سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روایت دو فعال مطبوعاتی از بیکار شدن خود با فشار نهادهای امنیتی و دفتر ریاست جمهوری...

روایت دو فعال مطبوعاتی از بیکار شدن خود با فشار نهادهای امنیتی و دفتر ریاست جمهوری

چکیده :مهسا امرآبادی و ریحانه طباطبایی که به طور پاره وقت با کتابخانه ملی همکاری می کردند و پس از فشارهای قبلی نهادهای امنیتی که با همراهی نهاد ریاست جمهوری نیز همراه شده بود، حاضر شده بودند از منزل و بدون حضور در محل کار به همکاری خود ادامه دهند، حالا از همین حداقل نیز محروم شده اند. ...


کلمه – گروه خبر: دو فعال مطبوعاتی از بیکار شدن خود با فشار نهادهای امنیتی و دفتر ریاست جمهوری خبر دادند.

مهسا امرآبادی و ریحانه طباطبایی که به طور پاره وقت با کتابخانه ملی همکاری می کردند و پس از فشارهای قبلی نهادهای امنیتی که با همراهی نهاد ریاست جمهوری نیز همراه شده بود، حاضر شده بودند از منزل و بدون حضور در محل کار به همکاری خود ادامه دهند، حالا از همین حداقل نیز محروم شده اند.

روایت فیس بوکی این دو روزنامه نگار و زندانی سیاسی سابق از ماجرا را در ادامه بخوانید:

مهسا امرآبادی:

چند ماهی بود که پس از یک دوره بیکاری، مشغول به کار تحقیقی و تاریخی بودم. چند ماهی بود که در گوشه‌ای دور از هیاهو و جنجال‌های روزمره در گذشته غور می‌کردم و در تاریخ گم شده بودم. کار تحقیقی که اسماً وابسته به کتابخانه ملی و مرکز اسناد بود با این حال بزرگواری دیگر شخصا مسئولیت پرداخت دستمزد ما را برعهده گرفته بود. ما نه درخواست استخدام داشتیم و نه بیمه و سایر مزایا! تنها می‌خواستیم جایی دور از هیاهو به کار بنشینیم و مطالعه کنیم اما همین هم تاب آورده نشد.
یک ماه پس از حضور ما در مرکز اسناد فشارها آغاز شد، نامه‌های محرمانه پشت سر هم صادر شد. دفتر ریاست جمهوری حضور من و ریحانه در مرکز اسناد و کتابخانه ملی را مساوی با فشارهای بیشتر بر دولت دانسته بود!
تصمیم گرفته شد در منزل کار کنیم. از صبح تا شب نشستیم و خواندیم و یادگرفتیم. اما انگار کار ما در منزل هم باعث فشار بر دولت شد. گویی در این زمانه همه چیز باعث فشار بر دولت می‌شود! باز هم نامه پشت نامه و تهدید و باز هم فشار بر رییس ما که از جیب خودش متقبل پرداخت حقوق ما شده بود. جالب تر از همه اینکه بیشتر این فشارها از جانب دولتمردانی مانند آقای صالحی‌امیری رییس کتابخانه ملی و کارکنان دفتر ریاست‌جمهوری وارد شد تا جایی که اکنون من از همینجا ضمن اعلام سپاس بیکران از آقای دهباشی نازنین که انسانیت خودش را فراموش نکرد، اعلام می‌کنم که برای جلوگیری از فشار بیشتر بر ایشان که بزرگوارانه معرفت به خرج دادند (کاری که بسیاری از دوستان اصلاح‌‌طلب هم حاضر به انجامش نشدند) از این کار تحقیقی و تاریخی استعفا می‌دهم. تا شاید امنیت به کشور بازگردد، عربستان نیروهایش را از یمن بیرون بکشد، مشکلات هسته‌ای حل شود، فساد اقتصادی گسترده در نظام ریشه‌کن شود و کل فشارها از دولتی که هر گفتار و رفتار و شغلی برایش فشار محسوب می‌شود، برداشته شود.
شاید با این نوشتار آقای صالحی امیری و اعضای دفتر ریاست جمهوی تشویق شوند و ترفیع هم بگیرند و با این کار برادری‌شان را بیش از گذشته ثابت کنند اما تمام این‌ها می‌ماند برای تاریخ.
اما اکنون فراموش نمی‌کنم که کرامت و حفظ شان و منزلت انسانی، شعاری بود که حسن روحانی در کنار بسیاری دیگر از شعارهای انتخاباتی‌اش داد. در کنار شعار رفع حصرها و آزادی زندانیان سیاسی، در کنار شعار برچیدن فضای امنیتی، رفع برخوردهای غیرقانونی!
فکر می‌کنم اگر چنین برخوردهایی در دولت احمدی‌نژاد با ما شده بود چه می‌کردیم و چقدر بسیاری از دوستان مرثیه‌سرایی می‌کردند در باب انحصارطلبی دولت و اقتدارگرایی‌شان تحلیل ارائه می‌دادند اما می‌دانم از هم‌اکنون باید منتظر پیغام‌های زیادی باشم که من را به صبر دعوت می‌کنند و آه و فغان‌هایی برای مظلومیت و دستان بسته دولت سر دهند.
باشد! این‌ها هم می‌گذرد و در تاریخ ماندگار می‌شود. این تاریخ است که ما را ماندگار می‌کند. تنها تاریخ ست که می‌ماند!

