سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ششمین سالگرد 22 خرداد به روایت مردم...
» گزارشی از نوشته‌ها، خاطره‌ها و دیدگاه‌های کاربران شبکه‌های اجتماعی

ششمین سالگرد 22 خرداد به روایت مردم

چکیده : خرداد که از نیمه می گذرد فضای مجازی و شبکه های اجتماعی روزشمار خود را آغاز می کنند. مرور بیست و دو خرداد برای همه ما حسی های متناقضی را به همراه دارد. حس شادی و غم در هم طنیده می شود. اما مروری بر نوشته های کاربران فضای مجازی نشان می دهد که همچنان رهروان سبز بر پیمان خود ایستاده اند و همچنان امید بذر هویت ماست...


کلمه – گروه اجتماعی: خرداد که از نیمه می گذرد فضای مجازی و شبکه های اجتماعی روزشمار خود را آغاز می کنند. مرور بیست و دو خرداد برای همه ما حسی های متناقضی را به همراه دارد. حس شادی و غم در هم طنیده می شود. اما مروری بر نوشته های کاربران فضای مجازی نشان می دهد که همچنان رهروان سبز بر پیمان خود ایستاده اند و همچنان امید بذر هویت ماست.
آنچه در زیر می آید گوشه ای از نوشته های کاربران شبکه های اجتماعی است:

انگار که همان لحظه زنده شده بود، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد دست در دست به حسینیه ارشاد رفتند و رای دادند.

***

با خودتون خودکار ببرین میگن یه سری خودکار چینی وارد کردن بعد چند ساعت پاک میشه.

***
این روزها که فیس بوک پر شده از عکس‌های خرداد 88 و قلب آدم رو می‌لرزونه، یاد قاضی پیرعباس می افتم که می‌گفت: من قبل از شروع دادگاه‌ شما فتنه‌گرها میرم عکس‌های 88 رو نگاه می‌کنم تا یادم نره که شماها چه ظلمی به نظام کردین.!!!
یادش به خیر؛ چه ظلمی کردیم

***
حوالي اين ساعت ها بود كه قائله ي ستاد قيطريه تمام شده بود. رفتيم ستاد ميرهادي؛ آنجا هم فضا متشنج بود و بوي ته مانده ي گاز اشك آور به مشام مي رسيد.
درجه دار نيروي انتظامي با التماس از مردم می خواست: برويد و متفرق شويد. رفتيم به جلسه مطبوعاتي ميرحسين موسوي در دفتر علیرضای بهشتی. از سر و كول هم بالا مي رفتيم تا فضا و زاویه ای پیدا کنیم؛ جاي سوزن انداختن و فرصت سلام عليك با همكاران نبود.
علی ربیعی که از اتاق پشتی وارد سالن شد، میرحسین موسوی گفت: تسليم اين صحنه آرايي خطرناك نمي شوم.
بیرون ساختمان خیلی ها جمع شده بودند و با شعار از میرحسین موسوی حمایت می کردند.
ابولفضل فاتح مسئول رسانه ای ستاد او؛ پیک ویژه ی بیت را میزبانی کرد و نامه ی مهندی موسوی برای رهبری انقلاب را به پیک داد؛
رضای رشیدپور که دیر رسیده بود و به زور خود را وارد ساختمان کرد و نشسته روی پله می گفت: فارس خبر 63درصد را رفته و ایرنا هم این جور؛ این ها یعنی چی؟
در دفتر یکی از دوستان جمع شدیم. اخبار و آمار را یادداشت می کردیم؛ حوالی ساعت 3 با کمی کار آماری وزن هر صندوق و نسبتش با کل را درآوردیم و فهمیدیم انتخابات با چه نتیجه ای قرار است تمام شود.

حالا اما 6 سال از آن انتخابات تاریخی گذشته و جریانی که از تمام امکانات برای حذف جریان دیگر بهره می برد؛ در یک انتخابات دیگر شکست تلخ و تحقیر آمیزی خورد؛ این مردم ایران بودند که نگذاشتند سلیقه و سبک سیاسی عده ی قلیلی بر جامعه حاکم شود.
میرحسین موسوی با همه نقاط قوت و ضعف اش؛ و با همه ی سلامت نفس و اشتباهاتش اما نزد افکار عمومی بخشی از جامعه همچنان الگوی پاک دستی و سلامت اخلاقی است؛
اما طرف مقابلش؛ نه تنها در افکار عمومی مردم بلکه در میان اسلاف اصولگرایش به عنوان تجسم عینی فساد و تباهی شناخته می شود؛ احمدی نژاد کاری کرده که نظام مجبور است برای اثبات سلامت و عدالت اش، فساد پنهان آن ها را افشا و محکوم کند و کارگزارانش را یکی یکی به دادگاه بکشاند.
«امید» درس انتخابات 88 بود. «امیدی» که خیلی ها در انتخابات مجلس هفتم و شورای شهر سوم با «تحریم» آن را از دست داده بودند؛ بار دیگر در 88 و در 92 خود نمایی کرد. «امید»ی که بذر هویت مردم است.”

