سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شهید بهشتی: شیعه علی باش، نه شیعه شمایل‌های علی‎...

شهید بهشتی: شیعه علی باش، نه شیعه شمایل‌های علی‎

چکیده :شهید بهشتی سالها پیش در سخنانی به مناسبت عید غدیر با تببین ویژگی‌های این روز بزرگ تاکید کرد: شیعه علی باش نه شیعه شمایل‌های علی. پیغمبر نگرانی داشت. از این طرف نگران بود که اگر علی بر سر کار نیاید میراث گرانبهایش، یعنی جامعۀ نوساخته و نوخاسته اسلامی، به چه سرنوشتی دچار خواهد شد، و از آن‏سو نگران بود که اگر علی را به فرمان خدا به زمامداری منصوب کند عکس‌العمل سیاسی دارد. مسئله این است که پیغمبر از عکس‌العمل‌های سیاسی این امر که ممکن بود یک بحران سیاسی در مسیر نهضت اسلام به وجود بیاورد بیمناک بود....


کلمه- گروه اندیشه: شهید سیدمحمد حسینی بهشتی سالها پیش در سخنانی به مناسبت عید غدیر با تببین ویژگی‌های این روز بزرگ تاکید کرد: شیعه علی باش نه شیعه شمایل‌های علی.

وی با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی حضرت علی (ع) می افزاید: اگر این علی را شناختیم و سعی کردیم از ته دل به این علی ارادت داشته باشیم، خود به خود کمی به دنبال او می‌‏رویم. این دنباله ‏روی عملی ما از علی، هر قدر هم که باشد، تأثیرش بر سعادت فردی و اجتماعی ما و سعادت دنیا و آخرت ما خیلی زیاد خواهد بود.‌ ای شیعه علی، به‌راستی شیعه و پیرو و دنباله‏‌رو علی باش!

وی در سخنان خود با روایت تاریخی عید غدیر اظهار داشت: پیغمبر نگرانی داشت. از این طرف نگران بود که اگر علی بر سر کار نیاید میراث گرانبهایش، یعنی جامعۀ نوساخته و نوخاسته اسلامی، به چه سرنوشتی دچار خواهد شد، و از آن‏سو نگران بود که اگر علی را به فرمان خدا به زمامداری منصوب کند عکس‌العمل سیاسی دارد. مسئله این است که پیغمبر از عکس‌العمل‌های سیاسی این امر که ممکن بود یک بحران سیاسی در مسیر نهضت اسلام به وجود بیاورد بیمناک بود.

شهید بهشتی در ادامه تحلیل این واقعه تاریخی افزود: پیغمبر پسری ندارد تا وی را کنار بگذارد و علی را بر سر کار بیاورد. به محض اینکه علی را سر کار بیاورد نق‌نق‌ها شروع می‌‏شود: «بله، بالاخره معلوم شد که این‏همه زحمت برای چیست! برای این است که حالا که پسرش نیست دامادش این ریاست و سیادت را بگیرد!» و این برای اسلام خطرناک است!

متن کامل سخنان شهید بهشتی به نقل از بنیاد نشر آثار شهید بهشتی به شرح زیر است:

بسم اللّه الرحمن الرحیم.

یا ایها الرسولُ، بَلّغْ ما اُنزلَ الیکَ مِن ربّکَ و اِنْ لَم تَفعلْ فَما بلّغتَ رسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ انَّ اللّهَ لایَهدی القومَ الکافرینَ. (۹)

«ای پیامبر، آنچه از جانب خداوندگارت به سویت فرستاده شده ابلاغ کن؛ اگر نکردی، رسالتت را به مرحله کمال نرسانده‌ای و خدا تو را از گزند مردم نگه می‌دارد. خدا مردم کفران‌دیده منکر حق و حقیقت را به راه راست نمی‌‏کشاند.»

