پاکدستان در حصر و زندان؛ آلوده دستان مورد حمایت
چکیده :فتنه این است که حقیقت را کتمان میکنند و یا حقایق را نمیگویند و یا باژگونه میگویند. فتنه دروغی است که به مردم میگویند. فتنه این است که تار مویی شده است تار و پود اسلام. فتنه این است که در زمان مبارزه و سختی مبارزه را حرام میدانستند و اکنون میدان دار مبارزه شدهاند. فتنه یعنی بحساب نیاوردن رای مردم. فتنه این است که دختران و پسران را گاهی عامل استکبار و بیحجاب و بد حجاب بدانند و باید امر به معروف شوند و در موقع انتخابات و راهپیماییها بشوند مردان غیور و بانوان با عفت. فتنه این تناقض است که ملت درگیر آن است....
کلمه – علیرضا کفایی:
به نام خدا
اقدام در رفع نگرانی و سختیها و مضایق مردم خوشتر است تا طرح مباحث کلامی. تاسف بار و بلکه مصیبت بار است برای ملتی که غالب آنان در تکاپوی نان هستند عدهای خود را صاحب نظر فرض نموده و در تکاپوی ارائه نظر و بیان ادله در هر موردی باشند و ادله هم که به تکافو رسیده است، هر کدامشان خود را محق میدانند و رای خود را صائب، آنچه در این میان از نظرها دور مانده است درد و رنج مردم است که داعیه دارانی هم مدعای نظر خود را درمان دردهای آنان میدانند اما آنچه که هویدا است وجود رنج و تعب و تنگی معیشت است.
برای مردمی که به انتظار نشستهاند تا فرجی حاصل آید و روزگار به آسودگی گذرانند موعظه کردن و فقر امروز را حوالت دادن به آسایش آن جهانی و وعده بهشت و بهروزی پس از مرگ بکار نیاید و با ابزار دین هم نتوان فقر و مسکنت این جهانی را توجیه کرد. مردمی که گرفتار مخارج سنگین تربیت فرزندان خود و تامین آینده آنها هستند و در زیر بار گرانی و تورم و هزینه تحصیل از ایتدائی تا دانشگاه و اضطراب و فشار روحی و روانی ناشی از مشکلات عدیده زندگی مانند بیماری و بیکاری هستند چه سود دارد که بحثهای طلبگی را بر دغدغههای آنان هم بیفزائیم.
سالها بر شبیخون فرهنگی و امر به معرف و نهی از منکر بحث کردهاند و قانون هم گذراندهاند و اجرا هم کردهاند اما حاصل چه بود؟ این بود که رئیس قضا میگوید: «… شبیخون فرهنگی دشمن را باید جدی بگیریم و بدانیم اثر شبیخون فرهنگی در سطح جهانی هر روز ابعاد بیشتری به خود میگیرد…. گسترش روز افزون کانالهای ماهواره ای و ازدیاد شبکههای فارسی زبان، سایت های مستهجن و کتابهای ضد ارزشی قطعا به قصد قربت انجام نمیشود بلکه هدف نهایی آن نابودی ارزش های دینی و اخلاقی جامعه و حمله به بنیان خانوادهها است.» و میگوید: «در دوره اصلاحات برخی حتی اصل مسئله شبیخون فرهنگی را باور نداشتند» و اعتراف میکند: «برخی خیابانهای پایتخت بیشتر شبیه سالن مد است تا محل رفت و آمد» و در آخر میگوید: «باید بررسی شود که چنین وضعی چگونه و و از قِبَل چه تساهلی پیش آمده است»
رئیس مجلس خبرگان هم قریب به همین مضمون را میگوید و از تئاتر خیابانی و ارتباط دختر و پسر و جشنها گلهمند است. آنچه که از هماهنگی در گفتارشان در نظر اول به ذهن هر کسی میرسد این است که ظاهراً نسخه ایی از سناریویی خاص را بازخوانی میکنند که از قبل نوشته شده و بر آن تصمیم گرفته شده است و در زمان خاصی که قرین با هفته دولت است بیان میشود و هم آوازی و هماهنگی این چنینی و حاشیههای دیگر از این نوع و پیش کشیدن مسئله توافق هسته ایی بیدلیل نیست. اولین نتیجهای که از این منش و حرکات میتوان گرفت آن است که با سیاستهای دولت معاضدت میشود.
