نه به تحریم
چکیده : توافق هسته ای بین ایران و کشورهای ۵ + ۱، پایان دادن به تحریم هایی بود که غیراخلاقی بود چون مردم ایران را هدف قرار داد و ضدحقوق بشری بود چون با اعمال تبعیض و محرومیت علیه ایرانیان، معیشت و حیثیت آن ها را تهدید می کرد. مردمی که اغلب از طبقه ی حامی دموکراسی و صلح بودند و تضعیف آن ها به منزله ی تضعیف شانس صلح و توافق هسته ای بود. اما خوشبختانه مردم ایران با عاملیت قوی خود، توانستند سیاست های اشتباه و ماجراجویانه در کشور خود را کنترل کرده و همزمان تاثیرات منفی راهبرد تحریم از خارج را که به مثابع لبه ی دوم قیچی افراط، زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده بود، شکست دهند. توافق هسته ای، پیروزی همه ی کسانی است که مدافع صلح، حقوق بشر و دموکراسی هستند، همانهایی که در روزهای گذشته در سراسر جهان از این توافق حمایت کردند و قطعا اکثریت آن ها این پیروزی را نه پیروزی تحریم و تهدید که پیروزی خرد، گفت و گو، مدارا، جنبش ها و ناجنبش های مدنی می دانند که به خصوص در ایران این هدف را دنبال کردند....
حسین نورانی نژاد
توافق هستهای ایران و گروه ۱+۵ با همه دستاوردهای مثبتی که به همراه داشته، میتواند موجد یک خطر مهم برای همه جهان باشد. خطر اینکه این توافق مهم حاصل تحریمهایی دانسته شود که سالهای طولانی مردم ایران را مورد هدف قرار داده و موجب تضعیف گذار به دموکراسی در این کشور شده است.
اگر چنین نتیجه خطایی از توافق هستهای حاصل شود و ابعاد اخلاقی و حقوق بشری آن نادیده گرفته شود، میتوان انتظار داشت که این جنگ بیصدا به عنوان «جنگ خوب»، فراگیر شده و هرازچندی بخشی از جهان و چه بسا یک بار دیگر ایران را به دلایل غیرهستهای اما همچنان سیاسی مورد تهدید قرار دهد. در این صورت بایسته است که ضمن دفاع از توافق هستهای، از نقد راهبرد تحریم غافل نشد و برای حل مسائل مشابه در آینده جهان تنها بر گفتگو، دیپلماسی، و استفاده از ظرفیت جنبشهای مدنی صلحطلب تکیه کرد. مولفههایی که نقش اصلی در کسب توافق اخیر داشتهاند و از قضا راهبرد تحریم خواسته یا ناخواسته، در جبهه مقابل این راهبردهای صلحطلبانه و عاقلانه قرار داشت.
به همین منظور و در نقد راهبرد تحریمهای ایران، سه استدلال اخلاقی، حقوق بشری و سیاسی در ادامه میآید. به امید آنکه در آینده گفتگو و دیپلماسی نه فقط جایگزین جنگ که جایگزین تهدید و تحریم بماند.
۱٫ تحریمها غیراخلاقی بود، زیرا به مردم ایران به چشم ابزاری برای اهداف سیاسی نگاه میکرد
حتی اگر قائل به این ادعا باشیم که تحریمها موجب توافق شده است، باید گفت که این هدف از طریقی غیراخلاقی حاصل شده است. مکانیزم اصلی که تحریم دنبال میکند، چنانکه از برخی مواضع مقامات غربی و بهخصوص آمریکاییها برمیآمد، ایجاد فشار بر زندگی مردم است تا آنها را به سمت فشار به حکومت برای تغییر سیاستهایش مطابق با خواست تحریمکنندگان سوق دهد. این سیاست روشن و ساده به همین سادگی با یکی از اصلیترین اصول اخلاقی تعارض دارد. اصلی که طبق آن ملزم هستیم با «دیگران» به منزله ابزاری برای غایات خودمان یا افراد دیگر رفتار نکنیم، بلکه خود آنها را غایت بشماریم.
