از دولت آفتاب تا استبداد دینی
چکیده : به نظرم به روشنی و صراحت امام علی ضرورت تشکیل حکومت و وظائفی را که حکومتگران نسبت به افراد تحت حکومتشان اعم از مومن و کافر به عهده دارند در این سخن بر شمرده اند و از جمله اینکه حکومتگران در خدمت رسانی به شهروندان حق تقسیم آنان به خودی و غیر خودی را ندارند و همه افراد جامعه باید از حقوق یکسان و برابر در همه زمینه های مرتبط با حکومت بر خوردار باشند و این نگاه و تعریف از حکومت و حکومتداری با آنچه امروز در علم سیاست و ادبیات سیاسی بر آن تاکید می شود کاملا همخوان و منطبق است ...
علی مزروعی
ماه رمضان در میان مسلمانان معنایی متفاوت از ماههای دیگر سال دارد و علت آن جدای از اعمال عبادی خاص این ماه در تعلق آن به مولای متقیان و اسوه عدالتخواهان است. چهره مظلوم و تابناک این عصاره آفرینش و انسان کامل، که تفسیر آیه ” و ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای برای بندگی و معرفت ” است، تا دنیا دنیاست و حیات بشری ادامه دارد بر تارک رمضان می درخشد و راه سعادت و رستگاری و عدالتخواهی را به بندگان خدا نشان می دهد. نهج البلاغه میراث گرانقدری است که رهروی در راه علی را به ما می آموزد و ما را همراه او می کند(و این معنای راستین شیعه است) و به نظرم یکی از کارهای شایسته ای که در این باره شده است کتابی است بنام ” دولت آفتاب ” نوشته استاد مصطفی دلشاد تهرانی که خواندن آن کمکی است به فهم بهتر و عمیقتر نهج البلاغه در روزگار ما. از آنجا که بحث حکومت دینی و انتخابی یا انتصابی بودن رهبر و ارکان حکومتی بنام اسلام و بطور کلی انطباق حکومت اسلامی با دمکراسی و ارتباط دین و سیاست از مباحث مبتلا به و روز جامعه ماست و فکر می کنم نهج البلاغه یکی از منابع اصلی سنت دینی و مستحکم در این زمینه می باشد به نقل بخش هایی از کتاب ” دولت آفتاب ” در این باره می پردازم و امیدوارم که راهگشای ما بسوی حکومتی مبتنی بر آموزه های دینی و در عین حال مردم سالار، آزادیخواه و عادلانه باشد.
مفهوم دولت
واژه « دولت » از ماده « دول » به معنای گردیدن است. گفته می شود « دالت الایام » یعنی ایام گردش کرد، و« دال الزمان دوله » یعنی زمان چرخید و عوض شد، از حالی به حالی دگرگون شد، و« دالت له الدوله » یعنی مال و ثروت یا پیروزی از آن او شد، و« دال الثوب » یعنی جامه فرسوده شد و پوسید، و « ادال الله بنی فلان من عدوهم » یعنی خدا فلان طایفه را بر دشمنانشان پیروز کرد، و « تداولوا الشیء بینهم » یعنی آن چیز را میان خود دستگردان کردند و به نوبت از آن استفاده نمودند. در قرآن کریم چنین آمده است : ” و تلک الایام نداولها بین الناس” آن ایام را میان مردم می گردانیم (گاهی به قومی و گاهی به قوم دیگر می دهیم). (ص ٧٧).