عید خجسته امروز را که بحق عیدی پربرکت است به همه شما برادران و خواهران عزیز صمیمانه تبریک می‏گویم. عید غدیر یادبود یک واقعه تاریخی بزرگ در تاریخ امت اسلام است که می‏توان از چهره‌های گوناگون و جنبه‌های مختلف آن سخن گفت. در سال‌هایی که ما این جشن بزرگ را در مسجد هامبورگ جشن می‏گرفتیم، در آن چند سال که آنجا بودم همه‌ساله خود به خود من سخن می‏گفتم. خوب به خاطر دارم که در هیچ سال ناچار نشدم مطلبی را تکرار کنم یا برای اجتناب از تکرار مطلب، موضوع سخنرانی عید غدیر را مسئله‌ای غیر از غدیر و مولا علی، علیه السلام، قرار دهم. همواره با خودم فکر می‏کردم که اگر سال‌ها بگذرد و بخواهم برای همان مردم درباره غدیر سخن بگویم قافیه سخن تنگ نیست، چون مسئله‌ای که موضوع عید غدیر است یک مسئله جزئی پیش پا افتاده نیست بلکه مسئله‌ای بسیار مهم است. مطلب این است که پیامبری به فرمان خدا مأموریت یافته در جهان پرغوغای چهارده قرن پیش جامعه نمونه‌ای بر مبنای اسلام بسازد. جامعه‌ای که به تمام معنا یک جامعه انقلابی است. جامعه‌ای است که وضع موجود را کاملاً دگرگون کرده است. خدایانی که تا دیروز در اوج عزت قرار داشته‏‌اند و در خانه یکتاپرستان، یعنی خانه کعبه، به ناحق جا داده شده بودند، با آن قیام و رستاخیز سرنگون شده و به دور ‌انداخته شده‏‌اند. مردمی که تا دیروز تحت عنوان پاسداری از بتخانه و بتکده و بت، یا برعهده داشتن مناصب حج تحریف‌شدۀ جاهلیت، یا در دست داشتن زمام اقتصاد و سیاست عربستان، از همه مواهب زندگی برخوردار بودند و هم ریاست داشتند، هم ثروت داشتند، هم امکانات هوس‌بازیهای بی‌حساب داشتند، با این رستاخیز از اوج عزت به زمین افتادند و آن‌ها که تا دیروز تحت حکومت آنان زجر می‏کشیدند و رنج می‏بردند و حتی وجدانشان زیر پای این ستمگران لگدمال می‏شد، با این رستاخیز بالا آمدند و در پرتو قانون عالی «انّ اکرمکم عنداللّه اتقکم»، هشیاران باتقوا، امروز بر فرمانروایان بی‌تقوای دیروز فرمانروایی می‏کنند. فکر عوض شده است؛ فکر دینی، فکر اجتماعی و فکر اقتصادی. رباخواران دیروز که از راه رباخواری حرام شیره مردم بی‌بضاعت را می‏مکیدند و آن‌ها را خوار و زبون می‏ساختند امروز در برابر قدرتی که بر سر کار است جرأت ندارند رباخواری کنند، وگرنه قرآن با صراحت هر چه تمام‌تر به میدانشان می‏آید و می‏گوید اگر دست از ربا برندارید «فأذَنوا بحَربٍ مِنَ اللَّه و رسولِهِ»،(۱۰) یکسره اعلام جنگ با خدا و پیغمبر کنید. اصلاً ملاحظه کنید خود این تعبیرات، تعبیرات انقلابی است. با یک رباخوار با این آهنگ سخن‌گفتن یعنی همه چیز عوض شده است. پیغمبر بزرگوار اسلام به فرمان خدا و با اتکا بر وحی خدا، بر پایه توحید و یکتاپرستی، بر پایه احترام به ارزش‌های عالی انسانی و بر پایه کنار زدن همه ارزش‌های ضد انسانی دیروز، جامعه‌ای نو ساخته است. حالا چنین بنیانگذاری الهام گرفته است که ماهها، هفته‌ها و روزهای پایان عمرش نزدیک می‏شود. نگران است. نگران اینکه این جامعه نوبنیاد را با این خصلت‌های نو باید به دست چه کسی سپرد و چه کسی می‏تواند پس از او این جامعه را اداره کند؛ اداره‌ای که همراه با آن حتی یک درجه زاویه انحرافی در مسیر نهضت به وجود نیاید. این نگرانی بزرگ است. مسئله شوخی نیست. می‏دانید قیمت این مردم از دیدگاه بنیانگذار این جامعه چقدر است؟ در صحنه نبرد بدر، که نخستین برخورد مسلح میان قیام کنندگان مسلمان و دشمنان این قیام الهی از اشراف مکه بود و در کنار چاههای بدر در راه میان مدینه و مکه رخ داد، در موقعی که دو صف در برابر هم قرار گرفتند، (صفی نزدیک به هزار نفر مسلح و مجهز و صفی نزدیک به سیصد نفر با کمترین حد سلاح و تجهیزات جنگی، اما با ایمانی قوی)، در آن موقع پیغمبر اکرم دست به دعا برداشت. سیره‏نویسان این‏طور نقل می‏کنند که پیغمبر اکرم دست به دعا برداشت و عرض کرد، بارالها، اینک بندگان راستین تو در برابر مشرکان سرسخت قرار گرفته‏‌اند. خداوندا، اگر این بندگان پاک، امروز به دست این مشرکان نابود شوند و در این نبرد از بین بروند دیگر زمینه برای پرستش خدای یکتا در روی این زمین باقی نخواهد ماند. قیمت این مردمی که پیغمبر ساخته و پرداخته یک چنین قیمت بزرگی است. ارزش آن‌ها در یک چنین سطح عالی است. جامعه‌ای که پیغمبر ساخته باید جامعه نمونه حق‌‌پرستی و عدالت و فضیلت و مکرمت باشد. پیغمبر قدم‌هایی را برداشته، به نتیجه هم رسیده، اما هنوز اول کار است.

