سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بدرقه‌‌ای غریبانه در میان انبوه جمعیت/ مراسم تشییع شهدا بازیچه سیاست‌بازان شد...
» مداحان مراسم: روحانی را بنی‌صدر می‌کنیم/ خاک بر سر رئیس مجلس!

بدرقه‌‌ای غریبانه در میان انبوه جمعیت/ مراسم تشییع شهدا بازیچه سیاست‌بازان شد

چکیده :مراسم تشییع 175 غواص شهید کربلای چهار و حدود صد شهید دیگر، که می توانست عرصه ای برای وحدت ملی باشد، بار دیگر به مجالی برای یکه تازی تندروهایی تبدیل شد که جز سوءاستفاده سیاسی و جناحی به چیزی نمی اندیشند و با وجود ادعاهای بزرگ، حتی از برنامه ریزی یک مراسم چندساعته هم ناتوان اند....


کلمه – گروه اجتماعی: مراسم تشییع 175 غواص شهید کربلای چهار و حدود صد شهید دیگر، که می توانست عرصه ای برای وحدت ملی باشد، بار دیگر به مجالی برای یکه تازی تندروهایی تبدیل شد که جز سوءاستفاده سیاسی و جناحی به چیزی نمی اندیشند و با وجود ادعاهای بزرگ، حتی از برنامه ریزی یک مراسم چندساعته هم ناتوان اند.

به گزارش خبرنگار کلمه، دهها هزار نفر از مردم تهران عصر امروز در حالی شهدای دفاع مقدس را بدرقه کردند که مظلومیت این شهدا، اشک مضاعف می طلبید. شهدایی که یک بار با چشم باز و دست بسته در برابر آدمکشان بعثی قرار گرفته بودند و حالا بار دیگر در برابر اقتدارگرایان قدرت طلب هموطن، با دستانی بسته و چشمانی باز، شاهد سوءاستفاده از آخرین بازمانده های پیکر خویش بودند.

شهادت مظلومانه این غواصان که در هفته های گذشته روح جمعی ایرانیان را برافروخته بود، حالا دستمایه سیاست بازی اقلیتی چند صد نفره قرار گرفته بود که به شکلی سازماندهی شده و کاملا هماهنگ با مداحان دارای تریبون، در مقابل جایگاه قرار گرفته بودند تا این آیین ملی را به یک میتینگ ضد دولتی تبدیل کنند.

پلاکاردها و پرچم هایی که در تعداد بالا و به شکلی هماهنگ در میان جمعیت توزیع شده بود، در کنار اتوبوس هایی با نمادهای هماهنگ و خودروهایی که از سوی پایگاه های بسیج به این مراسم گسیل شده بود و از هر یک صدایی و شعاری علیه دولت بلند بود، همگی خبر از یک برنامه ریزی گسترده برای سوء استفاده از مراسم تشییع شهدا می داد.

اما هرقدر که این سیاست بازان برای جناحی کردن مراسم برنامه ریخته بودند، برای نظم و انضباط مراسم هیچ تلاش موثری صورت نگرفته بود. به طوری که ترافیک گسترده، نبود وسایل نقلیه عمومی، بلاتکلیفی و سردرگمی تشییع کنندگان و تاخیر بسیار در رسیدن پیکرهای شهیدان، شایع ترین گلایه های مردم حاضر در خیابان ها بود.

علاوه بر محسن رضایی سخنران اصلی مراسم که به نظر می رسد تحت تاثیر جو اطراف تریبون و یا شاید با قصد قبلی، به اظهارات خود سمت و سویی افراطی داده بود، سعید حدادیان و محمود کریمی مداحان این مراسم نیز تریبون برنامه تشییع شهدا را به عرصه ای برای حمله به رئیس جمهور و تیم مذاکره کننده، رئیس مجلس و مسئولان دولتی تبدیل کردند.

یکی از آنها، با کنایه به اظهارات اخیر روحانی، گفت: این مردم که وسط این جنجال هسته ای اینجا آمده اند، آمده اند به آن کسی که می گوید توافق هسته ای کمتر از ایثار و شهادت نیست، بگویند که مردی یک ساعت بیا در شلمچه، در هور،‌ در جزیره مجنون. می نشینی توافق هسته ای و آب این مملکت را به تحریم ربط می دهی. اگر عرضه نداری برو کنار!

