سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بازتاب مراسم دیروز در شبکه‌های اجتماعی: هیچ‌کس غریب‌تر از شهدا نبود...
» رنجنامه‌های مردم درباره یک آیین ملی که به میتینگ سیاسی تبدیل شد

بازتاب مراسم دیروز در شبکه‌های اجتماعی: هیچ‌کس غریب‌تر از شهدا نبود

چکیده :امروز در بهارستان، من عملا میتینگ سیاسی دلواپسان رو دیدم. دلواپسانی که نه دغدغه شهدا رو داشتن و نه کسی نمایندگی اعلام مواضع شهدا رو به اونها داده بود... اما عملا از زنده و کشته اونها بیشترین استفاده ها رو بردن و بهره برداری های سیاسی شون رو داشتن. غمگین شدم. من رفته بودم برای تشییع شهدای غریبی که غریبانه بازگشته بودند......


کلمه – گروه اجتماعی: بیست و شش سال پس از پایان جنگ همچنان شهدا مظلومان این عرصه اند.

از همان زمان که اولین استخوان های شهدای گمنام (نه آنان که هویت و پلاک داشتند) در عملیات های تفحص از زیر خاک بیرون آمد و به شهرها برگشتند باید خود را آماده می کردیم تا درک کنیم سفره جنگ برای بسیاری برچیده نخواهد شد.

شهدای گمنام بهانه اند، بهانه هایی مظلوم و غریب. تا وقتی مقاصد سیاسی هست هدف وسیله را توجیه می کند، حتی اگر به گوینده این جمله اعتقادی نداشته باشند.

این بار تابوت ها و دست های بسته غواصان بهانه ای شد تا عده ای تندرو به مقاصد سیاسی خود برسند. آنها مجهز و آماده بودند. برای آنان نه شهید و تابوت ها مهم بودند، نه غواصان دست بسته ای که زنده به گور شده بودند، مهم مذاکرات هسته ای بود و نرفتن زنان به استادیوم برای تماشای والیبال، و دیگر دعواهای سیاسی روز.

بسیاری از مردم نیز در بهت این سوء استفاده بودند، که چگونه دلواپسان حتی به شهدا هم رحم نمی کنند. برخی از این افراد از شامگاه گذشته در شبکه های اجتماعی، روایت خود را از آنچه در مراسم بدرقه شهدا گذشت، نوشتند: روایت هایی پر از غم و خشم و تاسف.

در زیر، نمونه هایی از واکنش های مردم به رخدادهای مراسم روز گذشته را می خوانید:

  ‌

خانم چهل امیرانی، همسر شهید باکری: نمي دانم ماكلا بي خيال شديم يا بعضي ها روز به روز پر رو تر مي شوند. بلند گو كه از بد روزگار دستش افتاده بود افاضات مي كرد ،كه امروز نه دي ديگري است. يك لحظه فكر كردم كار شهدا سخت بود يا كار ما كه دروغ و ريا و تملق و ناداني را بايد تحمل كنيم.

