سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شهید بهشتی: آیا دشمن را باید کوبید، ولو به دروغ؟ این انحراف است!...

شهید بهشتی: آیا دشمن را باید کوبید، ولو به دروغ؟ این انحراف است!

چکیده :پایگاه اطلاع رسانی شهید بهشتی با انتشار بخشی از تفسیر منتشرنشده شهید بهشتی بر قرآن کریم می نویسد که دکتر بهشتی با هشدار به آفت هایی که گریبانگیر سخنرانان و مداحان درباره ی مصیبت عاشورا شده است با اشاره به موردی مشخص می گوید که وقتی کذب بودن سخنان عیان می شود، مردم می گویند پس این آقایان هر چه روی منبر می‌ گویند از همین قبیل است، حتی خدایی هم که می ‌گویند وجود دارد، الکی می ‌گویند! سخن شما این اثر نامطلوب را دارد. گفته: آقا این ‌ها را کنار بگذار. در جواب گفته: این آقا و این کتاب، مخالف رسالت جدّ من است. و من باید او را بکوبم ولو به دروغ باشد. این پاسخ این آقا بوده است که دشمن را باید کوبید ولو به دروغ باشد! منحرف بودن این کار واضح است....


پایگاه اطلاع رسانی شهید بهشتی با انتشار بخشی از تفسیر منتشرنشده شهید بهشتی بر قرآن کریم می نویسد که دکتر بهشتی با هشدار به آفت هایی که گریبانگیر سخنرانان و مداحان درباره ی مصیبت عاشورا شده است با اشاره به موردی مشخص می گوید که وقتی کذب بودن سخنان عیان می شود، مردم می گویند پس این آقایان هر چه روی منبر می‌ گویند از همین قبیل است، حتی خدایی هم که می ‌گویند وجود دارد، الکی می ‌گویند! سخن شما این اثر نامطلوب را دارد. گفته: آقا این ‌ها را کنار بگذار. در جواب گفته: این آقا و این کتاب، مخالف رسالت جدّ من است. و من باید او را بکوبم ولو به دروغ باشد. این پاسخ این آقا بوده است که دشمن را باید کوبید ولو به دروغ باشد! منحرف بودن این کار واضح است.

متن سخنان شهید دکتر محمد حسینی بهشتی را با هم می خوانیم:

رفقا حتماً می‌ دانید که یکی از عالی صحنه ‌های مبارزه و مجاهده ی کربلا که به عنوان یک صحنه ی نمونه به حقّ در تاریخ ما زنده نگه داشته شده این است که می‌ گوید: شب عاشورا در کنار چادر سربازان امام حسین(ع) ایستاده بودم، از این چادرها صدای مناجات به گوش می ‌رسید، گویی زنبورهای عسل در داخل کندویی به حرکت درآمدند. این خیلی جالب است. ممکن است این مطلب را در روی منبرها و بحث‌ های عمومی عاشورا آرام و آسان بگویند و ردّ شوند، یا گریه ‌ای هم بکنند ولی اصل مطلب خیلی بالاتر از این است! این، آن نقطه ی عالی را که این مجاهدان راه حق در تمام دوران مجاهده به آن توجّه کامل داشته‌اند، نشان می ‌دهد. نشان می ‌دهد این‌ ها مجاهدان فی سبیل الله هستند.

بنابراین مردمی که در صحنه ی پیکار تحت آزمایش قرار بگیرند و از این آزمایش سربلند بیرون بیایند. همچنین در صبحگاهان برای نمازگزاردن در معرض آزمایش قرار بگیرند، آن‌جا هم سربلند بیرون بیایند. موقعی که از دست یک دشمن عصبانی است، اما سخنی که آهنگ تهمت به این دشمن را داشته باشد در حضورش گفته می‌شود، او این تهمت را هم قبول نمی‌کند، این هم یک صحنه ی آزمایش است.

