سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شش سال پس از کودتا: صبح بیست و سوم خرداد؛ شهر در بهت و سکوت...
» گزارش تصویری از اولین واکنش‌های مردم به تقلب در انتخابات

شش سال پس از کودتا: صبح بیست و سوم خرداد؛ شهر در بهت و سکوت

چکیده : صبح بیست و سوم خرداد صبح ناباوری و بهت بود. خیابان ها و پیاده روها گواهی می دهند بر مردمی که فقط با چشم هایشان با هم سخن می گفتند. از کنار هم رد می شدند، دمی در چشم یکدیگر نگاه می کردند، سری تکان داده و می گذشتند. نزدیک ظهر اما زبان ها به کمک چشم ها آمدند. همه از هم می پرسیدند مگر می شود؟ بهت زده سوال می کردند: مگر امکان دارد؟ آن همه رای کجا رفت؟...


کلمه – نرگس نامدار:

بهت بود و شوک. شهر در سکوت عمیقی فرو رفته بود در آن صبح بیست و سومین روز خرداد از سال 88. شور و هیجان هفته های گذشته با دروغی صبحگاهی چنان فرو نشست که انگار گرد مرگ پاشیده شد بر شهر.

نشانه ها از عصر روز قبل نمایان شده بود ولی باورش سخت بود. مگر می شد که یک بار دیگر در چشم مردم نگاه کنند و دروغ بگویند. اما از نیمه شب معلوم بود کودتا شکل گرفته است. اس ام اس ها قطع شدند. اینترنت چنان بی سرعت شد که با هیچ فرقی نداشت. ستادهای میرحسین موسوی یکی پس از دیگری با دستور دادستانی سعید مرتضوی بسته شده بودند. فضای شهر پلیسی شد. بچه های خبرنگار اخبار خوبی را از وزارت کشور مخابره نمی کردند. ساعتی از نیمه شب نگذشته بود که خبرنگاران را از وزارت کشور بیرون کردند.
آن شب، چراغ خانه ها بیشتر از همیشه روشن ماند. همه در سکوت و ناباوری به گوشه تصویر تلویزیون ها چشم دوخته بودند که نتیجه لحظه ای شمارش آرا را می نوشت.

صبح بیست و سوم خرداد صبح ناباوری و بهت بود. خیابان ها و پیاده روها گواهی می دهند بر مردمی که فقط با چشم هایشان با هم سخن می گفتند. از کنار هم رد می شدند، دمی در چشم یکدیگر نگاه می کردند، سری تکان داده و می گذشتند.
نزدیک ظهر اما زبان ها به کمک چشم ها آمدند. همه از هم می پرسیدند مگر می شود؟ بهت زده سوال می کردند: مگر امکان دارد؟ آن همه رای کجا رفت؟

عصر شنبه اما خاکستری بود. بیست و سوم خرداد، عصر دیگری بود. بهت فرو خورده تبدیل به خشم شد. سیل به راه افتاد.
صورت ها فراموش نشدنی بودند. باید کسی پاسخ می داد چه بر سر رای های سبز آمده است. اما جواب این سوال باتوم بود و گاز اشک آور. شهر نارنجی بود، اما هنوز رنگ خون نگرفته بود.

بیست و سوم شب. از آن شب چه می توان گفت غیر از این که کودتا تکمیل شد. خبر دستگیری ها تا نیمه شب رسید…
و ما دیگر ادم های شب پیش نبودیم. این فقط بیست و چهار ساعت نبود که بر ما نگذشت. هر دقیقه سالی بود و ما شدیم مسافر جاده سبز تا امروز.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.