* * *

قرار بود خون دل بخوريم و حرفى نزنيم. متن كمى طولانى است اما دوست دارم همه آنانى كه دلشان در گروى ٢٧٠شهيدى بود كه امروز تشييع شدند بخوانند.
دستم به نوشتن نمی‌رود. تنها به این فکر می‌کنم که روزی به مدد مهندس میرحسین موسوی، توانستیم جنگ را از انحصار یک جناح خاص در بیاوریم و دوباره آن را در جایگاهِ مفهومی بلند و ملی قرار دهیم. آن روز که گفت: من گواهی می‌دهم، آن‌ها (شهدا) آدم‌های متحجری نبودند و آن روزی که گفت: اگر مفاهیم یک ملت، مانند شهادت و ایثار گروگان گرفته شد، همانطور که خرمشهر را آزاد کردید، واژه‌ها و مفاهیم را هم آزاد کنید.
اگر عزت و سربلندی از این جنگ، به غنیمت مانده، که الحق و انصاف مانده است، برای همه است نه برای صاحبان قدرت و رسانه. همانطور که وقت جنگیدن و جان دادن، بهترین فرزندان این کشور، همه، از هر گروه و دسته و مرامی رفتند جلوی تانک‌های بعثی. ما یک یا علی گفتیم و قصه‌ی جنگ را از تریبون‌های رسمی عبوس و دفرمه در آوردیم و گفتیم بسم‌الله، هرکس حالش را دارد و دلش را دارد، خودش روایت کند. حتی اگر جنگ را ندیده، جستجو کند، دانش پیدا کند و بشود یک راوی. گفتیم کاری باید که کرد که حتی فرزند شهدا هم نگویند اینها مال ما هستند و لاغیر، چه برسد به گروه‌ها و دسته‌جات سیاسی که هرجا کم آوردند از شهدا مایه بگذارند، نمی‌گویم صد در صد اما انصافا تا حدی زیادی سرداران شهید و فرهنگ شهادت و استقامت دوباره روی طاقچه‌ی زندگی و زمانه‌ی آحاد جامعه ایرانی خوش نشست.
مگر این جنگ همان نیست که گفتیم گنج است، خب پس باید درش دقیق می‌شدیم و کشف‌اش می‌کردیم. آدم با گنج نه، با کم‌ارزش‌ترین اشیای زندگی‌اش برخوردی نمی‌کند که آقایان با جنگ کردند. اینکه بیایید به دروغ و برای تهییجِ مردم بگویید ١٧٥ غواص، در حالی که تعداد غواص‌ها زیر بیست نفر بوده است، بگویید دست‌بسته در حالی که تعداد دست‌های بسته زیر پنج نفر بوده است و بگویید زنده‌به‌گور در حالی که تنها چهار نفر بدون آثار جراحت پیدا شده‌اند، چه خدمتی به شهدا کرده‌ایم. این وهن شهدا و خصوصا بچه‌های دلاور گردان‌های غواصی نیست که آنها را بدون هیچ نوع زخم و احتمالا مقاومتی بگیرند و زنده‌به‌گور کنند؟ در کربلای٤ شهید دادیم؟ بله. می‌توانستیم با عقب نشینی به موقع از وخامت اوضاع بکاهیم؟ بله. استراتژی کلان نظامی ما در این عملیات محل بحث است؟ بله و هزار بله‌ی دیگر اما لامروت چه ربطی به غواص‌ها دارد که آنها را انداختید جلو برای پیشبرد منافع خودتان.
تیتر امروز یکی از روزنامه‌های حامی همین جریان را دیدید؟ خطاب به شهدا: “خوب موقعی آمدید، امروز تهران رنگ عزت و استقامت می‌گیرد”. پشت این معرکه که راه انداختند دنبال چه هستند؟ جوابش خیلی سخت نیست.
رفقا شعر گفتند، غم‌نامه نوشتند، ترانه سرودند و… دم همه عزیزان گرم، بی‌شک این محبت خالصانه به دل غواص‌ها و رزمنده‌های شهید بی‌نام و نشان این خاک، خوش می‌نشیند. به دلِ غم‌زده و زخمی مادران شهدا هم و به دل همه رزمنده‌هایی که دلشان در آن‌سال‌‌‌ها و حال‌ها جا مانده… اما این نکته را هم فراموش نکنیم که فقط چهار شهید دست‌بسته بوده که جراحتی بر بدن نداشته‌اند. زنده‌به‌گور؟ من باور نمی‌کنم، این ضعیف‌ترین احتمال است. من فکر می‌کنم هلاک شدن آنها بر اثر تشنگی، سکته مغزی، شیمیایی شدن و تحت موج انفجار قرار گرفتن، احتمالات قوی‌تری باشد. دارم مته لای خشخاش می‌گذارم؟ به روحِ عرشی همین شهدا قسم نه، درد ندارد اگر بهترین و چریک‌ترین رزمنده‌های این مردم را به دروغ و برای تهییج و موج‌سواری، دست‌بسته و زنده‌به‌گور شده معرفی کنند؟ و من هم از ترس جلوی موجی که رفیق و رقیب درش هستند، ساکت بنشیم. از اول هم به این ماجرا بدبین بودم، امروز برای من یکی که مسجل شد. وقتی پای شهدا در میان باشد، من یکی عافیت‌اندیشیِ نهادینه شده‌ام را لحظه‌ای کنار می‌گذارم، گُر می‌گیرم از این همه بی‌معرفتی. باور دارم که اگر در دفاع از خاک وحدت داشتیم امروز در روایت آن حماسه، دیگر نه وحدت بلکه کثرت فضیلت است. اما روایتگری با یک اصول برای خدمت به آن مفهوم. سه اصل: روایت مستند، روایت ملی و روایت عقلانی. اولی جلوی تحریف را می‌گیرد، دومی جلوی سواستفاده سیاسی، فرهنگی و… سومی هم مانع از موج‌سواری و تهییج کاذب مردم می‌شود.
کلاهمان را قاضی کنیم، این داستان هر سه‌ی این ها را با هم نداشت؛ دست‌مریزاد.
دستم به نوشتن نمی‌رود، عصبی و شلخته نوشتم؛ می‌شود اما به همان چهار دستِ بسته چیزی گفت، یا نه، به همان عکسی که منتشر کردند با دستانِ بسته، به همان یک نفر، به همان یک شهید، به آن که آبروی ملتی‌ست که دست خالی جنگید، گفت: تو، با همین دست‌های بسته، بیا و گره‌گشایی کن.

