اسلام رحمانی یا اسلام سیاسی؟
چکیده :کسانی مثل من که در عین باور عمیق به دموکراسی و حقوق و آزادی های اساسی همه شهروندان، تعلق خاطر به لیبرالیسم نداریم و آن را پاسخ گوی نیازهای خود و جامعه نمی بینیم، اسلام رحمانی را مناسب ترین نام برای اسلام واقعی، در تمایز و تقابل با اسلام خوارجی تلقی می کنیم و جفا به خدا و پیامبرش می دانیم که چنین اسمی نشأت گرفته از لیبرالیزم قلمداد شده طرد گردد. و معلوم نیست براساس چه استدلال یا محاسبه ای باید لیبرالیزم را سرچشمه یا سرمنشأ رحمانیت بخوانیم آن هم در دوره ی یکه تازی و بی رحمی تکفیری های مسلح؟...
کلمه – سید مصطفی تاجزاده:
«آیا منظور از اصطلاح اسلام رحمانی که این روزها رایج شده، این است که برخلاف قرآن که انسان ها را به مؤمن و کافر، دوست و دشمن تقسیم می کند، باید با همه انسان ها صرفا با رحمت برخورد کرد؟ و آیا اسلام رحمانی نشأت گرفته از لیبرالیسم غربی است؟ اگر این گونه باشد این اصطلاح نه اسلامی است و نه حتی رحمانی و عاطفی» (شهروند 22/3/94)
درباره پرسش های رهبر در مورد اسلام رحمانی توضیح چند نکته را لازم دانستم:
یکم.
1. کلام باری با «شعار رحمت» شروع می شود و طلیعه تمام سور قرآنی، جز یکی، «بسم الله الرحمن الرحیم» است تا رحمانیت اولین نام و صفت خداوند و رحمت نخستین تصویرش در کتاب آسمانی باشد. حتی اگر «رحیمیت» پروردگار را مخصوص مومنان در آخرت بدانیم، مفسران اتفاق نظر دارند که «رحمانیت» او عام است و شامل حال همه انسان ها در این دنیا می شود؛ ملحد یا موحد. تاکنون هیچ یک از قدما رحمانیت عام الهی را در تعارض با تقسیم بندی های قرآنی مومن – کافر تفسیر نکرده و از معاصران نیز کسی ماهیت «بسم الله الرحمن الرحیم» را لیبرالیستی ندانسته است.
2. خداوند رحمت و بخشش را برخود واجب (مکتوب) و مقدم بر غضب خویش خوانده است تا همگان دریابند علت خشم او بر ستم کاران و غارتگران نیز لطف و رحمتش بر بشر است.
3. پروردگار عالم پیام آور خاتم را رحمت برای جهانیان نامیده است. بر این اساس اسلام رحمانی بیشترین تقارب را با روح دین و رسالت پیامبرش دارد.
دوم.
1. رهبران فکری انقلاب، پیش از پیروزی سعی وافر در اثبات این موضوع کردند که فقه در احکام فردی خلاصه نمی شود و اسلام صرفا به کار آخرت نمی آید بلکه با سیاست نیز نسبتی وثیق دارد. در عین حال در دام قرائت سیاسی از دین نیفتادند و لفظ اسلام سیاسی را به کار نبردند. شاید به همان دلیلی که استاد مطهری اسلام انقلابی را نقد می کرد. به هر رو دستاورد بزرگ رهبران انقلاب جلب توجه و مشارکت بی سابقه و بی نظیر ایرانیان، از مرکز کشور تا دورترین نقاط روستایی و مرزی آن در عرصه تعیین سرنوشت بوده است. حرکت فوق البته آفت های ویژه خود را نیز داشته که یک بعدی دیدن دین و مقدس کردن حکومت و قدرت، نفس گیرترین آن هاست.
