در نقد ربط دادن امور بیربط
چکیده :چه آن فعال دانشجویی که تحت تاثیر شور انتقادی و آزادی خواهانه اش تعطیل کردن کلاس های درس را مشروع می داند و چه آن مسئولینی که به خود حق می دهند دانشجویان را به واسطه معیار های اقتصادی یا سیاسی شان از تحصیل محروم و یا صاحب حق ویژه ای مثل بورسیه می کنند، در یک نقطه شبیه اند و آن چیزی نیست جز منطق ربط دادن امور بی ربط!! تفاوت فاحش این دو گروه و عملکرد آنها، اما زمانی دیده خواهد شد که هزینه های حاصل از عملکرد خویش را در عرصه عمومی منصفانه به قضاوت بنشینیم......
ضیا نبوی، فعال دانشجویی محبوس در زندان سمنان در یادداشتی با نقد “تعطیل کردن کلاس های درس در دانشگاه ها” برای پیشبرد مقاصد غیر علمی از سوی فعالان جنبش دانشجویی، آن را رفتاری غیر موجه دانسته و معتقد است که برای پیگیری علایق در دانشگاه ها باید ابزارهایی متناسب یافت که مخل امور علمی دانشگاه نبوده و حقوق دیگر دانشجویان تضییع نشود.
به گزارش کلمه، این فعال دانشجویی در یادداشت خود وجود دانشجویانی را که به واسطه گرایش های سیاسی و عقیدتی متفاوتشان از تحصیل محروم و ستاره دار می شوند و از سوی دیگر برخی از افراد به واسطه صلاحیت های اعتقادی و ارزشی شان برخوردار از حق ویژه علمی و صاحب بورسیه می شوند، ناشی از عملکرد سلیقه ای و سیاسی مسئولین قضایی و دانشجویی می داند.
سیدضیا نبوی که سخنگویی شورای دفاع از حق تحصیل (دانشجویان ستاره دار) را به عهده داشت، پس از انتخابات سال ۸۸ در تهران بازداشت و به بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات منتقل شد و پس از دوره ای طولانی از بازجویی های سنگین، مدتی را در بند ۳۵۰ اوین به سر برد.
او که در این مدت در دادگاهی به ریاست قاضی پیرعباسی به ۱۰ سال حبس در تبعید محکوم شده بود در مهر ماه ۸۹ به زندان کارون تبعید و حدود یک سال پیش به زندان سمنان منتقل شد.
متن کامل این یادداشت که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
از تعطیل کردن کلاس های درس تا ستاره دارها و بورسیه های غیر قانونی
هزینه های ربط دادن امور بی ربط…
1 . اگر قرار بر این باشد که در یک مرور انتقادی بر فعالیت های دانشجویی، به یک خطای روشی خود و هم قطارانم اشاره کنم، آن اشتباه طرح کردن و به کار گرفتن گزینه «تعطیل کردن کلاس های درس» برای اعتراض به برخی رخدادها و سیاست گذاری ها در دانشگاه و کشور بوده است.
به بیان کلی تر، آنگاه که یک فعال دانشجویی تصمیم می گیرد که برای پیشبرد مقاصد غیر علمی خود، از ساحت آموزشی دانشگاه هزینه کند، رفتاری غیر موجه از او صادر شده است. این نکته نه بدان معناست که علایق غیر علمی دانشجویان جایی در دانشگاه ندارد و یا اینکه هزینه کردن برای آن مقاصد نابخردانه است، که البته اینگونه نیست. مقصود نگارنده از گزاره بالا تنها این است که برای پیگیری آن علایق می بایست ابزارهایی متناسب و هم شأن با آن تعبیه کرد. ابزارهایی که تا حد امکان مخل امور علمی دانشگاه نباشد و حقوق دیگر دانشجویان که ممکن است جز در علایق علمی نقطه اشتراکی با ما نداشته باشند، تضییع کند.