* * *

ماشاالله کاسبان تحریم بسیار فعال بودن. این شهدا سالهاست که مورد سواستفاده و بی نظمی قرار گرفتند. از بدو عملیات تا شهادت و تشیع و تدفین . تازه این شهدا قراره توی نصف ایران گردانده بشند و آخر سر هم نوک قله یه تپه خاکی ! یا تو حیاط یه دانشگاه و یا محوطه تاریخی با هزار جور دعوا و درگیری سیاسی دفن بشن. چقدر مظلومن این شهدا

* * *

شرح حال مراسم امروز…
امروز در مراسمی که به نام تشییع شهدا در بهارستان برگزارشد،
هیچکس غریب تر و فراموش شده تر از شهدا نبود…
نه عکسی از شهدا میدیدی،( چندتایی دست چند نفر بود) نه اسمی، نه تقدیری، و نه هیچ چیزی که مراسم را به تشییع شبیه کرده باشه.
از ورودی سبلان در صیاد تا میدان بهارستان برای تشییع قرق شده بود و اجازه ورود هیچ ماشینی به سمت بهارستان داده نمیشد. اما ماشینها و کامیونهایی از قبل توی مسیر پارک شده بودند .
اولین کامیونی که دیدم زیارت عاشورا پخش میکرد اما تمام در و دیوارش شعارهایی در لزوم مبارزه با ورود زنان به ورزشگاهها بود و چن نفر داخلش در حال پخش تراکت بین مردم در مخالفت با این مساله بودند.
ماشینهای بعدی همگی بدون اینکه اسمی از ارگان خاصی برده باشن همه به صورت یکسان و هماهنگ شده تراکتهایی چاپ شده با خطوط زیبا با شعار نه سازش نه تسلیم نبرد با امریکا و بوروشورها و کارت پستالهایی که تحت نام “شهدا پیامی آورده بودند” بود اما در ادامه ، پیام شهدا رو مبارزه با امریکا اعلام کرده بود.
دست دسته ها و گروههای مختلفی که به صورت ارگانی اونجا حاضر بودن پلاکاردهایی بود که روش نوشته بود از خون شهدا نمیگذریم و با امریکا سازش نمیکنیم
کسی که در جایگاه قرار رفته بود با سخنان حماسی و هیجانی مردم رو به وحدت و انسجام دعوت کرد و از اونها خواست که بعد از هر جمله اون، بگن مرگ بر امریکا. بعد ازشون خواست دستهاشون رو بدن به هم، و دعای وحدت بخونن و در انتها بگن مرگ بر امریکا. میگفت ما سازش نمیکنیم نه اینکه سازش بلد نیستیم با امریکا سازش نمیکنیم و …
امروز در بهارستان، من عملا میتینگ سیاسی دلواپسان رو دیدم دلواپسانی که نه دغدغه شهدا رو داشتن و نه کسی نمایندگی اعلام مواضع شهدا رو به اونها داده بود… اما عملا از زنده و کشته اونها بیشترین استفاده ها رو بردن و بهره برداریهای سیاسیشون رو داشتن.
غمگین شدم. من رفته بودم برای تشییع شهدای غریبی که غریبانه بازگشته بودند…
رفته بودم برای تشیبع کسایی که غریبانه زیر خروارها خاک جون داده بودن برای ما برای این کشور برای عزت و افتخار ما…
رفته بودم حالاکه بعد از اینهمه سال به شهرمون برگشته بودن بهشون سلام کنم
اما اونجا نه سلامی به شهدا بود، نه تقدیری از حماسه شون، و نه تشییعی که حتی یه تشییع معمولی باشه.
دیر اونجا بودم نزدیک شیش اما واقعا خبری از تشییع نبود ازدحام جمعیت بود و گرما و عرق ریزان و مردمی منتظر که به حرمت شهدای غریبمون اومده بودن اما فقط با یه میتینگ سیاسی، و بهره برداری تبلیغاتی از حضور و احساساتشون روبرو بودن….وتاخیر ورود تابوت هایی که می آمدند تا در خاک وطن آرام گیرند…
یکی کنارم دایم به رییس جمهور کشورش رییس جمهور کشورم به منتخب مردم مرگ نثار میکرد هرچند بار حرف گوش کرد و این شعار رو حذف کرد ولی این تشییع جنازه نبود،وداع با شهدای غواص نبود…
امروز در بهارستان، هیچ کس غریبتر از خود شهدا نبود…