ویژگیهای نهضت پیامبر اسلام

من در بحث‌های اجتماعی مکرراً این نکته را به دوستان یادآوری کرده‏ام که در میان نهضت‌های انقلابی جامعه‌ساز دنیا، در کل تاریخ بشریت تا امروز، تنها نهضتی که آغاز و رهبری و جامعه‏‌سازی‌اش به دست یک نفر انجام گرفته نهضت مقدس اسلام است. نهضتی که یک ایدئولوژی و ایده جدیدی را عرضه کند و رهبر عرضه‌کننده‌اش موفق شود که عناصر سازنده جامعه را در طول دوران پررنج قبل از در دست گرفتن قدرت (یعنی دوران مکه) بسازد و بعد با کمک آن‌ها مدینه فاضله اسلامی‌اش را که بر اساس نظام جدید عقیده و عمل ساخته شده به وجود بیاورد و خودش شاهد به وجود آمدن آن جامعه باشد نه پیش از اسلام چنین نهضتی سراغ داریم و نه بعد از اسلام. حتی در این نهضت‌های مادی اجتماعی اقتصادی که خواستار عدالت اقتصادی و اجتماعی بودند و در قرن‌های اخیر در دنیا موفق شدند جامعه‌ای را بر مبنای نظام خود بسازند، شروع کننده یکی بود، عرضه‌کننده ایدئولوژی کس دیگری بود، دنبال‏کننده کس دیگری بود، و سازنده جامعه هم شخصی دیگر. این یکی از نقطه‌های برجسته تاریخ اسلام است که نشان می‏دهد چطور نهضت اسلام به سرچشمه فوق بشری وحی مربوط بوده و از نیروی غیبی، امداد گرفته است. یک چنین جامعه نمونه‌ای -که حتی با توجه به زمانی که برای ساختنش به کار رفته تا امروز هم نمونه دومی ندارد- با مرگ رهبر و پیشوای الهی‌اش در معرض خطر قرار می‏گیرد. بعضی‏ها می‏پرسند، مگر پیغمبر نتوانست این مسلمان‌ها را درست بار بیاورد؟ مگر پیغمبر نتوانسته بود آن‏قدر آدم حسابی تربیت کند که پس از مرگش نگران جامعه نوساخته اسلام نباشد؟ این سؤال را مکرر از من کرده‏‌اند. قبل از اینکه به این سؤال پاسخ بدهم نکته‌ای را عرض می‏کنم. ما گاه در فهماندن مطالب به مثال‌های زنده و دم دست نیاز داریم. برای آن بخش از مطالب اسلامی که جنبه اجتماعی و جامعه‏‌سازی دارد، من تنها مثال دم دستی را که در عصر تاریخ و رشد تاریخ قرار دارد و می‏توانم به کار ببرم جامعه‌های سوسیالیستی دنیا هستند. علتش این است که در جهان، غیر از جامعه و امت اسلام جامعه‌ای که بر مبنای ایده و عقیده ساخته شده باشد، نداریم. مسیحیان دنیا در اعتقاد به حضرت مسیح، سلام‏اللَّه علیه، مشترکند، کلیسا هم می‏روند، مراسمی هم به جا می‏آورند، اما جامعه مسیحیان دنیا هرگز یک واحد سیاسی نبوده است. حتی در دوران اقتدار پاپ‌ها در قرون وسطی، در دنیا سرزمینهای مسیحی‌‏نشینی وجود داشت که از قلمرو قدرت سیاسی پاپ بیرون بود. در دنیا جامعۀ مسیحیتی به صورت جامعه یکپارچه‌ای که وحدت سیاسی و حکومتی و اداری داشته باشد سراغ نداریم. پس اگر من بخواهم برای فهماندن مطالب مربوط به اسلام در مسائل اجتماعی از جامعه مسیحیت، ولو در تاریخ بسیار دور، مثال بیاورم، به اشتباه می‏افتید. جامعه‌های دیگر هم به همین ترتیب. ما تنها در این قرن اخیر یک جامعه را می‏شناسیم که سیزده قرن پس از اسلام توانست از نظر ساختن یک جامعه ایدئولوژیک، و فقط از یک نظر، کاری مشابه اسلام انجام بدهد. اینها البته از جنبه‌های فراوانی با هم تفاوت دارند. آن جامعه خداپرستی است و این جامعه ما دیگری است. آن جامعه‌ای است که ارزش بالا را به فضیلت و تقوا می‏دهد، هر چند تأثیر و نقش اقتصاد را می‏پذیرد، و این جامعه‌ای است که نقش اول را به پول و نیازهای اقتصادی می‏دهد، هر چند منکر همه فضیلتها نمی‌‏شود. اینها با هم خیلی فرق دارند. اما از این یک نظر، یعنی از نظر اینکه نمونه یک جامعه ایدئولوژیک‏‌اند، در تاریخ بشریت نمونه دوم برای جامعه اسلامی همین جامعه‌های سوسیالیستی است.