***

“من عاشق شنیدن روایات بی واسطه از تاریخم. تقریبا از تمام آشنایانی که سن و سالی دارند و در دهه سی ساکن تهران بوده‌اند یک بار و شاید بیش از یک بار این سئوال را پرسیده‌ام، که روز کودتا کجا بودید؟؟
سال‌ها بعد، ما راویان زنده هشتادوهشتیم. اگر کسی مشتاق شنیدن تاریخ بی واسطه باشد.
رای من در 22 خرداد 88. مهدی کروبی، یک لحظه هم به درستی این رای تردید نداشته و نخواهم داشت.”

***
از 22 خرداد 88 انگار هزار سال گذشته است و ما راست قامتان سبز هزار ساله ایم.

***
٢٢ خرداد را دوست ندارم !
ساعتم را روي ٢٥ خرداد كوك ميكنم ، روي سكوت ميليونها مردمي كه تاريخ را شرمنده خود كردند ، روي مشتهاي گره كرده مردي كه بلنداي حقانيتش آسمان را به زمين دوخت . ساعتم را حتي بر روي ٢٥ خرداد ٩٢ كوك ميكنم ، همان روزي كه مردمم بار ديگر خيابانهاي شهر را فتح كردند و صدايشان را به گوش مير در حصر رساندند و نام سهراب و ندا را فرياد زدند ، همان روزي كه در ميدان وليعصر شعار دادند به ياد ٨٨ / آنچه كه اينجا گذشت …
من ٢٢ خرداد را دوست ندارم ساعتم را روي ٢٥ خرداد كوك ميكنم ، روي روز مردمم …

***
بیست و دوم خرداد 88 سهراب زنده بود؛ صانع زنده بود؛ ندا زنده بود؛ محمد زنده بود؛ … زنده بود؛ … زنده بود…؛ … زنده بود؛ …

***
“زادن به ساعت 10 تیره شب 22 خرداد”؛ مرد ملت، درست در همان ساعت، وسط ازدحام دفتر کوچکی در دل جردن خلق شد، آن جا که گفت؛ “ما دست برنخواهیم داشت، ما از این راهی که آغاز کرده ایم، به عقب برنخواهیم گشت…”
و یک روز تمام، این حماسه، داستانی می شود شورانگیز از برگی که آن دو دلیرمرد در زنجیر سرودند و نسل ما برایش جان داد، نامش را می گذارم؛ زادن به ساعت 10 تیره شب 22 خرداد

***
ما هنوز پای حرف مان هستیم،سبز سبزیم. شاهدش همین دیوارِحصر که دور خودتان کشیده اید.
شماچه؟ هنوز انبان وقاحت تان آن قدر پرهست تا از دسته گِل ی که 88 برسر این ملک زدید دفاع کنید؟

***
“22 خرداد فراموش نمی شود چه میرحسینی باشی و دلت به هوای شیخ بتپد یا جزء آن دیگران.
فردایش اما روز مهمتری است. روز پس از واقعه. روزی به بلندای 6 سال که به فردا نمی رسد.
نه برای ما و نه برای آن دیگران.”

***
کاش یه روزی بشه همه حرف های 88 رو بی پرده گفت… هم سوال ها رو بی هراس پرسید… همه جاهای خالی رو با کلمات مناسب پر کرد… کاش یه روزی نتیجه واقعی اون انتخابات رو بفهمیم…اون زخم های عمیق که هیچوقت خوب نمیشن اما اون بغض هنوز ته گلومون جا خوش کرده… بغض اون لحظه ای که گفت:«حالا 4 تااا خس و خاشاااک…»

***
“به نام مردان و زنان سبز.
به نام ثلاثه محصوره. همان اسطوره هاى مقاومت.
به ياد روزهايى كه حماسه هايش اصلِ اصل بود.
به ياد قلمهايى كه بر قامت ذلت، جامهء مصلحت نپوشانيدند.
به ياد آن خيابانى كه سرخى خون نشسته بر قامتش، تا ابد لكه ننگ است بر دامان آن حاكمان كم خرد.
به نام كوى اختر كه به يادمان مى آورد كه هنوز اندكى هستند كه بر سر پيمان مانده اند.”

