فرمانده وقت پلیس: کهریزک دمل چرکینی بود که ترکید و مایه عبرت شد
چکیده : کهریزک که حادثه بدی بود. آن قضیه هم روشن است و بارها مصاحبه کردهام و دیگر نمیخواهم تکرار کنم، ولی نقطه عبرتی شد برای اینکه نیروی انتظامی بتواند بعضی از بخشهایش را سامان بخشد مثل بازداشتگاهها و حقوق شهروندی که سه چهار سال تلاش کردیم تا به سامانی رسید. بالاخره دملی یک جا ترکید و موضوعی آشکار شد...
کلمه – گروه سیاسی: “کهریزک واقعی بود.” این اعتراف سنگینی بود که سردار احمدی مقدم کرده و در ادامه گفته است:” کهریزک که حادثه بدی بود. آن قضیه هم روشن است و بارها مصاحبه کردهام و دیگر نمیخواهم تکرار کنم، ولی نقطه عبرتی شد برای اینکه نیروی انتظامی بتواند بعضی از بخشهایش را سامان بخشد مثل بازداشتگاهها و حقوق شهروندی که سه چهار سال تلاش کردیم تا به سامانی رسید. بالاخره دملی یک جا ترکید و موضوعی آشکار شد.”
این سخنان در روزهایی از زبان فرمانده وقت نیروی انتظامی گفته می شود که متهم اصلی کهریزک سعید مرتضوی از اتهام معاونت در قتل تبرئه می شود. نام کهریزک با اسامی چهار شهید خونین است. و حال در روزهایی که مرتضوی در دادگاه منکر شکنجه ها و کتک زدن های مرگبار شده است، فرمانده وقت اعتراف می کند کهریزک دملی بود که یک جا ترکید.
سردار احمدی مقدم که روزی لباس فرماندهی نیروی انتظامی کشور را به تن داشت و روزی دیگر در هیبت متهم در پرونده فساد مالی و اداری بنیاد تعاون ناجا از کار بر کنار می شود در گفت و گویی دست به افشاگری هایی زده است.
او در بخش هایی از گفت و گویی طولانی با نشریه “رمز عبور” پرده از برنامه ای از پیش تعیین شده برمی دارد که نشان می دهد سرکوبگران از ماهها قبل از برگزاری انتخابات برای کودتا خود را آماده کرده بودند. او به صراحت گفته است که در زمستان سال 1387 آمادگی ها را آغاز کرده بودند.
سردار احمدی مقدم گفته است: ” رزمایشهای آرامش امنیت را در کل کشور و تهران گذاشتیم. یادم هست روز پنجشنبهای در خیابان رزمایش آرامش امنیت گذاشتیم و میخواستیم قدرتنمایی کنیم. حتی آقای احمدینژاد به من اعتراض کرد چرا دارید جو را امنیتی میکنید؟ گفتم لازم است. مطمئن باش بیشک انتخابات پرچالشی است، از قبل تا بعد از آن.”
فرمانده نیروی انتظامی وقت در بخش دیگری از گفت و گو درباره روز بیست و پنجم خرداد 88 گفته است: ” از ساعت 6 در دفترش جلسه بود. رفتم دیدم هیچ کس نیامده است و فقط من بودم. بعد از من، آقای حسین طائب رسید. قبل از آمدن آقای طائب، ایشان گفت: «چه خبر؟» گفتم: «خیابان این جوری بود.» گفت: «خیلی خوب شد. دایره را تکان دادیم و اضافات و آشغالها رو آمد. با آنها برخورد کنید و همه را جمع کنید ببرید. بروید خاتمی و بقیه را دستگیر کنید و شر همه را کم کنید و بروید.» گفتم: «مرد حسابی! چه میگویی؟ میروی مصاحبه و سخنرانی میکنی و میگویی خس و خاشاک و آت و آشغال. الان همه به خیابانها ریختهاند و بحران است و نمیشود قضیه را به این سادگی جمع کرد و حالا میگویی بگیرید ببرید و تمام؟!» خیلی ناراحت و تند شدم و گفتم: «حالا اینها به کنار، برای چه میروی آنجا مشایی را با خودت میبری؟» پرسید: «چرا؟» گفتم: «علما نسبت به او موضع دارند و با این کارت انگشت در چشم علما میکنی. چرا حالا که او را میبری وسط این فتنه، جلوی دوربین میبریش که همه او را ببینند؟ باید الان اوضاع را آرام کنیم و داری برعکس عمل میکنی.» بعد از ما آقای طائب آمد و قدری آهنگ صدا و موضعم را تغییر دادم. زمینهها برای این شرایط فراهم بود. یکیاش آزرده خاطری نخبگان و دیگر اینکه خارج به دلیل موضعگیریهای ایشان در برابر هولوکاست و… و پس زده شدن جریان شبه لیبرال و لیبرال در کشور ناراضی بود. طبیعتاً حتی اگر اصلاحطلبها را مطلوب خودش نداند، بین بد و بدتر آنها را انتخاب میکند. آنچه گفتم، زمینههای اجتماعی در سطح نخبگان بود نه جامعه.”
