«دیکتاتوریِ مُصلح» درسیره و اندیشه امام علی(ع)
چکیده :کاربرد زور و تطمیع اگر حتی در بهترین فرض به اصلاح مردم منجر شود – مانند مدل دیکتاتوری مصلح – در سیره و اندیشه ی علوی جایی ندارد چه برسد به قهر و خشونت و تطمیعی که صرفا برای تثبیت حکومت وتامین منافع حکومتگران اِعمال گردد و نه لزوما به قصد اصلاح جامعه....
مهرداد گرمسیری
در فرهنگ و ادبیات سیاسی به شیوه ای از حکومت اقتدارگرایانه که در آن حاکم با اختیارات قانونی یا فراقانونی و بعضا روش های قهرآمیز در جهت خیر عمومی و اهداف مترقیانه نظیر پیشرفت ، عدالت و ارتقاء سطح اخلاق و فرهنگ جامعه اقدام نماید ، دیکتاتوریِ مُصلح گفته می شود . به مانند سایر دیکتاتوری ها ، دیکتاتور در این نوع حکومت به استبداد و قدرت مطلقه تمایل دارد اما نه در جهت منافع و امیال شخصی که به منظور اصلاح و نوسازی و تحقق اهداف توسعه در جامعه ، به گونه ایکه در پاره ای متون از دیکتاتوری مصلح با عنوان دیکتاتوری توسعه خواه نیز نام برده شده است .
بدیهی است در حکومتی با ماهیت دینی که آرمانها و اهداف حکومت دارای سطحی عالی تر می باشند و علاوه برساختن دنیا ، آبادانی آخرت مردم نیز مد نظر حکومتگران است ، وسوسه ی در پیش گرفتن شیوه های اقتدارگرایانه در امر حکومتداری می تواند بسی افزونتر از حکومتهای غیر دینی باشد ، چرا که هر چه رسالتی که رهبران برای خود قائلند والاترباشد – مثل بردن مردم به بهشت – انگیزه و اصرار برای تحقق آن رسالت نیز قوی تر خواهد بود . کنکاشی در تاریخ و مرور کارنامه ی حکومتهایی که به نام دین بر مردم سرزمین خود حکمرانی کرده اند مؤید این ادعاست . از حکومتهای بنی امیه و بنی عباس در جهان اسلام گرفته تا دوره ی تاریک حاکمیت کلیسا در قرون وسطی .
این نوشتاردر حال حاضر بنا ندارد میزان صداقت مدعیان در نمونه های تاریخیِ دیکتاتوری مصلح اعم از دینی یا غیردینی را مورد بررسی قرار داده ویا بر فرض صداقت و تایید انگیزه ی مصلحانه ی این نمونه های تاریخی میزان موفقیت های عملی حکومتهای مُدعی را ارزیابی نماید .
آنچه موجد این نوشتار گردید مواجهه ی نگارنده با فرازی از نهج البلاغه بود که به زعم صاحب این قلم در عالی ترین سطح از آموزه های انسان ساز و حکمت های شگرف و شگفت انگیز امام اول شیعیان در امر حکومتداری است . ضمن آنکه بررسی و تحلیل شیوه و محتوای دوره ی کوتاه زمامداری علی (ع) به ما این امکان را می دهد تا اصولی روشن و بی ابهام از ملاک ها و معیارهای حکومت اسلامی از جمله تعیین موضع نسبت به روش دیکتاتوری مصلح را استخراج نماییم .