* * *

یک بحث تا امروز داشتیم که دوستان لطف کنند و از اجساد مطهر شهدا تغذیه نکنند، مصادره نکنند، ابزارشان نکنند
از الان باید این بحث را باز کنیم که لطفا از جمعیتی که با انگیزه شهدا حضور داشتند، آمده بودند فرزندان غیور سرزمین‌شان را بدرقه کنند و با یاد و آرمان‌شان تجدید پیمان، لطفا اینها را مصادره به مطلوب برای مقاصد سیاسی تان نکنید بپسندید یا نپسندید، بخشی از این جمعیت همان‌هایی بودند که چند روز است اعلام بستگی و همبستگی‌شان با شهدا فضاهای مجازی را گرفته، پر کرده و به همان نسبت، برخی را عصبی و عصبانی کرده. نمیخواهید بپذیرید؟ ولله تکثر زیباست، تکثر نقطه قوت است، شهید و شهادت و جبهه هم یکی از قویترین محورهایی است که میتواند ملت چندپاره را به هم پیوند دهد

* * *

امروز ساعت چهار رفتم بهارستان برای تشییع شهدا. در وسط دلواپسان گیر افتادم. دختری که پانزده شانزده ساله می نمود،می گفت روحانی در اصل از پدر و مادری امریکایی متولد شده و جاسوس اسرائیل است. خانم دیگری مدام فحش های خیلی زشت به ظریف می داد. وقتی بهش گفتم خانم لطفاً از این فحش ها استفاده نکنید، چند خانم دیگر هم با من همراه شدند و گفتند مذاکرات زیر نظر رهبری است و امسال سال همزبانی با دولت است. اما خانم مذکور قبول نمی کرد. گفتند احمدی نژاد آمده در دو سه متری ما. خانم مذکور پرید محمودجانش را ببیند. یکی دیگر در گوشم گفت همه اینجا خل‌اند.
در جمعیت دلواپس، به طور تابلویی نامتجانس می نمودم و جمعیت به طرز عجیبی به من لطف می کرد. حس می کردم جمعیت در حال تلاش است که مرا جذب خود کند . خانمی گفت عینکت لک شده بده برایت پاکش کنم. دیگری گفت بگذار جلوی آفتاب بایستم آفتاب بهت نتابد.
بلند گو به دست مراسم همه اش شعار می داد و مردم تکرار می کردند. من نگاه می کردم. خانم مذکور فریاد می کشید و همه شعرها را از حفظ بود. بعد بلندگو به دست گفت دست هایتان را بدهید به هم که بیعت کنیم با رهبری. من همچنان نگاه می کردم به مراسم نا آشنا و پوسترهایشان. خانم دیگری بی آنکه بفهمم دستم را گرفت و بالا برد بعد بهم لبخند عجیبی زد. بله.
تا ساعت شش و ربع صبر کردم، نیامدند. بخشی از مغزم زیر آفتاب بخار شده بود. برگشتم خانه.

