انتقاد مبلغ از عملکرد ضد منافع ملی صدا و سیما؛ تندروها مستقل از نتیجه، دائما جنجالآفرینی میکنند
چکیده :مرتضی مبلغ معتقد است که تندروها روز به روز به حاشیه رفته و منزویتر میشوند و این شکست هم به منزوی شدن بیشتر آنها کمک میکند. این بدان معنی نیست که تندروها دیگر هیچ اقدامی انجام نمیدهند. متاسفانه آنها مستقل از نتیجه و بدون توجه به آثار زیانبار رفتارهای خود از هر فرصتی برای جنجالآفرینی استفاده میکنند....
کلمه – گروه خبر: مرتضی مبلغ معتقد است که تندروها روز به روز به حاشیه رفته و منزویتر میشوند و این شکست هم به منزوی شدن بیشتر آنها کمک میکند. این بدان معنی نیست که تندروها دیگر هیچ اقدامی انجام نمیدهند. متاسفانه آنها مستقل از نتیجه و بدون توجه به آثار زیانبار رفتارهای خود از هر فرصتی برای جنجالآفرینی استفاده میکنند.
وی که فرایند اجماعسازی در بین جریان به اصطلاح اصولگرایان را سخت می داند می گوید: دلیل این مساله نیز در دو عامل اصلی نهفته است: اول اینکه اصولگرایان به تدریج سازوکار سنتی خود را که محور اجماع آنها بوده را از دست دادهاند و نتوانستهاند دلیلی برای آن پیدا کنند. عامل دوم هم که بسیار مهم است گره خوردن اصولگرایان به جریانهای تندرو در نفی خودشان است که از اواسط سال۸۴ شکل گرفت و بهتدریج ابعاد گسترده و پیچیدهای به خود گرفت. جریان تندرو علاوه بر آسیبهایی که میسازند به اصولگرایان نیز که از آنان پشتیبانیهای عمیق و گسترده کرده بودند آسیبهای جدی وارد کردند. با این وجود متاسفانه جریان اصولگرایی با وجود همه این فراز و نشیبها هنوز نتوانستهاند گره سرنوشت خود با آنها را باز کنند و راه خود را از آنها جدا کنند.
صداو سیما که سال ها خصوصا در سال ۸۸ و سرکوب های پس از آن به عنوان رسانه ی ملی با تک تازی های خود در انحراف واقعیت ها در اذهان عمومی نقش منحصربفردی ایفا می کرد این روزها با نقدهای جدی مواجه می شود. مدیر وزارت کشور دولت سیدمحمد خاتمی در این گفت و گو با نقد عملکرد صدا و سیما و رد بی طرفی این رسانه می گوید: دیدگاه صدا و سیما باید در راستای منافع عمومی و برآوردن انتظارات اکثریت باشد.
مرتضی مبلغ درباره نامه اقتصادی چهار وزیر به رئیسجمهور معتقد است: دولت در ابتدا و به درستی اهتمام خود را به مهار تورم معطوف کرد و در این راه نیز موفق بود اما این امر به بهای رکود تمام شده، رکودی که از حد منطقی آن تجاوز کرده است و تولید و اشتغال و رونق اقتصادی را تحت الشعاع قرار داده است. کاهش شدید قیمت نفت هم این امر را تشدید کرد. در واقع دولت در راهبرد اقتصادی خود از ضرورت توازن بین تورم و رونق اقتصادی غفلت کرد.
مشروح گفتوگوی روزنامه آرمان با مرتضی مبلغ را با هم می خوانیم:
نظر شما درباره دست دادن آقای ظریف با رئیسجمهور آمریکا چیست؟
به نظر من این یک امر عادی و طبیعی است. اینکه در یک محفل بینالمللی مقامات کشورها در مواجهه با یکدیگر سلام و علیک کنند هیچ اتفاق عجیبی نیست. عجیب آن است که ما با مسائل بهگونهای برخورد کنیم که مسائل اصلی و راهبردی با مسائل جزئی و پیشافتاده آمیخته شود و جای یکدیگر را بگیرند. متاسفانه برخی بدون تفکیک دقیق و منطقی مسائل از یکدیگر همهچیز را با هم مخلوط میکنند و شرایط نابهنجار و سردرگم و مخربی را در افکار عمومی ایجاد میکنند. این عده گاهی از مسائل بسیار جزئی و کوچک کاه میسازند یا به عکس گاهی هم مسائل اصلی و راهبردی بزرگ را کوچک میپندارند یا اصلا نمیبینند. با لحاظ کردن راهبردها و برنامههای مشخص و تعریف شده اصولا حوادث کوچک و عادی هیچ تاثیری در سرنوشت راهبردها و برنامههای کشور نمیگذارد. مهم آن است که مسئولان سیاست خارجی ضمن درک صحیح از منافع و مصالح کشور و نظام بتوانند در روابط خارجی و مذاکرات مختلف، با رعایت خطوط قرمزی که به صورت منطقی روشن و تعریف شده باشد از منافع کشور دفاع کنند.