همان‏طور که دوستان می‏دانند، مسلک سوسیالیسم توأم با منطق دیالکتیکی به وسیله مارکس و بعد با همکاری انگلس، در نیمه دوم قرن نوزدهم، یعنی در حدود صد و بیست سال پیش، در اروپا عرضه شد. سال‌ها گذشت و پس از تقریباً هفتاد سال در سرزمین شوروی چنین جامعه‌ای به دست لنین و همکارانش ساخته شد. در این جامعه سوسیالیستی که مردم باید بر اساس ایمان به سوسیالیسم لنین، جامعه را نگهداری کنند، در عصری که موجبات و وسائل تعلیم و تربیت صدها بار نسبت به عصر اسلام پیشرفت کرده، در عصری که چاپ هست، نشریات هست، مدارس منظم هست، دانشکده‌ها و دانشگاهها هست، تکنیک و صنعت پیشرفته هست، در چنین عصری ببینیم لنین که خواسته است یک جامعه عقیدتی سوسیالیستی بسازد نسبت به کارخودش چگونه می‏نگرد. من برای این منظور دو نمونه از سرگذشت لنین را نقل می‏کنم. هر دو نمونه نقل از نوشته ماکسیم گورکی است که از معاصران لنین و رفقای اوست. او این نوشته را در سال مرگ لنین به عنوان یادبود وی نوشته و در همان موقع در نشریات شوروی منتشر شده است. ترجمه فارسی این نوشته در نشریه سالگرد مرگ لنین در سال ۱۹۷۰، یعنی حدود یک سال و دو – سه ماه قبل، از طرف سفارت شوروی در تهران منتشر شده است. ماکسیم گورکی می‏گوید: «روزی لنین مرا به نهار دعوت کرده بود. گفت: شما را با ماهی دودی ضیافت خواهم کرد، (ماهی دودی در اقتصاد آن روز شوروی خوراکی اشرافی محسوب می‏شده است) از حاجی ترخان فرستاده‏‌اند. سپس چینی در پیشانی سقراطی افکند و چشمان خود را به سویی متوجه ساخت و چنین افزود: گویی برای ارباب خود می‏فرستند! چکار کنم که این عادت را ترک کنند؟ اگر امتناع کنم و نپذیرم به ایشان برمی‏خورد. از طرف دیگر، همه در گرداگردمان گرسنه‏‌اند. نوبت ماهی دودی خوردن به من نمی‌‏رسد. » از این چه می‏فهمید؟ عوض کردن خلقیات و آداب و افکار یک قوم، کار یک روز و دو روز و یک سال و دو سال و پنج سال نیست، حتی در نهضت‌های انقلابی. قانون خدا این بوده که پیغمبر بزرگوار اسلام با تأیید الهی و با اتکای به وحی الهی، اما بر طبق سنتهای موجود، جامعه مسلمان‌ها را بسازد. قرار نبوده پیغمبر معجزه کند و مردم را مثل کیمیاگر یکباره عوض بکند. قرآن هم همین را می‏گوید. قرار بود مردم بر طبق همین اصول متعارف به دست پیغمبر عوض شوند. اما مگر این کار در یک روز و دو روز انجام می‏شود؟ مگر خم رنگرزی است که پارچه‌ای را در آن بگذارند و بعد در بیاورند و رنگ دیگر گرفته باشد! آدم‏‌سازی کار مشکلی است! آدم‌‏سازی فردی مشکل است؛ جامعه‏‌سازی صدها برابر مشکلتر از آن است، حتی در یک نهضت انقلابی.

یک نمونه دیگر نقل می‏کنم؛ این مطلب را هم گورکی از لنین نقل می‏کند. در اواخر عمر لنین، در موقعی که لنین توانسته بود زمامدار شوروی باشد. این نقل خیلی جالب است. گورکی می‏گوید: «به یاد دارم که وقتی سخنان مارکف را جایی خواند، مدتی با سرور و بشاشت خاطر خندید. مارکف نوشته بود در روسیه فقط دو نفر کمونیست وجود دارد: لنین و کالانتای. پس از آن خنده آهی کشید و گفت، راستی عجب مرد خردمندی است!» از این چه می‏فهمید؟ اینها قصه نیست، خبر روزنامه هم نیست. سند قطعی متقن از تاریخ یک جامعه در عصر تاریخ است و بازده یک انقلابِ زیر و رو کنِ عقیدتی و اقتصادی و اجتماعی را در قرن ما نشان می‏دهد و می‏گوید در این انقلاب، با همه کوشش‌ها، آدم‌ها به این آسانی عوض نشده‏‌اند.