ریحانه طباطبایی:

سلام آقای روحانی
والا اینجا برایتان می نویسم چون جای دیگری نیست. یعنی دسترسی وجود ندارد. خیلی هم طولانی نیست شرح حال کوتاهی هست از وضعیت امروز من و مهسا و خیلی های دیگر که شبیه ما هستند.
راستش را بخواهید، ما یکی از آن هزاران شهروندی هستیم که برای پیروزی شما در انتخابات تلاش کردند. البته نه پیروزی شخص شما؛ پیروزی جریانی که نوید روزهای بهتری را می داد. خصوصا یکی از وعده های شما که می گفتید تمام تلاش خود را می کنید تا فضای امنیتی را از کشور برچینید. امنیت و آرامش را برگردانید و … حالا به رفع حصر و آزادی زندانی ها و .. ورود نمی کنم که داستان جداگانه ای می طلبد. حقیقتا هیچ هم از این انتخاب پشیمان نیستم؛ خیلی هم خوشحالم. به هرحال رفع مشکلات بین المللی و تحریم ها و تغییر شرایط اقتصادی کشور هم از دیگر وعده های اصلی شما بوده که خدا رو شکر در حال تحقق آنها هستید. همین قدر که کشور از سقوط در دره نجات یافت و این روزها امید بیشتری وجود دارد راضی هستیم و خوشحال. حقیقتش تمام این سالها هم برای همین روزها تلاش کردیم و خواست میر و شیخ درحصرمان هم همین ها بوده و هست .
اما بد نیست چیزهای را هم بدانید. شما فرمودید شرایط امنیتی برچیده می شود. اما راستش نه تنها چنین نشده که حتی فشارهای شخصی بیشتر هم شده. هرچند وزارت اطلاعات شما کاری ندارد و از آن سو گویا خیالمان راحت است اما نهادهای موازی چون سپاه کماکان درحال ادامه فشارها هستند. پیش از عید، من و همکارم مهسا امرآبادی خیلی آرام و بی سر و صد در کتاب خانه ملی کار می کردیم؛ درواقع کمک می کردیم به انتشار چند کتاب. در شرایط سختی که خیلی ها حاضر به دادن کار به ما نبودند و روزنامه ها هم عملا منع شده اند از به کار گیری ما؛ این کار را غنیمت شمردیم و مشغول به کار شدیم. آرام و بی صدا. یک ماه نشده بود که حراست اعلام کرد ما صلاحیت حضور در کتابخانه ملی را نداریم و مراجع ذی صلاح که مشخص شد دوستان سپاهی هستند اعلام کرده اند که حق حضور در کتاب خانه را نداریم و خطرناکیم و … خب وسط روز زنگ زدند که همین حالا کتاب خانه را ترک کنید. ما هم ترک کردیم. بی سر و صدا. درخانه نشستیم به کتاب خواندن و کار کردن. گفتند حضور نباید داشته باشید. گفتیم چشم. به دولت فشار نیاید. کسی نفهمد یک نهادی که مستقیم زیر نظر دولت است نمی تواند ما را نگه دارد. در خانه نشستیم آن مردی که خوشش نمی آید اما باید بگویم که شریف است، بازهم ما را نگه داشت. اما گویا حضور آرام ما در خانه هم آقایان را نگران کرده. پیغام دادند که اگر همکاری ادامه پیدا کند چه ها که نشود و چه تهدید ها که نکردند که آدم شرمش می آید بگوید… ماهم برای آنکه فشار مضاعفی نباشیم بر فشارها از کار بیرون آمدیم. رسما استعفا دادیم.
خلاصه قرار نبود طولانی شود. زور آقایان چربید و ما همین کار در خانه را هم از دست دادیم و حالا باز باید کفش آهنین برپا کنیم و برویم دنبال کار دیگری.
ما که از رو نمی رویم. خدایمان بزرگ است و ایمانمان محکم. بالاخره باز کار دیگری پیدا می کنیم که کمکی باشد به رشد فرهنگ و پیشبرد اهدافمان…
اما چند نکته… نخست که همان رژیمی که لعن و نفرینش می کنید حتی با مخالفان مسلحش هم این کار نکرد که با ما می کنند. با منتقدینی که جز اصلاح نمی خواهند.
دوم آنکه آقای روحانی شما قول داده بودید. قول دادید شرایط امنیتی برچیده می شود. ما چیزی نمی خواهیم. فقط شغل می خواهیم و امنیت فکری. نهادهای موازی را برچینید. جلوی این تصمیم های محفلی را بگیرید. قانون را بر کشور حاکم کنید. ما ممنوع الکار نیستیم. هیچ قانونی ما را از کار کردن منع نکرده. شما می توانید.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.