چرا عدهای در داخل کشور با این اتفاق مخالفت میکنند؟
این اتفاق هیچ تاثیری بهجز آنچه در سیاستهای راهبردی کشور و نظام مشخص شده است نخواهد داشت. این اتفاق نه میتواند تداوم راهبردهای اصلی نظام را کند یا سریع کند و نه در آن تغییری ایجاد کند. مساله خیلی ساده است. مقامات دو کشور در راهرو یا محفلی به هم رسیدهاند و ادب ایجاب میکند که سلام و علیک عادی و طبیعی کنند یا جواب سلام دیگری را بدهند.
شما مساله دست دادن ظریف و اوباما را یک امر عادی تلقی میکنید در حالی که برخی میگویند این مقدمه نفوذ آمریکا در ایران است؟
خیلی عجیب است. چگونه یک سلام و علیک و دست دادن میتواند مقدمه نفوذ باشد؟ اینها جزو همان رفتارهای دوگانه است. آقای ظریف که به قول همه مقامات کشور در مذاکرات طولانی خطوط قرمز را رعایت کرده است حالا با یک دست دادن خشک و خالی مقدمه نفوذ آمریکا را فراهم میکند و خائن میشود! واقعا جای تعجب و تاسف دارد.
برخی معتقدند که این رفتارها ممکن است جایگاه جمهوری اسلامی را در افکار عمومی ملتها تنزل دهد. شما با این عده موافقید؟
اگر افکار عمومی ملتها با رفتاری مثل مواجهه عادی و دست دادن ظریف با اوباما مخدوش میشود که خیلی پیش از این باید افکار عمومی ملتها مخدوش شده باشد. واقع امر آن است که این استدلالها و بهانهها در حالت خوشبینانه ناشی از عدم درک واقعیات، راهبردها و دیپلماسی و امثال اینهاست و در حالت واقعبینانهتر ناشی از برخوردهای سیاسی مخالفان دولت برای مخدوش جلوه دادن برنامهها و سیاستهای دولت و رئیسجمهور است. افکار عمومی مردم متناسب با راهبردها و سیاستها و برنامههای اصولی جمهوری اسلامی شکل گرفته و قضاوت میکند نه با رفتارهای شکلی، مقطعی و اقتضائی که عدهای از خود بروز میدهند. به عنوان یک نمونه بارز، شما روابط و مناسبات ایران و انگلستان را در نظر بگیرید. آیا حتی در حالی که ایران با انگلیس روابط عادی دارد و دو کشور سفارتخانههای خود را دائر کردهاند و رفت و آمد و مذاکره میکنند به آن معنی است که از مواضع اصولی خود کوتاه آمده و انگلیس در ایران نفوذ کرده است؟ و آیا افکار عمومی ملتها در این خصوص نسبت به مواضع جمهوری اسلامی مخدوش شده است؟ چنین نیست و منتقدان باید با علم و منطق به نقد عملکرد دولت بپردازند.
