زنان پشت درهای مجلس؛ چرا؟
چکیده :باید به سهم اندک زنان در مجلس با نگاهی منتقدانه هم به حاکمیت و هم به باورهای زنان و نقش آنان پرداخت و این سوال را مطرح ساخت که چرا زنان سهم اندکی در مجلس ایران دارند؟ با یک نگاه آماری به سادگی بدست میآید نشان میدهد که نیمی از جامعه مقهورند. وقتی آمار میگوید که از ابتدای انقلاب تاکنون سهم زنان در مجلس شورای اسلامی بیش از پنج درصد نبوده است یعنی مشکل اساسی وجود دارد. سهم زنان ایرانی در مجلس بسیار پایین و در میان کشورهای خاورمیانه از میان ۱۶ کشور رتبه دوازدهم و رتبه ۱۴۰ را در دنیا دارد و این واقعیتی تلخ است که معنایی جز آن ندارد که زنان ایرانی سهم اندکی در تصمیم گیریهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و تربیتی و.... دارند....
کلمه – علیرضا کفایی:
به نام خدا
حضور زنان در عرصه فعالیتهای اجتماعی امری مهم و حساس است. هیچ جامعهای نمیتواند ادعا کند که بدون حضور زنان میتواند به آرمانهایش دست یابد و دموکراسی را محقق سازد. اقتدار ملی هر جامعه به این بستگی دارد که همه آحاد و اقشار به این باور رسیده باشند که در ساخت درونی قدرت دخیل هستند و در عین حال تلاش نمایند که به عرصههای مختلف سیاسی و اجتماعی ورود و جایگاه خود را تثبیت نمایند. زنان هم میبایست مانند مردان نقش ایفا کنند و مسلم است که با حذف زنان از سوی حکومتها و یا کنار کشیدن خود زنان از دخالت در امور حکومتی و مسائل سیاسی، اجتماعی نقص و نواقصی در ساخت قدرت پدید خواهد آمد ضمن اینکه ادعای دموکراسی نیز بلاموضوع خواهد بود.
دموکراسی بدون حضور زنان و یا حتی حضور حداقلی زنان معنایی نخواهد داشت و شعاری بیش نیست. متاسفانه علیرغم ادعایهای بزرگ اکثر حکومتها مبنی بر پایبندی به دموکراسی مشاهده میشود که شکلی مردانه از حکومت را به نمایش گذاشتهاند و همین مردانگی حکومتها حتی در کشورها و نظام های لیبرالی و غربی که مدعی هستند نقض غرض است و سنخیتی با تعاریف متداول و کلاسیک دموکراسی خواهی ندارد.
آسیبشناسی این امر یعنی عدم حضور زنان در صحنههای گوناگون و در جوامع مختلف چه بدلیل محدودیت تحمیل شده از سوی حکام باشد و چه بدلیل عدم باورمندی خود زنان باشد لازم و حتمی است و البته مجالی وسیعتر میطلبد.
از این رهگذر و بر اساس این مقدمه مختصر میتوان به سهم اندک زنان در مجلس و در نظام جمهوری اسلامی ایران با نگاهی منتقدانه هم به حاکمیت و هم به باورهای زنان و نقش آنان پرداخت و این سوال را مطرح ساخت که چرا زنان سهم اندکی در مجلس ایران دارند؟
طرح سوال این چنینی که مبتنی بر واقعیت های از گذشته تا کنون است و با یک نگاه آماری به سادگی بدست میآید نشان میدهد که نیمی از جامعه مقهورند. وقتی آمار میگوید که از ابتدای انقلاب تاکنون سهم زنان در مجلس شورای اسلامی بیش از پنج درصد نبوده است یعنی مشکل اساسی وجود دارد.
سهم زنان ایرانی در مجلس بسیار پایین و در میان کشورهای خاورمیانه از میان ۱۶ کشور رتبه دوازدهم و رتبه ۱۴۰ را در دنیا دارد و این واقعیتی تلخ است که معنایی جز آن ندارد که زنان ایرانی سهم اندکی در تصمیم گیریهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و تربیتی و…. دارند.
چرا سهم زنان در مجلس اندک است؟ پرسشی است که خواه ناخواه با ایده و افکار افراد و گروه هایی تصادم خواهد یافت و چالش برانگیز خواهد شد.
– اولین عامل و شاید اصلی ترین آن تفکرات بسته و ارتجاعی کسانی است که با برداشت ناصحیح از شرع بر ایجاد محدودیت برای زنان اصرار میورزند. دیدگاهی که زن را ضعیف و ناتوان و در چنبره احساس و عاطفه میپندارد و در شکل افراطیتر آنگاه زن را هم ردیف شیطان قرار میدهد و از زن فقط همسرداری و فرزند آوری را میپسندد و او را از دخالت در قضاوت و مشورت منع میکند و قدرت تصمیم گیری و حضور فعال در اجتماع را از زن سلب میکند در واقع جامعه را از پویایی و بالندگی و پیشرفت و تکامل باز میدارد و از آن سو تفکری که زن را ابزار قرار میدهد و بدون در نظر گرفتن مبنای انسانیت هیچ محدویتی را برای زن نمیپذیرد و او را موجودی یله و رها برای شهوت رانی طلب مینماید و به نام دموکراسی و آزادی و برابری و عدالت و تساوی حقوق زن و مرد نظریهپردازی میکند در واقع جامعه را به سوی انحراف و فلج شدن میکشاند.
زن نه ضعیفه است که در پستوی خانهها محبوس شود و نه ابزار تبلیغ و هوس که به خانه و خانواده پایبند نباشد. دین محدود کننده زنان نیست و منافاتی با فعالیت زنان ندارد و آزادی خواهی هم مستلزم رهایی بیدر و پیکر و بیبند و باری زنان نیست بلکه زن و مرد را دارای حقوق و اعتبار میداند. هر کدام از این تفکرات زن را در حصارها محدود کردهاند و از کارایی لازم انداخته و استفاده از ظرفیتهای واقعی زنان را به انحراف کشاندهاند.
