سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ۳۵ روز مقاومت در شهر؛ ۳۵ سال فراموشی و سکوت/ روایت آنها که ماندند...
» به بهانه چهارم آبان؛ سالروز سقوط خرمشهر

۳۵ روز مقاومت در شهر؛ ۳۵ سال فراموشی و سکوت/ روایت آنها که ماندند

چکیده : آنان که آن روزها در خرمشهر جنگیده اند گواهی می دهند که شهر چطور ۳۵ روز مقاومت کرد. و عراق با آن همه تجهیزات چطور معطل چند جوان دست از جان شسته شد. بارها گمرک را گرفتند و مجبور شدند پس دهند. چند بار پاسگاه را تصرف کردند و بچه ها با چند ژسه و آرپی چی دوباره پاسگاه را پس گرفتند. بندر چند بار دست به دست شد. اینها همه نمادهای خرمشهر بودند که باید حفظ می شدند که دشمن بداند که این خاک گرفتنی نیست...


کلمه – نرگس نامدار:

خورشید روز چهارم آبان هنوز طلوع نکرده بود که خرمشهر سقوط کرد. ۳۵ روز مقاومت و جنگ خیابانی و خانه به خانه نتیجه نداد و شهر ماند دست دشمن تا پس از ۵۷۸ روز دوباره به خاک ایران ملحق شود.

آنچه از خرمشهر می دانیم و آن ۳۵ روز مقاومت تنها حکایت آنانی است که پشت دروازه ماندند، اما خاطرات کسانی که آن طرف خط خون و آتش زمینگیر شدند برای همیشه ثبت شد در دل تاریخی که بازگو کننده ای ندارد.

حکایت آنچه بر سر شهر آمد و ساختمان هایی که بارها دست به دست شد و خانه هایی که میزبانی نداشتند، همه داستان خرمشهر نیست. داستان خرمشهر قصه مردان و زنانی است که با هیچ جنگیدند.

وقتی از خرمشهر حرف زده می شود، آزادی اش جلوه گری می کند اما کسی نمی داند امیر رفیعی ، رضا دشتی و احمد شوش، نورانی، عیاد حلمی زاده، حسن سواریان و ….. در کنار جهان آرا بودند که حماسه ای را آفریدند که تنها زمین و آسمان شهر می توانند گواه رشادت هایی باشند.

۳۵ روز فقط مقاومت نبود. ۳۵ روز بیخوابی و گرسنگی بود و حتی تشنگی. می گویند بیشتر کسانی که در روزهای آخر کنار خرمشهر ماندند و به شهادت رسیدند تشنه بودند. لوله های آب روزها بود که بر اثر انفجارها و جنگ از بین رفته بودند، روزهای زیادی بود که رزمندگان فقط نان خشک – که اگر پیدا می شد- تغذیه می کردند. هنوز همه در بهت جنگ ناگهانی بودند و پشتیبانی و ستاد جنگی تشکیل وجود نداشت.

آنان که آن روزها در خرمشهر جنگیده اند گواهی می دهند که شهر چطور ۳۵ روز مقاومت کرد. و عراق با آن همه تجهیزات چطور معطل چند جوان دست از جان شسته شد. بارها گمرک را گرفتند و مجبور شدند پس دهند. چند بار پاسگاه را تصرف کردند و بچه ها با چند ژسه و آرپی چی دوباره پاسگاه را پس گرفتند. بندر چند بار دست به دست شد. اینها همه نمادهای خرمشهر بودند که باید حفظ می شدند که دشمن بداند که این خاک گرفتنی نیست.

باید قرن ها بگذرد تا شاید آنانی که از سقوط خرمشهر زنده بیرون آمدند صحنه هایی را که دیده اند را فراموش کنند. مگر می شود چشم ها را بر هم گذاشت و صحنه شهادت پرویز را از یاد برد.

وقتی گلوله وسط جایی که پرویز نشسته بود، به زمین اصابت کرد همه او را دیدند که می دوید در حالی که سر نداشت. او نشسته بود تا به قول خودش آخرین سیگار عمرش را بکشد. قرار بود با ۵ نفر دیگر دوباره به گمرک حمله کنند، اما گلوله امان نداد فقط آنقدری صبر کرد تا سیگار پرویز تمام شود.