در هفتههای اخیر بررسی برجام در کمیسیون ویژه برجام با حواشی و گمانهزنیهای زیادی همراه بوده است. نامه پنج عضو کمیسیون برجام درباره سیاسی بودن ماهیت این کمیسیون نیز به شکافهای درونگروهی جریان منتقد دولت دامن زده است. ارزیابی شما از عملکرد کمیسیون برجام در حالی که کلیات برجام در مجلس تصویب شده است چیست؟
نامه پنج عضوکمیسیون برجام به دلایل مختلفی نوشته شده است. سادهترین و خوشبینانهترین دلیلش درهمآمیختن مسائل با یکدیگر و عدم درک و تفکیک صحیح و منطقی از مسائل اصلی و فرعی و عادی است. اما این مساله دلایل سیاسی هم دارد. برخی بنا دارند فضای جامعه را ملتهب نگه دارند و غوغاسالاریهای بیمحتوا مبنا و اساس کار آنهاست. آنها چون با دولت مخالفند نه تنها از کاه کوه میسازند بلکه گاهی از هیچ کوه میسازند. اتهام و وارونه جلوه دادن و فضاسازی در دستور کار آنهاست. همین افراد اگر مانند این کارها و بیشتر از آن از سوی همجناحیهای خودشان انجام بگیرد نه تنها اعتراضی به آن نمیکنند بلکه آن را به عنوان یک پیروزی جلوه میدهند و آن را یک عزت و سربلندی و پیروزی برای خود تلقی میکنند. متاسفانه رفتارهای هیجانی و سیاستزده حد و مرزی ندارد! امروز هم که وزیر خارجه کشور با اوباما مواجه میشود و با او دست میدهد و جواب سلامش را میدهد از آن تعبیر به خیانت میشود. شما ملاحظه کنید این افراد و جریانها با موضوع برجام و توافق هستهای که یکی از دستاوردهای بزرگ و قابل تقدیر و تکریم دولت و وزیر خارجه بوده است چه برخوردهایی میکنند و با تمام وجود سعی دارند طعم شیرین این دستاورد را به کام ملت و دولت تلخ کنند. اما همینها در دوران گذشته نه تنها چشمشان را به روی بسیاری از رفتارها و سیاستهای غلط بسته بودند بلکه از آن دفاع همهجانبه هم میکردند. این نامه عمدتا افشاگرانه است و نشان میدهد که جریان تندروی مخالف دولت به هر شکل ممکن درصدد تضعیف دولت و کاهش اهمیت دستاورد هستهای است اما تاثیر چندانی بر روند تصمیمگیری در این زمینه ندارد. مخالفان چه بخواهند و چه نخواهند توافق هستهای روند منطقی خود را طی خواهد کرد. در نتیجه نمیتوان تصور کرد که این تصمیمها بتواند جلوی روند برجام را بگیرد، زیرا در آن صورت این افراد و جریانها مستقیما در برابر مردم قرار خواهند گرفت. آنها میخواهند دستاورد دولت را بیاهمیت جلوه دهند و به جای شیرینکامی، ملت را تلخکام کنند.
آیا مخالفان دولت با تشکیل کمیسیون برجام تلاش کردند برجام را در نزد افکار عمومی منفی جلوه بدهند؟
به نظر میرسد جریان تندرو مجلس که در سالهای اول در مجلس میدانداری میکرد به تدریج در همین مجلس به حاشیه رفته و منزوی شده است. اکثریت مجلس اصولگرا به تدریج به آثار تندروی و تندروهای خود واقف گشته و سعی در عدم تکرار رفتارهای جنجالی را دارند. شما اگر وضعیت این مجلس را بهویژه در سال اول آن با سال آخر مقایسه کنید متوجه تغییر رفتار تدریجی آن میشوید. گرچه این تغییر رفتار کمترین چیزی است که باید در مجلس اتفاق میافتاد از سوی دیگر اکثریت بالای نمایندگان در آستانه انتخابات دور بعد کمتر انگیزهای برای اقدامات چالشی جنجالی دارند، زیرا متوجه آثار منفی آن بر افکار عمومی و سرنوشت خودشان شدهاند و لذا سعی در فاصله گرفتن از این رفتارها دارند و هر روز تعداد بیشتری از نمایندگان درصدد جدا کردن خود از جریانهای تندرو جنجالی برمیآیند.
چرا دو استیضاح اخیر مجلس (فانی و آخوندی) با شکست مواجه شد؟
تندروها روز به روز به حاشیه رفته و منزویتر میشوند و این شکست هم به منزوی شدن بیشتر آنها کمک میکند. این بدان معنی نیست که تندروها دیگر هیچ اقدامی انجام نمیدهند. متاسفانه آنها مستقل از نتیجه و بدون توجه به آثار زیانبار رفتارهای خود از هر فرصتی برای جنجالآفرینی استفاده میکنند.
آیا تندروها با شکست در پروژه استیضاح وزرای روحانی به پایان خط رسیدهاند؟
همانطور که اشاره کردم این امر مجلس را واقعبینتر و منطقیتر میکند و اکثریت مجلس را از تکرار رفتارهای چالشی دور میسازد.