***
گرچه دلتنگ و زخم خورده
نگران و چشم انتظاريم
ولي خدا مي داند به تو و آرمان هاي جنبش سبز وفاداريم و در حد توان همچنان ايستاده ايم.
كاش بتوانيم در كنار تو اين مملكت را نجات دهيم .
سلامم را پاسخ گوي نقش زن خوبي ها و صداقت ها”

***
یادش بخیر چنین شبی در شش سال پیش تا صبح داشیتم رای می نوشتیم.(خاطرات یک بسیجی)

***
” دوباره جمعه

و دوباره 22 خرداد

آن سرو خضرا را بگو…

آن میر رعنا را بگو….

مستان سلامت میکنند.”

دوستی یادآوری کرد:” شاید هرلحظه خبر فوری بیاید که

قطع شبکه پیام کوتاه SMS…

اما شما یادتان باشد؛

از “امروز” تا “عاشورا”

هر روز کربلایی بر ما گذشت!

***
اﻣﺴﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﺜﻞ ﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ

ﺟﻤﻌﻪ 22 ﺧﺮﺩﺍﺩ ….

ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ 25 ﺧﺮﺩﺍﺩ…

جمعه 29 خرداد …

ﺷﻨﺒﻪ 30 ﺧﺮﺩﺍﺩ ….

ﺑﻬﺎﺭ ﺑﯽ ﻏﺒﺎﺭ ﺗﻮ

ﺻﺪﺍﯼ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻦ ….

ﻓﺮﯾﺎﺩ

ﺍﯼ ﺩﺍﺩ”

***
برای من،22 خرداد 88 و همه ی پیامدهای كم سابقه و حیرت انگیزش،نه پایان تاریخ است و نه حتی نوعی نوستالژیا یا داغ حسرت یك خاطره ی شیرین!
بگذارید آنان كه در “مقبره سازی سیاسی-ایدئولوژیك”،سابقه و مهارت كاسبكارانه دارند،از هر حادثه ای هرچند”باسمه ای” برای روضه خوانی و عوامفریبی مردم،نان بخورند.
به گمان من،داستان انتخابات 88 و پیامدهای ادامه دار و اندوهبارش،یك “تراژدی” بود.
اگر جامعه ی ایران را به “مادر”تشبیه كنم،سال 88 “فصل بارداری” مادر بود كه انتظار داشت در زایشگاه مدنی انتخابات،بی دغدغه و آرام،فرزندی بزاید سالم و بی عیب و نقص.اما ناگهان به جای اتاق زایمان،سر از آشپزخانه ی زایشگاه در آورد و نوزادی عجیب الخلقه بر دامن مام نازنین!
تا مدتها پشت در اتاق زایمان به انتظار ایستاده بودیم. طعنه شنیدیم،زخم خوردیم،به بیرون رانده شدیم،نوزاد عجیب الخلقه را باور نكردیم،تا سرانجام كه تق قضیه درآمد!
“مادر”اما با همه ی ناروایی ها،اگر گاه خم به ابرو آورد،اگر در خلوت خویش فریاد كشید،افسرده و گوشه گیر نشد،هرگز.قامت راست كرد از پی آن زایمان آشپزخانه ای.و تحویل نگرفت آن نوزاد عجیب الخلقه را،هرگز!
صور اسرافیل”تراژدی خرداد 88” همه ی طرف های قضیه را وارد عالم محشركرد.همه بی نقاب و لخت و عریان.هر چه كه به “واقع” بودند و تا پیش از آن،دیگرگون می نمودند!
همه ی ما هنوز و همچنان در عالم محشریم…”

***
یکی در مسند ریاست جمهوری نشست تا به بزرگترین غارت و انحطاط فرصت دهد و دیگری به جرم دفاع از میلیونها رای دهنده که فریاد می زدند رای من کو به حصر رفت تا قلم بر رنج بزند و تابلوهایش را به تاریخ بسپارد تا گویای جنبش سبزی شوند که علیه تباهی ایستاد هر چند هنوز موفق نشده است

امروز یکی بر شانه هایش غارت و فلاکت یک ملت را حس می کند و در انزوای نوبت خود را انتظار می کشد و شاهد به زندان رفتن اطرافیانش است و دیگری در حصر همچنان محبوب جانهایی است که همچنان رهایی را در وفاداری به رخدادی می دانند که چون یک رویا در جانها شعله امید را برای ساختن فردای بهتر فروزان نگاه می دارد

کاش بیست و چهار خرداد با وفاداری کسی و کسانی که در آن روز رای ما را از آن خود کردند بیست و دو خرداد می شد ، اما،،، بگذریم

 


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.