احمدی مقدم درباره محمود احمدی نژاد رییس دولت نهم و دهم که این روزها هر روز پرونده ای از اختلاس های میلیاردی و فسادهای مالی و اداری هزاران میلیارد تومانی کشف می شود، گفته است: “آقای احمدینژاد آدمی چالشی بود و حداقل دو جور شکاف درست کرده که یکیاش شکاف نخبه- توده بود. از اول هم اعتقادی به نخبگان خاص نداشت و بارها به من گفته بود اینها 2 هزار نفرند که اگر بیرونشان کنیم، مشکلات نظام حل میشود. این کار را هم کرده بود و وزیر، معاون وزیر، استاندار و درشتها را عوض کرده بود و میگفت اینها فرسوده و پوسیدهاند و باید عوض شوند. بعد از سال 88 و در دور دوم نگاهش عوض شد. دقیقاً خاطرم نیست چه سالی بود، ولی بعد از 88 بود با او که صحبت میکردم، متوجه شدم خیلی تغییر کرده است. آن سالها به من میگفت آن 2 هزار نفر را بریزیم بیرون یا بالای شهریها، دانشگاهیها و تریبوندارها همیشه از این حرفها میزنند باید ببینیم مردم چه میگویند، ولی از دور دوم به بعد میگفت رأی در روستا و شهرستان است، ولی آنکه اثر میگذارد و بوق و بلندگو دارد، در تهران است.
از او پرسیدم چرا شما اینقدر تغییر کرده و دنبال هنرپیشه یا فلانی راه افتادهای؟ چرا خطت را عوض کردی؟ گفت رأی را آنها میدهند، ولی کشور را اینها اداره میکنند و اداره کشور دست اینهاست. نمیتوانیم اینها را نادیده بگیریم باید این طرف را هم در نظر بگیریم. در واقع تغییر راهبردی داشت. میخواست این شکاف را ترمیم کند، ولی کسی این را از ایشان نمیپذیرفت و دیگر تمام شده بود.
دومین شکاف را با چپها داشت. همیشه تلاشش بر دوقطبی کردن بود. دوقطبی با چه کسانی؟ با همینها، با نماد هاشمی- خاتمی مخصوصاً هاشمی. مطرح کردن غارتگر، اشرافیت، اشرافیت سیاسی، فساد و… و بر این موضوع سوار شدن.”
از احمدی مقدم سوال شده: ” آقای احمدینژاد اصلاً تنش در انتخابات را قبول نداشت؟”
سرئار پاسخ داده: “خودش را از پیش برنده میدانست. حتی به من گفته بود تلاش کنید خاتمی به میدان بیاید و یک بار برای همیشه پروندهاش جمع شود و برود پی کارش. نظرش این بود که آنها باید یک بار شکست بخورند، تمام شوند و بروند. گفتم آقای احمدینژاد انتخابات پیش رویمان پر چالش است. اول اینها را رقیب نمیدانست و باور نداشت. وقتی موسوی شروع به سفر به استانهای مختلف کرد.
اول استقبال از موسوی سرد بود.
همینطور است. کمکم که همه ریختند و پشتش را گرم کردند، اوایل خرداد احمدینژاد دید کرج 40-30 هزار نفر جمع شدند. آنها هم نمایشی درست کرده بودند که رفتیم آدمش را هم گرفتیم که با فندک سیمهای برق را سوزاند تا برق ورزشگاه قطع شود. از قبل بلندگوی دستی را آماده کرده بودند و مظلومنمایی کردند. آقای احمدینژاد دید قضیه دارد اوج میگیرد و خودش هیچ کاری نکرده است. مثل سال 84 اگر یادتان باشد، آقای هاشمی 10 روز مانده به انتخابات شروع کرد و روزی دو سه تا استان را میرفت، از ارومیه به اصفهان و از اصفهان به استان دیگر. احساس کرد دارد قافیه را میبازد. سفر اصفهان جو را برگرداند و در مشهد با استقبال عظیم چند ساعته جو شکسته شد. احمدینژاد اصلاً جدی نگرفته بود و فکر میکرد نیاز به کاری ندارد و مثل انتخابات 80 خاتمی که مصاحبهای کرد و اشکی ریخت. فکر میکرد اگر او هم چنین کاری کند، کفایت میکند، ولی احساس کرد موج خیلی قویتر از این حرفهاست.”