ارزیابی شما از نامه چهار وزیر روحانی به رئیسجمهور چیست؟ آیا ما واقعا از رکود عبور کردهایم؟
به نظر میرسد این نامه اعلام رسمی مسئولان اقتصادی دولت درباره ضرورت تجدیدنظر در سیاستهای ضدتورمی دولت و ورود دولت به اعمال سیاستهای رونقساز است. درباره علت این نحوه نامهنگاری حرف و حدیثهای متفاوتی مطرح است و نقدهایی نیز متوجه دولت و مسئولان اقتصادی آن شده است. اما مساله اصلی و مهم همان است که به آن اشاره کردم. به هر حال دولت در ابتدا و به درستی اهتمام خود را به مهار تورم معطوف کرد و در این راه نیز موفق بود اما این امر به بهای رکود تمام شده، رکودی که از حد منطقی آن تجاوز کرده است و تولید و اشتغال و رونق اقتصادی را تحت الشعاع قرار داده است. کاهش شدید قیمت نفت هم این امر را تشدید کرد. در واقع دولت در راهبرد اقتصادی خود از ضرورت توازن بین تورم و رونق اقتصادی غفلت کرد. امروز نیز همچنان بین دو راهبرد مهار و کاهش تورم از یک سو و رونق بازار مباحث مختلفی در بین صاحبنظران اقتصادی و مسئولان دولتی در جریان است اما برخی واقعیات تلخ موجود که قیمت پایین نفت نیز به آن دامن زده است، راهبرد ورود به رونق اقتصادی و ضرورت اقدام فوری نسبت به آن را ضروری ساخته است. به نظر میرسد دولت مجبور است از سیاست تکنرخی کردن تورم کوتاه آمده و با پذیرش مقداری از تورم برای رکود زمینگیرکننده چارهاندیشی کند.
نظر شما درباره سانسور هاشمی در برخی برنامههای صدا وسیما چیست؟
این رفتارها بعضا در بخشهای خبری و غیرجزئی صدا و سیما دیده میشود. این در حالی است که صدا و سیما دائما از بیطرفی خود سخن به میان میآورد. شما برای آنکه به معنی و مفهوم بیطرفی صداو سیما پی ببرید کافی است همین یک مورد را ملاحظه کنید که شخصیتی مانند آیتا… هاشمی که یکی از ستونهای نظام و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است سانسور میشود. دیدگاه صدا و سیما باید در راستای منافع عمومی و برآوردن انتظارات اکثریت باشد.
برخی از اصلاحطلبان معتقدند در شرایط کنونی سرلیستی یک شخصیت معتدل مانند ناطق نوری بیشتر به مصلحت اصلاحطلبان است. در مقابل برخی معتقدند که جریان اصلاحات دارای پتانسیل زیادی است و سرلیست اصلاحطلبان باید از دل جریان اصلاحطلبی انتخاب شود. شما با کدام دیدگاه موافقید؟
برای پاسخ به پرسش شما باید به چند نکته اشاره کنم: نکته اول آنکه اصلاحطلبان دارای هویت روشن و مشخص هستند و طبعا در عرصه سیاسی بهویژه در عرصه انتخابات باید با آن هویت که دارای آموزهها، راهبردها، سیاستها و برنامهای مشخص است شرکت و فعالیت داشته باشند. اصولا هر جریان سیاسی در عرصه فعالیت باید براساس هویت روشن و مشخص عمل کند وگرنه صحنه عمل و رقابت سیاسی از حالت طبیعی خارج میشود و شکل ناهنجار به خود میگیرد. نکته دوم هم به موضوع مهم منافع ملی و مصالح عمومی برمیگردد. یعنی اصولا همه جریانهای سیاسی کشور باید اولویت را به این موضوع اختصاص دهند. جریانهای سیاسی اگر در شرایطی قرار بگیرند که مجبور شوند بین منافع جناحی و منافع ملی یکی را انتخاب کنند باید منافع ملی را انتخاب کنند. البته این بدان معنی نیست که منافع جناحی در عرض منافع ملی است بلکه بدان معنی است که گاهی به دلایلی منافع جناحی با موانع و دشواریهایی مواجه میشود و برای مثال حق یک جناح تضییع میشود و جناح رقیب او از انواع امکانات و رانتهای سیاسی و تبلیغی برخوردار میشود.