آقای آملی لاریجانی به شکلی موضوع را به زمان اصلاحات ربط میدهد و با سخن از تساهل میخواهد ریشه ناهنجاریها را بر گرفته از دوران اصلاحات معرفی کند اما اینکه امروز میگوید و میگویند سالهاست تجربه کردهاند و به عیان دیدهاند که مردم نپذیرفتهاند و در مقاطع گوناگون رای خود را به اصلاح طلبان دادهاند.
چرا یکبار حضرات به خود زحمت نمیدهند تا ریشه اصلی و اساس حدوث مشکلات فرهنگی و بحران اخلاقی را بشناسند؟ اصلیترین و اساسیترین زمینه ایجاد بحران را باید در سیاستهای غلط دولتهای نهم و دهم دید نه در دوران اصلاحات، رئیس آن دو دولت علنا دروغ میگفت و در وهم و خیال و رویاپردازی بسر میبرد، دولتی که معروف شده است به تیم ملی اختلاس، مسبب ویرانیهای اقتصادی و اخلاقی و اجتماعی و وادادگی سیاسی است.
آنان که تا مجالی مییابند از فتنه میگویند و اصلاح طلبان را مقصر میدانند چگونه این تناقض را برای خود حل میکنند که در دولت همین افرادی که فتنه گر مینامند در زمان جنگ تجمیلی با وجود تحریم و محدودیتهای بسیار و ائتلاف شرق و غرب قویترین و بیبدیلترین مدیریتها اعمال شد و در دوران اصلاحات حتی ریالی جابجا نشد و اما در دولت آلوده دستان با آن همه درآمدهای نجومی از فروش نفت متاسفانه آبرو و حیثیت کشور به فروش رفت و انگار که محمود مغول به کشور تاختن آورده بود و دولت فعلی با این همه موفقیت در مظان اتهام قرار میگیرد و مباحث فرعی و برای تضعیف دولت با شدت و حدت بیان میشود و حال آنکه آن دولت مورد اعتماد بود و راه را برای ظهور هموار میکرد و امروز میبینیم که یاران آن دولت در زندان بسر میبرند. مردم این تناقض آشکار را میبینند و طبیعی است که اعتماد خود را ازدست دهند.
بنا نداریم از این دولت و یا دولت مهندس موسوی و یا دولت سیدمحمد خاتمی دفاع کنیم که البته قابل دفاع و از درخشانترین مقاطع تاریخ انقلاب اسلامی هستند و حتی بنا نیست که دولت احمدینژاد تخطئه شود و مصیبت های آن بازگو شود که البته قابل دفاع هم نیست بلکه سخن از تناقضی است که در بیان برخی موجود است و مردم این تناقض را لمس میکنند.
در حقیقت کسانی که مدام بر فتنه پای میفشرند و اصلاح طلبان را مورد بغض و کینه قرار میهند و از سوی دیگر به ویرانی های بجای مانده از دولت احمدینژاد نمیپردازند فتنه گر واقعیاند و در همه آنچه که از احمدینژاد و یارانش سر زد سهیم هستند که خود ساکن همان کوی بودند و نمیتوانند خرج خود را جدا کنند و ملت این را به فراست در یافته است.
فتنه این است که حقیقت را کتمان میکنند و یا حقایق را نمیگویند و یا باژگونه میگویند. فتنه دروغی است که به مردم میگویند. فتنه این است که تار مویی شده است تار و پود اسلام. فتنه این است که در زمان مبارزه و سختی مبارزه را حرام میدانستند و اکنون میدان دار مبارزه شدهاند. فتنه یعنی بحساب نیاوردن رای مردم. فتنه این است که دختران و پسران را گاهی عامل استکبار و بیحجاب و بد حجاب بدانند و باید امر به معروف شوند و در موقع انتخابات و راهپیماییها بشوند مردان غیور و بانوان با عفت. فتنه این تناقض است که ملت درگیر آن است.
ملتی که سالها صبر بر جور کرده است و در کشاکش تحریمها و سختی روزگار برآرمان و ارزشهای خود مانده است لایق این است که بر سر نشیند و راحتی را بیازماید نه همچنان در مظان اتهام باشد و ناله دروغین یشنود.