2. افراد و گروه هایی که با رفتار و گفتار خود چهره ای خشن و زورگو و قرون وسطایی از اسلام ترسیم کرده اند، بیشترین سود را در دو دهه اخیر به رژیم اسرائیل و جناح های جنگ افروز غربی رسانده و برای سیاست های توسعه طلبانه ایشان فرصت فراهم نموده اند. عملکرد خوارج مشربان تکفیری، چه شیعه و چه سنی، چنان به اسلام هراسی در جهان دامن زده است که هرگونه تجاوز به جان و مال و عرض و ناموس مسلمانان در دنیا از آمریکا و اروپا تا چین و هند و روسیه کمترین اعتراض ممکن را در افکار عمومی جهانیان در مقایسه با موارد مشابه برمی انگیزد. در خاورمیانه نیز اذهان مسمانان را از توجه به جنایات روزانه صهیونیست به نزاع های خونین داخلی معطوف کرده است.
3. اسلام سلفی های خوارج مسلک تحلیل هایی سیاست زده، قدرت محور، خشونت گرا و تحمیل گر است. در برابر آن تنها خوانشی از دین مبین تاب مقاومت و رقابت دارد که بر کلیت جامعه نه بخشی از آن تکیه کند، مدافع کرامت ذاتی و حقوق سلب ناشدنی همه انسان ها باشد. آن چه بر گروندگان به خود نمی پسندد، بر دیگران نیز روا نداند. نه به ظلم فرمان دهد و نه ستم را برتابد. پرچم گفت و گو و صلح خواهی را برافرازد و به مخالفت صریح با کاربرد زور در نشر عقاید یا پیشبرد اهداف خود بپردازد و از حق تعیین سرنوشت همه ملت ها و انتخابات آزاد حمایت کند.
4. کسانی مثل من که در عین باور عمیق به دموکراسی و حقوق و آزادی های اساسی همه شهروندان، تعلق خاطر به لیبرالیسم نداریم و آن را پاسخ گوی نیازهای خود و جامعه نمی بینیم، اسلام رحمانی را مناسب ترین نام برای اسلام واقعی، در تمایز و تقابل با اسلام خوارجی تلقی می کنیم و جفا به خدا و پیامبرش می دانیم که چنین اسمی نشأت گرفته از لیبرالیزم قلمداد شده طرد گردد. و معلوم نیست براساس چه استدلال یا محاسبه ای باید لیبرالیزم را سرچشمه یا سرمنشأ رحمانیت بخوانیم آن هم در دوره ی یکه تازی و بی رحمی تکفیری های مسلح؟
سوم.
1. کاربرد اسلام سیاسی در دوره پیشاطالبانی ناموجه بود و نارسا، حال آن که به کارگرفتن آن در عصر پساداعشی زیان آور است و خطرناک. چرا که این اصطلاح توسط جهادگرایان خوارج مزاج مصادره و دست مالی شده است. افکار عمومی دنیا نیز مصداق بارز اسلام سیاسی را همین گروه های تمامت خواه و خونریز می دانند تا آن جا که بشاراسد سال پیش داعش و دیگر گروه های تروریست مخالف خود را مظهر اسلام سیاسی نامید و ایدئولوژی آن ها را تجربه ای شکست خورده خواند. در چنین شرایطی جمهوری اسلامی را مدافع اسلام سیاسی خواندن جز تیره کردن فضا علیه ایران و ایرانی و ایجاد شبهه هم سویی ایدئولوژیک با داعش و طالبان، در اذهان جهانیان، نتیجه ندارد و ایرانیان را در کنار بدنام ترین مبلغان شمشیرزن دین قرار می دهد.
2. اصطلاح اسلام رحمانی نگاه کریمانه و مهربانانه دین و خدایش را با انسان به یاد می آورد اما اسلام سیاسی تداعی گر دین دولتی است که در آن مقتضیات حکومت و مصالح مورد نظر حاکمان اولویت می یابد و شریعت هم چون ابزاری در خدمت قدرت قرار می گیرد. رمز اقبال به اسلام رحمانی را که رهبر نیز به آن اذعان دارد، باید در همبستگی اش با حق الناس دید و راز ادبار به اسلام سیاسی را می توان در دلزدگی اکثریت قاطع شهروندان از دین آمرانه و دستوری جست که حتی حریم خصوصی آنان را نیز محترم نمی شمارد.