حالا می‏فهمید پیغمبر اسلام، صلوات‏اللَّه و سلامه علیه، نگران چیست. پیغمبر احساس می‏کند، می‏یابد، می‏داند و به عنوان رهبری الهی، دانا، تیزبین و ژرف‏‌نگر می‏بیند که با انقلاب اسلام عده معدودی مسلمان زبده خالص ساخته است. بقیه هم به اسلام و جامعه اسلامی آمده‏‌اند، نماز مسلمانی را می‏خوانند، ماه رمضان هم روزه می‏گیرند، حتی زکات هم می‏دهند، حتی به میدان جنگ و جهاد هم می‏روند و برای اسلام شمشیر هم می‏زنند، اما آیا ساختمان درون و جسم و جان و روح و خلق و عادت آن‌ها ساختمان خالص سره اسلامی است؟ نه! تعجب نکنید. من نمی‏دانم آیا موفق شدم که با این مثال تاریخی عصرمان این تعجب را در دوستان از بین ببرم یا باز هم موفق نشدم. اگر موفق نشدم، بگویید تا به سراغ مثال‌های دیگری بروم. برای خود من همین نمونه‌های نزدیک به زمانمان بسیار روشنگر بود. چطور پیغمبر اسلام نگران است که این بزرگترین میراث را پس از او چه کسی نگهداری خواهد کرد؟ پیغمبر به اطراف خودش نگاه می‌‏کند و هر بار نگاه می‌‏کند مقدم بر همه فقط یک انسان واجد شرایط می‌‏باشد؛ انسانی که اصولاً از نسل انقلاب اسلام است، چون ده‏‌ساله بوده که مسلمان شده و چند سال از همان ده سال را نیز زیر دست پیغمبر بزرگ شده است. او کسی است که چند سال قبل از بعثت را هم با خصلت‌های پیغمبر بزرگوار اسلام رشد کرده است: علی. این انسان زبده آگاه هوشمند بافضیلت، کودک بود که به خانه محمد رفت. دوران کودکی را در خانه پاک پیغمبر گذراند. ده‏‌ساله شد که نهضت اسلام شروع شد. اولین مردی بود که اسلام را پذیرفت. چه اسلام پذیرفتنی؟ خالص، مخلص، باصفا، باصمیمیت، بی‏دغل، بی‏طمع. نه طمع در ریاست دارد، نه طمع در ثروت دارد، نه طمع در سالاری لشکر دارد. هیچ طمعی ندارد. خالص در راه خدا! شما اصلاً از فرمان خدا صرف‏‌نظر کنید، از تصمیم پیغمبر صرف‏‌نظر کنید؛ فکر کنید که به جای پیغمبر، یک رهبر دیگر، جامعه‌ای را با آن خون دل ساخته بود، می‌‏آمد با شما و با آن‌ها که با تاریخ سرنوشت اسلام آشنایی دارند و با این حقایق اجتماعی هم که عرض کردم آشنا هستند مشورت می‌‏کرد و می‌‏گفت چه کسی می‌‏تواند پس از من این میراث را به خوبی نگه دارد و نهضت اسلام را در مسیرش نگه دارد تا منحرف نشود؟ چه کسی را می‌‏توانیم معرفی کنیم غیر از علی؟ منصف باشید! قصه شیعه و سنی مطرح نیست. آیه‌ای که در آغاز سخن تلاوت کردم و بار دیگر ترجمه آن را تکرار می‌‏کنم این است: «ای پیامبر، آنچه از جانب خداوندگارت بر تو وحی شده ابلاغ کن و به مردم برسان. اگر نکردی رسالتت را تمام نکرده‌ای. خدا تو را از گزند مردم نگه می‌دارد. » چه گزندی؟ آیا پیغمبر نگران بود که اگر دست، علی علیه السلام، را بگیرد و بگوید، «من کنت مولاه فهذا علی مولاه. . . » مردم علی را ترور کنند؟ نگرانی پیغمبر این نبود. او چنین ترسی از مردم نداشت. پیغمبر نگرانی دیگری داشت. از این طرف نگران بود که اگر علی بر سر کار نیاید میراث گرانبهایش، یعنی جامعه نوساخته و نوخاسته اسلامی، به چه سرنوشتی دچار خواهد شد، و از آن‏سو نگران بود که اگر علی را به فرمان خدا به زمامداری منصوب کند عکس‌العمل سیاسی دارد. مسئله این است که پیغمبر از عکس‌العمل‌های سیاسی این امر که ممکن بود یک بحران سیاسی در مسیر نهضت اسلام به وجود بیاورد بیمناک بود. این مطلب به مختصری شرح نیاز دارد.