او افزود: آی مسئولی که داری صدای مرا می شنوی! مردم ما بنی صدر را به احترام حضرت امام حرف نزدند. دست نگه داشتند، ولی آن لحظه ای که حرف زدند دیگر نگاه نکردند که لباس روحانیت داشت، نگاه نکردند که سید بود.

در جای دیگری هم مداح برنامه به علی لاریجانی حمله کرد و گفت: آقای مسئولی که در جمهوری اسلامی به خاطر پز دادن مقابل یک دیپلمات با هزار قلم آرایش و سر باز و فقط یک کلاه نمادین بر روی سر می روی و با او حال و احوال و مذاکره می کنی؛ خاک بر سرت بی غیرت!

صداوسیما نیز در این میان به جای مصاحبه با مسئولان فعلی، ترجیح داد با احمدی نژاد مصاحبه کند که دقایقی نیز بر روی جایگاه رفته و با ژست های همیشگی اش برای چند صد نفر سازماندهی شده جلوی تریبون دست تکان می داد.

سیاسی بازی دست اندرکاران این برنامه که از سپاه بودند، انتقاد مصطفی همت فرزند شهید همت را هم برانگیخت که در فیس بوک خود نوشت:

برادران سپاه پاسداران با مراسم تشییعی که برگزار کردند و آن را به میتینگ سیاسی یک جریان خاص تبدیل “نکردند” !!! و با رونمایی دوباره از محمود احمدی‌نژاد، نشان دادند هیچ نسبتی با وی “ندارند” !!! جالب این‌که میرحسین موسوی و مهدی کروبی باید در زندان باشند، تا فردی که بزرگ‌ترین مفاسد سیاسی و اقتصادی تاریخ ایران را در هشت سال دولتش رقم زد و ملت و مملکت و نظام را تا مرز سقوط پیش برد، با سوء استفادهٔ بی‌شرمانه از شهدا و تشییع پیکرشان، جلوی چشم مردم، با آن شمایلش عشوه‌گری کند …

عبدالله رمضان زاده، زندانی سیاسی سابق، هم که در این مراسم حضور داشت، در فیس بوک خود نوشته است:

دو نفر از دلواپسان که مرا شناخته بودند، پشت سرم ایستاده بودند!
اولی به دومی: “خوب این ها هم انسانند و عاطفه دارند”
دومی کر و کر می خنده!
من اشکام سرازیره!

سخنگوی دولت اصلاحات همچنین نوشت:

امام حق داشت به این ها بگوید توان اداره نانوایی را هم ندارند!
بی نظمی، بی برنامگی و بلبشو!

یکی از روزنامه نگاران اصلاح طلب هم نوشت:

رفته بودم برای آرام شدن دلم، رفته بودم گوشه ای بایستم و سرم را به دیوار تکیه بدهم و با صدای عزاداری دسته های سینه زن، های های گریه کنم. یک بار دلم خواست بشوم «مردم»! از همان سیل خودجوش «مردم» که پزش را می دهند. از جلوی در خبرگزاری اشک ریخته بودم تا خود میدان بهارستان. اما نگذاشتند این حال خوش «مردم بودن» طولانی برایم بماند. آن جا من باز دشمن بودم و خبری هم از «مردم» نبود. آمده بودند برای عرض اندام سیاسی،‌ آمده بودند به زور دست مردم پرچم نبرد با غرب بدهند. آمده بودند تا اعلام انزجار کنند از ورود زنان به ورزشگاه ها، آمده بودند آرم سازمان انرژی اتمی را جعل کنند و مسئولان انرژی اتمی را بزنند. آن ها «مردم» نبودند… که اگر بودند می دانستند که سفره های مردم بی نان است، اگر «مردم»‌بودند شهدا را مصادره نمی کردند. دلم می خواست تابوت یکی شان را توی بغل می گرفتم و های های گریه می کردم و دست های بسته و زخم شان را می بوسیدم. بی دغدغه چپ و راست، بی دغدغه مطالبات اجتماعی زنان… اما نگذاشتند. حتی ذره ای هوش در کار نبود که از چنین پتانسیلی برای آشتی استفاده کنند. باز آن ها این طرف میدان بودند و من آن طرف میدان. از میدان بهارستان عبور کردم و بی خیال مردی شدم که کاغذی به دستم می داد تا در راهپیمایی محکومیت حضور زنان در ورزشگاه شرکت کنم. رفتم آن طرف میدان در حالی که اشکم خشک شده بود و خشمگین بودم. به کسی گفتم : اما آن ها که گناهی ندارند… این ها بچه های «مردم» هستند و مصادره شان می کنند. بغضم ترکید و از میدان بهارستان تا ولیعصر پیاده رفتم. جمعیتی که بیشترشان از «مردم»‌ نشانی نداشت را شکافتم و عرصه را به آن هایی که برای عرض اندام سیاسی آمده بودند سپردم. اشک هایم ماند برای یک وقت دیگر، اگر «مردم»‌ جایی برای خالی کردن غصه هایشان داشتند.