چهارم.
1. با دموکراسی ترسی، حقوق گریزی و آزادی ستیزی نه می توان روند شوم اسلام هراسی را متوقف کرد و نه اسلامی متفاوت از اسلام داعشی عرضه نمود که خود سردمدار مخالفت با ارزش های فوق است. پادزهر ایران هراسی و شیعه ستیزی نیز پافشاری بر اسلام سیاسی نیست که ترویج آن در اوضاع فعلی بیش از آن که بسیج گر جوانان ایرانی باشد، در مذمت توجیه و تقویت جوانان جهادگری قرار می گیرد که بیشترین ضدیت را با ایرانیان و شیعیان دارند. اسلام سیاسی هم چنین حساسیت دموکراسی خواهان، مسلمان و عرفی گرا، را بر می انگیزد و آنان را از جمهوری اسلامی دورتر می سازد و از درگیری های خونبار فرقه ای و شیعی – سنی در کشورهای پیرامونی ما نمی کاهد.
2. جمهوری اسلامی تنها با تمکین به دموکراسی و الزامات آن، از جمله تأمین حقوق و آزادی های اساسی همه ایرانیان، می تواند : الف. امنیت و منافع ملی را پاس دارد. ب. مشوق کشورهای مسلمان در رعایت حقوق اقلیت شیعه بشود. ج. بخش های قابل توجهی از اهل سنت را علیه تفسیرهای فاشیستی و انحصارطلبانه داعشی از اسلام بسیج و با خود همراه کند. د. به مقابله با اسلام هراسی در سطح جهان بپردازد. اسلام رحمانی سازگار با این استراتژی است ولی اسلام سیاسی قادر به تأمین اهداف فوق نیست.
3. اگر قرار است انقلاب اسلامی روح یک جهان بی روح باشد، نمی تواند از گور استالین برخیزد. بلکه باید کوشید سیاست را بدون آن که ماهیت یا مولفه های اصلی خود را از دست بدهد، با معنویت و اخلاق پیوند داد و مهار کرد تا هیچ کس نتواند دین را ابزار قدرت و منافع و علائق فرد یا قشر و گروهی قرار بدهد وبه نام ارزش های مقدس و آسمانی به جنگ حقوق و آزادی های زمینیان برود یا به اسم قیام به سیف و خروش علیه حکام ستمگر به کشتار مردم بی گناه و بی پناه، آن هم صرفا به دلیل داشتن عقیده و ایمانی دیگر بپردازد.
پنجم.
خوانش رحمانی اسلام نه جنبه های اجتماعی و سیاسی آن را نفی می کند و نه به حرکات و سکنات دشمنان بی اعتناست، بلکه کاربرد اجبار و خشونت را در استقرار دین و ارزش ها و احکامش نه خواست خدا می بیند، نه موفق. هم چنان که حکومت غیرانتخابی و غیرآزاد را نیز به نام دین مشروع و باثبات نمی داند. اسلام رحمانی دشمن را نادیده نمی گیرد و منکر ضرورت مقابله هوشمندانه با آن نیست اما دشمن تراشی را برنمی تابد بویژه هنگامی که به منظور بهره برداری های سیاسی و ایجاد انسداد اجتماعی طراحی و اجرا می شود. هم چنین به اسم مقابله با سیطره دشمن به مصاف آزادی نمی رود، بلکه مجرب ترین شیوه رودررویی به سلطه دشمن را رعایت حق الناس می داند. اسلام رحمانی بر آن است که با دشمنان نیز باید راهبرد برد – برد در پیش گرفت مگر آن که آنان بازی را به هم بزنند . با دوستان که جای خود دارد. به طریق اولی دشمن نمایی دوستان منتقد را به منظور ایجاد تک صدایی محکوم می کند. کوتاه آن که مقابل اسلام خوارجی با شعار «هل الدین الا الارهاب» اسلام رحمانی پرچمدار «لااکراه فی الدین» است. بدون آن که نافی حفظ هوشیاری و قدرت در برابر جهان خواران و استعمارگران باشد.