اگر امروز با آقای روحانی مقابله میشود از آن است که مورد حمایت اصلاح طلبان قرار گرفت و همه میدانند که روحانی اصلاح طلب نیست و در جبهه اصولگرایان است اما انسان منصفی است و بخاطر همین حمایت اصلاح طلبان از وی تلاش میشود تا او را تحت فشار قرار دهند. تاسف بار است که به آینده این مردم توجهی نمیکنند و برای رسیدن به مطامع حزبی و شخصی خود حتی حاضرند اسلام را تاویل کنند و از بازگویی حقایق و بیان مصیبتهای دولت پیش از او طفره روند.
چرا در اجلاس خبرگان به امر به معروف و نهی از منکر و برجام و بیحجابی و….. پرداخته شد اما به فساد و غارتی که در دولت گذشته بود توجهی نکردند. خبرگان اگر وظیفه ای در مقابل ملت دارد میبایست قبل از هر چیز به کثرت فساد و اختلاسهای بزرگ دولت قبل میپرداخت. آیا برای این افراد که خود را عالم دینی میدانند حتی جای سوال هم نبود که احمدینژاد چه بر سر این کشور آورد تا لااقل مردم دلخوش شوند که از تریبونی بالاخره به موضوع پرداختند.
آیت الله یزدی رئیس خبرگان که امر به معروف را دوباره معنی و تعریف کرد و مراحل آن را باز شمارد و از ولایت فقیه گفت آیا نباید به بزرگترین منکری که در این کشور و در دولتهای نهم و دهم رخ داد و سرمایه عظیمی که از فروش نفت عاید این کشور شد و به چشم بر هم زدنی نابود گشت اشاره کوچکی میکرد، نباید رئیس آن دولتها را به جمع خبرگان میآورد و او را استیضاح و حقوق ملت را استیفا میکردند که چرا در حکومت ولایت فقیه این فسادها رخ داده است؟ آقای جلیلی را که در مدت شش سال در پرونده هسته ای عملکرد قابلی نداشت به مجلس خبرگان برده و طامات بافتند و آنکه تا دیروز نطقی نداشت و لام تا کام کسی از او حتی در زمان انتخابات از پیشبرد و موفقیت هسته ایی چیزی نشنیده بود به یکباره اعلام میکند که من فلان کردم و بهمان! این چه طاماتی است که میبافند؟ کسی نمیپذیرد چنانکه کسی نمیپذیرد که عده ای امر به معروف را طوری تعریف کنند و عده ای دیگر طور دیگر، مردم خود را ملزم به اجرای قانون میدانند و با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم میکنند نه حوصله شنیدن بحث و فحص کلامی دارند و نه قیم میخواهند پس بهتر است آقایان بحثهای کلامی و طلبگی خود را به درون حوزه ببرند و هر وقت به نتیجه رسیدید برای مردم واگویه کنند.
بخشی از جامعه که از قضا اکثریت هم هستند نپذیرفتهاند که مهندس موسوی فتنه گر است و خاتمی راس فتنه و کذا و کذا، آقایان تصور نکنند که مردم قاصر هستند و یا تشخیص صحیح ندارند بلکه بر عکس حقایق را میدانند و حتی همان کسانی که علیه محصورین شعار میدهند و حکم میرانند و به خاتمی بد میگویند و هاشمی را مورد حمله و هجمه قرار میدهند در حاق دل خود به این باور دارند که حصر شدگان نه فتنه کردهاند و نه مفتون شدهاند و خاتمی صادق و اندیشمند و دلسوز ملت است و هاشمی شناسنامه و استوانه انقلاب و میبینند آنچه آنها گفتند درستیاش امروز اثبات شده است فلذا در تفکر جامعه تناقضی پدید آمده است که راستگویان و پاکدستان واقعی در حصر و زندانند و در معرض تهمت و افترا و با ممنوعیت روبرو هستند و دروغگویان و آلوده دستان واقعی همچنان مورد حمایت و این غیر قابل هضم است و باید تا دیر نشده است آنان که به کشور و انقلاب و دین لطمه زدهاند و ضرر وارد کردهاند محاکمه شوند و اعتماد مردم جلب شود نه اینکه در تشخیص مصلحت جایگاه یابند و در صدا وسیما جولان دهند. باید هر چه زودتر این تناقض در گفتار و عمل کنار گذاشته شود.