تا زمان پیغمبر اکرم در محیط عربستان ریاست و سیادت و زمامداری به ارث می‌‏رسید. منصب‌های گوناگون بزرگ سیاسی و اجتماعی را به ارث می‌‏بردند. آیا اسلام هم دینی است که در آن منصب‌ها به ارث برده شود؟ مثلاً اگر مرجع تقلیدی فوت شود می‌‏گویند پسر وی مرجع تقلید است، یا آن عالم برجسته بعدی را که اصلاً صد پشت با آن آقا غریبه است مرجع تقلید می‌‏دانند؟ در اسلام منصبی به ارث برده نمی‌‏شود. آن فرد ممتاز علی است. پیغمبر پسری ندارد تا وی را کنار بگذارد و علی را بر سر کار بیاورد. به محض اینکه علی را سر کار بیاورد نق‌نق‌ها شروع می‌‏شود: «بله، بالاخره معلوم شد که این‏همه زحمت برای چیست! برای این است که حالا که پسرش نیست دامادش این ریاست و سیادت را بگیرد!» و این برای اسلام خطرناک است! این همان است که امام حسن علیه ‏السلام، به خاطر آن با معاویه به هم زد و جنگید تا مبادا چنین چیزی در جامعه اسلام مد شود. معاویه هم صبر کرد و منتظر بود تا امام به مرگ طبیعی رحلت کند. اما دید که امام حسن(ع) زنده و بانشاط و شاداب است و خودش در آستانه مرگ است، لذا امام را مسموم کرد تا بتواند با قدرت، یزید را به‏عنوان جانشین خود معین کند و خلافت را موروثی بکند. بعد امام حسین، علیه‏السلام، نهضت کربلا را اول بار با این شعار آغاز کرد. مسئله مهم است. این‏قدر مهم است که امام حسین، سید الشهداء، سلام‌‏اللَّه علیه، با خاندان و یارانش باید در این راه شهید بشوند. مسئله شوخی نیست! پیغمبر نمی‌‏خواست چنین مُهری به اسلام زده شود. این مطلبی که نقل می‌‏کنم استنباط نیست. اجازه دهید آن را از تاریخ نقل کنم. در تفسیر همین آیه‌‌ای که تلاوت شد، مفسر بزرگ شیعه، مرحوم علامه طبرسی، که از بزرگان علما و مفسرین شیعه در قرن ششم است، می‌‏گوید در شأن نزول این آیه اقوال مختلفی هست. بعد می‌‏گوید: «و روی العیاشی فی تفسیره باسناده عن بن ابی عمیر عن ابن اذینه عن الکلبی عن ابی صالح عن ابن عباس و جابر بن عبداللَّه، قالا: امر اللَّه محمداً صلی اللَّه علیه و آله و سلّم، ان ینصب علیاً علیه السلام للناس. فیخبرهم بولایته. فتخوف رسول اللَّه، صلی اللَّه علیه و آله و سلم ان یقولوا: حابی ابن عمه و ان یطعنوا فی ذلک علیه فاوحی اللَّه الیه هذه الآیه، فقام بولایته یوم غدیرخم». (۱۱) نص را نقل کردم، چون می‌‏بینم نوار هست و دوست دارم این نصوص به یادگار بماند. می‌‏گوید، عیاشی در تفسیرش با سندش از این روات نقل می‌‏کند: از عبداللَّه بن عباس و جابر بن عبداللَّه انصاری، که هر دو از صحابه بزرگوار پیغمبر هستند. گفتند، خدا به پیغمبر اسلام فرمان داد که علی را برای مردم به جانشینی بگمارد و به آن‌ها اطلاع دهد که علی مولای آن‌هاست. پیغمبر خدا نگران شد که بگویند ریاست هم به پسر عمویش به ارث رسید و به این وسیله در اسلام طعنه زنند. خدا این آیه را به او وحی فرمود که‌ای پیغمبر، نگران مباش! خدا پس از این اعلام، جامعه اسلامی‌ را از گزند این طعنه مصون خواهد داشت.

