بقیه کتابهای یغما گلرویی هم از نمایشگاه کتاب تهران جمعآوری شد!
چکیده :در پی نامه اعتراضآمیز یغما گلرویی به حسن روحانی در اعتراض به جمعآوری یکی از کتابهای وی با عنوان «من رویایی دارم» از غرفه انتشارات نگاه در نمایشگاه کتاب تهران، سایر کتابهای وی از جمله مجموعه ترانه «تصور کن»، مجموعه شعر «باران برای تو میبارد»، ترجمه کتاب «دیوارها سخن میگویند» از احمد کایا و سایر ترجمههای گلرویی نیز از این غرفه نشر نگاه جمعآوری شد....
در پی نامه اعتراضآمیز یغما گلرویی به رئیسجمهوری دیگر کتابهای این ترانهسرا نیز از نمایشگاه کتاب تهران جمعآوری شد.
به گزارش آنا، در پی نامه اعتراضآمیز یغما گلرویی که پس از جمعآوری یکی از کتابهای وی با عنوان «من رویایی دارم» از غرفه انتشارات نگاه در بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب تهران، به حسن روحانی رئیس جمهور نوشته بود، سایر کتابهای وی نیز از این غرفه جمعآوری شد.
از جمله این کتابها میتوان به مجموعه ترانه «تصور کن»، مجموعه شعر «باران برای تو میبارد»، ترجمه کتاب «دیوارها سخن میگویند» از احمد کایا و سایر ترجمههای گلرویی در نشر نگاه اشاره کرد.
در بخشهایی از نامه گلرویی به روحانی آمده بود:
«حالا که بنا به عرایض خودتان قرار است فضایی فراهم شود که مجال نقدِ آزادانهی نظرات همه – ازجمله خود شما – وجود داشته باشد و مانندِ دوران قبلی رییس دولت به هالهی نور مسلح نیست، این چند سطر را در واکنش به سخنانتان در مراسم گشایش نمایشگاه بینالمللی کتاب مینویسم و پرسشهایی که این سخنان در من – به عنوان کسی که هم سالها در کتابفروشی و انتشارات کار کرده و هم بیش از سی عنوان کتاب از آثارش منتشر شده – ایجاد کرده است را میآورم با آن امید که پاسخگویی هم یکی از رفتار دولتِ فعلی باشد…
از تبلیغات انتخاباتیتان تا امروز بارها از «سپردن امور به اصناف» صحبت کردهاید اما اصلن امکان و اجازه تشکیل یک صنفِ غیردولتی به هنرمندان هیچ کدام از شاخههای هنری داده نمیشود. این همه تناقض را چگونه میشود توجیه کرد؟ بلایی که نظارتِ وزارت ارشاد در تمام این سالها بر سرِ فرهنگ و ادب این سرزمین آورده وحشتناک است و ما به عنوان نویسنده موظف به بیان این معضلیم. نمیتوانیم تمام عمرمان را منتظر بمانیم تا در این گُرده به گُرده شدنهای دولت از این جناح، به آن جناح فضایی برای تنفس به ما داده شود. کتابهای ما ثمرهی عمرمان هستند و به بچههامان میمانند. توقع نداشته باشید هرگز با وزارتخانهای که مدام بچههامان را پیش چشممان سلاخی کرده آشتی کنیم یا به کُند شدنِ تیغش رضایت بدهیم. ما با نفسِ این ذبحِ فرهنگی مخالفیم و باید از هر فرصتی برای اعلامِ مخالفتمان با سانسور استفاده کنیم. این نامه هم به رسمِ عریضههای ملتمسانهی نوشته شده در پلههای دادگستری به گداییِ عدالت نوشته نشده. آهِ حسرتیست بر اوضاع تاسفآورِ ادبیات و نشرِ این سرزمین و بیان معضلاتِ فرهنگی برای رییس دولتی که میگوید نقدِ عملکردِ دولت دیگر عملی محال و عقوبتدار نیست.
سالهاست دوران کتابسوزی در جهان به سرآمده. در عصرِ ارتباطات نمیشود مقابل انتشار آثار ادبی ایستاد. هر کتاب ممنوعی روزی منتشر خواهد شد و این محدودیتها تنها باعث میشوند شاعران و نویسندگان از تماشای بالیدنِ فرزندانشان محروم شوند. ما همچنان و با وجودِ تمام سنگاندازیها میکوشیم آینهی تمامنمای جامعه و جهان خود باشیم. همچنان مشغول نوشتنیم و نقدِ قدرت را وظیفهی خود میدانیم. با نداری و عدم امنیت و رفاه اجتماعی میسازیم و میدانیم کتابهای منتشر نشدهمان روزی به دست مخاطب خواهند رسید و خوانده خواهند شد. جهانِ مدرن محدودیت را برنمیتابد. این فرصتی طلایی برای دولتِ شماست که چرخهی فرهنگسوزِ سانسور که عمرش به درازای نشرِ این سرزمین است و ریشههایش تا مشروطه ادامه دارد را متوقف کنید. این فرصت را از دست ندهید.»