* * *

جمهوری- بهارستان
اتوبوس پر از خانمهای چادری و مردای چفیه به گردن بود. یکی از خانمها گفت این اتوبوس میره مراسم تشییع. گفتم خب منم میرم همونجا. بزور خودمو جا کردم بینشون. ارایش نکرده بودم. مانتوم تا مچ پاهام بود. احترام صاحب مجلس رو دلم میخواست حفظ کنم.بازم با تعجب نگاهم میکردن! یکی از خانمها گفت موهاتو بنداز داخل! اروم گفتم خانوم من هیچ بحث سیاسی و اعتقادی با شما ندارم. واس این شهدا اومدم. بیاید حرمت همو نگه داریم.
دلم گرفت… از کی این همه از هم دور شدیم ما مردم؟

* * *

میدان و میکرفون و تریبون دست اونهاست.حتی اگر بسیاری از هر سوی شهر با هر سویه ای برای دمی و لحظه ای قدر دانی از قهرمان های وطن آمده باشن. میدان و میکروفن اما از آن آنهاست. آنهایی که اصلا خود موضوع سوال اند. اینهایی که میگم نه از رادیو فردا و بی بی سی و نوشته های حسین باستانی که از خاطرات فرمانده گردان عمار است. خط به خط خاطرات ابوالفضل کاظمی در “کوچه نقاش” ها خواندنی است و نشان میدهد که جنگ چگونه اداره شد. سید ابولفضل این قدر بین بچه های جنگ حرمت داره که حرف هاش بی خط خوردگی سند است. ماجراهای سید ابولفضل و همین آقای کوثری شنیدنی است. وقتی در شلمچه سه شب گردان عمار تشنه و گشنه روی دژ بدون خوابیدن درست و به اندازه ، درخط اول بوده و رو به روش تانک های وحشی عراقی، مکالمه هایی بین کاظمی و کوثری شکل میگره که بسیار خواندنی است. کاظمی فکر جون و نون اون بچه ها بود که براش میجنگیدن و کوثری مدام میگفت مقاومت کنید،مقاومت کنید.”
امروز اما کسی از سید ابولفضل دعوت نمیکنه بره اون بالا حرف بزنه.چون ظاهرا در اوج جنگ فکر خواب و خوراک نیروهاش بوده و بی محابا جنگیدن نمیخواسته. کسی که وقتی گردانش را میاورد به مرخص عشقش این بود که به بچه ها کله پاچه بده بخورن. فرمانده گردان بچه لوتی ها و گیوه پوش ها در نبود رفقا و بچه های گردانش سالهاست که داره میکشه. درد نبود عباس پوراحمد،اصغر ارسنجانی و خیلی های دیگه ….. اما امروز سید دعوت نبود. به جاش محمود میره اون بالا که همین هفته پیش یک نور چشمی دیگه اش رفت از بند بچاپ بچاپ ها رفت اوین. وقتی هم میره بالا دل و دیده از اونهایی میرباید که توی میکرفن داد زدن “شهدا به دل سوزی بی حجاب ها نیاز ندارن.بی حجاب از داعش بد تر است” دل از اونهایی میبره که وقتی طیب نیا از جلسه ای در مجلس بیرون آمد با شعار چنان دوره اش کردن گویی افسر اطلاعاتی سیا را گیر آوردن و باید تقاص همه ستم های تاریخ را ازش بکشند.” نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا” سخنران هم باید اقای رضایی باشد. کاش آقا محسن کمی از کربلای 4 میگفتی تا اینکه مذاکرات را بکوبی و دولت منتخب مردم را زیر سوال ببری. اینها مهم نیست. بزن بزن سیاسی تون واسه خودتون.. روحانی را بزنید.ظریف را بزنید.باکی نیست. ما یک رای دادیم پای رای مون هم هستیم اما چرا توی زمین غصبی بازی میکنید؟ این میدان برای ما نیست. برای شما نیست. برای یک سری “بزرگ” است که نام شان، یادشان، همه زیر این انحصار مهجور مانده است. اما چه مهجوری؟ این مردم که همه شما نبودین. مردم بودن. از همه تیپ. از همه رنگ و بو. اما امان از مکاره تریبون و میکرفون.امان از قافیه هایی که به تنگ آمده اند و صدا و وولوم میکروفن را بالاتر میبرند. بماند…… طرفهای ساعت 5 کاروان شهدا به مجلس و سه راه مجاهدین رسید…..یکهو نسیمی آمد و هوای تهران خنک شد. اینها غواص بودن اهل آب… اهل دریا….