در چنین شرایطی نمیتوان ساکت نشست یا با سیاست قهر کرد و کنار کشید یا به گونهای عمل کرد که عملا هیچ آثار مثبت و سازندهای دربرنداشته باشد بلکه باید به گونهای عمل کرد که حتی یک گام هم که شده در جهت منافع ملی و مصالح عمومی برداشته شود تا مشکلات جامع کمتر شده و به بهبود نسبی حال مردم منجر شود. نمونه بارز این امر در انتخابات ریاستجمهوری سال۹۲ از سوی اصلاحطلبان به مرحله عمل درآمد. نکته سوم نیز آن است که در جریان اصلاحطلبی به اندازه کافی افراد شایسته و توانمند وجود دارد و از این جهت از سایر جریانهای سیاسی کشور بسیار غنیتر و کارآمدتر است و طبعا در انتخابات مجلس هم با هویت و شرایط و نیروهای توانمند خود شرکت خواهند کرد. اما میتوان فرض کرد که شرایط به شکلی برای اصلاحطلبان رقم بخورد که امکان استفاده از برخی نیروهای شایسته خود وجود نداشته باشد. در چنین وضعیتی اصلاحطلبان میتوانند در بین سایر نیروهای غیراصلاحطلب و از افرادی که شایسته و دلسوز کشور بوده و دغدغه منافع عمومی و مشکلات مردم را دارند پشتیبانی کنند. اصلاحطلبان نباید اجازه بدهند مجلس به دست نیروهای ناکارآمد و تندرویی بیفتد که بهجای حل مشکل به صورت دائم به مشکلات میافزایند. نکته آخر هم این است که شخصیتی مثل آقای ناطق نوری که از چهرههای برجسته اصولگرا اما دلسوز و خیرخواه کشور و نظام است اگر در صحنه انتخابات حاضر شود به نظر من حتما مورد پشتیبانی اصلاحطلبان قرار خواهد گرفت. اما این موضوع که سرلیست اصلاحطلبان چه کسی یا چه کسانی باشند یک امر اقتضائی است و به زمان و شرایط مناسب خود مربوط میشود. باید دید چه کسانی در صحنه باقی میمانند و چه شرایطی در تایید و رد صلاحیت رقم میخورد. اما درباره اینکه میگویید بعضی اصلاحطلبان پیشاپیش معتقد به سرلیستی آقای ناطق نوری برای اصلاحطلبان هستند این نکته را من تاکنون از کسی نشنیدهام و اصولا درباره لیست و سرلیستی تاکنون بین اصلاحطلبان در سطح تصمیمگیری بحثی نشده است و اگر هم کسانی این حرف را زدهاند نظر شخصی خود را بیان کردهاند.
بهترین استراتژی برای حضور موثر اصلاحطلبان در انتخابات مجلس چیست؟
بهترین و مهمترین استراتژی اصلاحطلبان در انتخابات مجلس وحدت و اجماع و توجه به منافع ملی و دفاع عمومی است. این امر مستلزم ایثار و از خودگذشتگی و تحمل سختیها و مشکلات فراوان است اما خیر عمومی در آن است.
آیا این استراتژی محقق میشود؟ چه موانعی در این زمینه وجود دارد؟
اجماع کار سخت و فرایند پیچیدهای دارد. در شرایطی که هنوز احزاب سیاسی مناسبی شکل نگرفته، سازوکارهای اجماعسازی بسیار سخت و پیچیده است. اما این سازوکارها به نحو قابل توجهی در بین اصلاحطلبان شکل گرفته است و امروز میتوان گفت که اجماع به تدریج به عنوان یک گفتمان انتخاباتی در بین اصلاحطلبان شکل گرفته و ضرورت آن برجسته شده است به نحوی که اگر کسانی برخلاف روند اجماعسازی دیگری کوک کنند و راه خود را بروند از سوی افکار عمومی پس زده میشوند.