به نظرم این بهترین تفسیر و تعبیر بر اصل « جابجایی قدرت » ، که اصلی پذیرفته شده در نظام های مردم مسالار است، می باشد و اینکه قاعده چرخش حکومتگران یک قاعده و سنت الهی برای اداره جوامع بشری است و هیچ قدرتمدار و حکومتگری نباید قدرت و حکومت خود را پایدار و جاودان و مادام العمر ببیند و چه بهتر که با پذیرش این قاعده و در سایه رضایت و رای مردم اسباب این جابجایی را خود فراهم سازد و با نظر مردم در تغییر ادواری مقامات و نهاد های حکومتگر اسباب بقا و دوام نظام سیاسی حاکم را رقم زند. از اینروست که امیر مومنان علی در عهدنامه مالک اشتر به او یادآور شده است :« و مالک ! بدان که من تو را به کشوری می فرستم که پیش از تو دولتهای عادل و ستمگری بر آن حکومت داشته اند، و مردم در کارهای تو چنان می نگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود می نگری، و در باره تو آن می گویند که تو در باره آنان می گویی. »
به نقل از کتاب ” دولت آفتاب “: اما آنچه در اندیشه و سیره سیاسی امیر مومنان علی (ع) مهم است این است که در مفهوم دولت، یعنی نهاد دارنده قدرت و حکومتی که این قدرت را اعمال می کند، به هیچ وجه مفهوم سلطه، برتری جویی، تحکم، خود محوری، قدرت طلبی، مکنت جویی معنا ندارد، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر، آن حضرت به مالک توصیه می کند که فهم خود را از دولت و قدرت اصلاح نماید و هرگاه تصور کرد که او را قدرتی است مسلط، و یا هرگاه دولت برای او مفهومی اصیل یافت، بلافاصله این فهم را اصلاح کند و اندیشه سیاسی خود را سامانی درست دهد. از این رو می فرماید :« مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن، که این عین راه یافتن فساد در دل، و خرابی دین، و نزدیک شدن تغییر و تحول {در قدرت} است. و اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آورد و خود را بزرگ شمردی، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر، که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود، آن قدرت نیست، که چنین نگریستن، سرکشی تو را می خواباند و تندی تو را فرو می نشاند و عقل از دست رفته ات را به تو باز می گرداند. بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را همنبرد خوانی و در کبریا و عظمت، خود را همانند او دانی، که خدا هر سرکشی را خوار می سازد و هر خود بینی را بی مقدار می گرداند.(ص ٨١).
در مورد جایگاه دولت و ضرورت حکومت داشتن، به ویژه در مقابل فرقه خوارج که با تمسک به شعار ” همانا حکم نیست مگر از آن خدا ” به نفی حکومت زمینی می پرداختند، حضرت علی تلاش کرد این حقیقت سیاسی را که جایگاه دولت یک جایگاه ضروری و اجتناب ناپذیر است به آنان بفهماند، و مردم را از اندیشه تباه خوارج آگاه کند. امام علی در پاسخ این شعار و شعار دهنده گانش فرموده :« سخنی است حق که بدان باطلی را خواهند. آری حکم جز از آن خدا نیست، لیکن اینان می گویند فرمانروایی و حکومت، جز برای خدا روا نیست، در حالی که مردم را دولتی و حاکمی باید، نیکوکار یا تبهکار، تا در حکومت او مرد م با ایمان کار خویش کنند، و کافران بهره خود برند، تا آنگاه که وعده حق سر رسد و مدت هر دو در رسد. در سایه حکومت او مال دیوانی را فراهم آورند و با دشمنان پیکار کنند، و راهها را ایمن سازند، و به نیروی او حق ناتوان را از توانا بستانند، تا نیکو کردار روز به آسودگی به شب رساند، و از گزند تبهکار در امان ماند.»
به نظرم به روشنی و صراحت امام علی ضرورت تشکیل حکومت و وظائفی را که حکومتگران نسبت به افراد تحت حکومتشان اعم از مومن و کافر به عهده دارند در این سخن بر شمرده اند و از جمله اینکه حکومتگران در خدمت رسانی به شهروندان حق تقسیم آنان به خودی و غیر خودی را ندارند و همه افراد جامعه باید از حقوق یکسان و برابر در همه زمینه های مرتبط با حکومت بر خوردار باشند و این نگاه و تعریف از حکومت و حکومتداری با آنچه امروز در علم سیاست و ادبیات سیاسی بر آن تاکید می شود کاملا همخوان و منطبق است .