– دومین عامل حاکمیت است. در نه دوره مجلس شورای اسلامی حاکمیت تلاش سازندهای برای حضور زنان در مراکز تصمیم گیری نداشته است و بیشتر مردانه فکر کرده است. قوانینی در مورد زنان تصویب شده اما هیچکدام به انتخاب زنان و ورود به مجلس کوچکترین نگاهی نداشته است. اخیراً رئیس مجلس از فراکسیون زنان خواسته که در این مورد مطالعه و بررسی نمایند که کافی نیست و بیشتر مصرف تبلیغاتی دارد تا وضع قانون لازم. زنان در مجلس شورا مظلوم واقع شدهاند و متاسفانه همان زنانی هم که به مجلس راه یافتهاند نگاهی ضد زن داشته و حضور این قشر بزرگ را لازم ندانستهاند. تنها در مجلس ششم بود که به واسطه اندیشه اصلاح طلبانه زنان توانستند حضور فعال و موثری داشته باشند و در هیئت رئیسه مجلس ششم نیز جایگاهی برای خود بدست آورند و مجلس ششم به گواهی تاریخ قبل و بعد از انقلاب توانست بر اساس تفکر اصلاح طلبانه حضور زنان را در عرصه تصمیم سازی و مشورتی استحکام بخشد و نوع نگاه جامعه و جهان را نسبت به زن مسلمان تغییر دهد.
– سومین عامل به آگاهی زنان از حقوق اجتماعی شان بر میگردد که بسیاری از زنان شناخت لازم را در این مورد ندارند و حال آنکه قانون اساسی و قوانین اجتماعی و مدنی و شرع و حتی عرف حقوقی را برای زنان بر میشمرد که غنی و پیشرفته است.
– چهارمین عامل جنسیت است. زنان به حسب جنسیت در معرض آسیب بیشتری نسبت به مردان قرار دارند. نمیتوان ادعا کرد که جامعه کاملاً توحیدی و الهی شده است و همه حد خود را میدانند و هیچگونه ناهنجاری و پلیدی و پلشتی وجود ندارد و حتی اگر بر فرض محال جامعه هم عاری از هر گونه فساد باشد به سبب وجود غریزه انسانی امکان بروز فساد را نباید ممتنع دانست و فرق است میان عدم بروز فساد و امکان بروز آن. از این روست که به خاطر جنسیت زنان و فیزیکی که دارند بیشتر از مردان سوژه و طعمه سودجویان و هرزگان قرار میگیرند.
– پنجمین عامل فرهنگ عمومی جامعه است که تفکر معیوبی اکثر نابسامانیها و افساد و ناهنجاریها را به حضور و فعالیت زنان موکول مینماید و عمده تهاجم فرهنگی را در فعالیتهای زنان در اجتماع میبیند و برای آنان ایجاد محدودیتهای بیمورد میکند.
– ششمین عامل عدم خود باوری در اغلب زنان است و زنان خود را در این حد نمیدانند که در مراکز تصمیم گیری ایفای نقش کنند و این اعتقاد و عدم خودباوری زنان تحمیل شده و منبعث از موارد قبلی و مستندهای تاریخی است که ذهنیتی را برای اغلب آنها پدید آورده که به نمیتوانند قانع شدهاند. رسیدن زنان به خودباوری در وهله اول به عهده خود آنهاست که بخواهند و تلاش نمایند تا فضای تازهای از امید و شور و شعور پدید آورند و حاکمیت و قانونگذاران هم وظیفه دارند با تمهیداتی و وضع قوانین لازم شرایط را طوری فراهم آورند تا زنان فعالتر شده و به باورمندی برسند. باور زنان از توانمندیهای خود و حضورشان در عرصههای سیاسی اجتماعی ضمن اینکه یاری دهنده حکومت خواهد بود میتواند نگرش مردان و خود زنان را تغییر داده و ضامن سلامت فکری و فرهنگی جامعه شود.
مشکل زنان علاوه بر موارد فوق به نحوی متاثر از کارکرد شورای نگهبان و شیوهای که برای احراز صلاحیتها در پیش گرفته است و برداشت این شورا از نظارت استصوابی و حالا هم اصرار بر تحقیقات محلی که جایگاهی در قانون ندارد بر میگردد. وقتی شورای نگهبان فردی را رد صلاحیت میکند بازتاب آن در جامعه برای افراد به نوعی حیثیتی هم خواهد بود و به آبروی افراد لطمه وارد میسازد و در نظر بگیرید که از بانوان کسی به دلایل سیاسی رد صلاحیت شود، آیا تا چه اندازه منطبق با واقعیتها خواهد بود و یا در تحقیقات محلی آیا همسایه و محله و…. حقیقت را گفته است و این خانم امکان آن را تا چه اندازه دارد که برای دیگران اثبات نماید که وی فردی متدین و با آبروست و چنان که میدانیم حفظ آبرو و دوری از تنش و جنجال برای بانوان مهمتر است.
انتظار میرود در مجلس آینده بسیاری از تابوها شکسته شده و سهم زنان در ورود به مجلس بیشتر باشد. زنان باید به هر شکل ممکن خود را به اثبات رسانند و با حضور گسترده و فعال در انتخابات به تغییر نگاه جامعه در مورد بانوان بیندیشند و در این راه حتمی و لازم است که مردان هم به یاری زنان بشتابند و احزاب و جمعیتها و گروهها در این راستا فعالیت بیشتری نمایند.













