سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آن 170 نفر و این 175 نفر؛ قصه عهدشکنی مدعیان و سبکبالی عاشقان...

آن 170 نفر و این 175 نفر؛ قصه عهدشکنی مدعیان و سبکبالی عاشقان

چکیده :اصلاح وضعی که آن 170 نفر راه یافته به مجلس از پول حرام ایجاد کرده بودند، شبیه کارزاری سخت مقاومتی می طلبید طولانی. پس گرفتن حق های گرفته شده و اجرای قانون های بر زمین مانده، هزینه ای دارد سخت... آن 170 نفر حسین حسین گفتنشان بدلی نبود و اکنون جان می سپردند، دست بسته در کنج زندانها یا بر کف خیابان های شهر؛ و یا غریبانه در خاکی غریب کش....


کلمه – بهاره توکلی:

در خبرها از 175 شهید دست بسته سخن به میان آمده که راه حقیقت و شجاعت را برگزیدند. ولی با شنیدن آن خبر و این عدد، ذهن به سراغ عدد مشابهی از قدرت طلبان مدعی شهدا و ولایت می رود که جز میراث خواری خون شهدا، هنری نداشتند؛ و آن هم با پول دزدی و حرام!

ما را چه شده که این جماعت های صد و هفتاد و چند نفری مان، اینقدر با هم فرق دارند؟ کجای راه را اشتباه آمده ایم که در این 28 سال تا این حد زیر و رو شده ایم؟

این یادداشت را نه به عنوان یک خبر یا نظر، که به عنوان یک درد دل بخوانید و بدانید:

پول های ناپاک، خرج انتخابات

بهمن سال گذشته بود که محمدرضا رحیمی در روند بررسی پرونده مفاسد اقتصادی، در نامه ای پر از گلایه به رئیس سابقش محمود احمدی نژاد، پرده از پرداخت یک میلیارد و دویست میلیون تومان به کاندیداهای اصول گرای مجلس هشتم برداشت. آنها 170 کاندیدای نمایندگی مجلس هشتم بودند که برای ورود به خانه ملت از پولهای ناپاک استفاده کرده بودند.

به دنبال انتشار این نامه و علنی شدن آن جرم، محمد رضا باهنر حمایت مالی از کاندیداها در رقابتهای مجلس را طبیعی دانست و مدعی شد که احتمالا افراد مورد نظر از ناپاک بودن پول خبر نداشته اند. اما محسنی اژه ای در جمع خبرنگاران مدعی شد که پول پرداخت شده کمتر از یک میلیارد و دویست ملیون تومان بوده، بعضی از افراد مطرح نماینده نبوده اند و رحیمی نیز برای دریافت رشوه محکوم شده است.

خیلی زود طرح بررسی ادعای مطرح شده و روشن شدن نام این 170 نفر به دستور رئیس مجلس از دستور کار خارج شد. در تمامی این قبیل اظهار نظرها یا واکنش ها، سعی برای کمرنگ جلوه دادن اهمیت دریافت و پرداخت پول برای ورود به عرصه خدمت قابل تشخیص بود. گویا بی اهمیت ترین مساله، خطر ورود افراد بدون کفایت لازم برای نمایندگی و یا وابسته به افراد و گروههای مضر برای نفع عموم مردم و باز شدن پای فاسدان به صحن قوه قانونگذاری است.

پوستین وارونه و حسین حسین گفتن های بدلی

ورود همین افراد اسیر ناخالصی ها به خانه ملتی آزاده چه صحنه ها که نیافرید. به یاد می آوریم آن نمایندگان کفن پوشی را که روزی بعد از عاشورای خونبار 88 کفن پوشیده و بر پولی کثیف تکیه کرده، پوستین وارونه بر تن کردند و «حسين حسين شعار ماست شهادت افتخار ماست» سر دادند. در میان آن جمع فریادکشان هتاک، بودند کسانی که پرونده های قضایی رنگارنگی از فسادهای متنوع گشوده داشتند و بی هراس فردای قیامت فریاد مرگ بر می گشودند.

ای بسا آن پولها برایشان امنیت ناعادلانه قضایی آورده بود. بدل شعار حسین حسین را و آرزوی شهادت را مانند رای های گم شده، مانند ایمان به یغما ،رفته مانند امنیت به تاراج رفته بر زبان داشتند. از میان همان 170 نفر چه مصوبات تاسف بار و چه نطق ها و چه تلاش ها که به نام مردم و برخلاف خواست هایشان که ثبت نشد. از بلندگوهای در دست و رسانه های در خدمت آنها رنگ تباهی در غلظت تیرگی فضای آن روزها پخش می شد و فساد در هرگوشه ای رخنه می کرد.