جالب آن است که نئوکان هایی که بیش از بقیه گروهها با توافق هستهای مخالفند و همچنان پیگیر تداوم تحریمها هستند، از همین اصل اخلاق کانتی به صورتی ناساز و تاحدی بیربط استفاده میکنند تا با سیاستهای بازتوزیعی ثروت و یا دریافت مالیات که بخش مهمی از آن صرف خدمات عمومی میشود، مخالفت کنند. دلیل فیلسوفان این گرایش این است که مالیات گرفتن نوعی نگاه ابزاری به مالیاتدهندگان برای اهداف دیگران است. (سوییفت. فلسفه سیاسی، ترجمه پویا موحد، صص ۶۶ و ۶۷) این درحالی است که کارگزاران سیاسی همین فلسفه راستلیبرالی حاضرند افراد در کشوری دیگر را به وسیله سیاستهای تحریمی به عنوان ابزاری مورد هدف قرار دهند. گویی اصول اخلاقی آنها تنها برای افراد خاصی صادق است و یا ساکنان دیگر کشورها و بهخصوص کشورهای در حال توسعه، از دید آنها بشر محسوب نمیشوند!
۲٫ تحریمها ناقض موادی از اعلامیه جهانی حقوق بشر و روح حاکم بر کلیت آن بوده است
تحریم، در واقع به رسمیت نشناختن منزلت ذاتی و حقوق برابر اعضای خانواده بشر است. درحالیکه پیشدرآمد اعلامیه جهانی حقوق بشر با همین دغدغهها آغاز شده است.
سیاست تحریم در تعارض با روح برادری حقوق بشر است و حیثیت و حقوق ایرانیان را برخلاف ماده ۱ این اعلامیه مورد تهدید قرار داد. همچنین ایرانیان برخلاف ماده ۲ اعلامیه مذکور، به دلیل ملیت خود و بی آنکه نقشی در اختلافات سیاسی یا برنامههای هستهای داشته باشند، مورد تبعیض قرار گرفته و حق حیاتی آزادی و امنیت آنها که موضوع ماده ۳ است، به دلیل تحریمها در خطر قرار گرفت. بدیهی است که تحریمها، ماده ۲۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر را که ناظر بر ضرورت تامین سطح معیشتی کافی برای سلامتی و رفاه افراد است را نیز نقض کرده است. تاثیرات تحریم در ابعاد مختلف زندگی هموطنان، حتی در سطح تهیه دارو و درمان بیماران صعبالعلاج، و تهیه قطعات اولیه هواپیماهای مسافربری که منجر به سقوط چند فروند از آنها و کشته شدن افراد بیگناه شد، آنچنان روشن و گویاست که ادامه بحث در اینباره را غیرضروری و مصداق اطاله کلام میکند.
۳٫ جنبش مدنی مردم ایران، ایستادگی و رای آنها، عاملیت اصلی در تغییر راهبرد مذاکراتی و کمک به توافق هستهای را داشت، نه تحریم
تاکنون آنچه گفته شد، نقد اخلاقی و حقوق بشری تحریمها، با فرض کارآمدی این راهبرد بود. حال آنکه برای مخالفت با هوس تحریمهای مجدد در قبال ایران یا هر کشور دیگری میتوان کارآمدی و تصور عاملیت اصلی آن در رسیدن به توافق هستهای را رد کرد. بدون شک، دولت و رئیسجمهور روحانی که طرف اصلی حامی و پیگیر توافق هستهای در هیئت حاکمه جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود، از تاثیرات منفی تحریم بر اقتصاد کشور به عنوان عاملی در جهت «ترسآگاهی» و چانهزنی و اقناع دیگر بخشهای موثر حاکمیت بهره گرفته، اما نباید فراموش کرد که راهبرد صلح و گفتگو و تنشزدایی با جهان راهبردی است که از خیلی وقت پیش از این و حتی پیش از تحریمهای هستهای مد نظر اکثریت مردم ایران بوده و آنها همواره از هر فرصتی برای پیشبرد «دموکراسی در داخل، صلح با جهان» استفاده کردهاند.
در انتخابات سال ۷۶ با رای بزرگ و معنیدار به سیدمحمد خاتمی که گفتمان اصلاحطلبی با اجزایی همچون تنشزدایی با جهان را عنوان کرده بود، نظر خود را به صراحت عنوان کردند و با رای قاطع مجدد در سال ۸۰ آن را چهار سال دیگر تداوم بخشیدند. رای به احمدینژاد در سال ۸۴ نیز پیش از آنکه رای به گفتمان احمدینژاد و حمایت از ماجراجوییهای دلخواه او در سیاست خارجی باشد، حاصل ناشناختگی او و تصویری بود که از خود در مقابل وضع موجود و به عنوان نماد تغییر با شیوههای پوپولیستی ساخته بود. ضمن اینکه رایآوری دو مرحلهای احمدینژاد در سال ۸۴ پیش از هر چیزی حاصل خطای تاریخی اصلاحطلبان در پراکنده ساختن آرای حامیان خود بین چهار کاندیدای متفاوت بود، چنانکه مجموع آرای آنها از مجموع آرای احمدینژاد و دو کاندیدای دیگر محافظهکاران در دور اول انتخابات بیشتر بود.
