بسط می‌دهد؛ البته اجتهاداتی دارد اما اکثر قریب به اتفاق اندیشه‌اش، بسط ایده‌های علامه است. اوج این شرح در اصول فلسفه و روش رئالیسم مشهود است. علامه بسیار مجمل‌نویس بود ولی شرحی که مطهری نوشته چندین برابر متن علامه است. در واقع جامعه از کانال مطهری با اندیشه علامه آشنا شد و هر کس بخواهد تأثیر اندیشه علامه را بر جامعه واکاوی کند باید تأثیر اندیشه مطهری را بررسی کند.

آرمین گفت: مرحوم علامه آنجایی که از شرایط حکومت اسلامی ارائه می دهد و بحث حقوق و آزادی ها را در جامعه اسلامی مطرح می کند ممکن است مورد نقد باشد ولی در این که اندیشه سیاسی ایشان دارای مبانی فلسفی روشنی است با سایر متفکران ما متفاوت است. یکی از مشکلاتی که در سطح اندیشه ای داریم این است که متفکران ما در ورود به مباحث فکری مبناسازی فلسفی روشنی ندارند.

دکتر محسن آرمین ،با اشاره به شناخته شدن علامه طباطبایی در جامعه ما و سابقه جریان تفسیری اظهار کرد: قرآن به عقیده مسلمانان وحی الهی است و تفسیر قرآن فهم بشری از کلام خدا است که مقید به سطح فهم و درک انسان است. علمای ما هم گفته اند تفسیر فهم و درک انسان از کلام خدا به اندازه توان و طاقت بشری است.

وی افزود: فهم بشری وقتی متناسب با شرایط زمان تحول پیدا می کند، محصول این فهم در مواجهه با قرآن هم می تواند متفاوت باشد. ما همیشه در فضاهای گفتمانی متفاوتی تنفس می کنیم و در این فضا با دغدغه های متفاوتی مواجه هستیم. مفسر خودآگاه یا ناخودآگاه دغدغه های خود را در ارتباط با متن عرضه می کند و از کتاب خدا پاسخ می طلبد و به تعبیری کتاب خدا را به سخن در می آورد.

آرمین با اشاره به تحول جریان تفسیر در تاریخ معاصر یادآور شد: علت تحول در جریان تفسیر، تغییر در شرایط و گفتمان اسلامی در جوامع اسلامی بوده است که حاصل آشنایی با مدنیت غرب در ضمن جنگ های ایران و روس در ایران و حمله ناپلئون به مصر بود.

وی با اشاره به مواجهه نابرابر اسلام و غرب یادآور شد: برخورد نظامی و شکست سنگین مسلمانان باعث شد که مسلمانان را با بحران هویت مواجه کرد. البته به رغم شکست آمیز بودن این مواجهه نگاه به غرب نگاه منفی نبود. اندکی بعد از این مقطع (اواسط قرن ۱۹ میلادی ) بود که با نهضت بیداری مسلمانان مواجه بوده ایم.

آرمین با اشاره به شکست اصلاحات سیاسی محمدعلی پاشا در اواسط قرن ۱۹ در مصر افزود: مصر زیر بار سنگین دیون فرانسه و انگلیس قرار می گیرد و در ایران اصلاحاتی که توسط عباس میرزا، شروع شد و اعزام دانشجویان به خارج، بازسازی و اصلاح ارتش و نظام اداری از جمله آن بود، به خاطر دخالت های عمیق استعمار و کم فروغ شدن نگاه اصلاحی با شکست مواجه می شود.

وی با بیان اینکه در این مقطع با ظهور چهره های اصلاح گر اندیشه دینی از جمله سیدجمال الدین اسدآبادی و شاگردش شیخ محمد عبده مواجه هستیم، افزود: این حرکت اصلاحی در اندیشه دینی با این اصل شکل می گیرد که ما باید تحولی در نگاه و اندیشه دینی خود ایجاد کنیم؛ در غیر این صورت امکان هیچ پیشرفتی نیست. در این مقطع نگاه به غرب هم تا حدودی اصلاح می شود، وجه سیاسی غرب از وجه تمدنی آن تفکیک می شود و این رویکرد که برخلاف وجه سیاسی و استعماری غرب از وجه تمدنی اش استفاده کرد جا می افتد.