نکته مهمی که باید در آن دقت بیشتری کرد و علاوه بر تناقضات موجود که جامعه بر آن واقف است و نیز معاضدت با دولت به هر شکل ممکن به جهت حمایتی که اصلاح طلبان از آن میکنند این است که که چرا و چگونه هر آنچه انحصارگرایان اصولگرا میگویند عین حق تلقی میشود و خود را محق میدانند و حقانیت را انحصاری خود میدانند حتی اگر بر پیکره دین و انقلاب صدمه جدی وارد آورد و هر آنچه اصلاح طلبان و دیگران میگویند ناصواب است و ارتباط با بیگانگان و دشمن تعبیر میشود و آنان را نفوذی میخوانند.
انبوه تهمتهایی که به پاکان و دلسوزان نظام در این سالها روا داشتهاند و آنان را به خروج از اسلام و انقلاب متهم نمودهاند و با حصر و ممنوعیت مواجه ساختهاند و از آنسو ارج یافتن نوکیسگان تازه از راه رسیده متوهم و خطاکار و دروغ پردازان خیالباف و خشونت طلبان بیمنطق و اختلاس گران بزرگ که بزرگی نامشان فقط و فقط در دزدی و حمایت از دزدان است نشان میدهد که نه تنها تناقض بلکه دستانی در کار است تا اسلام را پوستینی وارونه بپوشانند.
بیشک آمریکا و هر قدرتی دیگری در صدد است تا راه نفوذی در کشور و انقلاب بیابد و باید مراقبت نمود و مربوط به پس از برجام هم نیست که از ابتدای انقلاب اسلامی بر این مسیر بودهاند تا اهداف سیاسی خود را پیش ببرند اما آیا اکنون موفق شدهاند نفوذ کنند یا راه نفوذ آنان مسدود شده است؟
قرائن و بررسی آرای تئوری پردازان غربی میتواند عمق فاجعه ایی که در حال شکل گیری و تکوین است را برملا نماید که تا چه حد ظریف و هوشمندانه و بر اساس چه نظریاتی راه نفوذ را یافتهاند و گام به گام نقشههای خود را عملی میسازند و آیا سدی در برابر نقوذ ایجاد شده است و یا برخی ندانسته و شاید هم دانسته با وی همراه شده و کار را برایش آسان ساختهاند.
اس و اساس برنامه ریزی آمریکا به تئوری برخورد تمدنهای هانتینگتون بر میگردد که یکی از جدیترین تئوریهای مطرح شده پس از جنگ سرد است و معتقد است اختلاف میان تمدنها بنیادی است و این اختلافات با تفاوتهای اساسی در زبان، سنت و فرهنگ و دین و مذهب تشدید شدهاند و از نظر وی در نظم نوین جهانی رقابت بین ابر قدرتها جای خود را به برخورد میان تمدنها میدهد و تاکید میکند که تعامل هر چه بیشتر میان مردم در تمدنهای مختلف به تقویت اختلاف و دشمنی بین مردم میانجامد و فرایند جهانی سازی و مدرنیزم اقتصادی و اجتماعی به مسخ هویت و گریز از خویشتن و طبعاً تضعیف دولتها میانجامد و بحران هویت را باعث میشود. نقشه راه آمریکا در شبیخون فرهنگی به ملل دیگر و خصوصا ملتهای مذهبی و ریشه دار و تمدنهای کهن بر مبنای این نظریه پی ریزی شده است و استراتژیستهای کهنه کار آمریکایی مانند کسینجر با نظریه هانتینگتون و تحلیل وی در باره جهان بعد از جنگ سرد موافق هستند و آنرا نه یک نظریه محض بلکه یک دستورالعمل استراتژیک میدانند و معتقدند که آمریکا باید رهبری جهان نو را به دست گیرد و مانع اصلی را در این راه اسلام واقعی میدانند و به همین جهت القا میکنند که اسلام «سرشت تندرو» ی دارد و با بد جلوه دادن مسئله جهاد و نگاه اسلام به زنان در صدند که چهره ایی خشن از اسلام معرفی کنند و افکار عمومی جهانیان را بر علیه اسلام بشورانند.