2 . تقریبا همه آنهایی که می کوشند به نحوی مقوله دانشجویان ستاره دار و بورسیه های غیرقانونی را موجه و مستدل سازند، به یک منطق غلط و فریبنده متوسل می شوند و آن اینکه میان شرایط علمی و آموزشی یک شهروند و سلایق و گرایش های سیاسی و عقیدتی او رابطه و پیوند معناداری برقرار است. به بیان دیگر اینکه صلاحیت علمی یک دانشجو تنها در عرصه علم مشخص نمی شود و عواملی فراسوی ساحت دانش می تواند و می بایست در این مهم مداخله کند. نتایج کاربرد چنین منطقی هم این است که تعدادی از دانشجویان به واسطه گرایش های سیاسی و عقیدتی متفاوتشان از تحصیل محروم و در اصطلاح ستاره دار می شوند و از سوی دیگر برخی از افراد به واسطه صلاحیت های اعتقادی و ارزشی شان از حق ویژه ی علمی برخوردار و صاحب بورسیه شوند. در برابر چنین پدیده ی نامیمون و نامبارکی، یک شیوه نامناسب و کم اثر نقد این است که بکوشیم دانشجویان ستاره دار را از اتهامات و برچسب های اقتصادی، سیاسی و احیانا امنیتی که به آنها اطلاق شده، مبرا سازیم و یا اینکه با ادله و مدارک، فضیلت مدار بودن دانشجویان مشمول بورسیه را انکار کنیم. ناکارآمدی این نقدها از آن روست که نکته اساسی و کلیدی را در مرحله فوق وانهاده و به مسائل حاشیه ای می پردازد و آن نکته اینکه حتی اگر دانشجویان ستاره دار، مجرمانی خطرناک علیه امنیت ملی باشند و دانشجویان بورسیه نیز اسطوره های فضیلت و تقوا به حساب آیند، باز هم این ویژگی ها هیچ ربطی به مقوله علم ندارند! شاید تنها نتیجه معقولی که می توان از صحت مدعاهای فوق گرفت، آن است که گروه اول می بایست به واسطه اعمالشان در برابر دستگاه قضایی پاسخگو باشند و گروه دوم نیز به انتظار تقدیر و تکریم نهادهای متولی ارزش بنشینند. مربوط کردن این دسته از ویژگی ها به صلاحیت علمی شهروندان و داخل کردن آنها در سرنوشت علمی افراد، با هر تعبیر کشسانی هم که به مقوله خرد بنگریم (ولوپسامدرنیستی و بنیاد ستیزانه)، باز هم رفتاری نابخردانه است…
3 . زندان پر است از زندانیانی که چنان به بی گناهی خویش مطمئن و البته خشمگین اند که می پندارند هرآنچه در واکنش بدین مظلومیت انجام دهند (ولو نامتعارف و خشونت آمیز!)، قابل دفاع و پذیرفتنی است. از سوی دیگر گاهی می توان با مسئولینی قضایی مواجه شد که چنان تحت تاثیر حس اشمئزاز و نفرت خود از جرم صادره قرار گرفته اند که امیدوارند بتوانند مجرم را از هرگونه حقوقی که قانون به او عطا کرده، محروم کنند. اینها همه در حالی است که با کمی تامل و روشن اندیشی به راحتی می توان فهمید میان مظلومیت و بی گناهی یک انسان و موجه بودن واکنش صادره از سوی او هیچ رابطه ضروری وجود ندارد و در ضمن ارتکاب هر جرمی، اگرچه شنیع، ما را صاحب هیچ حق فردی و فراقانونی برای مجازات مجرم نمی سازد. حقیقت این است که ما انسان ها گاه چنان تحت تاثیر یک حادثه، خبر، فعل یا احساس قرار می گیریم که از بذل توجه کافی به نتایج مترتب بر آن و یا واکنش درخور و متناسب به آن غافل می سازد؛ گویی آن پدیده آنچنان عظیم و تکان دهنده است که هرآنچه پس از آن و در پی می آید، اگرچه نامربوط و بی معنا، مشروع و مجاز می نماید. چنین غفلتی، آنگاه که در عرصه عمومی رخ می دهد، می تواند هزینه های جبران ناپذیری در پی داشته باشد.
به هر روی به نظر می رسد که چه آن فعال دانشجویی که تحت تاثیر شور انتقادی و آزادی خواهانه اش تعطیل کردن کلاس های درس را مشروع می داند و چه آن مسئولینی که به خود حق می دهند دانشجویان را به واسطه معیار های اقتصادی یا سیاسی شان از تحصیل محروم و یا صاحب حق ویژه ای مثل بورسیه می کنند، در یک نقطه شبیه اند و آن چیزی نیست جز منطق ربط دادن امور بی ربط!!
تفاوت فاحش این دو گروه و عملکرد آنها، اما زمانی دیده خواهد شد که هزینه های حاصل از عملکرد خویش را در عرصه عمومی منصفانه به قضاوت بنشینیم…