احمدی مقدم در ادامه اعتراف می کند که مهندس میرحسین موسوی گزینه درستی برای انتخابات بوده و گفته: ” مجموعه قرائن حاکی از آن بود که عزم جدی دارند احمدینژاد را برای دور دوم تحمل نکنند. کاندیدایشان خاتمی بود که فکر میکردند محبوبیت دارد، اما به نظر من همان هم جنگ زرگری بود، چون محبوبیت میرحسین بیشتر از خاتمی است. یعنی خاتمی میتوانست تمام آدمهایش را پشت میرحسین بیاورد و میرحسین قدرت داشت در جناح احمدینژاد یک برش بزند، ولی خاتمی چنین قدرتی را نداشت. شک نکنید صد درصد اگر خاتمی میآمد، رأی کمتری میآورد. اگر این 13 میلیون رأی آورد، او 7-6 میلیون بیشتر نمیآورد، چون خیلی از کسانی که مخالف خاتمی بودند، موافق میرحسین بودند، مثلاً آقای ناطق نوری هیچ وقت سمت خاتمی نمیرفت، ولی طرف میرحسین میرفت، نه تنها او خیلیهای دیگر مثل مؤتلفهایها و علما و مراجع هم اینگونه بودند که با خاتمی نمیرفتند، ولی با میرحسین موسوی به دلیل پیشینه ذهنی که از او داشتند، میرفتند… عقاید سوسیالیستی داشت و نخستوزیر امام بود و هر چه که بود، پیشینه بدی نبود و در ذهن مردم جایگاه بدی نداشت. در مورد میرحسین همه میتوانستند همه داشتههای خاتمی را بیاورند و حتی قدری هم بیشتر.”
فرمانده وقت نیروی انتظامی از پشت پرده جبهه اصولگرایان هم گفته: ” یادم هست آقایان توکلی و لاریجانی که البته آقای توکلی اظهار نمیکرد، ولی آقای لاریجانی رفتارهای شائبهآفرین داشت، مثلاً اجازه بدهید بروند فلان جا سخنرانی کنند یا چه اشکالی دارد در استادیوم آزادی جمع شوند؟ نمیخواهم بگویم چه کسانی گفتهاند، استدلالشان این بود که بد چیزی هم نشد. اگر این انتخابات ابطال شود، میرحسین به دلیل فتنهآفرینیاش و احمدینژاد به خاطر رفتارهای سوءاش رد صلاحیت میشوند و هر کس رئیسجمهوری شود، به نفع مملکت خواهد بود. از بین چه کسانی؟ سایر کاندیداهایی که باقی میمانند. کروبی، میرحسین و احمدینژاد رد صلاحیت میشوند و این سه را اوت کنیم و رئیسجمهوری از بین باقیماندهها انتخاب میشود. گفتیم این چه حرفی است که میزنید؟! مگر چنین چیزی ممکن است؟
بعضی از دوستان خودی که با آن طرف هم نبودند، فکر میکردند الان فرصت خوبی است که از شر احمدینژاد و بقیه با هم خلاص شوند. دعوای دوستانمان در مجلس با آقای لاریجانی از همین نقطه است، چون آقای لاریجانی با هر دو طرف موضع داشت. رفتار ناصوابی است که ایشان را به آن سمت هل بدهند، مثل کاری که احمدینژاد با آقای ناطق نوری کرد و او را به آن سمت هل داد. از این هل دادنها کسی نفعی نمیبرد. با صحبت آقا، تکلیف امثال آقایان لاریجانی، توکلی و…- که ضد احمدینژاد بودند- روشن شد. آن طرف هم خیالش راحت شد که احمدینژاد هست.”
سردار نیروی انتظامی در ادامه گفت و گویش از ضعف اطلاعاتی و آگاهی ارتباطی نهاد تحت امرش گفته: “اخبار اینها را از سال 87 داشتیم که پویش 88 که آقای جلاییپور بود در جلساتشان میگفتند شبیه بسیج که خوشهای سازماندهی میکند، ما هم باید خوشهای کار کنیم. منتهی خوشهای اینها مبتنی بر فیسبوک بود و آن موقع از این قضیه غافل بودیم. یادم هست یک هفته اول سؤالم این بود که اینها چگونه جمع میشوند؟ چه کسی این شعارها را درمیآورد و این شعارها را هماهنگ میکند؟ دنبال این قضیه بودیم. در سال 78 اینجوری بود که عدهای مثل انقلاب خودمان میآمدند و در خیابان پخش میشدند.
در زمان انقلاب 20 نفر بودیم میرفتیم و در پیادهروها میایستادیم و هر چه پلیس میگفت، ساندویچ یا روزنامه میخریدیم یا بلیت اتوبوس میگرفتیم و در صف اتوبوس میایستادیم. دور و بر میپلکیدیم و کم کم که جمع میشدند، یکی میگفت «بگو مرگ بر شاه» همه با هم میگفتند و آن 20-10 نفر هم میگذاشتند میرفتند. تاکتیک سال 78 این بود، ولی سال 88 میدیدیم آدمی جمع نمیشود و همه با هم مثل یک موج میآیند. سؤال این بود چگونه همه یکجا میآمدند؟ هر چه تلاش میکردی آدرس قلابی بدهی، کسی آدرس قلابی را نمیرفت. وقتی آدرس فرعی میدادی، میرفتی میدیدی این جنگ روانی اثری ندارد. نشان میداد شبکه مطمئنتری دارند که پیام از آن شبکه میآید. وقتی با پیامک پیام میدادیم عدهای منحرف میشدند، ولی اغلب منحرف نمیشدند. از فضای مجازی غافل بودیم و نمیتوانستیم وسعت کار را پیشبینی کنیم.”