اما اجماع که خود به خود ایجاد نمیشود، همانطور که گفتید سازوکارهای خود را دارد. این سازوکار چیست؟
مناسبترین سازوکاری که در این مقطع در این انتخابات وجود دارد استفاده از روشهای دموکراتیک و عقلایی است. در این سازوکار اصلاحطلبان هر حوزه انتخابیه خود تصمیمگیری میکنند که چه کسی یا چه کسانی را به عنوان نامزد انتخاباتی معرفی کنند و برای رسیدن به نامزد یا نامزدهای مشخص مورد اجماع نیز از روشهای عقلایی مانند نظرسنجی، نظرخواهی، اتخاذ تصمیم از سوی افراد ذیصلاح مورد اعتماد، توجه به شاخصهای صلاحیت نامزدها، لزوم توازن بین اقشار مختلف در فهرستهای انتخاباتی همچون زنان، جوانان، متخصصان، فعالان سیاسی اجتماعی، فرهنگی و… و امثال اینها استفاده خواهند کرد. برای حل اختلافهای احتمالی نیز از لایههای داوری مورد اعتماد در سطوح حوزه انتخابیه استان و مرکز استفاده خواهد شد. خوشبختانه این سازوکار جای خود را بین اصلاحطلبان باز کرده و بر سر به کارگیری و اجرای آن توافق عمومی ایجاد شده است.
هراجماعی محور میخواهد. در واقع اجماع حول محور یا محورهای خاصی شکل میگیرد. این محور یا محورها کداماند؟
محور یا محورهای اجماع راهبردها و سیاستهای کلی است که از طریق خرد جمعی اصلاحطلبان تدوین شده و به تایید و تصویب لیدری اصلاحات رسیده و احزاب و فعالان اصلاحطلب سراسر کشور در جریان آن قرار گرفتهاند. راهبردها شامل سازوکار داوری و حل اختلاف نیز است.
اگر کسانی یا گروههایی راه خود را بروند و زیر بار راهبردهای سیاستهای کلی نروند، چه باید کرد؟
خیلی بعید است که در بین اصلاحطلبان کسانی یا گروههایی باشند که به این راهبردها و سیاستها تن ندهند و راه خود را جدا کنند. چون این سیاستها و راهبردها محصول خرد جمعی اصلاحطلبان است و بهویژه به تصویب لیدری اصلاحات که مورد قبول و اعتماد همه اصلاحطلبان است نیز رسیده است. اگر احتمالا کسانی راه دیگری بروند و در فرایند وحدت و اجماع خلل ایجاد کنند، افکار عمومی واکنش نشان میدهد و آنها را پس میزند. حتی اگر فهرستی به نام اصلاحطلبان به موازات فهرست اصلی اصلاحطلبان اعلام شود افکار عمومی کمترین توجهی به آن نمیکند و عاملان آن به عنوان عوامل وحدتشکن تلقی خواهند شد و مورد سوال و ابهام قرار خواهند گرفت. یکی از راهبردهای اجماع آن است که همه فعالان اصلاحطلب اعم از احزاب و فعالان غیرحزبی در فرایند تصمیمگیری شرکت دارند و در نتیجه هیچ دلیلی باقی نمیماند که کسانی بخواهند راه جداگانه بروند البته من بعید میدانم کسانی بخواهند راه خود را از راه عمومی اصلاحطلبان و از لیدری اصلاحات جدا کنند.
وضعیت اصولگرایان چگونه است؟ آیا آنها نیز به وحدت و اجماع دست خواهند یافت؟
فرایند اجماعسازی در بین اصولگرایان برخلاف اصلاحطلبان بهتدریج سخت و سختتر شده است. دلیل این مساله نیز در دو عامل اصلی نهفته است: اول اینکه اصولگرایان به تدریج سازوکار سنتی خود را که محور اجماع آنها بوده را از دست دادهاند و نتوانستهاند دلیلی برای آن پیدا کنند. عامل دوم هم که بسیار مهم است گره خوردن اصولگرایان به جریانهای تندرو در نفی خودشان است که از اواسط سال۸۴ شکل گرفت و بهتدریج ابعاد گسترده و پیچیدهای به خود گرفت. جریان تندرو علاوه بر آسیبهایی که میسازند به اصولگرایان نیز که از آنان پشتیبانیهای عمیق و گسترده کرده بودند آسیبهای جدی وارد کردند. با این وجود متاسفانه جریان اصولگرایی با وجود همه این فراز و نشیبها هنوز نتوانستهاند گره سرنوشت خود با آنها را باز کنند و راه خود را از آنها جدا کنند. لذا وضعیت اصولگرایان در اجماعسازی روز به روز مشکلتر و پردردسرتر شده و خواهد شد. البته به تدریج شاهدیم که برخی اصولگرایان ریشهدار در کشور به خطر تندروها پی برده و راه خود را از آنها جدا میکنند، این در حالی است که برخی از آنها از همان ابتدا راه خود را جدا کردند و هوشمندی و دلسوزی و ریشهداری خود را نشان دادند.