برای اینکه دوستان توجه کنند که نه فقط علمای شیعه شأن نزول این آیه را در مورد داستان غدیر ذکر کرده‏‌اند، بلکه علمای معروف سنت و جماعت هم همین مطلب را گفته‏‌اند، سخنی را از امام فخر رازی که از علمای بزرگ سنی و اشعری قرن ششم است نقل می‌‏کنم. او در تفسیر کبیرش در تفسیر این آیه می‌‏گوید، در شأن نزول این آیه ده نوع سخن گفته شده است. . . «العاشر: نزلت الآیه فی فضل علی بن ابیطالب علیه‏السلام، و لما نزلت هذه الآیه اخذ بیده و قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فلقیه عمر، رضی‏اللَّه عنه، فقال هنیئاً لک یابن ابیطالب، اصبحت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنه. و هو قول بن عباس. . . و محمد بن علی. « می‌‏گوید: قول دهم این است که این آیه در فضیلت علی بن ابیطالب، علیه السلام، نازل شده است. وقتی این آیه نازل شد پیغمبر دست علی را گرفت و بلند کرد و فرمود، هر کس من مولای اویم، علی هم مولا و سرور و زمامدار اوست. خداوندا! دوستدار کسی باش که علی را دوست دارد و دشمن دار کسی را که دشمن علی باشد! عمر، علی را ملاقات کرد و گفت،‌ای پسر ابوطالب، گوارا باد بر تو! امروز دیگر تو مولای من و مولای هر مرد و زن باایمان هستی. و این مطلب قول عبداللَّه بن عباس، از صحابه و امام باقر علیه‏السلام از تابعین است.

ملاحظه می‌‏کنید که در تاریخ اسلام بر سر راه رهبر بزرگوار و پیشوای بزرگوار اسلام مسئله‌ای به وجود آمده و آن بحرانی دوجانبه است. گاهی بحران‌ها یک‏‌جانبه است و حلش آسان است. ولی وقتی بحران دوجانبه شود حلش مشکل می‌‏شود. پیامبر بر سر دوراهی است. اگر علی(ع) به زمامداری منصوب نشود، کیست که بتواند این نهضت را درست در مسیر خودش نگه دارد؟ اگر علی علیه السلام به زمامداری منصوب شود، نگرانی پیدایش بحران‌های سیاسی داخلی هست.

برای اینکه دوستان بدانند نگرانی پیغمبر از کجا بود بخش دیگری از تاریخ اسلام را نقل می‌‏کنم. در آخرین سال‌هایی که پیغمبر در مکه اقامت داشت، به‌خصوص پس از فتح مکه در سال هشتم هجرت، از فتح مکه تا رحلت پیغمبر، صلوات اللَّه و سلامه علیه، نزدیک به دو سال طول کشید. در این دو سال بسیاری از اعراب جزیرهالعرب آمدند و اسلام را پذیرفتند. هر هفته و گاهی هر روز هیئت‌های نمایندگی از این قبیله و آن قبیله به مدینه می‌‏آمدند تا با پیغمبر درباره قبول اسلام مذاکره کنند. اسلام در طول آن دو سال اخیر گسترش سریعی داشت. اما اسلام در این مردمی که طی این دو سال مسلمان شدند چقدر نفوذ کرده بود؟ آنان چقدر توانستند عادات ضد اسلامی قبل از اسلام را عوض کنند؟ خیلی کم! (دقت کنید تا ببینید چرا علی، علیه السلام، بعد از پیغمبر در خانه نشست، با این که پیغمبر در روز غدیر اعلام فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهّم وال من والاه و عاد من عاداه. ) باید ببینیم شرایط اجتماعی چگونه بود که اولاً پیغمبر، با اینکه فرستاده خدا بود، نگران بود که علی را به این سمت منصوب کند؛ ثانیاً، بعد از اینکه علی را منصوب کرد و خود رحلت فرمود و حوادث سقیفه به میان آمد، علی به دنبال این سمت نرفت، بلکه آن را رها کرد. این مطلب را از تاریخ عباس بن عبدالرحیم مروزی نقل می‌‏کنم. برای اینکه خسته نشوید متن عربی را ترجمه می‌‏کنم. می‌‏گوید، پس از رحلت پیغمبر، صلوات اللَّه و سلامه علیه، اسلام در میان طوایف عرب پایدار نماند مگر در میان اهل مدینه و اهل مکه و اهل طائف. اما فکر می‌‏کنید عده جمعیت این سه شهر چقدر بوده است؟ روی هم رفته بیست هزار نفر نمی‌‏شدند! خیال نکنید که جمعیت این سه شهر مثلاً مثل جمعیت تهران بوده در مقابل جمعیت ایران. این سه شهر روی هم رفته در حدود بیست هزار نفر جمعیت داشته است. سایر مردم مرتد شده و شانه از زیر بار اسلام خالی کرده بودند. این مورخ نام یک‏یک قبایل عرب را که در نجد زندگی می‌‏کردند ذکر کرده است. به جز این سه منطقه کوچک، تمام منطقه‌های دیگر تحت نفوذ این قبایل بدوی و نیمه بدوی بودند. بنابراین، این مورخ می‌‏گوید، با اینکه مسئله قوم و خویشی و به ریاست رسیدن قوم و خویش عملی نشد، با این حال مردم اطراف پس از مرگ پیغمبر دست از اسلام کشیدند. حالا حساب کنید اگر پیغمبر، صلوات اللَّه و سلامه علیه، پافشاری سخت می‌‏کرد و حتی قبل از آخرین ساعات زندگی‌اش رسماً علی، علیه السلام، را بر جای خود می‌‏نشاند، به شکلی که همه حساب کنند که دیگر کار از کار گذشته و ریاست و زمامداری او را عملاً هم تثبیت می‌‏کرد، اگر پیغمبر این کار را می‌‏کرد و سلسله اختلافاتی در داخل مکه و مدینه و طائف هم به ارتداد مردم خارج از این سه منطقه کوچک ضمیمه می‌‏شد، آن‏وقت چه می‌‏شد؟ آن‏وقت اصل اسلام فدا می‌‏شد. این یک مسئله در تاریخ نهضت اسلام است.