در انتخابات پرحاشیه سال ۸۸ نیز اگرچه او به عنوان برنده انتخابات معرفی شد، اما تعداد زیادی از مردم بهخصوص از میان طبقه متوسط به انتخاب او اعتراض داشتند و نتیجه آن حرکت اعتراضی جنبش سبز بود که از جمله شعارهای رهبران و حامیان آنها مخالفت با ماجراجویی در سیاست خارجی و حمایت از تنشزدایی با جهان بود.
شاکله اصلی حامیان شناخته شده و در نتیجه رایدهندگان به حسن روحانی در سال ۹۲ نیز از میان همین معترضان بود. رایی که فلش مطالباتش به سمت تغییر در سیاستهای هشت ساله دولت احمدینژاد بود که یکی از پایههای آن سیاست تهاجمی و پیشبینیناپذیر در قبال دولتهای قدرتمند جهان و کاغذپاره خواندن قطعنامههای صادره از سوی شورای امنیت بود. در واقع اگر تحریمی هم در کار نبود، به دلایل متعدد دیگر از جمله مخالفت با شرایط امنیتی حاکم بر کشور، سیاستهای فرهنگی بسته محافظهکاران حاکم، ایجاد محدودیتهای کمسابقه برای مطبوعات و احزاب، سوءمدیریت اقتصادی و گسترش فساد، رای مردم به سمت کاندیدایی میرفت که در نقطه مقابل این سیاستها ایستاده باشد.
تمایل اکثریت مردم ایران بهخصوص طبقه متوسط در دو دهه و نیم اخیر به سمت صلح و تنشزدایی در روابط خارجی و تسامح و مدارا در داخل بوده است. این درحالی است که بانیان تحریم دانسته یا نادانسته به جنگ همین قشر از جامعه ایران برآمدند و در پی ضربه زدن به شرایط اقتصادی کشور، بیش و پیش از هر قشر دیگری، همسو با رویکرد دولت احمدینژاد آنها را تضعیف کردند.
تحریم قطعاً بر درآمد کشور تأثیر گذاشت، اما شاهد آن بودیم که اگر روزی به آخرین حلقه تأثیرپذیری از تحریمها رسیدیم، آن حلقه برنامههای نظامی و هستهای بود. این درحالی است که به گفته جان کری ادامه تحریمها بیش از این امکان نداشت.
فراموش نکنیم که طی سالهای تحریم، تعداد سانتریفوژها چندین برابر شد و از سوی دیگر تورم اقتصادی که اقشار ضعیف و متوسط جامعه را بیش از بقیه اقشار هدف قرار داده بود تا حدود ۴۴ درصد افزایش یافت. گرچه تمام این مشکلات اقتصادی ناشی از تحریمها نبود و به عنوان مثال بدون برداشتن تحریم در دولت روحانی تورم به حدود ۱۵ درصد کاهش یافت که نشانه سوءمدیریت در دولت قبل بود. اما با همه این احوال آنچه روشن است، تحت فشار قرار گرفتن طبقه متوسط حتی در بخش دارو و درمان به عنوان حلقه اول متأثر از تحریمها بود. همان قشری که رسالت پیشبرد دموکراسی و حمایت از ارزشهای حقوق بشری و صلح با جهان را بیش از هر قشر دیگری دنبال میکند.
بر اساس شواهدی که در سالهای اخیر در رشد بنیادگرایی مذهبی در خاورمیانه و بهخصوص کشورهای اسلامی دیدهایم، به نظر میرسد که مطمئنترین کشوری که به موازات افزایش آزادیهای سیاسی و انتخابات آزاد در آن، افراد و گروههای صلحطلب و مدنی و جنگ گریز و نه بنیادگران به پیروزی میرسد ایران است. حال آنکه کشورهای غربی که داعیه حمایت از دموکراسی و حقوق بشر دارند، با اعمال تحریم به جنگ همین جامعه به عنوان قویترین و مطمئنترین حامیان این ارزشهای مدرن همین قشر برخاستهاند.