روزنامه نگار دیگری که از زندانیان سیاسی است، نوشت:

در همه جای دنیا برای سربازهاشان کلاه ازسر بر می دارند وبه رسم ادب،مراسمی در خور برایشان می گیرند. آنها اما آمده بودند تا در آن هیاهو و بی نظمی مطلق،از دست های بسته، “نام” و “نان” فردای خود را بگیرند و بروند!
این مادر و پسر هم آرام یک گوشه نشسته بودند.مادر هنوز چشم به راه پسرش بود و می گفت خوش به حال مادر غواص ها.کاش پسر من هم یک روز بیاید. شباهت خیره کننده مادر و فرزند،تماشایی بود…

روزنامه نگار دیگری نوشت:

من حدود ۴:۱۵ از شمال خیابان ابن‌سینا (مصطفی خمینی) به پایین آمدم و پیچیدم در خیابان مجاهدین اسلام و تا حدود ساعت ۶ همان‌جا بودم. کاروان شهدا روی ۱۰ کامیون از میدان کلاهدوز راه افتاده بود و از خیابان پیروزی به سمت میدان بهارستان آمد. حدود ۵:۱۵ به نزدیک میدان رسید و ساعت ۶ که من برگشتم، هنوز مراسم و سخنرانی شروع نشده بود.
خیلی خیلی شلوغ بود. البته بخش‌های زیادی از پیاده‌رو و خیابان را موتورهای پارک‌شده و چند اتوبوس گرفته بودند ولی در هر صورت جمعیت زیاد بود. محوریت بیشتر پلاکاردها و پرچم‌هایی که دست آدم‌ها بود دعوت به مقاومت در زمینه هسته‌ای و رد سازش بود. حتی روی خود کامیون‌های حامل شهدا نوشته بود «نه تسلیم، نه سازش». آن تکه‌ای که من شنیدم، یکی از مداح‌ها مدام درباره سازش و بدحجابی و بالا رفتن میزان طلاق و زیاد بچه‌دار شدن سنی‌ها حرف می‌زد و به زمین و زمان فحش می‌داد. یکی دو تا مداح دیگری که شنیدم فقط درباره خود شهدا و مطلومیتشان حرف می‌زدند. مردم هم اساسا با شعارهایی مثل یا حسین و الله‌اکبر و کلا شعارهایی که مشخصا مربوط به شهدا بود بیشتر استقبال می‌کردند. اکثریت بالای کسانی که من دیدم تیپ مذهبی و عمدتا حزب‌اللهی بودند. مثلا فکر کنم بالای ۹۰ درصد خانم‌هایی که دیدم چادری بودند. در مجموع حس من این بود که تعداد قابل‌توجهی از آدم‌ها واقعا برای خود شهدا آمده بودند و نه برای موضع‌گیری سیاسی. آرام کنار کامیون‌ها راه می‌رفتند و گریع می‌کردند و سینه می‌زدند. یکی دو جوان حزب‌اللهی که شعارهای سیاسی تریبون را تکرار می‌کردند فریاد می‌زدند که چرا شل جواب می‌دهید و می‌گفتند با این مردم نمی‌شود به جنگ رفت.
اولین بار بود که به تشییع شهدا می‌رفتم ولی یکی از مداح‌ها داشت پر تریبون می‌گفت که تا حالا تشییعی به این باشکوهی ندیده.