* * *

شلوغ بود اما انتظار من بیش‌تر بود با این حال آن جلو سخت می‌شد رفت. خیابان سپه کم و بیش و خود میدان توپخانه شلوغ‌تر بود. فردوسی را از توپخانه رفتم تا چهارراه استانبول که در راه جمعیت قدری بیش‌تر می‌شد. خیابان جمهوری تا چهارراه مخبرالدوله بیش‌تر و از آن‌جا تا میدان بهارستان تقریباً نصف خیابان. اما میدان تا خود مترو و وزارت ارشاد بسته بود و پر آدم. با ۲ ساعتی تأخیر رسیدند. منتهی مشکل این‌جاست جمعیت سازماندهی نمی‌شود و عده‌ای همراه تابوت‌ها حرکت می‌کنند که غالب‌شان در کنار موتورها و ماشین‌های مختلف آن وسط از برادران هستند و کاملاً آزاردهنده نظم را به هم می‌ریزند وگرنه خود مردم آرام‌تر می‌خواهند فقط تماشا کنند. تا دلتان بخواد این جلو هل دادن‌های وحشتناک بود و انواع و اقسام شعار و نوحه از این طرف آن طرف و یک بی‌نظمی تمام عیار. چقدر خوب می‌شد از این پتانسیل استفاده درست می‌شد و جمعیت را دو طرف مسیر نگه داشت تا پیکرهای پاک عبور کند و همه در آرامش و سکوت ادای احترام کنند. اما خب عده‌ای از قماش وطن امروز که همین امروز تیتر زده بود خوب وقتی آمدید قصد کرده بودند از شهدا سؤاستفاده کنند و شعارهای مختلف علیه مذاکرات هسته‌ای سر دهند و چقدر این سؤاستفاده مذموم و مشمئزکننده‌ست اما به هر حال موفق نبود و اهمیتی هم نداشت چون برای عاشقان واقعی شهدا خودشان مهم بودند و بس. خب آمدند پیچیده شده در پرچم‌های میهن و من دیدم دستان خودم بستست و دستان آن‌ها بازِ باز به وسعت آغوش یک ملّت.

* * *

توقع اين بود كه دقت اصلي برگزار كنندگان بر تشييع پيكر متمركز مي بود؛ توقع اين بود كه به جاي فرش كردن خيابان با پوستر؛ به جاي چاپ آن همه پرچم سياسي؛ به فكر نظم و ترتيب و هماهنگي مي بودند و شعارهاي وحدت آفرين سر مي دادند؛ تا موتور و ماشين بين جمعيت راه نرود؛ تا مادران و كودكان شان؛ تا پيران و ناتوانان دچار خطرات جدي كه شاهد آن بوديم نشوند؛ با وجود بي دقتي ها و بي لياقتي ها كه بي نظم ترين تشييع پيكرشهدا را رقم زد؛ همه ي ما آمديم تا بگوييم؛ شهداء محور وحدت هستند؛ نه دلواپسِ كاسب و نه فلان مدير يقه سفيد؛ آقايان كاري كردند كه #١٧٥ غواص شهيد در تشييع پيكرشان هم مظلوم باشند.

* * *

یه ماهه این بچه ها رو آوردند و کلی فضا ایجاد کردند تا ملت رو بیارند زیر تابوتهاشون تا مانور سیاسی بدندو بعد برا ماه رمضان آتیش تهیه داشته باشند …..سابقه موضوع پر از کسب نتایج سیاسی برا دک کردن رقبا در تشیع ها ست.

* * *

سال ۸۸ خیلی از کسانی که روز قدس شعار دادند به اتهام سو استفاد از روز قدس دستگیرو زندانی شدند ولی دیروز سو استفاده ای که از شهدا شد تقدیر و خسته نباشید بود جوابش!

* * *


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.