ایزدپناه تا لحظه شهادت نفهمید که صدام مرده است
چکیده : جانبازان شهیدان ایزدپناه و جعفری در حالی که خود پدر شهید بودند سالها رنج جانبازی اعصاب و روان را به دوش کشیدند. جنگ برای آنها سالها بود که ادامه داشت. وقتی موج انفجار آنها را بلند کرد و زمین انداخت، آنها زمینگیر شدند برای همیشه. موج انفجار کمر شهید ایزدپناه را هم شکست درست در همان زمان در جبهه دیگر پسرش به شهادت رسید و او هیچ گاه نتوانست در تشییع جنازه و مراسم های پسرش شرکت کند. وقتی از بیمارستان مرخص شد مدتها بود چهلم هم تمام شده بود...
کلمه – گروه اجتماعی: جنگ بالاخره برایشان تمام شد. خمپاره ها ساکت شدند. در دو هفته گذشته دو جانباز اعصاب و روان آسایشگاه نیایش به خیل شهدا پیوستند.
جانبازان شهیدان ایزدپناه و جعفری در حالی که خود پدر شهید بودند سالها رنج جانبازی اعصاب و روان را به دوش کشیدند. جنگ برای آنها سالها بود که ادامه داشت. وقتی موج انفجار آنها را بلند کرد و زمین انداخت، آنها زمینگیر شدند برای همیشه. موج انفجار کمر شهید ایزدپناه را هم شکست درست در همان زمان در جبهه دیگر پسرش به شهادت رسید و او هیچ گاه نتوانست در تشییع جنازه و مراسم های پسرش شرکت کند. وقتی از بیمارستان مرخص شد مدتها بود چهلم هم تمام شده بود.
او دیگر نتوانست کمر راست کند. او هیچ گاه نفهمید صدام مرده است. این را فرزند شهیدی که ماهها پیش برای دیدار از آسایشگاه اعصاب و روان نیایش رفته بود در وبلاگش نوشته است: “پیرمردی از آن میان، ناگاه گفت :
– لعنت بر صدام. مرگ بر صدام.
انگار نمی دانست صدام مرده است. انگار در همان بیست و هفت هشت سال پیش مانده است.
– پسرم را شهید کردند. خودم در جبهه بودم که فهمیدم. توی یک عملیات موج انفجار از بلندی پرتم کرد کمرم شکست … وقتی توانستم به خانه برگردم که از چهلم پسرم هم گذشته بود. لعنت به صدام.
شیرینی در دهان و سیگار در دست، سخن می گفت. پرستاری آمد آرامش کرد. آن پیرمرد، روپوش آبی کمرنگ پوشیده بود. برخی دیگر روپوش سبز کمرنگ. پرسیدیم گفتند سبزپوش ها بیماری شان موقتی است. وقتی حمله عصبی دست می دهد مدتی اینجا می آیند برای درمان. روپوش آبی ها بیماری شان مزمن است. یعنی صعب العلاج. یعنی اینکه همیشه باید اینجا باشند. آن پیرمرد هم روپوش آبی به تن داشت. یعنی اینکه نمی تواند در خیابان راه برود. یعنی اینکه نمی تواند بفهمد که صدام مرده است و مردم به راحتی به کربلا می روند. یعنی اینکه نمی تواند بر سر مزار فرزند شهیدش برود. یعنی اینکه نمی تواند …” *
حال خبر رسیده است جنگ برای پیرمرد بالاخره تمام شده است، شاید حالا فهمیده باشد که صدام مرده است.
*وبلاگ مسیح لبنان/ مهدی شادکار