دیگری نوشت:

امروز در مراسمی که به نام تشییع شهدا در بهارستان برگزارشد،
هیچکس غریب تر و فراموش شده تر از شهدا نبود…
نه عکسی از شهدا میدیدی، نه اسمی، نه تقدیری، و نه هیچ چیزی که مراسم را به تشییع شبیه کرده باشه.
از متروی سعدی تا میدان بهارستان برای تشییع قرق شده بود و اجازه ورود هیچ ماشینی به سمت بهارستان داده نمیشد. اما ماشینها و کامیونهایی از قبل توی مسیر پارک شده بودند .
اولین کامیونی که دیدم زیارت عاشورا پخش میکرد اما تمام در و دیوارش شعارهایی در لزوم مبارزه با ورود زنان به ورزشگاهها بود و چن نفر داخلش در حال پخش تراکت بین مردم در مخالفت با این مساله بودند.
ماشینهای بعدی همگی بدون اینکه اسمی از ارگان خاصی برده باشن همه به صورت یکسان و هماهنگ شده تراکتهایی چاپ شده با خطوط زیبا با شعار نه سازش نه تسلیم نبرد با امریکا و بوروشورها و کارت پستالهایی که تحت نام “شهدا پیامی آورده بودند” بود اما در ادامه ، پیام شهدا رو مبارزه با امریکا اعلام کرده بود.
دست دسته ها و گروههای مختلفی که به صورت ارگانی اونجا حاضر بودن پلاکاردهایی بود که روش نوشته بود از خون شهدا نمیگذریم و با امریکا سازش نمیکنیم
کسی که در جایگاه قرار رفته بود با سخنان حماسی و هیجانی مردم رو به وحدت و انسجام دعوت کرد و از اونها خواست که بعد از هر جمله اون، بگن مرگ بر امریکا. بعد ازشون خواست دستهاشون رو بدن به هم، و دعای وحدت بخونن و در انتها بگن مرگ بر امریکا. میگفت ما سازش نمیکنیم نه اینکه سازش بلد نیستیم با امریکا سازش نمیکنیم و …
امروز در بهارستان، من عملا میتینگ سیاسی دلواپسان رو دیدم دلواپسانی که نه دغدغه شهدا رو داشتن و نه کسی نمایندگی اعلام مواضع شهدا رو به اونها داده بود… اما عملا از زنده و کشته اونها بیشترین استفاده ها رو بردن و بهره برداریهای سیاسیشون رو داشتن.
غمگین شدم. من رفته بودم برای تشییع همرزمای برادرم.
رفته بودم برای تشیبع کسایی که غریبانه زیر خروارها خاک جون داده بودن
رفته بودم حالاکه بعد از اینهمه سال به شهرمون برگشته بودن بهشون سلام کنم
اما اونجا نه سلامی به شهدا بود، نه تقدیری از حماسه شون، و نه تشییعی که حتی یه تشییع معمولی باشه.
از ساعت سه و نیم اونجا بودم تا شیش و نیم اما خبری از تشییع نبود ازدحام جمعیت بود و گرما و عرق ریزان و مردمی منتظر که به حرمت شهدای غریبمون اومده بودن اما فقط با یه میتینگ سیاسی، و بهره برداری تبلیغاتی از حضور و احساساتشون روبرو بودن.
امروز در بهارستان، هیچ کس غریبتر از خود شهدا نبود…

برخی کاربران شبکه های اجتماعی هم پوسترهایی را به اشتراک می گذاشتند که در آنها به سوء استفاده از شهیدان دست بسته در پلاکاردهای ضد دولتی، اعتراض شده بود. نمونه هایی از این پوسترهای انتقادی را در زیر ببینید:

  ‌



دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.