آرمین با اشاره به نتایج و دستاوردهای اصلاحات اندیشه ای بعد از سیدجمال افزود: اصلاح اندیشه تفسیری در ذیل اصلاح اندیشه دینی شکل می گیرد و از سردمداران آن افراد بزرگی چون سیدجمال اسد آبادی و محمد عبده هستند که فرد دوم صاحب تفسیر بزرگ «المنار» است. عبده پایه گذار سنت جدیدی در تفسیر می شود و این شعار را مطرح می کند که مفسران گذشته ما در فهم قرآن به بیراهه رفته اند و نه روش شناسی دقیق و روشنی در تفسیر قرآن به کار گرفته اند و نه در مواجهه با قرآن به دنبال پیام خود قرآن رفته اند. قرآن کتاب هدایت است و اصل بر این است که جنبه هدایتی آن را بگیریم.

این پژوهشگر دینی با بیان اینکه مکتب پایه گذاری شده تفسیر توسط عبده، سرآغاز تحول عظیم در اندیشه تفسیری در دوره معاصر است، یادآور شد: همه تفاسیری که بعد از عبده نوشته شده و تمام جریانهای تفسیری که بعد از او شکل گرفته است به نحوی در امتداد راهی است که او پایه گذاری کرده است. شاگردان عبده راه های متفاوتی را رفته اند و در مسیر شاهراهی هستند که او ایجاد کرد؛ تا قبل از این مقطع تفسیر یا روایی است و یا محدود به مباحث عقلی کلامی است و تفسیر اجتماعی تا قبل از این مقطع نداریم، اما از این دوره به بعد با تفاسیر اجتماعی از قرآن مواجه می شویم.

وی با اشاره به تفسیر المیزان علامه طباطبایی یادآور شد: المیزان تفسیری اجتهادی، عقلی و اجتماعی است که وامدار حرکتی تفسیری است که در دوره جدید آغاز شده بود، البته نمی خواهم بگویم که علامه طباطبایی افکار و اندیشه های محمد عبده را تکرار می کند چون خیلی جاها به افکار و اندیشه های عبده نقد وارد می کند.

آرمین ادامه داد: شاگردان مرحوم علامه گفته اند ایشان در درس ها از کتاب المنار الهام می گرفت. بیشترین نقش المنار در تفسیر المیزان مربوط به پرسشهایی که عبده مطرح می کند و علامه به همان پرسش ها پاسخ هایی می دهد که در برخی مواقع تایید نظر عبده است و در بسیاری از موارد هم نقد نظریه های عبده است.

آرمین با بیان اینکه قرن بیستم با تمام قرون گذشته تاریخ بشری تفاوت عظیمی دارد، یادآور شد: اتفاقاتی که در ۱۰۰ سال گذشته اتفاق افتاده مشابه آن را در هیچ دوره ای از تاریخ نمی توان یافت. از نظر تراکم حوادث و اتفاقات و تحولات اثرگذار قرن ۲۰ قرن متفاوتی بوده است. تحولات رخ داده در ۱۰۰ سال گذشته در همه زمینه ها از مسائل علمی گرفته تا اکتشافات، اختراعات رفتن انسان به کره ماه صورت گرفته و اتفاقاتی چون ساختن بمب اتم و دو جنگ عظیم جهانی که بیشترین خسارات را به جامعه بشری وارد کرد.

وی یادآور شد: در این دوره در سطح جوامع اسلامی سقوط خلافت عثمانی را شاهد بودیم که هویت بخش عظیم جهان اسلام وابسته به آن بود. تمام جهان اهل سنت با فروپاشی عثمانی از هم پاشیدند و به کشورهای مختلفی متفرق و پراکنده شدند. در این دوره است که استعمار چهره زشت و کریح خود را نشان داد.

این پژوهشگر دینی با اشاره به اینکه تمدن اروپایی مدعی بود که می تواند بشریت را از جهل و خرافه نجات دهد، گفت: در نیمه قرن بیستم همه این انگاره های خوشبینی نسبت به غرب دستخوش تغییر شد و ادعای غرب با دو جنگ جهانی اول و دوم از موضوعیت افتاد که این چهره خشن استعمار نفرت از غرب را در جوامع اسلامی سبب شد و بازیابی اعتماد به نفس در مسلمانان را در پی داشت.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.