قانون شکنانی که قانون گذار شدند

بر اساس اصل سوم قانون اساسی، جمهوری اسلامی موظف است به طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب، محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی. تأمین آزادی های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون، مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت خویش، رفع تبعیضات و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه‏ های مادی و معنوی، ایجاد نظام اداری صحیح، پی‌ریزی اقتصادی صحیح و عادلانه، تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.

شگفت نیست که از آن 170 نفر راه یافتگان به مجلس از روش غیر قانونی که خود سدی محکم در برابر اجرای قانون باشند. عجیب نیست که با چنین روش هایی، زندان و قفس سازی پیشه ی هر روز حاکمان شود و فقر و بی عدالتی و فساد گریبان جامعه را بگیرد. دور از ذهن نیست که امنیت از جامعه رخت بربندد و حق انتخابی صحیح و اگاهانه محدود شود.

دست بسته در کنج زندان ها و کف خیابان ها

به راستی که اصلاح وضعی چنان، شبیه کارزاری سخت مقاومتی می طلبید طولانی. پس گرفتن حق های گرفته شده و اجرای قانون های بر زمین مانده، هزینه ای دارد سخت. منافع به گناه و ناخالصی آلوده را گرهی بزرگ می توان دید، تنگ شده بر راه نفس ها. گرهی بزرگ که به دستان مردمانی بزرگ گشوده می شود.

آنها که این توانایی را در سالهای جنگ تحمیلی نشان داده و تمرین کرده بودند. بی ادعا جان داده بودند. زندگی را دوست داشتند و حسین حسین گفتنشان بدلی نبود و اکنون جان می سپردند، دست بسته در کنج زندانها یا بر کف خیابان های شهر…

این روزها…

کمتر از سه دهه پیش بود که جوانانی، بی آنکه جویای نامی باشند یا شهرتی و نانی یا میزی، دل به آب ها زدند. عملیات کربلای 4 بود. همان 175 نفری که لباس غواصی برایشان کفن شد …29 سال بعد همین روزها – هفته پیش – آنها یکجایی و دست بسته از زیر خاک پیدا شدند. غریب در خاکی غریب کش.

سالهای سال هر روز برایشان عاشورا و آن زمین، کربلا بود. 175 تن که زنده ترین بودند و ماندند… آنها را زنده زنده در دل خاک نهاده بودند. پیامی در شهرها و کوچه ها می گشت: ما 175 نفر بودیم، 29 سال رقصیدیم با ماهی ها در کربلایی که مالامال از آب بود. دل های دردمند و قدردان تصویر می کردند سماع غریب عاشقانه ای را که سالها بی نشان، جریان داشت.

بمیرید، در این عشق بمیرید

آنها عاشق بودند چرا “که زندگی به عشق است” (شهید بهشتی) هم از این رو آن ها زنده ترین راست قامتان بودند. پاسدارندگان مرزها بودند، دل به آب زده بودند که بیگانه ای از مرزها وارد نشود. صحبت نکرده بودند، نطقی از آنها باقی نیست. مزدی طلب نکرده بودند. پولی برایشان خرج نشده بود. برای همین نماینده یک عده نشده بودند.

از بندگی غیر خدا فراغت داشتند. برای همه پای در راه داشتند و برای طلبی عاشقانه انتخاب شده بودند (من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني قتلته و من قتلته فعلي ديته و من علي ديته و انا ديته) سبکبالانه و بی همه ی اینها مجری واقعی قانون بودند. همه اصل های مکتوب و نامکتوب را به جان و دل نگهبان شدند. نماینده مردم بودند. در دل های مردم جا گرفتند. پس خود خدا هم خون بهای ایشان شد.

زمانی بعدتر این روز داوری

باور داریم که سرانجام با میزانی دقیق عهدشکنی مدعیان و سبکبالی عاشقان مقایسه خواهد شد در آن روز سخت و طولانی ادعاها و بی ادعایی ها ها پاکی ها و ناپاکی ها همه و همه عیان خواهد بود. هرچند قضاوت در محکمه وجدان های بیدار جامعه خیلی زودتر آغاز شده است.

هنوز دیوار نوشته های شهرها در پیش چشم ها گشوده است که ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت. و چه معیار محکمی. و چه بسیارند عبرت ها و چه کم اند عبرت گیران


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.