با این حساب آیا راه نفوذ بسته شده است و یا برخی از روی عناد و بغض و کینه و حقد و حقارت و بخل و حسد نمیخواهند واقعیتها را بپذیرند و در مسیری گام بر میدارند تا راه نفوذ آمریکا هموار گردد. ایا ترسیم چهره خشن از اسلام و نقد اسلام رحمانی و تناقض در رفتار و میدان دادن به هوچیگران غوغاسالار و توجه غیر معمول و بیمار گونه به بیماری چون احمدینژاد و عدم محاکمه وی که منجر به بدبینی مردم میشود و معاضدت با دولت منتخب از آرای مردم زمینه را برای نفوذ فراهم نخواهد کرد؟ آیا آن برخورد با نظریه گفتگوی تمدنها که از جانب آقای خاتمی ارائه شد و برخی صرفاً برای مقابله با آقای خاتمی و اصلاح طلبان حق را به کناری نهادند و همراه هانتینگتون و کسینجر و نیکسون از برخورد تمدنها دفاع میکردند راه نفوذ را هموار نکرد؟
متاسفانه سیر تحولات پس از جنگ سرد در جهان عملاً به سویی هدایت شد که متضمن پیاده سازی نظم نوین جهانی بر اساس نظریه برخورد تمدنها بود و هدف اصلی هم تمدن اسلامی و اسلام عزیز بود که در گفتار نظریه پردازان و استراتژیستهای غربی و صهیونیزم بخوبی نمایان است و آنچه امروز در اقصی نقاط جهان و بخصوص در منطقه شاهد آن هستیم کامل کردن همین پازل سیاسی آمریکا است و متاسفانه در ایران پس از خرداد ۷۶ و مخصوصاً از سال ۸۸ عده ایی هیچ توجه نکردند که دشمن چه هدفی را دنبال میکند و برای جبران شکستهای سیاسی خود آب به آسیاب همان دشمن دیرینهای که امروز میگویند در صدد شبیخون فرهنگی است ریختند و خواستند برای بقای خود و حفظ قدرت و بهره حزبی و جناحی خود صورت مسئله را یا پاک کرده و یا اذهان مردم را منحرف نمایند و امروز دود همان سیاه کاریها به چشم همه میرود و در این میان بیشترین ضربه به جوانان وارد خواهد شد که طعمه غرب برای به مسخ کشیدن و ایجاد بحران هویت و شبیخون فرهنگی هستند و هم اقتدارگرایان داخلی بدون در نظر گرفتن منافع ملی و بدون توجه به نیازهای جوانان و برای منافع حزبی و گروهی خود آنها را فدا میکنند. جوانی که میبیند در عین شایستگی و برخورداری از هوش و ذکاوت بیشتر و با اعتقاد به اسلام ناب در تنگنا قرار گرفته و بیکار است و هم کلاسی و هم سال خود را میبیند به جاهایی رسیده است که شایستگی لازم را نداشته و تناقض را در گفتار و عمل ملاحظه میکند جوانی که چون موسوی را در حصر و چون خاتمی را در محدودیت و چون هاشمی را در معرض حملات ناحق میبیند و بر عکس چون احمدینژاد را آزاد و مورد احترام و بدون محدودیت و ممنوعیت معلوم است که دچار حیرانی و سر درگمی خواهد شد.
برای سد بستن بر نفوذ هر دشمنی باید ابتدا از درون و رجوع به حق شروع کرد، اهرمن برون را باید با زنجیر کردن اهرمن درون راه بربست. باید به تناقضات و اختلافها پایان داد و از محاکمه خطاکاران صرفنظر نکرد و صوابکاران نیک اندیش را آزاد ساخت. باید برای رسیدن به جامعه آرمانی و افزودن بر سرمایههای کشور و ایجاد آرامش در میان مردم حقایق را گفت و دست از لجاجت برداشت. باید چهره رحمانی اسلام را به جهانیان معرفی کرد. باید خشونت و انحصارطلبی را مطرود دانست. باید از خود حق پنداری محض اجتناب کرد و برای دیگران هم حق قائل شد. بایدای جان اول فکر دفع موش کرد وانگهی در جمع گندم کوش کرد.
ما درین انبار گندم میکنیم
گندم جمع آمده گم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما بهوش
کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدست
و از فنش انبار ما ویران شدست
اولای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن
گر نه موشی دزد در انبار ماست
گندم اعمال چل ساله کجاست