در واقع این اصالت و درایت طیف وسیع صلح جو و اصلاح طلبان در ایران بود که اسیر اشتباهات سیاستمداران حاکم در داخل و خارج نشدند و برای مطالبات خود تا تغییر حتی المقدوری تا انتخابات ۹۲ پیش رفتند. پیشروی ای که سابقه ی آن به قبل از تحریم ها بازمی گشت و انتخاب این راه ها هیچ ربطی به این فشارها نداشت. در واقع هر کسی در هر گوشه ی جهان که به دنبال میل سیاست در ایران به سوی تنش زدایی باشد، باید به دنبال تقویت این طبقه از جامعه و گسترش آن باشد، نه اینکه با تضعیف آن به ضرر آنها عمل کند، کار غلطی که سال های سال با سیاست تحریم اعمال شد.
مردم ایران به دلایل عدیده که تنها یکی از آنها دلخوری از سیاست های قطعنامه ساز و تحریم پرورِ دولت محافظه کارشان بود، رای به تغییر و انتخاب کاندیدای متفاوت به نام حسن روحانی دادند و همین مردم عاملیت اصلی در تغییر راهبرد ایران در مذاکرات هسته ای را موجب شدند. حال آنکه طرفداران تداوم سیاست خارجی دولت احمدی نژاد در همان انتخابات ۹۲ کاندیداهای خود را با همه ی قدرت به میدان فرستاده بودند همین اکنون نیز در حاکمیت ایران از قدرت کمی برخوردار نیستند. آنها در واقع روی دیگر سکه ی جمهوریخواهان نئومحافظه کار آمریکایی در ایران هستند که اگر بتوانند توافق را لغو می کنند. به همین دلایل است که حامیان توافق هسته ای در هر جای جهان به جای قدردانی از تحریم باید از مردم ایران و خستگی ناپذیری آنها در پیگیری مطالبات مدنیشان سپاسگذار باشند.
البته در آن سوی میدان نمی توان از حضور نیروهای متناظر مدنی و دموکرات در آمریکا که تمایلات سیاسی آنها در قالب حزب دموکرات و سیاست های شخصی باراک اوباما و جان کری، جایگزین سال های خشن حاکمیت نئولیبرال های حزب جمهوریخواه شد به سادگی گذشت. در واقع این یک شانس بزرگ برای ایران و جهان بود که در دو سوی میدان دولت ها در دست عاقلترین نیروهای ممکن برای مدیریت مذاکرات قرار گرفت. و خوشبختانه باید گفت که در سمت ایران، با عدم کارآمدی کافی تحریم ها، طبقه ی متوسط آنچنان تضعیف نشد که از پیگیری مطالبات خود از جمله تغییر ریل مدیریت اجرایی کشور به سمت عقلانیت و تقویت حتی المقدوریِ دموکراسی و حقوق بشر در واخل و صلح با جهان باز بماند.
نتیجه گیری
توافق هسته ای بین ایران و کشورهای ۵ + ۱، پایان دادن به تحریم هایی بود که غیراخلاقی بود چون مردم ایران را هدف قرار داد و ضدحقوق بشری بود چون با اعمال تبعیض و محرومیت علیه ایرانیان، معیشت و حیثیت آن ها را تهدید می کرد. مردمی که اغلب از طبقه ی حامی دموکراسی و صلح بودند و تضعیف آن ها به منزله ی تضعیف شانس صلح و توافق هسته ای بود. اما خوشبختانه مردم ایران با عاملیت قوی خود، توانستند سیاست های اشتباه و ماجراجویانه در کشور خود را کنترل کرده و همزمان تاثیرات منفی راهبرد تحریم از خارج را که به مثابع لبه ی دوم قیچی افراط، زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده بود، شکست دهند. توافق هسته ای، پیروزی همه ی کسانی است که مدافع صلح، حقوق بشر و دموکراسی هستند، همانهایی که در روزهای گذشته در سراسر جهان از این توافق حمایت کردند و قطعا اکثریت آن ها این پیروزی را نه پیروزی تحریم و تهدید که پیروزی خرد، گفت و گو، مدارا، جنبش ها و ناجنبش های مدنی می دانند که به خصوص در ایران این هدف را دنبال کردند.
منبع: هافینگتون پست و هفته نامه صدا