این روزها مکرّر برای من مطالبی نقل کرده‌اند از اشخاصی که به آن ‌ها می‌توان امید داشت. رفقای مورد اعتمادی را نقل کرده‌اند که فلانی را خواستیم و گفتیم: آقا تو پشت سرِ فلان آقا این ‌قدر حرف می ‌زنی، رفته ‌ای فلان منبر و فلان صحبت را کرده ای، گفتی: از کتاب این آقا در فلان شماره ی فلان مجله ی ضدّ اسلامی این مطلب نقل شده است، آخر تو این حرف را از کجا زدی؟

گفته بود: من چنین چیزی را روی منبر نگفتم، منبرها که معلوم می ‌شود چه جوری است، نه نوشته و نه مطالعه شده است، می ‌رود بالا هر چه مردم خوششان بیاید همان را می‌گوید! به چهره ی شنونده ‌ها نگاه می‌ کند، ببیند آن ‌ها چه خریدار هستند؟ نوار آقا را آورده بود که این حرف ‌هایی است که شما زده بودی، نوارت را گوش کن، نوارش را گوش کرده بود و دیده بود، بله این حرف ‌ها را زده است. گفته بود: به چه حساب این حرف را زدی؟ گفته بود: مگر چنین چیزی درست نیست؟ گفته ‌اند: تو روی منبر آدرس دادی و گفتی در فلانِ صفحه ی شماره فلان مجله این مطلب از فلان کتاب و فلان صفحه نقل شده است. این مجله و این شماره ‌اش و این همان صفحه ‌ای که گفتی، آن مطلب کجاست؟ او هم آن صفحه را نگاه کرده و گفته بود: چنین چیزی نیست!

آقا! مگر تو به این آیه ی قرآن کریم اعتقاد نداری: (مَا یَلْفِظُ مِن قَوْل إِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ)[۱]; سخنی از زبان انسان بیرون نمی‌ آید مگر این‌که در کنار این سخن دستگاهی مواظب و حسابگر به کار و به ضبط گمارده شده است؟! حقیقتش این است که من خودم ندیده بودم، فلان آقا گفت: به فلان مؤسسه تلفن زدم و گفتم: در فلان شماره ی مجله چنین چیزی است؟ گفته: بله، چنین چیزی است، قبول کردم، پس مطلب همین‌ طور است!

بعد این دوست عزیز مورد اعتماد ما گفت به این شخص گفتم: آقا تو فکر نکردی دیگر آن دوره و زمانه گذشت که بالای منبر می ‌رفتی و هر چه دلت خواست می ‌گفتی و هیچ کس هم نبود پیگیری کند. لااقل ده تا آدم حسابی پای منبر تو هستند که بروند فلان شماره ی مجله را پیدا کنند و ببینند چنین چیزی هست یا نیست. آن وقت می ‌فهمی نتیجه ‌اش چیست.

نتیجه ‌اش این است که می‌ گویند: این آقایان هر چه روی منبر می‌ گویند از همین قبیل است، حتی خدایی هم که می ‌گویند وجود دارد، الکی می ‌گویند! سخن شما این اثر نامطلوب را دارد. گفته: آقا این ‌ها را کنار بگذار. در جواب گفته: این آقا و این کتاب، مخالف رسالت جدّ من است. و من باید او را بکوبم ولو به دروغ باشد. این پاسخ این آقا بوده است که دشمن را باید کوبید ولو به دروغ باشد! منحرف بودن این کار واضح است.

مسلمانِ متعهّد در این‌گونه موارد هم که در برابر آزمایش قرار می‌ گیرد، این‌ جا هم خود را نگه می ‌دارد، حتی اگر در برابرش به دشمنش تهمت بزنند، چهره ی موافق نشان نمی ‌دهد. چرا؟ چون پیکارش فی سبیل الله است. کسی که بخواهد در راه کمال و پاکی مطلق و خدایی که ما برای او نامی بهتر از این کمال مطلق شاید به زحمت بتوانیم پیدا کنیم، پیکار کند، او نمی ‌تواند هیچ وقت از پاکی به کمک ناپاکی دفاع کند. چون این پیکار، دیگر پیکار فی سبیل الله نیست. پس مسلمان در این میدان آزمایش هم، روسفید بیرون می ‌آید.

[۱]. سوره ى ق، آیه ى ۱۸٫


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.