اسناد روایی و مکتوبِ تاریخی شهادت می دهند که وقتی امام علی (ع) بر حکومت سیطره یافت هیچ گاه در پی آن نبود تا حقیقت را به پای مصلحت قربانی سازد یا در منکوب سازی دشمنانش به سیاستِ ” هدف وسیله را توجیه می کند ” پناه آورد ویا برای دفع خطرهمرزمان دیروز و زیاده خواهان امروز به سیاستِ ” قصاص قبل از جنایت ” متوسل شده و غائله ی ایشان را در نطفه خفه کند . آنگاه که او از اصلاح رفتار قدرناشناسانه و موقعیت ناشناسانه ی مردم تحت حکومتش – کوفیان – نا ا مید و مایوس گردید در بیانی شگفت انگیز فرمود :
إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُکُمْ وَ یُقِیمُ أَوَدَکُمْ وَ لَکِنِّی وَ اللَّهِ لَا أَرَى إِصْلَاحَکُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی
من می دانم چه چیز شما را اصلاح می کند و کجی شما را راست می سازد ولی به خدا سوگند که من هرگز اصلاح شما را با تباه کردن نفس خویش جایز نمی دانم . ( خطبه ۶۹ نهج البلاغه )
نتایجی که از این بیان تاریخ سازِ به دست می آید واجد ظرائفی است باریکتر از مو که نگارنده به قدر فهم و بِضاعت خویش تنها اشاراتی به آنها نموده وامید دارد که علما و اهل نکته ومعنا به تفصیل حق مطلب را در خصوص این فراز و سایر فرازهای مشابه در نهج البلاغه ادا فرمایند ، چرا که شایسته و بایسته است تا در تبیین معارف نهفته در بیاناتی از این دست کتابها نگاشته و همایش ها بر پا داشته شود. اما نکات قابل ذکر بدین قرارند :
۱- از جمله روشهایی که می تواند موجب اصلاح کلیت برخی جوامع شود اما در عین حال فساد و تباهی حاکمان را به دلیل به کار بستن آن شیوه ها در پی داشته باشد ، عبارتند از: بکارگیری سلاح زورو تطمیع در اداره ی جامعه . در طول تاریخ از گذشته تا به امروز بهره گیری از روشهای خشن و قهرآمیز از یک سو و شیوه های فریبنده و تطمیع کننده از سوی دیگر از ابزارهای پرکابرد حکومتگران در امر حکومتداری و عامل تثبیت و بقای حکومت ها محسوب شده است . بدین سان معلوم می شود که آنچه به عنوان عامل راست کننده ی کجی کوفیان و اصلاح آنان در این فراز از خطبه ۶۹ مد نظر حضرت بوده ، همانا به کارگیری زور و تطمیع از جانب ایشان بوده است .
۲- فرض بر این است که به کارگیری شیوه های قهر آمیز ویا تطمیع کننده به تناسب گروه های اجتماعی و موقعیت های زمانی در عین ظلم به عده ای ، در عمل به نتیجه ی مطلوب که همانا اصلاح کلیت جامعه و کنترل مردم است منجر شود . چنانکه در فرمایش حضرت چنین فرضی انگاشته شده است . از نظر حضرت حتی به رغم تحقق این فرض یعنی سودمند بودن شیوه ها ی قهرآمیز و تطمیع گرایانه درراستای اصلاح و مدیریت جامعه ، باز هم چنین شیوه هایی نباید به کار گرفته شوند چرا که موجب تباهی حاکم می گردند.
۳- کاربرد زور و تطمیع اگر حتی در بهترین فرض به اصلاح مردم منجر شود – مانند مدل دیکتاتوری مصلح – در سیره و اندیشه ی علوی جایی ندارد چه برسد به قهر و خشونت و تطمیعی که صرفا برای تثبیت حکومت وتامین منافع حکومتگران اِعمال گردد و نه لزوما به قصد اصلاح جامعه.
۴- براساس منطق امام علی (ع ) اگر حاکم اسلامی موفق شود با اصلاح جامعه به هر قیمت و شیوه ی ممکن حتی مردم را به بهشت برساند چه بسا با تباه ساختنِ خود ، خودِ او از جهنم سر بر آورد . واین فرجامی است که علی (ع) با هوشمندی خود را آن بر حذر می دارد .