ماهیت دولت اسلامی
در اندیشه سیاسی امام علی (ع) دولت ماهیتی الهی و مردمی دارد. مشروعیت دولت اسلامی، الهی و مقبولیت آن، مردمی است. دولت حق، دولتی است که بر اساس معیارهای الهی و حق و با خواست و اقبال مردم شکل گیرد و با مشارکت فعال آنان عمل کند. امیر مومنان علی (ع) دولت خود را بر این اساس تعریف کرده و فرموده است :« آری، به حق آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید ، اگر حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود، و اگر خداوند از عالمان پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند، بی تامل ریسمان مهار حکومت را بر گردنش می انداختم و با همان جام نخست، آخرش را سیراب می کردم. و بی گمان خوب در یافته ام که این دنیای شما نزد من بی ارج تر از آبی است که بزی در وقت عطسه از بینی می پراند.» به عبارت خیلی روشن از نظر امام فارغ از مردم و جدای از ایشان و بدون خواست آنان دولت اسلامی معنا و مفهوم ندارد و تحقق عینی نمی یابد، و سخن علی (ع) بر این امر کاملا گویاست. این حقیقت در وصیت پیامبر اکرم (ص) به علی (ع) نیز آمده بود، چنانکه امیر مومنان علی (ع) خود فرمود : « رسول خدا (ص) به من فرمود :« اگر مردمان بر تو گرد آمدند، آنچه به تو فرمان داده ام به جا آور و امرشان را به عهده گیر، و گرنه خود را به کناری فرود آر و آنان را واگذار.» پس چون مردمان از گردم پراکنده شدند، به ناچار دست فرو هشتم و خار در چشم، دیده فرو بستم و خود را به کناری کشیدم. همچنین در نامه ای که امیر مومنان علی (ع) پس از بازگشت از نهروان فرمان داد کاتبش عبیدالله بن ابی رافع خطاب به پیروان آن حضرت از مومنان و مسلمانان بنویسد و در آن سرگذشت خود را پس از پیامبر تا زمان کتابت نامه شرح فرموده، چنین آمده است : « رسول خدا(ص) مرا متعهد به پیمانی کرده و فرموده بود : « پسر ابی طالب ولایت امتم حق توست. اگر به درستی و عافیت تو را ولی خود کردند، و با رضایت در باره تو به وحدت رسیدند، امرشان را به عهده گیر و بپذیر، اما اگر در باره تو به اختلاف افتادند، آنان را به خواست خود واگذار، زیرا خدا راه گشایشی به روی تو باز خواهد کرد.» دلالت این سخن در اینکه خلافت و امامت علی (ع) امری الهی بوده است و حکومت و دولت آن حضرت جز با رضایت و بیعت مردم محقق نمی شده، کاملا روشن است. یعنی خلافت و امامت علی (ع) با نصب، ثابت بوده است ولیکن نظر مردم در پذیرش ولایت شرط است و جز با خواست و رضایت مردم دولت تحقق نمی یاب٩٦د و اجرای برنامه های آن جز با مشارکت مردم پیش نمی رود.
این معنا که دولت اسلامی ماهیتی مردمی دارد و بدون خواست و رضایت مردم شکل نمی گیرد و سامان نمی یابد و قدرت اجرایی ندارد در سخنان پیامبر اکرم(ص) و امیرمومنان علی(ع) مکرر و در مواضع گوناگون وارد شده است. رسول خدا(ص) به مسلمانان فرموده بود : « اگر علی را به ولایت بگمارید، او را هدایت یافته ای هدایتگر می یابید.» در این سخن نیز تحقق حکومت و دولت و تعیین والی از حقوق مردم شمرده شده است. امیر مومنان علی (ع) به هنگام بیعت مردم با آن حضرت، در مسجد مدینه بر منبر رفت و حق مردم را در انتخاب حکومت و تشکیل دولت چنین یاد آور شد: « ای مردم، این امر(حکومت) امر شماست. هیچ کس جز آنکه شما او را امیر خود گردانیدید، حق امارت بر شما را ندارد. ما دیروز هنگامی از هم جدا شدیم که من پذیرش ولایت شما را ناخوشایند داشتم، ولی شما این را نپذیرفتید و جز به اینکه من تشکیل دولت دهم رضایت ندادید. آگاه باشید که من کسی جز کلید دار شما نیستم و نمی توانم حتی یک درهم به ناروا از بیت المال برگیرم.» (صص٩٢ الی٩٦)
در سایه آنچه آمد وقتی که تحقق حکومت اسلامی به رهبری امام علی (ع) و فرزندانش ( ائمه شیعه) به رای و نظر مردم مشروط باشد بطریق اولی در زمان غیبت امام مهدی (عج) رهبری حکومت اسلامی و ارکان آن باید مشروط به رای و نظر مردم باشد و قطعا حق حاکمیت در حکومت اسلامی از آن مردم است که آنرا از طریق بیعت و به تعبیر امروزی انتخابات به هر آنکس که بخواهند وا می گذارند و از این منظر حکومت اسلامی جمهوری کامل است و در انطباق با روش دمکراسی در ادره امور با همه لوازم و مقتضیاتش هیچ مشکلی ندارد ( صراحت اصول متعدد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و از جمله اصل ٥٦). دید گاه برخی علمای دینی و جناح اقتدارگرای حاکم که تاسیس حکومت اسلامی و نهاد های حاکم را منوط و مشروط به رای مردم می داند اما بقای آنها را نه، هیچگونه انطباقی با این آموزه های دینی و سیره علوی ندارد و قطعا این دیدگاه ریشه در فرهنگ و تاریخ استبدادی ایران زمین دارد و بهترین توجیه گر اصل ” حق با کسی است که غلبه دارد “می باشد، اصلی که سراسر تاریخ تشیع در مبارزه ومقابله با آن رقم خورده است.
