باید دروغ را ريشهكن کرد
چکیده :این احتمال مطرح شده که کسانی از متصدیان به قصد کنترل جمعیت پس از بازی نفت تهران و تراکتورسازی تبریز، شایعه دروغ نتیجه مساوی در بازی اصفهان را پراکنده اند. اگر این ماجرا واقعیت داشته باشد که فاجعه است، و اگر واقعیت نداشته باشد هم نشان از فاجعه ای دیگر می دهد که همان بی اعتمادی رو به گسترش بین مردم و حاکمیت است. سلب اعتمادی که از سیاست تا حوزه ورزش هم گسترده شده است....
کلمه – بهاره توکلی:
روز جمعه اتفاق عجیب و بی سابقه ای در تاریخ فوتبال روی داد. اینکه بینندگان بازی فوتبال حساس تراکتور از دقایق آخر متوجه تغییر شکل بازی شدند و اینکه در پی مساوی شدن نتیجه بازی، طرفداران به سمت زمین بازی سرازیر شده و برای ” قهرمانی” به دست نیامده شادی کردند، شبیه همان اتفاق عجیب جمعه ای است که در پی مسائلی به واقع حیرت آور و بی نمونه صورت گرفت.
پخش شدن این شایعه که سپاهان دو بر دو با سایپا مساوی کرده است، پخش شدن شایعه قطعی تلفن و اینترنت در آن زمان و … آن هم در حالی که بازی مساوی در اصفهان به نفع تراکتورسازی تمام می شد و باور کردن همین خبر دروغ می توانست سرنوشت لیگ را تغییر دهد، به قدر کافی زشتی این دروغ را -کار هرکس که بود- نشان می دهد.
اما تاسف آورتر اینکه این احتمال مطرح شده که کسانی از متصدیان به قصد کنترل جمعیت، این شایعه دروغ را پراکنده اند. اگر این ماجرا واقعیت داشته باشد که فاجعه است، و اگر واقعیت نداشته باشد هم نشان از فاجعه ای دیگر می دهد که همان بی اعتمادی رو به گسترش بین مردم و حاکمیت است. سلب اعتمادی که از سیاست تا حوزه ورزش هم گسترده شده است. بدین ترتیب یک دروغ، یک صحنه هایی تلخ ایجاد کرد که تا مدت ها از خاطر مردم و دوستداران تیم تبریزی نخواهد رفت.
این صحنه ها آشنا به نظر می رسند. حدود 6 سال پیش، در شبی خردادی، وسایل ارتباطی ناگهان قطع شد و دروغی بزرگ، تقلبی که با همه بزرگی اش هیچ وقت به باورها درنیامد، عجولانه به مردم ارائه شد. هنوز اما پس از شش سال صدای مردی از عمق این دوران به گوش می رسد که می گفت: «در مقابل یک پدیده شگفت آوری قرار داریم که می تواند به دوربین نگاه کند، به شما مردم نگاه کند، یک سفیدی را بگوید سیاه و اصلا تعجب نکند؛ خیلی با قدرت هم این کار را بکند. هزار را بگوید دو هزار، دو ضرب در دو را بگوید 4 نمی شود، می شود ده … من دلیل اینکه این مساله را گفتم، به خاطر احساس خطری است که برای کشور می کنم. هیچ چیز بدتر از این نیست که حکومت به مردم دروغ بگوید، و ما با این پدیده رو به رو هستیم.»
راستی چه اصرار عجیبی است که دو سال بعد از رفتن آن پدیده، هنوز کسانی به این ملت بزرگ، بزرگی بفروشند و در اوج هیجان و در رقابت ها، در هر فرصت کوچک و بزرگ، دروغ های کوچک و بزرگ به مردم گفته شود! یا واقعیت ها کتمان شود و قلب گردد؟
همان 6 سال قبل بود که مردم هوشیارانه درد را به سان طبیبی دلسوز شناختند. آنها در دست های بهم پیوسته خود در زنجیره سبز انسانی پیش از انتخابات دهم پوستری در دست داشتند با عنوان «دروغ ممنوع». در کوچه ها و خیابان ها به سان بزرگتری دلسوز و با طنزی درکلام فریاد می زدند دو دو تا ده تا! تا پیچک مسموم پیچیده به گلوی کشور را تقبیح کنند. آنها خوب دریافته بودند که دروغ ها، بنیادهای سیاست و فرهنگ و اقتصاد کشور را نشانه رفته اند. اینها درد ایران بود و هست، آن هم در کشوری که هزاران سال قبل سروشی را داشت که با دیو دروغ می جنگید و بعد ها در شیوه مسلمانی بیش از پیش با ناراستی سر ناسازگاری پیدا کرده بود.
به راستی چقدر تاسف آور است اگر کسانی هنوز فکر کنند که شادی و شور زیبای جوانان را نباید تحمل و درک کرد. واقعیتی که نه تنها درك نمی شود، بلکه بدون توجه به حتی ویژگی های سیاسی و اجتماعی کشور و گوشه و کنار آن، این طور آن شادی جوانانه – و حتی به فرض، تعصب قومیتی که در قالب قابل قبولی مثل هواداری از یک تیم فوتبال مطرح می شود- را به جای قدر دانستن، تبدیل به خشمی پر از نفرت می کنند. مگر در شادی های پیروزی، چیزی جز امید و زیبایی هست که چنین از آن گریزان اند و آزموده خود را هزار باره می آزمایند، آن هم وقتی نتیجه راست نگفتن ها از در و دیوار کشور نمایان شده و هر روز خبر تازه ای از فسادها و مشکلات به گوش می رسد؟ مگر نه اینکه بلند کردن آوار آن سال های پر از بلا، جز با شور امید و شادی ممکن می شود؟
اعتماد بین مردم و مسئولین سرمایه ای بی نهایت ارزشمند است. سرمایه ای که برای به دست آمدنش هزینه ای سخت و طولانی پرداخته شده است. سرمایه ای که می تواند ضامن حفظ تمامیت ارضی و هویتی باشد. میراث به جا مانده از ایثار و دلسوزی نسل های گذشته است. این سرمایه گرانبها به راحتی احیا نمی شود، اما وقتی چنین بی حفاظ رها گردد و به تیر بی اخلاقیها دچار شود، آسیب خواهد خورد…
و این اعتماد آسیب دیده است. اتفاقات ناخوشایند روز آخر لیگ و بازی فوتبال تراكتور – نفت نشان از واقعیتی تلخ دارد که آن “درد بدترین” یعنی “دروغ” و بی اعتمادی ناشی از آن، هنوز باقی است. سال های سخت گذشته اند اما صحنه های مدام تکرار شونده بازتاب این واقعیت است که تا ریشه بیماری دروغ کنده نشود، امید به تغییر واقعی ممکن نیست. سروش وار به درمان درد دروغ باید پرداخت…













