سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » حال و هوای محصوران در زمانه بهار و سرسبزی...
» هزار و پانصدمین روز حصر هم سپری شد؛ امید تمام نشد و نمی‌شود

حال و هوای محصوران در زمانه بهار و سرسبزی

چکیده :میرحسین در ملاقات یکی از سالهای تحویل به دخترانش گفته بود آنها می خواستند ما زندگی نکنیم. اما چنین نشد. برای تحویل سال؛ روی سفره عیدمان گل گذاشتیم و قرآن و آب و آینه. کنار سفره نشستیم، عیدی حصرانه به هم دادیم و قرآن خواندیم، چون زندگی ادامه دارد....


کلمه – بهار توکلی:

1500 روز از حصر گذشت. شاید بارها از خودمان سوال کنیم آنها چگونه اوقات را سپری می کنند؟ مگر چقدر می شود در پس میله ها از انسانها، از خانواده و از مظاهر زندگی دور بود؟

میرحسین در ملاقات یکی از سالهای تحویل به دخترانش گفته بود آنها می خواستند ما زندگی نکنیم. اما چنین نشد. برای تحویل سال؛ روی سفره عیدمان گل گذاشتیم و قرآن و آب و آینه. کنار سفره نشستیم، عیدی حصرانه به هم دادیم و قرآن خواندیم، چون زندگی ادامه دارد.

هرجا که انسان باشد، اگر اراده کند، زندگی می آفریند. می شود در خلوت تنگ یک سلول انفرادی و یا در سکوت سهمگین خانه ای خالی و جدا شده از متن یک جامعه، در کنج زندان های ناعادلانه هم زندگی کرد، فکر کرد، امید داشت، تلاش کرد و آفرینشگر بود. حیات بانوی هنرمند نقاش، به قول همسر محصورش، در این سالها خود معجزه ای از ذوق و لطف و صبر و عبادت و مدیریت بحران بوده است. چنین است شکوه صبر و امید در میرحسین و کروبی محصور.

شکیبایی آنها، رویش چشمه های زندگی است. درست مثل جوشیدن چشمه از گسلهای پس از زلزله و جاری شدن و زندگی بخشیدن به خاک خاموش فسرده.

اینطور می شود گفت که حال و هوای محصوران در 1500 روز پس از آغاز حصری که دشواری هر روزش به قدر هزار روز است، واضح ترین جلوه از رفتار غیر قانونی و خلاف حقوق انسانی با معترضین و منتقدین دلسوز همین نظام است، حال و هوای سه انسان ایستاده که از چشمها دورند، که از دیدن مهربانی انسانی و حیات انسانی دور نگه داشته شده اند، از هر منظر بلاتکلیف و در وضعیت بدون امنیت قرار دارند. شرایطشان از منظر دنیایی با تحولات جامعه پر نوسان کشور و رئوس قدرت و برنامه هایشان گره خورده، کسی و مسئولی، اعم از وعده دهنده و غیر وعده دهنده، به تنهایی اجباری شان سر نزده و نمی زند، برای سه گروگان که اسیر نفرت و نفرت پیشگان شده اند، آن هم در زمانه بهاری بودن. بهاری که خصلتش رهایی است. سبز بودن است، شکوفا بودن است، حال و هوای کسانی است که ایمان و تقوا پیشه کردند، به طاغوت گفتند “نه” و حاضر نشدند بنده غیر خدا شوند.

حال و هوای کسانی است که به قول مهندس موسوی خوش هستند نه خوشحال. بهجت روح از نگریختن از رسالتی که حس می کردند، از ایستادن در زیر باری چنین سنگین. در امتحان سختی که می گذرانند:

و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس والثمرات و بشر الصابرین؛
و شما مؤمنان را به میزانی از ترس و گرسنگى و كمبود دارایى ها و جان ها و بهره مندی ها مى آزماییم، پس صابران را مژده بده.

این است ثمره ی بنده غیر نشدن، که می تواند سرچشمه ای از حیات شدن باشد؛ و چه ثمر شیرینی.

این ایستادگی بر آنها و بر مردمی که در هزار و پانصدمین روز حصر هنوز همدل و همراهشان اند، مبارک!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.