بدن بی سر پرویز را که می دوید را فقط بحر العلومی توانست با بغل کردن اش مهار کند. آن دو نفر دیگر که زنده مانده بودند در شوک تنها نگاه می کردند.

نورانی تنها کسی بود که خودش را جمع کرد و گفت چرا گریه می کنید جنگ همین است دیگر. پا شوید گمرک منتظر است. رضا دشتی تو از آن طرف برو و من و محمد از این طرف…….

اما جنگ برای همه همین نبود. محمد نورانی اشتباه می کرد.
همان زمان در پشت جبهه کسانی بودند که فکر می کردند که خرمشهر از دست رفته است برای همین از ارسال مهمات و غذا خودداری می کردند.

نمی دانستند عده ای با چنگ و دندان شهر را حفظ کرده اند. هنوز هم عده ای نمی دانند جنگ آن چیزی که نورانی می گفت نیست. برای همین از جنگ می گویند بدون آن که درکی از آن داشته باشند. از همین رو جنگ برایشان دکانی شده برای بهره برداری مالی و سیاسی و فکر می کنند که همه هم فراموش کرده اند در جنگ چه دیده اند و چه شده است.

خرمشهر در بامداد روز چهارم آبان ۱۳۵۹ پس از ۳۵ روز مقاومت جانانه سقوط کرد.

روزنامه کیهان که آن زمان هنوز دست صالحانن بود و هنوز دست کاسبان نیفتاده بود، فردای آن روز در گزارشی از منطقه نوشت: «آخرین گزارش‌های رسیده از جبهه جنوب حاکیست که اوضاع جنگ در خونین‌شهر بحرانی است و رزمندگان دلیر در این شهر در برابر تجاوز دشمن سرسختانه پایداری می‌کنند. بر اساس آخرین اخبار رسیده از جبهه خونین‌شهر و آبادان مقاومت مدافعان انقلاب همچنان ادامه دارد و پل خونین‌شهر به علت آتش شدید دو طرف غیرقابل استفاده است. برتری آتش در این منطقه با متجاوزین است در حالیکه مهاجمین با توپخانه به نیروهای انقلاب حمله می‌‌کنند، رزمندگان اسلام بدون در دست داشتن تجهیزات کافی زرهی و توپخانه در مقابل تجاوز مزدوران صدام سرسختانه مقاومت می‌کنند.»

اما دیگر کسی نماند تا از شهر دفاع کند. آتش نیروهای عراق خرمشهر را نه در زمین که برای همیشه به دو نیم کرد. آنان که در شهر ماندند و در محاصره کامل جان دادند و کسانی که با دستان خالی این طرف آتش مجبور به عقب نشینی شدند.

دشمن از دروازه گذشت و شهر غارت شد. حتی به خانه ها و لباس های زنانه رحم نکردند. خانه ها را با تی ان تی پس از غارت منفجر کردند و به خیال خود به سمت آبادان در حرکت بودند که این بار زمینگیر شدند.

همان روزها بود که رادیو لندن اعلام کرد: «آبادان به خاطر اهمیتی که در افکار عمومی ایران، عراق و جوامع بین‌المللی دارد، به صورت یک هدف مشخص نظامی برای ارتش عراق باقی خواهد ماند و به نظر نمی‌رسد ایرانیان بتوانند از پیشروی ارتش عراق جلوگیری کنند… اگر تغییر اساسی در کیفیت فعلی محاصره صورت نگیرد، با توجه به اختلاف‌های دو کشور، باید در انتظار جنگی طولانی بین ایران و عراق بود.»

و این جنگ ادامه پیدا کرد تا همین امروز که هنوز از شلمچه شهید می آورند. تا همین امروز که کسانی از جنگ کاسبی می کنند. تا همین امروز که به اسم شهید منافع سیاسی خود را پیش می برند تا همین امروز که…..

اما هیچ کس نمی داند به آنان که در شهر ماندند تا آخر چه گذشت.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.