با فرا رسیدن رحلت پیغمبر، شرایط برای اینکه اسلام آنچنان پایدار شود و علی علیه السلام بتواند بدون نگرانی عملاً بر کرسی زمامداری امت اسلام بنشیند، فراهم نیامد. لذا، در شرایطی که پیغمبر در مورد اصلِ نصبِ علی به زمامداری نگران است، آیه قرآن می‌‏آید:‌ای رسول خدا، در اعلام مطلب درنگ نکن، نگران نباش! تو این حقیقت را اعلام کن! اگرچه علی عملاً پس از تو زمامدار نشود، ولی تو آن را اعلام کن! چرا؟ چون با اعلام زمامداری مولا علی، علیه‏السلام، لااقل اصل عالی مشخصات زمامدار امت به وسیله پیغمبر اعلام می‌‏شود که اگر قرار است کسی زمامدار امت باشد صفاتش صفات چه کسی باشد و اقلاً من امروز که می‌‏خواهم با شما سخن بگویم سندی عالی و زنده و عینی داشته باشم که بگویم‌ای مسلمانان، زمامدار امت اسلام باید چه خصلتهایی داشته باشد تا بتوان او را اصلاً زمامدار امت اسلام نامید. خود این ارزش بزرگی است. این تبلیغ رسالت است. یعنی حتی اگر علی، علیه السلام، عملاً زمامدار نشود، با اعلام زمامداری آن حضرت یک بخش دیگر از تعالیم اسلام به روشنی به مردم ابلاغ شد و آن این است که ضابطه تعیین زمامدار چه باید باشد.

امیدوارم دوستان اینک بتوانید معنی این آیه کریمه را به‏صورتی فطرت‌‏پذیر و به دور از هر نوع شائبه، خوب هضم و درک کنید. «ای پیغمبر، آنچه را از جانب خدایت بر تو فرستاده شده ابلاغ کن. اگر ابلاغ نکردی رسالتت را تمام نکرده‌ای. نگران نباش! از ناحیه این ابلاغ گزندی به تو و امت اسلام نمی‌‏رسد. و اما اگر نگران آن مردم کافر کفران‏پیشه هستی، بدان که اِنّ اللَّه لایهدی القوم الکافرین. »

همان‏‌طور که در آغاز بحث عرض کردم، داستان غدیر را از چهره‌های گوناگون می‌‏توان بررسی کرد. امیدوارم شما پیروان علی علیه السلام همت کنید و علاقه نشان بدهید و علی را خوب بشناسید تا بتوانید شیعه علی باشید، و الا شیعه علی نیستید بلکه شیعه اسم علی هستید. شیعه قبر علی هستید. شیعه گنبد و بارگاه علی هستید. شیعه شمایل‌هایی هستید که به نام علی(ع) می‌‏کشند. دنباله‏‌رو علی باید رهبرش را درست بشناسد. خوشبختانه در این زمینه کتاب‌های مفیدی نوشته شده است. آن‌ها را تهیه کنید و بخوانید. به فرزندانتان و به همسرانتان توصیه کنید آن‌ها را بخوانند. اگر ما توانستیم علی را آن‏طور که خودش خواسته، بشناسیم -نه آن‏‌طور که امروز عده‌ای دلشان می‌‏خواهد- علی بنده خدا، بنده پرهیزکار خدا، بنده عبادتکار خدا، بنده‌ای که در دوران زندگی‌اش هر گوشه‌ای از زندگی‌اش یک آموزش عالی درباره اسلام و مسلمانی به ما می‌‏دهد، اگر این علی را شناختیم و سعی کردیم از ته دل به این علی ارادت داشته باشیم، خود به خود کمی به دنبال او می‌‏رویم. این دنباله‏روی عملی ما از علی، هر قدر هم که باشد، تأثیرش بر سعادت فردی و اجتماعی ما و سعادت دنیا و آخرت ما خیلی زیاد خواهد بود.‌ای شیعه علی، به‌راستی شیعه و پیرو و دنباله‏‌رو علی باش!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.