۵- در منطق امام علی ( ع ) به همان میزان که حفظ نظام از اوجب واجبات است حفظ حاکم اسلامی در برابر خطر سقوط اخلاقی و ارزشی و همچنین حفظ ارزشهایی که حکومت برای اقامه ی آنها بر پا شده همچون عدالت و حریت نیز از اوجب واجبات می باشند . حاکم اسلامی اجازه ندارد برای حفظ یا اصلاح جامعه به ظلم و تعدی روی آورد ولو آنکه آن ظلمِ محدود و مقطعی به اصلاح کلیت جامعه و اقتدار و استمرار حاکمیت منجر شود . به تعبیری حفظ نظام در منطق علوی به معنای برپا بودن و بقای حکومت نیست که فرق است بین بقا و حفظ . نظام اسلامی باید حفظ شود نه به معنای برپا ماندن و برجا ماندن صِرف بلکه محفوظ باشد در مقابل تمامی آفاتی که ارزشهای انسانی و ماهیت الهی حکومت دینی و حاکم اسلامی را تهدید می کنند . در این منطق، “حفظ ” متوجه صیانت توامان و همزمان سه وجه وجودِ حکومت ، ماهیتِ حکومت و شخص حاکم می باشد . هیچکدام از این وجوه نباید درپای حفظ سایر وجوه قربانی گردند. همانگونه که ماهیت و محتوای حکومت نمی تواند قربانی بقا و وجود حکومت یا شخص حاکم گردد ، هویت و رستگاری حاکم نیز نباید فدای بقا یا اصلاح حکومت ومردم شود . دراین مدل ، رستگاری امام و مردم هر دو هدف است . توجه حضرت امیر(ع) به این اصول بود که دوران ۴ ساله ی حکومت ایشان را از صدها سال حاکمیتِ حُکام دیگر با ارزش ترمی سازد .
۶- در منطق علوی ، امام برای اصلاح جامعه می تواند جانش را بدهد – چنانکه امام حسین(ع ) چنین کرد – اما اجازه ندارد برای اصلاح جامعه روح خود را وهویت و ارزشهای خود را معامله کند حتی اگر به آن منجرشود تا چون علی (ع ) شهادتی مظلومانه را به انتظار نشیند . امام می تواند از زندگی چشم بپوشد اما از رستگاری هرگز. او مجاز است که خود را برای نجات سایرین قربانی کند اما حق ندارد از نجات خود چشم بپوشد !
۷- درمنطق اسلامی ، یک انسان درشرایطی خاص به آ نچنان مرتبه ای می رسد که حتی ازجایگاه انسان در فلسفه ی اومانیسم ( انسان گرایی ) غربی هم بسی فراتر است . علی (ع ) به عنوان یک فرد تربیت یافته درمکتب اسلام برای ارزشها و باورهای خود آن درجه از اهمیت را قائل است که با اینکه می داند اگر او شکست بخورد ، امویان مسیر آینده ی جهان اسلام را به کلی تغییر خواهند داد ، اما در این لحظه ی بخصوص از تاریخ این علی است که مهم است . انسان بما هو انسان است که اهمیت می یابد . امام علی ( ع ) خود را در یک کفه ترازو و مردم را در کفه ی دیگرقرار داده و به صراحت می گوید : اجازه ندارم برای اصلاح شما خود را فاسد سازم ! انسانی در برابر تمامی انسان ها و درست تر آنکه انسانیت دربرابر انسان . خودخواهی علوی ! خودی را که نماد خوبی ها و ارزشهاست و اینک از خود فراتر رفته و تاریخ را تغذیه می کند ، باید هم که خواست و از آن نگذشت .
۸- با آنچه در سطور بالا بدان اشاره شد درمی یابیم که دیکتاتوری مصلح در سیره و اندیشه ی امام علی (ع ) جایگاهی ندارد واین مدل حکومتی از منظر ارزشهای علوی یک شیوه ی مردود است . امام (ع ) زمام حکومت را به اصرار مردم در دست گرفت و در ادامه آنگاه که اکثریت را خسته و بی انگیزه یافت ، به نصیحت و روشنگری و حد اکثر هشدار روی آورد . او نه زور و تحمیل به کار برد و نه به دروغ و تطمیع متوسل شد . در عین حال بر آرمانها و ارزشهای خود استوار ماند اما تنها تر از گذشته . اوبرای تداوم حکومتش همرنگ جماعت کوفیان نشد چون این به گونه ای عدول از ارزشها وخود تباه کردن بود . در عین حال برای همراه کردن مردم به زور و خشونت و فریب هم روی نیاورد ، چرا که در اینصوررت به شکلی دیگر خود را تباه می ساخت . اینچنین علی (ع) تنها ماند . با تجسم شرایطی که اودر آن واقع شده بود ، چه قدر پذیرفتنی می نماید که پس از فرود آمدن تیغِ مسمومِ جهل و افراطی گری فرموده باشد : فزت ورب الکعبه …
منبع: پایگاه اطلاع رسانی مجمع نیروهای خط امام