فقط به عنوان نمادی از این موضوع اشاره می کنم از نظر تفکر و فقه شیعی در گذشته و حال انتخاب مرجع تقلید امری انتخابی و اگاهانه از سوی مقلدان بوده و هیچ اجبار و تحمیلی در این باره نبوده است و به همین دلیل هم همواره نوعی تکثر و تنوع در حوزه های علمیه برای انتخاب مرجع اعلم وجود داشته و همین امر سبب رقابت و پویایی علمی و تقوایی و…در حوزه های علمیه شده است اما بطور طبیعی در برخی مقاطع یک مرجع مورد اقبال اکثریت شیعیان قرار گرفته و مرجعیت عام یافته است. این خود دلیلی است بر اینکه از نظر فقه شیعه در تاسیس و تشکیل حکومت، رهبری و ارکان و بقای آن رای و نظر مردم تعیین کننده اصلی است و حق حاکمیت مردم را با هیچ دلیل و توجیه دینی نمی توان بلاموضوع کرد. سیره نبوی و سنت علوی به ما می آموزد که حکومت و همه نهادها و اجزای آن جز در سایه رای مردم مسلمان معنا و ماهیتی اسلامی به خود نمی گیرد و بیعت یا انتخابات آزاد جزیی تفکیک ناپذیر در حدوث و بقای حکومت اسلامی است حال اگر حکومت یا حکومتگران بخواهند بنام اسلام با هر توجیهی اما بدون رای و رضایت اکثریت مردم مسلمان و با زور و غلبه بر آنان حکومت کنند، که در تاریخ اسلام از اینگونه فراوان است، قطعا این عمل هیچگونه انطباقی با آموزه های اصیل اسلامی ندارد و این می شود حکومتی مشابه بقیه حکومتهای استبدادی دنیا، و حتی خطرناکتر از آنها، چرا که ذیل نام دین به اعمال زور و استبداد و دیکتاتوری و…دست می زند. جالب آنکه اقتدارگرایان و بنیاد گرایان مسلمان ایرانی و غیر آن که اصالتی برای رای مردم در حق حاکمیت و اداره حکومت اسلامی و بقای آن قائل نیستند و حداکثر ارزش زینتی و نوعی مقبولیت برای رای مردم قائلند و به همین دلیل نسبتشان با انتخابات آزاد و بدون نظارت استصوابی مثل نسبت جن و بسم الله است هرگز حاضر نیستند به صراحت و روشنی به این سئوال پاسخ دهند که اگر روزگاری اکثریت مردم مسلمان مخالف روشها و نهادهای حاکم بودند آنگاه حکومتگران برای ادامه حکومتشان چه توجیهی جز غلبه و زور دارند؟ متاسفانه با فاصله گیری از سالهای اول انقلاب و رحلت امام خمینی فاصله گیری با آموزه های اصیل اسلامی در اداره حکومت و انتخابات آزاد نیز بیشتر شده که فاجعه بارترین آن انتخابات مجلس هفتم تا نهم بوده و معلو م نیست که در انتخابات پیش روی برای مجلس دهم چه می شود اما به نظرم در شرایط کنونی منطقه و جهان آزمونی مهم در پایبندی حکومت و جناح اقتدارگرای حاکم به رای و نظر مردم و انتخابات آزاد و جمهوریت نظام خواهد بود. یادش بخیر مرحوم آیه الله طالقانی هشدار می داد که « استبداد دینی » از بدترین نوع استبداد هاست و از شر آن فقط می توان به خدا پناه برد. باید دانست که « از دولت آفتاب تا استبداد دینی » فاصله چندانی نیست وتنها عزم عالمان وارسته دینی و دلسوزان واقعی انقلاب و دیندارانی که به افق های دور می اندیشند و به آخرت باور دارند می تواند جلوی این رخداد وحشتناک را بگیرد و تصویری جذاب و بروز از جمهوری اسلامی ایران ارائه نماید هرچند این با تصویر آرمانی و اولیه امثال نسل من از یک حکومت دینی و اسلامی فاصله دارد .
منبع: نوروز













